رنجهای پیامبر در مسیر تبلیغ۳

 

رنجهای پیامبر در مسیر تبلیغ۳

 


برخورد فكرى ديگر مربوط به ابن زبعرى است. زمانى كه اين آيه نازل شد «شما و آن چيزهايى كه جز خدا مى‏پرستيد، هيزم‏هاى جهنميد. شما به جهنم وارد مى‏شويد» (40) ابن زبعرى گفت اگر اين طور باشد ما ملائكه را نيز مى‏پرستيم يهود عزير و نصارى مسيح را. پس آنان هم در جهنم هستند. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: البته از اين نوع اگر خودشان دوست داشته باشند كه جز خدا معبود واقع شوند، همراه كسى خواهند بود كه آن‏ها را عبادت كرده و در جهنم هستند. خداوند نيز براى دفع توهم اين آيه را فرمود: «كسانى كه پيش از اين مقرر كرده‏ايم كه به آن‏ها نيكويى كنيم از جهنم به دورند» . (41) در اصل منظور از آيه خست‏بت‏ها و نظاير آن بود كه خداوند آن‏ها را ناتوان از هر نوع كارى و حتى از وارد شدن به جهنم مى‏شناساند و قاعدتا آيه شامل مردمانى چون فرعون است كه به ناحق خود را معبود معرفى مى‏كردند (42) .

حكايتى جالب:

«وليد از بزرگان عرب بود و بسيارى از مشكلات به دست او حل مى‏شد. گروهى از قريش براى حل مشكل نفوذ اسلام در تمام خانه‏ها به سوى او رفتند و جريان را گفتند و قضاوت او را درباره‏ى قرآن محمد خواستند و گفتند: آيا قرآن محمد، سحر و ادوست‏يا كهانت‏يا خطابه و سخنرانى‏هايى است كه او ساخته است. وليد مهلت‏خواست و خود در حجر اسماعيل نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و گفت: پاره‏اى از اشعارت را بخوان. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود آنچه مى‏خوانم شعر نيست. كلام خداست كه براى هدايت‏شما نازل شده است. بالاخره وليد تقاضاى تلاوت كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله سيزده آيه از آغاز سوره فصلت را خواند هنگامى كه به اين آيه رسيد «فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد وثمود» وليد سخت‏به خود لرزيد و موهايش راست‏شد. با حالت‏بهت‏زده‏اى از جاى خود برخاست و به منزلش رفت و چند روز بيرون نيامد به طورى كه قريش او را مسخره مى‏كردند كه وليد از دين نياكانش به در آمده و داخل دين محمد شده است (43) .

البته عتبة بن ربيعه نيز نمونه‏اى ديگر از اين دست قضاوت كنندگان است كه به حقانيت وحى ايمان آورد (44) .

1- درخواست‏هاى بنى اسرائيلى

جاهلان آن گاه كه از هر درى نااميد مى‏شوند به طرح معماها و خواسته‏هاى عجيب و غريب روى مى‏آورند. درست مثل آنچه درباره‏ى پيامبر صلى الله عليه و آله روى داد. آنان نااميد از هر جا در صدد برآمدند از پيامبر صلى الله عليه و آله خواسته‏هايى طلب كنند كه در آوردن آن عاجز بماند و بطلان دينش ثابت‏شود.

آن‏ها روزى در كنار كعبه اجتماعى برقرار كردند و پيامبر صلى الله عليه و آله را دعوت نمودند. پيامبر صلى الله عليه و آله هم خود را به آنجا رساند. قريش از آنچه محمد صلى الله عليه و آله بر سرشان آورده بود شكوه كردند و گفتند: ما به اين شرط ايمان مى‏آوريم كه:

- سرزمين ما خشك است، از خدا بخواه آب‏هايى در اين سرزمين جارى شود.

- بايد باغى در اختيار داشته باشى كه از ميوه‏هاى آن بهره‏مند شويم و در ميان آن آب جارى باشد.

- آسمان را قطعه قطعه بر سر ما فرو ريزى.

- خدا و فرشتگان را حاضر كنى.

- كاخى از طلا داشته باشى.

- به سوى آسمان بروى و تا نامه‏اى كه نبوتت را تصديق كند از آسمان نياورى، ايمان نمى‏آوريم (45) .

