نام محمد صلي الله عليه و آله در آفاق ملکوت2

نام محمد صلي الله عليه و آله در آفاق ملکوت2

 

 

 

 

پس از رانده شدن آدم و حوا از بهشت به علت نافرمانى ، و جايگزين شدن بر روى زمين ، خداوند براي پذيرش توبه آنان، جبرئيل را حامل پيامي از سوي خود براي آن دو قرار داد كه : شما بر خود ستم كرديد ، اگر مىخواهيد خداوند توبه شما را بپذيرد ، او را به حق همان نام‌هايى كه در ساق عرش ديديد ، سوگند دهيد.
آدم و حوا گفتند:
" اللهم انا نس ا لك بحق الاكرمين عليك محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسين و الائمه الاتبت علينا و رحمتنا "
و خداوند توبه شان را پذيرفت.
پس از رانده شدن آدم و حوا از بهشت به علت نافرمانى ، و جايگزين شدن بر روى زمين ، خداوند براي پذيرش توبه آنان، جبرئيل را حامل پيامي از سوي خود براي آن دو قرار داد كه : شما بر خود ستم كرديد ، اگر مىخواهيد خداوند توبه شما را بپذيرد ، او را به حق همان نام‌هايى كه در ساق عرش ديديد ، سوگند دهيد.
آدم و حوا گفتند:
" اللهم انا نس ا لك بحق الاكرمين عليك محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسين و الائمه الاتبت علينا و رحمتنا "
و خداوند توبه شان را پذيرفت.(17)
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: آدم به پيشگاه خداوند چنين دعا كرد:
" يا رب بحق محمد و على و فاطمه والحسن والحسين الاتبت على "؛ پروردگارا! به حق محمد ، على ، فاطمه ، حسن و حسين ، توبه مرا بپذير. "
خداوند به آدم وحى كرد: اى آدم! محمد را از كجا شناختى؟
آدم گفت: هنگامى كه مرا آفريدى ، ديدم در عرش نوشته شده:
" محمد رسول الله ، على اميرالمومنين. " (18)

محمد كافرينش هست خاكش
هزاران آفرين بر جان پاكش
چراغ افروز چشم اهل بينش
طراز كارگاه آفرينش
رياحين بخش باد صبحگاهى
كليد مخزن گنج الهى
به معنى كيمياى خاك آدم
به صورت توتياى چشم عالم (19)

خالد صيرفى گويد: از على بن موسى الرضا پرسيدم: نقش انگشتر اميرالمومنين چه بود؟
حضرت فرمود: چرا از آن كه قبل از او بوده ، نپرسيدى؟
گفتم: آن چيست؟
فرمود: نقش انگشتر آدم اين بود:
" لا اله الا الله ، محمد رسول الله " و با همين انگشتر از آسمان به زمين آمد.
در دنباله همين حديث آمده:
وقتى كه حضرت ابراهيم را در منجنيق گذاشتند تا در آتش افكنند ، جبرئيل خشمناك شد. خداوند ب ه ا و وحى كرده ، پرسيد: چرا خشمناك شدى؟ جبرئيل گفت: پروردگار ا ! خليل تو كه در روى زمين جز او كسى ت و را پرستش نمىكند ، دشمن تو و او بر او دست يافته است! خداوند فرمود: ساكت شو. بنده‌اى مانند تو كه مىترسد فرصت را از دست دهد ، شتاب مىكند ؛ اما من هر وقت خواستم بنده‌ام را نجات مىدهم . جبرئيل از سخن خود توبه كرده به طرف ابراهيم رفت ، ب ه ا و گفت: آيا نيازى دارى؟ ابراهيم گفت: نيازى به تو ندارم. پس از اين ، خداوند براى ابراهيم انگشترى فرستاد كه در آن شش جمله بود:
" لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، لاحول ولا قوه الا بالله ، فوضت امرى الى الله ، اسندت ظهرى الى الله ، حسبى الله "؛ ... كارم را به خدا واگذار كردم ، به خداوند تكيه كردم ، خداوند مرا بس است.
خداوند ب ه ا و وحى كرد: اين انگشتر را در دست كن كه من آتش را بر تو سرد و سلامت گردانم.
امام رضا عليه السلام فرمود: نقش نگين انگشتر پيامبر چنين بود:
" لا اله الا الله ، محمد رسول الله "
انس بن مالك از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله روايت مىكند كه آن حضرت فرمود:
هنگامى كه خداوند خواست قوم نوح را هلاك كند ، به نوح وحى فرمود كه: از درخت ساج تخته‌هايى تهيه كند. پس از آن كه نوح آن‌ها را آماده كرد ، نمىدانست با آن‌ها چه كند. جبرئيل فرود آمد و نقشه كشتى را ب ه ا و داد و نيز صندوقى براى او آورد كه در آن صد و بيست و نه هزار ميخ بود ، نوح در ساختن كشتى از آن‌ها استفاده كرد. در پايان ، پنج ميخ باقى ماند ، نوح به يكى از آن‌ها دست زد كه نورى به دستش تاب يد و ميخ ، چون ستاره درخشانى در كرانه آسمان ، روشن شد. نوح حيرت زده شد. خداوند ميخ را به سخن آورد و با زبانى رسا گفت: من به نام بهترين پيامبران ، محمد بن عبدالله مىباشم.
پس جبرئيل فرود آمد: نوح گفت: اى جبرئيل! اين ميخ چيست كه مانند آن را نديدم؟ جبرئيل گفت: اين به نام سرور پيامبران ، محمدبن عبدالله است. آن را در جلوى سمت راست كشتى بزن. سپس نوح به ميخ دوم دست زد ، تابشى كرد و روشن شد. از جبرئيل پرسيد: اين ميخ چيست؟
جبرئيل گفت: اين ميخ به نام برادر و پسر عم پيامبر ، سرور اوصي ا، على بن ابى ط الب است. آن را در جلوى سمت چپ بزن.
سپس دست به ميخ سوم برد ، ميخ پرتو افكند و تابشى كرده ، روشن شد. جبرئيل گفت: اين ميخ به نام فاطمه است ؛ آن را در كنار ميخ پدرش ن صب كن. نوح دست به ميخ چهارم برد ، تابشى كرد و روشن شد. جبرئيل گفت: اين ميخ به نام حسن است ؛ آن را در نزديك ميخ پدر وى به كار بگير.
نوح دست به ميخ پنجم برد ، تابشى كرد و روشن شد و تر گشت. جبرئيل گفت: اين ميخ به نام حسين است ، آن را در كنار ميخ پدرش بكوب.
نوح پرسيد: اى جبرئيل! اين ترى در ميخ پنجم چيست؟ جبرئيل گفت: اين خون است. سپس داستان شهادت حسين عليه السلام را براى نوح بيان كرد.

