پيامبر و مرجعيّت علمى اميرمؤمنان1

عنوان : 

پيامبر و مرجعيّت علمى اميرمؤمنان1

صاحب اثر : 

محمد جواد مروّجى طبسى

 

 

منبع : 

ماهنامه كوثر شماره 56

   

 

 

 

 طليعه


    از روزى كه پيامبر بزرگوار اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در مكه مكرّمه به رسالت مبعوث گرديد؛ در مناسبتهاى گوناگون به تثبيت موقعيت دينى، اجتماعى و سياسى اميرمؤمنان عليه‏السلام پرداخت. بدين جهت هر روز به شكلى، وى را مطرح ساخته، تا مسلمانان بيش از پيش با اين چهره مقدس آشنا شوند.
    
    با مرور تاريخ، موارد زيادى از اين افتخارات را مشاهده خواهيم كرد؛ از جمله مسأله بستن در خانه‏هاى ياران رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و باز گذاردن در خانه على عليه‏السلام است كه توسط رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم صورت گرفت.
    
    اين ماجرا، كه به شدت خشم ياران را بر انگيخت و مى‏رفت كه بر اثر نادانى و جهالت برخى و غرض‏ورزى برخى ديگر، عده‏اى در برابر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم موضع بگيرند، با سياست حكيمانه و مقتدرانه آن حضرت فرونشانده شد.
    
    از آنجا كه مسأله «سدّالأبواب» يكى از مسائل سياسى بسيار مهمّ زمان حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در مدينه است و با احتمال اينكه اين جريان پنج روز قبل از رحلت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اتفاق افتاده و از اين جهت حائز اهميت است، بر آن شديم تا اين جريان را از نظر تاريخى به دقت بررسى نموده و اهداف آن حضرت را از اين كار بررسى كنيم.
    
    نگاهى به ماجراى سدّالأبواب
    تاريخ نگاران آورده‏اند: در روزهايى كه مسلمانان به مدينه هجرت مى‏كردند، عده‏اى از آنها در اطراف «مسجد النبى» خانه‏هايى ساختند و درى از آن خانه‏ها به سوى مسجد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم باز كردند. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم پس از مشاهده چنين وضعيتى از معاذ بن جبل خواست تا پيام آن حضرت را مبنى بر بستن در خانه‏هايى كه به سوى مسجد باز شده به اصحابش برساند.1
    
    به نقل ديگرى، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم على عليه‏السلام را فرستاد2 و در نقل سومى، حضرت، خود، شخصاً به در خانه‏ها رفته و آنها را بست، جز در خانه على عليه‏السلام كه آن را باز گذارد.3
    
    ابن شهرآشوب از خلط و تداخل روايات در اين ماجرا خبر مى‏دهد؛ چرا كه بدون شك در اينجا دو جريان وجود داشته است:
    
    1. جريان بستن در خانه‏هاى باز شده به سوى مسجد.
    
    2. جريان خوابيدن عده‏اى در مسجد.
    
    كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم با هردو جريان، حكيمانه برخورد كرد. بنابر اين، هم افرادى كه در مسجد مى‏خوابيدند، دستور بيرون رفتن از مسجد براى آنها صادر شد و هم درهايى كه به سوى مسجد باز شده بود، دستور به بستن آنها داده شد.
    
    بدين جهت، در كتابهاى اهل سنّت بين اين دو جريان خلط شده و شايد منظور ابن‏شهرآشوب از اين خلط و تداخل، در كتابهاى اهل سنّت باشد.4
    
    تعابيرى كه در بيشتر كتابهاى حديثى اهل سنّت و تمام كتابهاى شيعه آمده، حكايت از سدّالأبواب دارد.5 در كتاب «نظم دُرّالسّمطين» سخن از «خوخه» (روزنه، درب كوچك) است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: سد كنيد هر خوخه‏اى را كه در مسجد است، جز خوخه على عليه‏السلام !
    
    و اما جريان موضعگيرى پيامبر نسبت به خوابيدن اصحاب در مسجد؛ بنابر نقل ابن‏مسعود چنين است:
    
    شبى پس از نماز عشاء در مسجد بوديم كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نزد ما آمده در حالى كه در بين ما ابوبكر، عمر، عثمان، حمزه، طلحه، زبير و عده‏اى از ياران بودند، پرسيد: اين تجمع براى چيست؟
    
