آگاهي ساسانيان از ظهور پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله

 

نوع اثر :

قبل از بعثت

عنوان : 

آگاهي ساسانيان از ظهور پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله

صاحب اثر : 

اصغر حيدري

 

 

منبع : 

نشريه درسهايي از مكتب اسلام شماره 498


 

    پادشاهان ساساني
    آگاه از امر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله
    نرمش در گفتار و برخورد ملايم يزدگرد با نمايندگان سعد بن ابي وقّاص، نشان‏دهنده آگاهي او از اخبار و پيشگوئي‏هاي راجع به پيامبر اسلام بود؛ ولي غرور پادشاهي و ساير وقايع ورقِ تاريخ را به طرز ديگري رقم زدند.
    مذاكرات قبل از جنگ قادسيّه و دعوت يزدگرد به اسلام. سعد بن‏ابي وقّاص فرمانده سپاه مسلمانان كه در قادسيه (سي كيلومتري جنوب كوفه) اردو زده آماده درگيري با لشگر ايران بود، از طرف يزدگرد سوم، پادشاه ساساني پيامي دريافت داشت مبني بر اين كه چند نفر از مردم نيك‏انديش و دانا پيش ما بفرست تا از ايشان استعلام كنيم و كيفيت آمدن شما را به اين نواحي و صورت صلح و جنگ را با ايشان باز نمائيم1.
    سعد وقاص چند تن از معارف لشگر خود مانند طلحة بن خويلد، جرير بن عبدالله بجلي، مغيرة بن شعبه، عامر بن عمرو تميمي، شُرحبيل بن سمط كندي، منذر بن حسّان ضَبّي، فرات بن حيّان عِجْلي، معنّي بن حارثه شيباني، نعمان بن مقرّن، حَمَلة بن حويّه و حنظلة بن ربيع را نزد يزدجرد فرستاد و ايشان را نصيحت كرد تا جهد كنند و كوشش نمايند كه يزدجرد، اسلام را قبول كند، باشد كه ما را با او جنگ نيافتد... (نمايندگان پيش شاه ايران آمدند. يزدجرد زبان عربي نيكو دانستي و سخن فصيح گفتي...) يزدجرد به فرستادگان گفت:
    «شما عربان گاهي به تجارت، گاهي به رسالت و گاهي به گدايي در ولايت ما آمد و شد داريد و طعام‏هاي لذيذ خورديد، آبهاي گوارا نوشيديد، لباس‏هاي حرير بديديد و لذت‏هاي آن بازيافتيد، برفتيد و باقي اعراب را خبر داديد. اكنون آمديد تا با ما، در اين نعمت مشاركت كنيد، بر ضد ما ديني ديگر نهاديد و بهانه‏اي برانگيختيد تا شايد كه اين ولايت و اين نعمت، شما را باشد تا شما از آن قحط و تنگي باز رهيد و اينجا عيش و فراغت كنيد... مي‏دانيم كه شما به سبب گرسنگي و ضيق عيش و قحط و بليّت بر اين ولايت آمده‏ايد، پس ما را با شما هيچ جنگ و محاربت نيست، در حق شما احسان و شفقت كنيم و كسوت (لباس)هاي فاخر و جامه‏هاي مهين و خروارهاي غلّه و ميوه بر شما فرستيم و شما را به شكر و امتنان بازگردانيم، اگر مقصود شما از آمدن اين است كه طمع در ملك و ولايت من كنيد و بخواهيد كه اين ولايت شما را باشد، هرگز اين كار، شما را ميسر نگردد، من براي دفع شما طريقه‏ها و تدبيرها بپردازم كه همه شما را در هلاكت اندازم و چنان كنم كه يك كس از شما خلاص نيابد و جان به سلامت نبرد».
    مغيرة بن شعبه در جواب يزدگرد چنين گفت:
    «خداي سبحان و تعالي ما را پيغمبري مبارك فرستاد و ما را از ضلالت و جهالت خلاصي داد. كتابي آورد فرقان نام كه خوب را از بد؛ و حلال را از حرام باز شناختيم و حق را از باطل فرق كرديم، راستي اين است كه هركه اين پيامبر و اين كتاب را مصدّق دانسته بدو ايمان آورد، هم از رنج دنيا و هم از عذاب آخرت ايمن شد و در حريم امن و امان در آمد و رضاي حق سبحانه او را حاصل گشت، هركس كه انكار كرد و رقم كفران و كفر بر ناصيه خود كشيد خود را در دنيا هلاك كرد و در آخرت عذاب دوزخ و وبال آتش بر خود افزود و ما را روا بود كه با او جنگ كنيم و در محاربه و مقاتله با او خويشتن را ثواب بزرگ دانيم تا اين كه بر پيامبر ما ايمان آورد، چون ايمان آورد از خود دانيم و مال و تن و جان و فرزند او را هم چون مال و جان و فرزند و پيوند خويش شناسيم. چون پيامبر ما محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله كه مردي حق‏شناس و راست‏گوي و صادق قول بود از اين عالم مي‏گذشت ما را از شهرهايي كه بر دست امت او فتح خواهد شد و آفتاب امّت او بر آن طلوع خواهد كرد خبر داده است و شهر و ولايت و كوشك تو از آن جمله است كه به دست ما خواهد آمد، اكنون تو را سه كار مناسب مي‏بينم كه يكي از آن اختيار بايد كرد: يكي آن كه كلمه حق مي‏بايد گفت (اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد انّ محمدا عبده و رسوله). اگر اين كلمه را گفتي همه