اموال موروثى پيامبر (ص)1

عنوان : 

اموال موروثى پيامبر (ص)1

صاحب اثر : 

---

 

 

منبع : 

سايت بلاغ

 

 

 

    برخى از اموال رسول گرامى اسلام (ع) از راه ارث به دست حضرت رسيد. ماوردى آن جا كه صدقات پيامبر را نام مى‏برد، در اين باره مى نويسد:
    واقدى نقل كرده است كه : رسول خدا (ص) از پدرش عبدالله، ام ايمن حبشيه را كه اسمش بركت بود وپنج شتر و مقدارى گوسفند به ارث برد.
    از مادرش آمنه بنت وهب خانه وى را كه پيامبر در آن خانه متولد شد و خانه در شعب بنى على است، به ارث برد. و از همسرش خديجه دختر خويلد رضى الله عنها خانه‏اش را در مكه كه بين صفا و مروه پشت بازار عطارين قرار گرفته و اموال ديگرى را به ارث برد.123
    
    اموال و املاك شخصى پيامبر (ص)
    پيامبر (ص) علاوه بر خانه‏هاى كه داشت داراى شمشير و زره 124 الاغ، ميش، استر وشتر 125 نيزبود كه درباره شتران آن حضرت واقدى مى نويسد:
    
    شتران پيامبر
    موسى بن محمد بن ابراهيم از قول پدرش و يحيى بن عبدالله بن ابى قتاده و على بن يزيد و افراد ديگرى نقل كردند : مجموع شتران شيرده پيامبر (ص) بيست شتر بود . برخى از آنها از غنايم جنگ ذات الرقاع و برخى ديگر از غنايمى بود كه محمد بن مسلمه از نجد گرفته بود .آنها در منطقه بيضاء و اطراف آن مى چريدند. مراتع آن جا خشك شد و ساربانها آنها را در نزديكى منطقه «غابه» به چرا بردند تا از خارها وعلفهاى آن جا ودرختان اراك تغذيه كنند. معمولاً ساربان هر غروب شير آنها رابه مدينه مى‏آورد.
    
    زمينى كه پيامبر (ص) به اسامه بخشيد
    ميان اسامه و عمرو پسر عثمان به عفان بر سر مالكيت قطعه زمينى اختلاف رخ داد. اين اختلاف نزد معاويه مطرح گرديد تا او در اين باره حكم كند. در اين هنگام عده‏اى از بنى هاشم و گروهى از بنى اميه نيز حضور داشتند . در آغاز جلسه، سخنانى ميان اسامه و پسر عثمان رد و بدل شد، در اين هنگام مروان بن حكم به عنوان آمادگى براى شهادت به نفع پسر عثمان، از جا حركت كرد و دركنار او نشست . امام حسن (ع) نيز برخاست و كنار اسامة نشست! سعيد بن عاص از جا برخاسته ، در كنار مروان و حسين بن على (ع) هم در كنار امام حسن (ع) نشست! سپس عبدالله بن عامر در كنار سعيد ، عبدالله بن جعفر در كنار حسين بن على (ع) ، عبدالرحمن بن حكم در كنار عبدالله بن عامر ، و ابن عباس در كنار عبدالله بن جعفر نشستند!
    معاويه كه وضع را چنين ديد، گفت: عجله نكنيد. من خود شاهد بودم كه پيامبرخدا (ص) اين زمين را به اسامه بخشيد . بنى‏هاشم با اين حكم معاويه پيروزمندانه مجلس را ترك گفتند. بنى اميه كه سخت ناراحت شده بودند ، به معاويه گفتند: عجب داورى كردى؟! او پاسخ داد: مرا به حال خود واگذاريد . سوگند به خدا وقتى بنى‏هاشم را ديدم، قيافه‏هاى آنان را در جنگ صفين به ياد آوردم كه چشمانشان زير سپرها مى‏درخشيد و دل هر قهرمانى را به لرزه در مى‏آورد . وقتى اين خاطره در ذهنم زنده شد، عقلم را از دست دادم. 126
    اين كه پيامبر زمينى به اسامه بخشيده، گواه بر اين است كه حضرت املاكى داشته كه به او بخشيده است . رسول خدا (ص) خواست مزرعه ينبع 127 را به شخصى به نام «كشد» اقطاع نمايد (زمينى در اختيارش بگذارد كه آن را آباد كند). او عرض كرد: من پير شده‏ام ولى شما آن را به پسر برادرم بدهيد. پيامبر اكرم (ص) آن را به پسر برادر او داد و عبدالرحمن بن سعد انصارى آن را به سى هزار درهم خريد وحضرت على (ع) آن را از عبدالرحمن به همان قيمت خريد. و اول كارى كه در آن زمين كرد، احداث بغيبغه بود. 128
    
