شیوه های تبلیغی پیامبر(ص)۳

 

 

شیوه های تبلیغی پیامبر(ص)۳

 

 

 


موعظه

يكى از راه‏هاى دعوت و جلب قلوب، استفاده از موعظه است.

پيامبر(ص) براى جذب افرادى كه داراى احساسات و عواطفى جوشان‏بودند و همچنين بيدارى عمومى از موعظه بهره مى‏بردند.

اميرالمؤمنين على(ع) در تعريف موعظه مى‏فرمايند:

«المواعظ صقال النفوس و جلاء القلوب‏». (33)

«ثمره الوعظ الانتباه‏». (34)

مواعظ پيامبر(ص) عمدتا در باره تقوا، زهد، دنيا، طول امل،هواى نفس، عبرت از گذشته، اهوال مرگ و قيامت و... بوده است.

تفاوت موعظه و حكمت

حكمت تعليم و موعظه تذكار است. حكمت‏براى آگاهى و موعظه براى‏بيدارى است. حكمت مبارزه با جهل و موعظه مبارزه با غفلت است.

سر و كار حكمت‏با عقل و فكر است و سر و كار موعظه با دل وعاطفه است. حكمت‏ياد مى‏دهد و موعظه يادآورى مى‏كند. حكمت‏برموجودى ذهن مى‏افزايد و موعظه ذهن را براى بهره‏بردارى ازموجودى خود آماده مى‏كند، حكمت چراغ و موعظه باز كردن چشم است،حكمت‏براى انديشيدن است و موعظه براى به خود آمدن.

حكمت زبان عقل است و موعظه پيام روح. (35)

استفاده از ابزار اقناعى در تبليغ

سخت‏ترين مرحله در دوران تبليغ پيامبر(ص) تغيير و تصرف درعقيده عرب‏ها و مشركان بود. زيرا آنان افرادى غالبا متعصب وبعضا عنود بودند. امام صادق(ع) نيز با توجه به همين نكته‏مى‏فرمايد:

«ازاله الجبال اهون من ازاله القلب عن موضعه‏». (36)

حركت دادن كوه‏ها از برطرف كردن باورهاى قلبى افراد آسان‏تراست. پيامبر(ص) براى كسب موفقيت در امر تبليغ مواردى چند رارعايت مى‏فرمود:

احترام به آزادى

از آن‏جا كه نمى‏توان باور و عقيده را با زور و اكراه منتقل‏كرد، بايد تبليغ در جوى آرام و آزاد باشد و مخالف، فرصت اظهارعقيده را داشته باشد. پيامبر(ص) نيز اين نكته را رعايت‏مى‏فرمود. قرآن هم در اين باره مى‏فرمايد:

(لست عليهم بمصيطر). (37)

(لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى). (38)

احترام به شخصيت

پيامبر(ص) حتى اگر ناچار به مجادله بود اما هميشه از مشاجره وكوچك شمردن مخاطب احتراز مى‏فرمود. هرگز در اولين برخورد باورافراد را تمسخر نمى‏كرد. اميرمومنان(ع) نيز مى‏فرمايد:

«الافراط فى الملامه يشب ميزان اللجاج‏». (39)

افراط و زياده‏روى در سرزنش موجب شعله‏ور شدن آتش عناد مى‏شود.

قرآن كريم نيز در باره اين نكته روانى و اخلاقى مى‏فرمايد:

(و قل لهم فى انفسهم قولا بليغا). (40)

بعضى از تفاسير آيه را اين‏گونه معنا مى‏كنند: (41)

«در خلوت و تنهايى با آنان گفتارى رسا و مؤثر بگو».

تفاهم و تكيه بر مشتركات

پيامبر(ص) در سراسر دوران تبليغ خويش بحث را از جايى كه موردپذيرش طرف مقابل بود آغاز مى‏كرد. اين شيوه سازنده به ويژه درمواجه با اهل كتاب به كار گرفته مى‏شد.

بهره‏گيرى از خطابه

يكى از ابزارى كه پيامبر(ص) در تبليغ معارف دينى و بيدارى‏مردم از آن بهره‏بردارى مى‏كرد، خطابه است.

شهيد بزرگوار آيه‏الله مطهرى(ره) در باره خطابه و موعظه چنين‏گفته‏اند:

«سر و كار خطابه نيز با احساسات است اما خطابه براى تهييج وبى‏تاب كردن احساسات است و موعظه براى رام كردن و تحت‏سلطه‏درآوردن.