    گفتند: اى رسول خدا! با يكديگر به گفت و گو نشسته‏ايم، برخى از ما مى‏خواهند نماز بخوانند، و برخى مى‏خواهند در همين جا بخوابند پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: مسجد من جاى خوابيدن نيست، برخيزيد و به سوى خانه‏هايتان برويد. هر كه بخواهد نماز بخواند، در منزل خود نماز بخواند و هركه نمى‏تواند، به استراحت بپردازد...، پس همه ما از جاى برخاستيم و متفرق شديم. دربين ما على هم بود كه او هم از جاى برخاست تا برود، اينجا بود كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم دست على را گرفت و فرمود: «اما انت يا على فانّه يحلّ لك فى مسجدى ما يحلّ لى و يحرم عليك ما يحرم علىّ؛ اما تو اى على! (بدان كه) حلال و جايز است براى تو در مسجد من، هرچه را كه بر من جايز است و حرام است بر تو، در هرچه كه براى من حرام است.»6
    
    سستى برخى اصحاب در بستن درها
    با شنيدن فرمان بستن درها از سوى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بسيارى از ياران سر جاى خود نشسته و عكس العملى از خود نشان ندادند و از اينكه مبادرت به بستن در خانه‏هاى خود نكرده بودند، گويا قصد مخالفت امر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را داشتند كه بار ديگر منادى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به مسجد آمده و فرمان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را ابلاغ كرد. باز هم كسى از جاى خود بر نخاست و با يكديگر به گفت و گو پرداختند كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به چه هدف و انگيزه‏اى دست به اين كار زده است....7
    
    تهديد به عذاب
    اين سستى از سوى اصحاب، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را به شدت نگران ساخته و براى بار سوم از مردم خواست تا به فرمان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم جامه عمل بپوشانند؛ اما در ابلاغيه سوم، با پيام شديد اللحنى از آنها خواست تا درهاى خانه خود را كه به مسجد باز كرده‏اند، ببندند و اگر چنين نكنند، عذاب الهى بر آنها نازل خواهد شد.8
    
    تهديد به رانده شدن از مدينه
    همچنين براى جدّى گرفتن دستوراتى كه از سوى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مى‏آمد، لازم بود آن حضرت فشارهاى بيشترى را اعمال كند. بدين جهت ـ بنابر نقل ابن المغازلى در مناقب ـ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به مسجد آمده، در بين مردم ايستاد و فرمود: مى‏بينم برخى از اينكه من، على را در مسجد نگه داشتم و آنها را بيرون كردم، به خشم آمده‏اند؛ به خدا سوگند! من آنها را بيرون نكردم و على را نگه نداشتم، بلكه اين كار از سوى پروردگار بود.... آگاه باشيد هركه به اين حكم راضى نيست و به خشم آمده، به اين سو برود. و با دست خود به سوى شام اشاره فرمود... .9
    
    اعتراضات و واكنش‏ها
    پس از بسته شدن درخانه‏ها ـ جز در خانه على عليه‏السلام ـ اعتراضات منافقان و اصحاب ناآگاه، به شدت بالا گرفت. منافقان كه به هيچ وجه حاضر نبودند چنين فضيلتى را از على عليه‏السلام ببينند، سخنان آزار دهنده‏اى به گوش مبارك پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم رساندند. آنان مى‏گفتند: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در باره دامادش على، گمراه شد.10 اينجا بود كه از سوى پروردگار، آيه «ما ضلّ صاحبكم و ما غوى»11؛ «هرگز دوست شما (محمد) منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است.» نازل گرديد.
    
    برخى از مسلمانان نا آگاه، كه فكر مى‏كردند اين كار به خاطر خويشاوندى وى با على عليه‏السلام انجام شده، سخنانى را در محضر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم عرضه داشتند. در اين ميان عباس و حمزه بيش از ديگران تحريك شده بودند.
    
    مورّخان نوشته‏اند كه: حمزه به نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه انا عمّك و أنا أقرب اليك من على. قال: صدقتَ يا عمّ انّه واللّه ماهو عنّى بل هو من اللّه عزّوجلّ؛ اى رسول خدا! من عموى تو هستم و من از على به تو نزديك ترم. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: عموجان، راست مى‏گويى؛ اما به خدا سوگند! اين دستور از سوى من نبوده؛ بلكه از طرف پروردگار است.12
    
    عباس نيز نزد حضرت آمده، گفت: يارسول اللّه اخرجت أعمامك و أصحابك و أسكنت هذا الغلام؟؛ اى رسول خدا! تو عموها و يارانت را از مسجد بيرون كرده‏اى و اين جوان را در مسجد نگه داشته‏اى؟!
    
