رنجهای پیامبر در مسیر تبلیغ۱

رنجهای پیامبر در مسیر تبلیغ۱

 

 


اشاره:

شيوه‏ى تبليغ و دعوت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مدت 23 سال يكى از عوامل اصلى در موفقيت مكتب اسلام در برابر شرك جاهلى (با تمام امكانات و استعدادهايش) شد. اين دعوت البته در ارتباط مستقيم با شخصيت كمال يافته‏ى او بود. شخصيتى كه استقامت، صبر و بردبارى از ويژگى‏هاى بارز اوست.

آنچه در اين مقاله مى‏خوانيم (به مناسبت 28 صفر رحلت رسول اكرم صلى الله عليه و آله) بازخوانى شفابخش اندكى از انبوه سختى‏ها و دشوارى‏هايى است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در طول دوران نبوت متحمل شد تا بدانيم رسول اكرم صلى الله عليه و آله در چه محيطى و با وجود چه انسان‏ها و تحمل چه مشكلاتى توانست «تبليغ دين‏» را به انجام رساند. اين دشوارى‏ها را مى‏توان به دو شيوه‏ى موضوعى يا تاريخى بازگو كرد ما ضمن رعايت موقعيت تاريخى مطالب خود را به صورت موضوعى ارائه خواهيم كرد.

 



الف دوره‏ى دعوت غير علنى (راز بى‏تفاوتى قريش)

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بعد از شروع رسالت‏به مدت سه سال به دعوت غير علنى پرداخت و در اين مدت توانست هسته‏ى اوليه‏ى مسلمانان را تشكيل دهد. در اين دوره حضرت خديجه (س)، امير مؤمنان على عليه السلام زيد بن حارثه، زبير بن عوام، عبدالرحمان بن عوف، سعد بن ابى وقاص، طلحة بن عبيدالله، ابوعبيده جراح، ابوسلمه، ارقم بن ابى الارقم و... آيين اسلام را پذيرفتند. (1)

هدف اصلى پيامبر صلى الله عليه و آله در اين دوره ايجاد يك پايگاه هر چند كوچك از مسلمانان بود كه بتواند دعوت خود را از طريق آنان در گسترده‏اى وسيع‏تر ابلاغ كند. زهرى مى‏نويسد: «رسول خدا صلى الله عليه و آله به شيوه‏اى پنهانى مردم را دعوت مى‏كرد و به دنبال دعوت او برخى از جوانان و مستضعفان به او گرويدند، تا آن كه شمار آن‏ها به فزونى نهاد.» قريش در اين دوره نسبت‏به دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله عكس العمل تندى نشان نمى‏دادند و راز آن، دعوت غير علنى پيامبر صلى الله عليه و آله در اين دوره بود. همچنين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز نظريات تندى كه صريحا احساسات خويش را جريحه‏دار كند بر زبان نمى‏راند و تنها كسانى را كه لايق و مستعد مى‏ديد دعوت مى‏كرد. بر همين اساس قريش و ابوسفيان در طول اين دوره سرمست از عيش و نوش خود، با لبخندى تمسخر آميز اخبار مربوط به دعوت او را ناديده مى‏گرفتند و بى‏اهميت جلوه مى‏دادند. البته اين امر سابقه تاريخى نيز داشت. زيرا «ورقة بن عبدالله‏» و «اميه‏» نيز داعيه مسيحى‏گرى داشتند و مردم را به تورات و انجيل دعوت مى‏كردند ولى به دليل نيافتن يار و ياور رفته رفته شعله دعوتشان خاموش شد. خود ابوسفيان هنگامى كه اخبار دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله را مى‏شنيد مى‏گفت‏شعله‏ى ادعاى تبليغ او نيز مانند دعوت ورقه و اميه به همين زودى خاموش خواهد شد و خودش نيز به فراموش شدگان خواهد پيوست.