البته مسلم است كه پيامبران در هر زمينه‏اى دست‏به اعجاز نمى‏زنند بلكه شرايطى لازم است كه اين درخواست‏ها فاقد آن‏ها است:

- امور محال و غير ممكن كه امكان تحقق ندارد، از قلمرو قدرت بيرون است و هرگز مورد مشيت‏خدا قرار نمى‏گيرند.

- هدف از درخواست اعجاز اين است كه به وسيله آن صدق گفتار پيامبر به دست آيد و سند و دليل بر ارتباط او با جهان فوق طبيعت‏باشد. هر گاه مورد درخواست مردم از پيامبرى فاقد اين خصيصه شود، دليلى ندارد كه پيامبر كارى را كه مربوط به شئون او نيست انجام دهد. لذا چشمه‏اى كه از زمين بجوشد، باغى از خرما، خانه‏اى از طلا، دليلى بر ارتباط با غيب نخواهد بود.

- منظور از درخواست معجزه، ايمان آوردن است و وقتى آن‏ها لجوج هستند، چنين درخواستى اجابت نمى‏شود (46) .

 


پى‏نوشت‏ها:

) سيره ابن هشام، ج‏1، ص‏245 و 262 .

) شعراء / 214 .

) ان الرائد لا يكذب اهله والله الذى لا اله الا هو انى رسول الله اليكم خاصة والى الناس عامة والله لتموتن كما تنامون ولتبعثن كما تستيقظون ولتحاسبن بما تعملون وانها الجنة ابدا والنار ابدا» سيره حلبى، ج‏1، ص‏321 .

) تاريخ طبرى، ج‏2، ص‏62 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏13، ص‏210 .

) سيره حلبى، ج‏1، ص‏321 .

) طبقات كبرى، ج‏4، ص‏100; انساب الاشراف، ج‏1، ص‏231; سيره نبوى ابن هشام، ج‏1، ص‏298.

7) سيره ابن هشام، ج‏1، ص‏265 .

) والله يا عماه لو وضعوا الشمس فى يمينى والقمر فى شمالى على ان اترك هذا الامر حتى يظهره او اهلك فيه ما تركته.

) سيره ابن هشام، ج‏1، ص‏265 .

0) تاريخ طبرى، ج‏2، ص‏67 .

1) مجمع البيان، ج‏10، ص‏552، و عيون الاثر، ج‏1، ص‏197 .

2) طبقات كبرى، ج‏1، ص‏200 .

3) همان، ص‏201، مجمع البيان، ج‏6، ص‏347 .

4) دلايل النبوة، بيهقى، ج‏2، ص‏339 .

5) انساب الاشراف، ج‏1، ص‏122 .

6) سيره نبوى، ابن هشام، ج‏1، ص‏356 .

7) عيون الاثر، ج‏1، ص‏205 .

8) حجر / 95 .

9) انساب الاشراف، ج‏1، ص‏132 .

0) مجمع البيان، ج‏10، ص‏549 .

1) انساب الاشراف، ج‏1، ص‏15 .

2) سيره ابن هشام، ج‏1، ص‏313 .

3) كنز العمال، ج‏6، ص‏302 .

4) سيره نبوى، ابن هشام، ج‏1، ص‏355 .

5) سيره ابن هشام، ج‏1، ص‏298 .

6) بحار الانوار، ج‏18، ص‏204 .

7) المصنف، ابن ابى شيبه، ج‏7، ص‏331 .

8) انساب الاشراف، ج‏1، ص‏147 .

9) طبقات كبرى، ج‏1، ص‏201 .

0) سيره نبوى، ابن هشام، ج‏1، ص‏416 .

1) همان .

2) همان، ص‏291 .

3) سيره نبوى، ابن هشام، ج‏1، ص‏271 .

4) الذاريات / 55، 53 .

5) طبقات ابن سعد، ج‏4، ص‏223 .

6) نحل / 103 .

7) سيره نبوى، ابن هشام، ج‏1، ص‏311 .

8) نحل / 103 .

9) فرقان / 4- 3 .

0) انبياء / 98 .

1) همان / 101 .

2) سيره رسول خدا، رسول جعفريان، ج‏1، ص‏217 .

3) بحار الانوار، ج‏17، ص‏211. نقل از فروغ ابديت، ج‏1، ص‏290 .

4) سيره ابن هشام، ج‏1، ص‏293 .

5) اسراء / 93- 91 .

6) فروغ ابديت، ج‏1، ص‏296 .
محمد عابدی

 

 

 

ادامه دارد... 

 

 

 

جواد اكبري

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٥