    حضرت در پاسخ فرمود:
    
    هرگز من دستور به بيرون رفتنشان را ندادم و هرگز اين جوان را در مسجد نگه نداشتم؛ بلكه اين پروردگار بود كه چنين اراده‏اى داشت.13
    
    درخواست اصحاب و ردّ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم
    هنگامى كه خشم‏ها و اعتراضات ياران رسول خدا، مبنى بر بازگذاردن در خانه‏هاى خود، اثر نبخشيد، پيامبر ناراضيان را تهديد به نزول عذاب و يا اخراج از مدينه و رفتن به سوى شام نمود. آنها راه ديگرى در پيش گرفته، از اين رو به خواهش و تمنّا افتاده تا پيامبر اجازه دهد در كوچك و يا پنجره و روزنه‏اى به مسجد باز كنند، اما آن حضرت بار ديگر تمام درخواست‏هاى آنها را رد كرده، اجازه نداد حتى روزنه بسيار كوچكى هم از درون خانه‏ها به سوى مسجد باز كنند.
    
    مورّخان آورده‏اند كه عمر گفت: دع لى خوخة اطلع منها الى المسجد فقال: لا و لا يقدر اصبعة؛ اجازه دهيد من روزنه‏اى باز كرده تا مسجد را ببينم. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: هرگز! گرچه به اندازه انگشت باشد. فقال ابوبكر: دع لى كوة أنظر اليها، فقال: لا و لا رأس إبرة؛ ابوبكر گفت: براى من شكافى را واگذاريد، كه از آن به سوى مسجد نگاه كنم. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: هرگز چنين چيزى نخواهد بود؛ گرچه به اندازه سر سوزنى باشد. عثمان نيز همانند آنها سخن گفت و درخواست كرد؛ اما پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم خوددارى نمود.14
    
    عباس، عموى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم گفت: اى رسول خدا! براى من واگذار به اندازه آنكه فقط خود، داخل و خارج شوم. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: ما أمرتُ بشى‏ء من ذلك؛ به چنين چيزى دستورم نداده‏اند.15
    
    انگيزه بستن درها
    شايد اين سؤال در ذهن بسيارى مطرح شده باشد كه: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم چه هدفى را از اين كار دنبال مى‏كرد؟
    
    پاسخ مى‏دهيم كه برخى روايات و احاديث، از جمله همين حديث مورد نظر، خود روشنگر بسيارى از مسائل نهفته است كه نياز به اثبات و استدلال ندارد. اما براى آگاهى بيشتر، به برخى انگيزه‏ها، كه از خود اين روايات استفاده مى‏شود، اشاره مى‏نماييم:
    
    1. دستور الهى
    پرواضح است كه وظيفه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در طول «رسالت» رساندن دستور الهى بوده است. از اين رو بايد گفت كه او بدون دستور خدا، هرگز به چنين كارى دست نزده؛ بلكه با استناد به آيه شريفه: «ما ينطق عن الهوى ان هو وحى يوحى»16، اين كار نيز در اثر صدور وحى از سوى پروردگار به پيامر مكرّمش بوده است.
    
    اراده پروردگار بر اين تعلّق گرفته بود كه تمام درهايى كه به سوى مسجد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم باز شده، بسته و در خانه على عليه‏السلام همچنان باز بماند. در اين كار، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مجرى است و همه بايد اطاعت كنند، بدون اينكه حقّ اعتراضى داشته باشند. بدين جهت مى‏بينيم به دنبال اعتراضى كه به پيامبر شد، آن حضرت فرمود: «و انّى واللّه ما سددتُ من قبل نفسى و لاتركتُ من قبل نفسى ان أنا الاّ عبد مأمور امرتُ بشى‏ء ففعلتُ ان أتبع الاّ ما يوحى؛ به خدا سوگند كه من از نزد خود، درها را نبستم و از پيش خود، درِ خانه‏اى را به باز ماندن رها نكردم؛ بلكه من بنده‏اى مأمور بودم، به چيزى دستور داده شدم و به آن عمل كردم. در اين كار از وحى الهى پيروى مى‏كنم.»17
    
    2. كنترل تردّدهاى غير مجاز
    نوشته‏اند كه پس از احداث مسجد النبى، عدّاى از ياران آن حضرت، خانه‏هاى خود را در اطراف مسجد احداث كردند و براى آسان شدن رفت و آمد خود به مسجد، درى از خانه به سوى مسجد باز كرده بودند و مدتى نيز از همان راه براى رفتن به خانه و مسجد استفاده مى‏كردند. بعضى از روزها مى‏شد كه زن و مردِ ساكن همان خانه‏ها، در حال غير طهارت از مسجد پيامبر عبور كرده و به خانه مى‏رفتند و يا خارج مى‏شدند.
    

 

 

ادامه دارد...

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٥