    صفايا
    قسمت ديگر از املاك و زمينهاى پيامبر (ص) اموالى است كه برگزيده و براى خود قرار مى داد كه به آنها صفايا مى‏گويند، 129كه ريشه آن از «صفى» است .
    ابن اثير مى گويد: مالى را كه رئيس لشكر (امام يا پيامبر) قبل از قسمت براى خود بر مى‏گزيند، «صفى»
    گويند. 130
    ابن قدامه نيز در اين باره مى‏نويسد: «صفى ازآن پيامبر است و آن چيزى است كه خود او براى خود انتخاب مى‏كند.» 131
    از اين رو در روايتى از عمر بن خطاب آمده است: پيامبر (ص) در نضير و خيبر و فدك صفايايى داشت ...132
    
    در حديث ديگرى مى‏خوانيم امام هشتم (ع) فرمود:
    ما (خاندان پيامبر) گروهى هستيم كه خداوند اطاعت از ما را واجب كرد، انفال و اموال ممتاز مال ما است .
    صاحب مجمع البحرين آن‏گاه كه اين حديث را نقل مى‏كند، مى‏گويد «صفوالمال؛ يعنى بهترين مال مانند كنيز خوب وشمشير بران و زره». در چند سطر بعد مى‏گويد: «پيامبر (ص) در جنگ بدر شمشير «منبة بن حجاج» را كه ذوالفقار بود، براى خود برگزيد.»133
    در بعضى از روايات از قول حضرت زهرا سلام الله عليها خطاب به ابى بكر آمده است كه فرمود: صافيه ما (آنچه پيغمبر براى خود برگزيد و به عنوان ارث به ما رسيد) در دست تو است و بايد آن را به ما برگردانى.134 پس معلوم مى‏شود رسول خدا (ص) پس از تقسيم اموال و اراضى خيبر و فدك و بنى النضير چند قطعه براى خود اختصاص داده و مانند ديگران مالك شده بود.
    غرض از نقل اين موارد اين است كه پيامبر اكرم (ص) اموال شخصى مانند زمين، اسب، شتر، ميش و ... داشته است و اين مطلب در روايتى از امام هشتم (ع) نقل شده است :
    حسن بن على و شاء مى گويد: از مولايمان حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا (ع) سؤال كردم آيا رسول خدا (ص) غير از فدك چيزى به جاى گذاشت؟
    فرمود:آرى باغهايى در مدينه و شش اسب ، شتر و ... از وى باقى ماند. 13
    از اين رو ابن ابى الحديد در مقام رد كسانى كه به زهد اميرمؤمنان (ع) اشكال كرده و گفته‏اند آن حضرت باغها و زمينهايى داشته است . (مى گفتند اينها با زهد منافات دارد) مى گويد: رسول خدا (ص) از دنيا رفت و باغهاى زيادى در خيبر و فدك و محله بنى‏النضير و نخلستان و باغهاى ديگرى در طائف داشت كه پس از مرگ آن حضرت به عنوان صدقه باقى ماند. 136
    (مشروح سخن ابن ابى الحديد در بحث كشاورزى اميرمؤمنان (ع) خواهد آمد.)
    
    املاك و مزرعه‏ها و اموال شخصى اميرمؤمنان (ع)
    اميرالمؤمنين (ع) زمينى بين (خورنق 137 و كوفه) و در روايت ديگرى بين نجف تا حيره تاكوفه به چهل هزار درهم از بزرگان قبيله و رؤساى آن محل خريدارى كرد. 138
    همچنين آن حضرت در بالاى حرة الرجلاء 139در ناحيه فدك ، ملكى به نام قصيبه 140 داشت . در مورد ديگرى آمده است: على (ع) باغى را فروخت و تمام قيمت آن را ميان فقراى مدينه تقسيم كرد و خود با دست خالى به خانه برگشت. 141
    در حديث ديگرى مى خوانيم عبدالله بن حسن گويد: على (ع) هزار برده را آزاد كرد كه بهاى آنها را از پينه دست و عرق پيشانى پرداخت. 142
    
    محصول غله على (ع) در مدينه
    از سخن حضرت با مردم بصره روشن مى‏شود كه آن حضرت مزرعه داشته و ملك شخصى او بوده است .
    مرحوم شيخ مفيد نقل مى‏كند ابومخنف روايت كرده است كه وقتى اميرمؤمنان (ع) خواست از بصره برود در بين مردم ايستاد و فرمود:
    اى مردم بصره چرا بر من اعتراض مى كنيد، به خدا سوگند اين دو(اشاره به پيراهن وعباى خود كرد) از دسترنج بافت خانواده من است . آن گاه فرمود:بر من چه خرده‏اى مى‏گيريد. به خدا سوگند اين نيست (اشاره كرد به كيسه‏اى كه در دست داشت) مگر از محصول غله من در مدينه . اگر من از نزد شما رفتم و بيش از آنچه مى‏بينيد به همراه خود بردم،من در زمره خائنين هستم . سپس از بصره بيرون رفت و مردم او را بدرقه كردند. 143
    