بعد از آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله توانست تعدادى از مردم مكه را با خود همراه سازد و به همراه آنان اعمال عبادى به جاى آورد، در فكر جذب خويشاوندانش افتاد تا آنان را نيز با خود همراه كند، اين كار علاوه بر اين كه آغاز اصلاح از درون و خانواده بود، مبتنى بر واقع‏نگرى پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت‏به مناسبات اجتماعى آن عصر نيز بود. ساختار قبيله‏اى آن روزگار به گونه‏اى بود كه با پيروى و حمايت قوم از پيامبر صلى الله عليه و آله، وى پايگاه اجتماعى قوى‏ترى به دست مى‏آورد. اين دعوت بر پايه آيه‏ى «وانذر عشيرتك الاقربين‏» (2) آغاز شد. مفسران مى‏نويسند: خداوند او را مامور كرد تا خويشان خود را به آيين خويش بخواند. پيامبر صلى الله عليه و آله پس از بررسى جوانب از على عليه السلام كه سيزده يا پانزده سال سن داشت‏خواست غذايى تهيه كند و شير نيز بياورد. آن گاه چهل و پنج نفر از سران بنى‏هاشم را دعوت كرد و ضمن پذيرايى خواست دعوت خود را براى آن‏ها بازگو كند، اما يكى از عموهاى پيامبر صلى الله عليه و آله يعنى ابولهب با طرح سخنانى سبك، آمادگى جلسه را براى طرح مطلبى به آن مهمى از بين برد، لذا پيامبر صلى الله عليه و آله فرداى آن روز نيز آنان را دعوت كرد و اين بار سخن خود را بعد از ستايش خدا و اعتراف به وحدانيت او اين گونه ادامه داد:

به راستى هيچ گاه راهنماى يك جمعيت‏به كسان خود دروغ نمى‏گويد، به خدايى كه جز او خدايى نيست من فرستاده شده‏ى خدا به سوى شما و عموم جهانيان هستم. [اى خويشاوندان]، به خدا سوگند همانگونه كه مى‏خوابيد مى‏ميريد و همانطور كه بيدار مى‏شويد برانگيخته خواهيد شد، و طبق كارهايتان محاسبه مى‏شويد و اين بهشت دائمى خدا (براى نيكوكاران) و دوزخ هميشگى او (براى بدكاران) است (3) . سپس ادامه داد: هيچ كس از مردم براى كسان خود چيزى بهتر از آن چه من براى شما آورده‏ام، نياورده است. من براى شما خير دنيا و آخرت را آورده‏ام. خدايم به من فرمان داده كه شما را به جانب او بخوانم. كدام يك از شما پشتيبان من خواهد بود، تا برادر و وصى و جانشين من ميان شما باشد؟ «فايكم يوازرنى على هذا الامر على ان يكون اخى ووصيى وخليفتى فيكم.» بعد از پايان سخنان رسول اكرم صلى الله عليه و آله سكوت همه‏ى مجلس را فرا گرفت، يك مرتبه على عليه السلام سكوت را شكست و گفت: اى پيامبر صلى الله عليه و آله خدا من آماده‏ى پشتيبانى از شما هستم.

پيامبر صلى الله عليه و آله از او خواست كه بنشيند و دو بار ديگر درخواستش را مطرح كرد اما باز جز على عليه السلام كسى پاسخ نداد. لذا پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «ان هذا اخى ووصيى وخليفتى عليكم فاسمعوا له واطيعوه‏» «[مردم، ] اين (على) برادر و وصى و جانشين من است ميان شما! به سخنان او گوش دهيد و از او پيروى كنيد» . در اين هنگام جلسه پايان يافت و حاضرين با پوزخند به ابوطالب كنايه زدند كه: محمد دستور داد از پسرت پيروى كنى و از او فرمان ببرى. (4)