حديث لوح
ابوبصير از امام صادق عليه السلام روايت كند كه آن حضرت فرمود: پدرم محمدبن على (امام باقرعليه السلام) به جابر بن عبدالله انصارى فرمود:
من با تو كارى دارم ؛ چه موقع مىتوانم با تو در ميان بگذارم؟
جابر گفت: هر وقت دوست داشته باشيد. پس روزى پدرم با او تنها شد و به او گفت: اى جابر! درباره لوحى كه در دست مادرم فاطمه عليهاالسلام ديدى ، سخن بگو و برايم بيان كن كه مادرم راجع به نوشته‌هاى آن لوح ، به تو چه گفت.
جابر گفت: خدا را گواه مىگيرم كه در زنده بودن رسول خدا به خانه مادرت فاطمه ـ صلوات الله عليها ـ رفتم و تولد حسين عليه السلام را به او تبريك گفتم.
پس در دست فاطمه لوحى سبز رنگ ديدم كه به گمانم از زم ّ رد بود و در آن نوشته سپيدى چون نور خورشيد ، مشاهده كردم. به فاطمه گفتم: پدر و مادرم فدايت باد ، اى دختر رسول خدا! اين لوح كه در دست شماست چيست؟
فاطمه فرمود: اى جابر! خداى تعالى اين لوح را به رسول الله صلي الله عليه و آله هديه كرده و در آن ، نام پدرم و شوهرم و دو پسرم و امامان از نسل من نوشته شده است. پدرم آن را به من بخشيد تا مرا خوشحال كند.
جابر ادامه مىدهد: مادرت آن لوح را به دستم داد ، آن را خواندم و از آن رونويسى كردم.
پدرم از جابر پرسيد: آيا آن نسخه را در اختيار دارى كه به من نشان دهى؟
جابر گفت: آرى! پس پدرم با جابر به خانه شان رفت. در آن جا پدرم نوشته‌اى بر پوست بيرون آورد و به جابر گفت:
تو در نسخه خود نگاه كن تا من از روى نسخه خود بخوانم. جابر نسخه خود را نگاه مىكرد و پدرم مىخواند ، دو نسخه حتى در يك حرف اختلاف نداشت.
جابر گفت: خدا را گواه مىگيرم كه من عين اين نوشته را در لوح فاطمه ديدم:
اين نوشته‌اى است از خداى عزيز حكيم ، براى محمد ، نبى و فرستاده و نور و سفير و حجاب و دليل پروردگارش كه روح الامين جبرئيل از پيشگاه پروردگار جهانيان آورده است .
اى محمد! نام‌هاى مرا بزرگ دار و نعمت‌هايم را سپاس گوى و بخشش‌هايم را انكار مكن. پس همانا من خدايم ، نيست خدايى جز من ؛ درهم شكننده گردنكشان و انتقام گيرنده براى ستمكشان و حاكم روز رستاخيز. نيست خدايى جز من. كسى كه به چيزى جز بخشش من اميد دارد يا از چيزى جز عدل من بترسد ، او را چنان عذاب كنم كه احدى از جهانيان را همانند او ، عذاب نكرده باشم. پس تنها مرا پرستش كن و تنها بر من توكل نما.
من هيچ پيامبرى را مبعوث نكردم جز اين كه پس از دوران رسالت و مدت زندگانى‌اش ، جانشينى براى او برگزيدم. (اى محمد) ، من تو را بر همه پيامبران ، و جانشين تو (على) را بر همه اوصيا برترى دادم. و تو را گرامى داشتم به فرزند زادگانت حسن و حسين ، پس حسن را بعد از پدرش معدن دانشم قرار دادم و حسين را خزانه دار وحى ام ، و او را به شهادت گرامى داشتم و در پايان ، او را به سعادت رساندم ؛ او برترين شهيدان و بالاترين مقام شهادت را داراست و كلمه تامه‌ام را با او قرار دادم و حجت رساى من نزد اوست و به عترت او پاداش و مكافات مىدهم. پس از او على سيدالعابدين و زينت اوليائم مقرر شد ، سپس پسرش شبيه جدش محمود محمد ، باقر (شكافنده) علم من و معدن حكمتم.
به زودى كسانى كه درباره جعفر صادق ترديد مىكنند ، هلاك مىشوند. آن كه او را نپذيرد ، مرا نپذيرفته ، سخن حقى است از جانب من كه جايگاه او را برتر دادم و هر آينه او را شادمان كنم به دوستان و پيروان و يارانش. پس از او موسى را برگزيدم. پس از او فتنه‌اى كور و تاريك رقم زنم ، كه رشته واجباتم بريده نشود و حجت من پنهان نمىماند. همانا اولي اء من خوشبختند.
آگاه باشيد هر كس يكى از ايشان را انكار كند نعمت مرا انكار كرده و كسى كه آيه‌اى از كتاب من را تغيير دهد ، بر من افترا بسته ، واى بر افترا زنندگان و منكرين پس از بنده‌ام موسى كه حبيب و برگزيده من است.
آگاه باشيد تكذيب كننده امام هشتم ، تكذيب كننده همه امامان و اولي اء من است. على (بن موسى) ولى و ياور من است. عفريتى مستكبر او را مىكشد و در شهرى كه بنده صالح ذوالقرنين آن را بنا گذاشته ، در كنار بدترين آفريده‌هايم(20) به خاك سپرده مىشود. سخن حقى است از جانب من ، چشم او(امام هشتم) را به فرزندش و جانشين او ، محمد (امام جواد) روشن كنم ؛ او كه وارث علم پدر و معدن دانش و جايگاه سر من و حجت من بر خلق است. بنده‌اى به او ايمان نياورد مگر اين كه بهشت را جايگاه او گردانم و شفاعت او را در هفتاد كس از خاندانش كه سزاوار دوزخ باشند ، بپذيرم.
سعادت را براى فرزندش على (امام هادى) به پايان برم ؛ او كه ولى و ياور و گواه در آفريدگانم است ، او امين بر وحى من است. از او دعوت كننده به راهم و خزينه دار دانشم ، حسن عسكرى را به وجود آورم.
سپس دينم را به فرزندش محمد (حج ة بن الحسن) كه رحمت براى جهانيان است ، كامل كنم. در اوست كمال موسى ، و به اء عيسى ، و صبر ايوب. او سرور اولي اء من است. در غيبت او اولي اء من خوار شوند و سرهاى (بريده) آن‌ها هديه مىشود ، كشته ميشوند و سوخته ميگردند. پيوسته ترسان و هراسان‌اند ، زمين از خون آن‌ها رنگين شود ، زنانشان صدا را به ناله و گريه بلند كنند. آن‌ها به راستى اولي اء من هستند؛ به وسيله آن‌ها هر فتنه كور و تاريك را برطرف كنم ، لغزش‌ها و تنگناها و غل‌ها به واسطه آن‌ها از بين برم. بر آنان باد درود و رحمت پروردگارشان ، آن‌ها راه يافتگانند.
ابوبصير گويد: اگر در عمر خود جز اين حديث را نشنوى ، براى تو بس است ؛ آن را جز از اهلش نگهدار.(21)