سعادت، تو را حاصل آيد و همه دولت‏ها تو را روي نمايد، اين ولايت و ملك و سلطنت بر تو مقرّر گردانيم و تو را يار خود و دوستدار پيامبر خود دانيم، از ولايت تو به خوبي بازگرديم و يك برگ كاه از ولايت تو دست نيالاييم و بي‏دستور تو در يك ديه تو در نياييم، اگر اين نكني تو را گزيت [جزيه [مي‏بايد قبول كني و هر سال به بيت‏المال مي‏بايد فرستاد و تو در آن حالت «صاغِر» باشي و چون گزيت قبول كردي در جوار ذمّت ما در آمدي پس در ضمانت سلامت و كَنَفِ عافيت مي‏باشي، اگر اين دو قبول نكني جنگ را ساخته باش تا هر كه را خداي سبحانه بخواهد ظفر نصيب بكند و هركه را بخواهد مغلوب گرداند».
    يزدگرد گفت:
    «آنچه تو گفتي در فهم ما در آمد اما خاطرنشان كن كه كلمه صاغر چه باشد؟».
    مغيره گفت: «صاغر به اصطلاح ما آن باشد كه در آن ساعت كه تو گزيت مي‏گذاري، بر پاي ايستاده باشي و تازيانه بر سر تو داشته باشند تا تو در اداي آن تعلل ننمايي2».
    يزدگرد از اين سخن در خشم شد و گفت:
    «هرگز گمان نمي‏بردم كه چندان بزيم كه از امثال شما مردم، چنين سخن بشنوم، با خود انديشه مي‏كردم كه در حقِ شما شفقت‏ها كنم و احسان فرمايم [چنانكه ملاحظه مي‏شود يزدگرد در چندين جاي سخن، علاقه خود را به نرمي و مهرباني با مسلمانان نشان داده است، اين نرمي چه را مي‏رساند؟ او از اسلاف همان پادشاهاني بود كه به حج كعبه رفته و نذورات گرانبها به آنجا ارسال مي‏داشتند [اكنون كه در روي من چنين سخنهاي بي‏ادبانه گفتيد شما را از من جز خاك نصيب نباشد». پس غلامي را فرمود كه ظرفي را پر از خاك بياورد و به دست ايشان دهد كه پيش امير و سردار خويش ببرند و او را بگويند كه نصيب شما از نزديك من اين است و هم در اين نزديكي لش'ري فرستم كه همه شما را در خندق قادسيه در خاك دفن كنند و آنگاه وضع شاپور [ذوالأكتاف - اشاره به كشتار اعراب توسط شاپور] را تجديد كنم». پس مغيره و يارانش بازگشتند3.
    يعقوبي پس از ذكر خشم يزدگرد، مي‏نويسد:
    «خسرو توبره خاكي خواست و گفت اين را بر سر سرورشان بار كنيد و اگر نبود كه سفيران را نمي‏كشند اينان را كشته بودم. پس «عاصم بن عمرو تميمي» گفت منم سرور قوم. پس خاك را بر او بار كردند و با شتاب رفت و گفت به خدا سوگند كه ما بر ايشان ظفر يافتيم و زمينشان را در نور ديديم4».
    گويا رستم فرخ‏زاد سپه‏سالار ايران از اين‏گونه برخورد يزدگرد با نمايندگان اعرابي كه آماده، مسلح و مصمم در بيخ گوش مداين نشسته بودند، بسيار ناراحت شده و گفته است: «پسر زن حجامت‏گر را با پادشاهي چكار؟» گفته مي‏شود كه مادر يزدگرد زني حجامت‏گر بوده است5. و درستر آن كه مادر بزرگ يزدگرد (مادر پدرش) حجامت‏گر بوده است.
    جالب است كه به نوشته ابن بلخي «يزدگرد چون غلبه اسلام ديد مسلمان خواست‏شدن اما مهلت نيافت6». بعيد نيست خبر ابن بلخي درست باشد؛ زيرا يزدگرد به اخبار و پيش‏گوئي‏هاي راجع به پيامبر اسلام آگاه بوده حتي در مذاكره با نمايندگان سعد بن ابي وقاص نرمي زيادي در گفتار نشان داده است اما غرور پادشاهي و ساير وقايع، ورقِ تاريخ را به طرز ديگري رقم زدند. به هر حال با رفتن نمايندگان سعد بن ابي وقاص از نزد يزدگرد، احتمال برخورد نظامي قوت گرفت. اعراب از اسلام‏آوردن يزدگرد مأيوس شدند و به عنوان آخرين اقدام در جهت جلوگيري از درگيري نظامي، چندين نوبت نمايندگاني پيش رستم فرخ‏زاد فرستاده او را به اسلام دعوت نمودند7. اين نمايندگان چنان دريافتند كه رستم خواستار اسلام آوردن است اما از همراهانِ خويش بيم دارد و هرگاه به يكي از ايشان پيشنهاد مي‏كند رويِ مساعد نشان نمي‏دهد8.
    جنگ قادسيه و جنگ‏هاي متعاقب آن به سود مسلمانان پيش رفت و يزدگرد سوم با همراهان خود از پيش روي مسلمين گريخت و در آسيابي در «مرو» و به دستور مرزبان مرو، «ماهويه» كشته شد و سلسله عظيم و قدرتمند ساساني با مرگ او سرآمد. به قول فردوسي:
    جهاندار و ديهيم جوي ترا در آسيا ماه‏روي ترا
    برهنه بر آب اندر انداختند بدشنه جگرگاه بشكافتند
    برهنه شدند اندر آن جويبار سكو با از آن سوگواران چهار
    نبيره جهاندار نوشيروان برهنه تن شهريار جوان
    بسي مويه كردند برنا و پير به خشكي كشيدند از آن آبگير
    ز هامون سوي دخمه بگذاشتند به باغ اندرون دخمه‏اي ساختند
    سرآمد برو تخت و تاج و كلاه...9 بدان خوابگه رفت ناكام شاه
    