در اين گزارش تاريخى نيز عدم حساسيت قريش به دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله را مشاهده مى‏كنيم و با اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله ضمن اين دعوت تمام بزرگان قوم را به طور رسمى از هدف خود آگاه ساخت ولى آنان به دليل اين كه خطرى تا آن لحظه از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله احساس نكرده بودند، همه چيز را با خنده و تمسخر پشت‏سر گذاشتند و اين نبود مگر به بركت تبليغ برنامه‏ريزى شده رسول خدا صلى الله عليه و آله. بنابر اين در اين دوره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به دليل رعايت پنهان كارى تبليغى، سپس كار كردن روى اشخاص به صورت فردى و آن گاه عادى سازى تبليغ خود در جمع خاندانش موفق شد از ايجاد هر نوع تنش تند جلوگيرى كند.

 



آغاز دعوت رسمى

بعد از سه سال دعوت پنهانى، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دعوت خود را به صورتى آشكار مطرح كرد.

او روزى در كنار كوه «صفا» روى سنگى قرار گرفت تا مردم را به خداپرستى دعوت كند. ابتدا با واژه يا مباحاة كه عرب به جاى زنگ خطر به كار مى‏برد، توجه همه را به خود جلب كرد، آن گاه با استفاده از شخصيت ممتاز خود و سابقه‏ى درخشانش در امانت دارى و راستگويى به آنان گفت: اى مردم! اگر به شما بگويم پشت اين كوه دشمنان شما موضع گرفته‏اند و قصد تجاوز به مال و جان شما را دارند، باور مى‏كنيد؟ همه تصديق كردند و گفتند: آرى! ما تا به حال دروغى از تو نشنيده‏ايم. فرمود: اى گروه قريش! خود را از آتش نجات دهيد من براى شما در پيشگاه خدا نمى‏توانم كارى بكنم، من شما را از عذاب دردناك مى‏ترسانم. موقعيت من همانند ديده‏بانى است كه دشمن را از نقطه‏ى دور مى‏بيند و فورا به سوى قوم خود براى نجات آنان مى‏شتابد و با شعار مخصوص آنان را از اين پيشآمد با خبر مى‏كند. (5)

ادبياتى كه در اين گفتار و دعوت به كار رفته چنان است كه وجود خدا را فرض مسلم گرفته و قوم را از عذاب او برحذر داشته است و اين گوياى وجود صبغه‏هايى از خدا باورى در ميان آن قوم است كه هر چند رو به اضمحلال بود ولى به دليل وجود موحدانى اندك هنوز شعله‏هايش فروغى داشت. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اين پيش‏زمينه نيز به خوبى استفاده كرد.

نكته ديگر اين كه تصديق مردم نشان مى‏دهد دعوت سه ساله حضرت (پنهانى) به گونه‏اى بود كه احساسات قريش و مردم را برنيانگيخت تا آنان دست‏به تحريف و ترور شخصيت وى بزنند و چنان تبليغ در محيطى آرام صورت پذيرفت كه شخصيت‏حضرت كاملا بكر و زلال باقى مانده بود. اما اينك ديگر همه چيز عيان شده بود و پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏بايد تمام هجمه‏ها را به جان بخرد و از همين دوره و در پى اعتراض‏هاى علنى و بى‏پرده به آيين بت‏پرستى بود كه موج فشارها به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و اقليت مسلمان روى آورد. (6) قريش در طول ده سال برنامه‏هاى مختلفى را براى از بين بردن نهضت تبليغى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تدارك ديد كه آخرين آن نقشه قتل و اقدامات نظامى بود. فهرست اين اقدامات و مقاومت‏هاى پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر هر يك چنين است.

- سياست فشار قبيله‏اى اولين اهرم قريش براى مقابله با تبليغ رسول اكرم صلى الله عليه و آله فشار از سوى قبيله و به طور طبيعى رئيس قوم، يعنى ابوطالب عليه السلام بود. آنان به طور دسته جمعى نزد او رفتند و گفتند: برادرزاده‏ات خدايان ما را ناسزا مى‏گويد و آيين ما را به زشتى ياد مى‏كند و به افكار ما مى‏خندد و پدران ما را گمراه مى‏داند. يا از او بخواه دست از ما بردارد يا او را در اختيار ما بگذار و حمايت‏خود را از او سلب كن (7) .