خطابه آن‏جا به كار مى‏آيد كه احساسات خمود و راكد است و موعظه‏آن‏جا ضرورت پيدا مى‏كند كه شهوات و احساسات خودسرانه عمل‏مى‏كند، خطابه احساسات غيرت و حميت و سلحشورى و عصبيت و شرافت‏و كرامت و خدمت را به جوش مى‏آورد و پشت‏سر خود جنبش و حركت‏ايجاد مى‏كند. اما موعظه جوشش‏ها و هيجان‏هاى بى‏جا را خاموش‏مى‏كند. خطابه زمام كار را از دست‏حساب‏گرى‏هاى عقل خارج مى‏كند وبه دست توفان احساسات مى‏سپرد. اما موعظه توفان‏ها را فرومى‏نشاند و زمينه را براى حساب‏گرى و دورانديشى فراهم مى‏كند.

خطابه به بيرون مى‏كشد و موعظه به درون مى‏برد...». (42)

روش‏ها و وسايل تبليغى

هم‏چنان كه اشاره شد، پيامبر(ص) همواره با عنايت‏به توانايى وظرفيت افراد و گام به گام معارف را ابلاغ مى‏فرمود و خود اولين‏عامل به اين معارف بود. ايشان براى استقرار و رسوخ معارف درجان پيروان، تعاليم خود را بارها تكرار مى‏فرمود.

حضرت بيانى فصيح و بليغ داشتند و معارف دينى را «ابلاغ مبين‏»مى‏كرد و با پرهيز از پرگويى كلام، نيازهاى مخاطب را در نظرمى‏گرفت و در هر موقعيت و فرصت مناسبى، مطالبى را كه همواره‏تازه و جذاب بود، بيان مى‏فرمودند. داستان‏هاى واقعى قرآن كه‏علاوه بر جذابيت، فوق‏العاده درس‏آموز و عبرت برانگيز است، نيزيكى از وسايل تبليغى بود كه معارف را غير مستقيم به مخاطب‏مى‏رساند.

پيامبر(ص) به عنوان بزرگ مبلغ اسلام، همواره ارتباط فردى خودرا با مخاطبين حفظ مى‏فرمود و در كنار آن به ارتباط جمعى كه دربرپايى شعاير دينى از قبيل نماز جمعه و جماعت و مراسم حج و...

نمود مى‏يافت، اهتمام فراوان مى‏داد.

 

 

 


پى‏نوشت‏ها:



- براى آگاهى بيشتر، رجوع كنيد به مروج الذهب، مقدمه ابن‏خلدون، اسلام و جاهليت و تاريخ تمدن اسلام و عرب .

- نهج‏البلاغه، خطبه‏26.

- آل‏عمران (3):103.

- مراجعه شود به فروغ ابديت .

- انعام(6):153 و 151.

- اعلام الورى 35-40، و نيز «بحارالانوار» ج‏19، ص 8-11.

7- توماس كار لايل.

- مورخ نامى غرب (مسيورنان).

- فتوح البلدان ابوالحسن بلاذرى صص‏457 و459.

0- نقشه‏هاى استعمار در راه مبارزه با اسلام ص 38.

1- اسرا (17):107.

2- فروغ ابديت، ص‏277.

3- الحياه، ج 1، ص‏146، رجال كشى، ص 488.

4- انبيا (21):107. 15بقره(2): 185.

6- سبا(34): 28.

7- فرقان (25): 1.

8- قريش(106):3-4; و آيات ديگر نيز از قبيل مائده(5): 88;نور (24):55 .

9- الحياه، ج 1.

0- ميزان الحكمه، ج 10، ص 595.

1- اسرا (17):36.

2- بقره(2): 111; نمل (27): 64.

3- الحياه، ج 1، ص 35 - بحار، ج 2، ص 160.

4- آل‏عمران (3):159.

5- در ذيل آيه احزاب، 45.

6- وسائل الشيعه ج 11، ص 430.

7- توبه(9): 128.

8- شعرا (26): 214-215.

9- آل عمران(3):186.

0- بحار، ج‏73، ص 394.

1- براى اطلاع بيشتر به ده گفتار از شهيد مطهرى مراجعه كنيد.

2- جمعه (62):3.

3- ميزان الحكمه، ج 10، ص‏539.

4- ميزان الحكمه، ج 10، ص‏539.

5- سيرى در نهج‏البلاغه، شهيد مطهرى، ص 194-193.

6- تحف العقول، ص‏263.

7- غاشيه (88): 22.

8- بقره (2):256.

9- تحف العقول، ص 84.

0- نساء (4):63.

1- تفسير روح‏المعانى در ذيل آيه.
مرتضی وافی

 

 

 

 

Javad Akbari

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٥