    پاورقيها:
    1. به نوشته بلاذري، خليفه عمر به سعد دستور داد قبل از جنگ، عده‏اي را نزد بزرگ پارسيان فرستد و ايشان را به اسلام خواند(فتوح‏البلدان: ص20). اين دو نظر را مي‏توان چنين جمع‏بندي كرد كه هر دو طرف مايل به مذاكره و پرهيز از جنگ بوده و از نتيجه جنگ، انديشناك بودند لذا ابتدا به فرستادن پيام و نماينده جهت مذاكره نمودند
    2. مغيره زياده‏روي كرده است. فرستاده مكتب خلفا، بهتر از اين بلد نبود مسئله را بدون جنگ حل نمايد اما اگر كار در مسير اصلي خود و دور محور ولايت اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام مي‏گرديد، بسياري از برخوردها و خون‏ريزي‏ها روي نمي‏داد.
    3. الفتوح: ص101 تا 105. فتوح‏البلدان: ص20.
    4. تاريخ يعقوبي: ج2، ص26 و 27.
    5. تاريخ يعقوبي: ج2، ص27.
    6. فارسنامه: ص26.
    7. اخبارالطوال: ص4 - 153.
    8. تاريخ يعقوبي: ج2، ص27.
    9. شاهنامه: ج7، ص5 - 244.

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٥