 

 

 


پى نوشت‌ها:
1 . احزاب / 40.
2 . اديب الممالك فراهانى.
3 . نبى مرسل: پيامبرى كه آيين مستقل دارد ، نبى: آيين پيامبر مرسل را تبليغ مىكند.
4 و 5 ـ سعدى
6 . بحارالانوار ، ج 11 ، ص 151.
7 . همان ، ص 114.
8 . در بعضى روايات نيز آمده كه هب ة الله فرزند هابيل بوده است . (همان ، ص 246) و در بعضى آمده كه هب ة الله همان شيث است. (همان ، ص 265).
9 . همان ، ص 115.
10 . فروع كافى ، ج 3 ، ص 484.
11 . سعدى.
12 . بحارالانوار ، ج 18 ، ص 312.
13 . ص / 75.
14 . سرادق: سراپرده.
15 . بحارالانوار ، ج 11 ، ص 142.
16 . بقره / 35.
17 . بحارالانوار ، ج 11 ، ص 174.
18 . همان ، ص 181.
19 . نظامى.
20 . هارون الرشيد.
21 . اصول كافى ، ج 1 ، ص 528 ، دارالكتب الاسلاميه ، تهران / احتجاج طبرسى ، ج 1 ، ص 162.
منبع:
مجله كوثر ، شماره (50) ، با تصرف
Labbaik.ir

 

 

 

 

Javad Akbari

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٥