    محصول مزرعه ينبع
    بكر بن عيسى مى‏گويد: همواره اميرمؤمنان (ع) مى‏فرمود: اى مردم كوفه اگر در آن روز كه از نزد شما مى‏روم جز اثاثيه خانه‏ام و ستوران باربرم و (فلان) غلامم چيز ديگرى با خود داشتم بدانيد كه خائنم.
    هزينه زندگى على (ع) از غله‏اى كه براى او از مدينه مى‏رسيد و آن حاصل مزرعه او در ينبع بود، تأمين مى‏شد.144
    در حديثى از امام صادق (ع) مى‏خوانيم كه فرمود: آن گاه كه على (ع) حكومت را به دست گرفت ، منبر رفت و پس از حمد و ثناى پروردگار گفت :به خدا سوگند من درهمى از «فيى‏ء» غنيمت و خراج» و مال شما كم نخواهم كرد (نمى‏خورم) مادامى كه در مدينه درخت خرما دارم...145
    بنابراين اميرمؤمنان (ع) نيزمانند ديگران املاكى داشته كه از درآمد املاك شخصى خود در مدينه روزگار مى‏گذارند.
    
    املاك امام حسن مجتبى (ع)
    جصاص در احكام القرآن مى‏نويسد:
    روايت شده است : حسن و حسين؛ پسران على (ع) از زمينهاى عراق خريدارى كردند. 146
    امام حسن مجتبى (ع) دره‏اى داشته است به نام «صدر نخلى» در اطراف مدينه، كه اين محل مزرعه و نخلستان بوده است . 147
    
    املاك امام حسين (ع)
    وقتى امام حسين (ع) در كربلاعمرو بن قرظه انصارى را پيش عمر بن سعد فرستاد و فرمود:شب در ميان دو لشگر مرا ديدار كن، عمر سعد با بيست سوار و امام حسين (ع) هم با بيست سوار آمدند. وقتى به هم رسيدند ، همراهان خود را دور كردند و تا پاسى از شب در خلوت با يكديگر به گفت و گو پرداختند . آن گاه به لشگرگاه خود برگشتند . از جمله سخنانى كه بين آنان رد وبدل شد، اين بوده است كه امام حسين (ع) به او فرمود: اين مردم را رها كن و با من باش. گفت : خانه‏ام ويران مى‏شود. فرمود: من آن را براى تو مى‏سازم . گفت: املاكم ضبط مى‏شود . فرمود: بهتر از آن را كه ملك من در حجاز است به تو مى دهم . 148
    مرحوم بحرانى مى‏نويسد حضرت به او فرمود: از مال خودم بغيبغه را كه چشمه بزرگى در زمين حجاز است و معاويه هزار هزار دينار طلا به من مى داد ولى آنرا نفروختم به تو مى‏دهم، (از اينها دست بردار) عمر سعد نپذيرفت .149
    در حديث ديگرى آمده است : امام حسين (ع) ناحيه‏اى را كه قبر حضرت آن جا است از اهل «نينوى» و«غاضريه» به شصت هزار درهم خريد ودوباره به آنان بخشيد و شرط كرد كه زائرين قبر باركش را راهنمايى كرده و سه روز از آنان پذيرايى كنند. 150
    خطيب بغدادى مى‏نويسد: حسين بن على (ع) چهار فرسخ در چهار فرسخ از زمين خراج را خريد
    
    سؤال
    در اين جا سؤالى مطرح مى‏شود و آن اين كه : چگونه امام حسن و امام حسين (ع) زمين خراج را خريدند ، در حالى كه اين گونه زمينها متعلق به عموم مسلمانان بود؟
    
    پاسخ
    در اين جا دو احتمال هست : اول اين كه آن دوبزرگوار ، حق اولويت زمين خراج را خريده‏اند . دوم اين كه : اين زمينها وقتى فتح شد، موات بود كه جزء انفال بوده است و بعد مسلمانى آن را احيا كرده و مالك شده و امام (ع) زمين را از او خريده است . علاوه بر اين، اين گونه اراضى؛ «زمينهاى خراج» را در اصطلاح فقها مفتوح العنوه مى‏گويند كه اختيار آن با امام است . همان‏گونه كه در روايتى مى‏خوانيم :
    ابوربيع شامى مى‏گويد: امام صادق (ع) فرمود: زمينهاى عراق را خريدارى نكن، مگر آنها كه در دست كسانى است كه با آنها قرار خراج بسته شده (چه مسلمان وچه ذمى مانند اراضى خيبر)، زيرا اينها به شمشير مسلمين فتح شده و جزء بيت المال مسلمين است كه هميشه اختيار آن با امام است . 151
    