در متن اين پيشنهاد دو موضوع «مصالحه‏» يا «تهديد و رفع حاشيه امنيتى‏» مطرح بود.

ابوطالب با تدبيرى خاص آنان را باز گرداند اما به خاطر بيانات پيامبر صلى الله عليه و آله و تاثير سخنان وى مخصوصا در ماه‏هاى حرام كه حجاج به مكه مى‏آمد، آنان بار ديگر نزد ابوطالب آمدند و اين بار تنها در قالب تهديد به وى گفتند: ابوطالب! تو از نظر شرافت و سن بر ما برترى. قبلا هم گفته بوديم كه برادرزاده‏ى خود را از تبليغ آيين جديد باز دار اما تو اعتنا نكردى، اكنون صبر ما به پايان رسيده است. لازم است او را از هر نوع فعاليت‏باز دارى و گرنه با او و تو كه حامى او هستى مبارزه خواهيم كرد. ابوطالب قول داد سخنان آنان را به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بگويد و چون پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر شد، فرمود: عمو جان! به خدا سوگند هر گاه خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند، تا از تبليغ آيين و تعقيب هدف خود باز گردم، هرگز چنين نخواهم كرد تا آن كه بر مشكلات پيروز شوم و به مقصد نهايى برسم يا در اين راه جان دهم (8) .

ابوطالب نيز گفت: به خدا سوگند دست از حمايت تو برنمى‏دارم تا ماموريت‏خود را به پايان برسانى (9) .

 



- دورسازى حاميان

همانطور كه گفته شد، قريش ديگر تحمل وجود پيامبر صلى الله عليه و آله را نداشت لذا اين بار در صدد برآمدند، تا حمايت‏هاى سياسى و اجتماعى ابوطالب از وى را قطع كنند. (زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از جهت اقتصادى از سوى حضرت خديجه و از جهت‏سياسى و قبيله‏اى از طرف ابوطالب عليه السلام حمايت مى‏شد.) لذا وقتى دور هم جمع شدند گفتند: حمايت ابوطالب از محمد شايد به اين خاطر است كه او را به فرزندى برگزيده است، پس زيباترين جوانان قريش را نزد او مى‏بريم. آنان (عمارة) بن وليد بن مغيره را همراه خود بردند و گفتند: ابوطالب! فرزند «وليد» جوانى شاعر، سخنور، زيبا چهره و خردمند است. حاضريم او را به تو واگذاريم تا به پسرى برگزينى و در عوض از حمايت محمد دست‏بردارى. ابوطالب كه از شدت خشم برافروخته شده بود، بر سر آنان داد زد و گفت: معامله خيلى بدى با من مى‏كنيد. من فرزند شما را در دامن خود تربيت كنم و شما فرزند [خوانده] مرا بكشيد. به خدا قسم اين كار نشدنى است (10) .

قريش در صدد بودند به اين ترتيب چتر حمايتى ابوطالب را از سر پيامبر صلى الله عليه و آله بردارند و به اين ترتيب او را به قتل برسانند. از همين نكته اهميت وجود ابوطالب براى بقاى دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله روشن مى‏شود.


- تطميع

گام بعدى قريش براى متوقف كردن تبليغ رسول خدا صلى الله عليه و آله، تطميع بود. اما باز ناموفق ماندند آنان تصميم گرفتند پيامبر صلى الله عليه و آله را با پيشنهاد منصب، ثروت و تقديم هدايا و زنان زيبا تطميع كنند، شايد از دعوت خود دست‏بردارد لذا با هم به خانه ابوطالب آمدند.

 

 

 

ادامه دارد... 

 

جواد اكبري

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ آبان ،۱۳۸٥