    مقاومت امام حسين (ع) در برابر تصرف ملكش توسط معاويه‏
    امام حسين (ع) ملكى داشت در »ذوالمروه» كه آبادى بوده است در وادى القرى ومعاويه خواست در اين ملك تصرف ظالمانه كند، اما حضرت سيدالشهداء (ع) در برابر زورگويى او ايستاد.
    «وليد بن عتبةبن ابى سفيان» برادر زاده معاويه از طرف او حكومت مدينه را بر عهده داشت . سالار شهيدان حسين بن على (ع) كه در سراسر عمر خود زير بار ستم نرفت،بر سر مالى با حاكم مدينه كه همواره به قدرتهاى محلى ومركزى (شام) تكيه كرده و اجحاف مى نمود، اختلاف پيدا كرد. حضرت حسين (ع) براى درهم شكستن اساس ستم ، و آشنا ساختن ديگران به احقاق حق خود، روبه فرماندار مدينه كرد وگفت:به خدا سوگند هرگاه بر من اجحاف كنى، دست به قبضه شمشير مى‏برم، و در مسجد رسول خدا (ص) مى‏ايستم و مردم را به آن پيمانى 152 كه پدران و نياكان آنها بنيانگذاران آن بودند دعوت مى‏نمايم . ازآن ميان عبدالله بن زبير برخاست و همين جمله را تكرار كرد وضمناً افزود: همگى نهضت مى‏كنيم و حق او را مى‏گيريم، و يا اين كه در اين راه كشته مى‏شويم . دعوت حسين بن على (ع) كم كم به گوش همه افراد غيور مانند «مسور بن مخرمة » و عبدالرحمان بن عثمان رسيد وتمام لبيك گويان به آستان مقدس امام (ع) شتافتند و در نتيجه فرماندار از جريان وحشت كرده، دست از اجحاف برداشت . 153
    
    مزرعه امام حسين (ع) مهريه دختر عبدالله بن جعفر
    معاويه‏نامه‏اى براى مروان بن حكم كه والى مدينه بود نوشت كه اميرالمؤمنين (معاويه) دوست دراد الفت ومحبت (گذشته ) را از سر گيرد و كينه‏ها را از بين ببرد و صله رحم كند. وقتى نامه‏ام به تو رسيد، ام كلثوم دختر عبدالله بن جعفر را براى يزيد پسر اميرالمؤمنين خواستگارى كن و او را با پيشنهاد مهريه زياد تطميع كن. مروان نزد عبدالله بن جعفر رفت و نامه معاويه رابراى او خواند و وى را از مشمون نامه مطلع ساخت. عبدالله گفت دايى او حسين به ينبع رفته است و ما بدون اجازه او كارى نمى كنيم، به من مهلت ده تا بيايد. وقتى كه حسين بن على آمد عبدالله جعفر جريان را براى او نقل كرد. حسين نزد دختر عبدالله رفت و گفت دختر عزيزم پسر عمويت قاسم بن محمد بن جعفر بن ابى‏طالب از ديگران براى تو سزاوارتر و شايسته‏تر است و شايد تو به مهريه بيشتر علاقه‏دارى ؟ و من بغيبغات را مهر تو قرار دادم. وقتى كه گروهى (از طرف معاويه) براى برنامه ازدواج آمدند، مروان بن حكم سخن را آغاز كرد و مقصود معاويه را از اين كار صله رحم و اتحاد كلمه است ، بازگو كرد.
    آن گاه حسين سخن گفت و ام كلثوم را به ازدواج قاسم درآورد... اين مزرعه همچنيان در اختيار فرزندان عبدالله بن جعفر از طرف ام كلثوم بود كه از يكديگر به ارث مى‏بردند، تا زمانى كه مأمون به خلافت رسيد. وقتى قضيه را براى مأمون بازگو كردند، گفت هرگز، اين وقف على بن ابيطالب صلوات الله عليه است . فدك را از آنهإ؛77ّّ گرفت، عوضش را به آنها داد و به حالت اوليه برگرداند. 154
    
    املاك امام سجاد (ع)
    على بن الحسين (ع) چشمه‏اى واقع در «ذى خشب» داشت و وليد فرزند عتبة فرزند ابوسفيان آن را به قيمت هفتاد و اند هزار دينار (طلا) از او خريد و شب شنبه را براى آبيارى (مزرعه سكينه) استثنا كرد ...155

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٥