چرا پيامبر اسلام در خانه خود به خاك سپرده شد؟

چرا پيامبر اسلام در خانه خود به خاك سپرده شد؟

 

 

 

 

در ميان موضوعات متعلق به آن حضرت مناسب ديديم كه مبحث ذيل را موضوع مقاله خويش قرار دهيم گرچه مطالب زيبا و گفتنى بسيارى در زندگى پربركت آن اسوه حسنه وجود دارد كه ان‏شاءالله در زمان مناسب خود مطرح خواهيم‏نمود:

آن روزها زمزمه اسلام، آيين جديدى كه محمد(ص) در مكه آورده بود در شهر يثرب پيچيده بود و گروهى از دو قبيله بزرگ و مشهور «اوس‏» و «خزرج‏» اين آيين را پذيرفته بودند و در دو سال پى در پى پيمانى در مكه با محمد(ص) بسته بودند و در پيمان دوم او را به شهر خود دعوت كرده، وعده حمايت و پشتيبانى به او داده بودند.

اينك خبر مى‏رسيد كه پيامبر اسلام كه از طرف قريش در فشار بود، بنابر اين دعوت، مكه را ترك گفته رهسپار يثرب شده است. يثرب حال و هواى ديگرى داشت، چشمهاى مشتاق نو مسلمانان و همه آنان كه دورا دور شيفته سخنان و رفتار او شده بودند به راه مكه دوخته شده بود و در انتظار ورود او به اين شهر روزشمارى مى‏كردند. اين انتظار چندان طول نكشيد كه خبر رسيد پيامبر اسلام به دهكده «قبا» در حومه يثرب - كه محل سكونت چند قبيله بود - وارد شده است. رسول خدا پس از چند روز توقف در قبا همراه گروهى از بنى‏نجار (اقوام مادرى عبدالمطلب) سوار ناقه‏اى شده روانه يثرب گرديد. هنگام ورود او به شهر، مردم با شور و علاقه فراوان از او استقبال كردند. سران و بزرگان قبائل، زمام ناقه پيامبر را مى‏گرفتند و درخواست مى‏كردند حضرت در محله آنها فرود آيد. پيامبر مى‏فرمود: راه شتر را باز كنيد، او ماموريت دارد، او هر جا بخوابد، من همان جا فرود خواهم آمد (گويا رسول خدا با اين تدبير مى‏خواست مثل داورى در باره نصب حجرالاسود، افتخار و شرف ميزبانى او نصيب قبيله يا خاندان خاصى نشود و در آينده مشكلى ايجاد نشود) سرانجام شتر در محله بنى‏نجار در زمينى نزديك خانه ابو ايوب انصارى (خالد بن‏زيد خزرجى) بر زمين خوابيد. در اين هنگام كه انبوه مردم در اطراف پيامبر گرد آمده هر كدام خواستار ميزبانى حضرت بودند، ابو ايوب اثاث و لوازم سفر حضرت را به خانه‏اش برد و پيامبر به خانه او رفت.

بدين ترتيب افتخار ميزبانى پيامبر نصيب أبو أيوب گرديد.

 


بناي مسجد

پيامبر اسلام پس از استقرار در يثرب لازم ديد مسجدى ساخته شود تا مركز آموزش و پرورش مسلمانان و جايگاه تجمع آنان هنگام نماز جمعه و جماعت‏باشد، از اين جهت زمينى را كه روز نخست‏شتر او در آنجا بر زمين خوابيده‏بود، و متعلق به دو يتيم بود از سرپرست آنان خريدارى كرد و به كمك مسلمانان در آنجا مسجدى ساخت كه مسجد النبى خوانده شد.

 



حجره مسكونى پيامبر

پس از تكميل مسجد، در كنار آن (در سمت‏شرقى) دو حجره جهت‏سكونت پيامبر و همسرانش ساخته شد: حجره‏اى براى سوده و حجره‏اى براى عائشه. پيامبر اسلام اين دو را پس از درگذشت‏حضرت خديجه تزويج كرده بود. پس از آماده شدن حجره كه بسيار ساده و محقر و با مصالح ابتدايى ساخته شده بود، حضرت از خانه ابو ايوب به آنجا منتقل شد.

حجره پيامبر به ديوار شرقى مسجد متصل بود و درى از آن قسمت‏به مسجد باز مى‏شد و از ديگرى به بيرون راه داشت. پيامبر اسلام تا آخر عمر همچنان در آن حجره‏ها سكونت داشت و سرانجام در حجره عائشه رحلت نمود و (به تفصيلى كه خواهيم نوشت) در همان جا به خاك سپرده شد.

 


توسعه مسجد

در زمان خلافت وليد بن‏عبدالملك كه به دستور وى مسجد النبى توسعه يافت، عمر بن‏عبدالعزيز حاكم مدينه در توسعه مسجد، حجره‏هاى همسران پيامبر را خراب كرده جزء مسجد قرار داد. اما اطراف حجره عائشه را كه قبر مطهر حضرت در آن قرار داشت‏با ديوارى، از فضاى عموم مسجد جدا كرد.

طى ادوار بعدى توسط برخى از خلفا و سلاطين، مسجد نبوى توسعه يافت كه بيشترين توسعه در زمان ما، در دوران حكومت‏خاندان سعودى در عربستان صورت گرفته است. در موقعيت كنونى مسجد، قبر مطهر پيامبر (و نيز ابوبكر و عمر) و همچنين حجره حضرت فاطمه كه ضريح قديمى و آهنى مشبك آن را احاطه كرده در داخل مسجد و در چند مترى ديوار شرقى مسجد قرار دارد.

 

 



چرا پيامبر اسلام در خانه خود به خاك سپرده شد؟


اشاره كرديم كه رسول خدا در خانه خويش به خاك سپرده شد، اما اين كه علت و انگيزه انتخاب اين محل چه بوده محور اصلى اين مقاله است و لازم است در اين باره توضيح دهيم.

وهابيان چون سفر براى زيارت قبور صالحان و نيز ساختن بقعه و بنا بر فراز آنها و دست ماليدن و تبرك به آنها را حرام مى‏دانند، با استناد به حديثى كه از طريق عائشه از پيامبر اسلام نقل مى‏كنند علت دفن حضرت در خانه مسكونى‏اش را از دلايل اين حكم مى‏دانند و ادعا مى‏كنند براى آنكه قبر پيامبر مسجد قرار نگيرد و در دسترس مردم نباشد، آن حضرت وصيت كرد كه در حجره مسكونى‏اش دفن گردد. حديث‏ياد شده بدين صورت است:

عن عائشة رضى الله عنها قالت: قال النبى(ص) فى مرضه الذى لم يقم منه: لعن الله اليهود اتخذوا قبور انبيائهم مساجد. قالت عائشة: لو لا ذلك لابرز قبره، خشى ان يتخذ مسجدا عائشه مى‏گويد: پيامبر اسلام(ص) در آن بيمارى كه به دنبال آن از دنيا رفت، فرمود: لعنت‏خدا بر يهود باد! قبور پيامبرانشان را مسجد قرار دادند. عائشه افزود: اگر اين ملاحظه نبود، قبر پيامبر [توسط مسلمانان] آشكار مى‏گرديد، او ترسيد قبرش را مسجد قرار دهند.

ابن تيميه، بنيانگذار وهابيت در توضيح اين حديث مى‏نويسد: چون پيامبر، كسانى را كه قبور را مسجد قرار مى‏دهند، لعن كرد و امت‏خود را از اين كار برحذر داشت و نهى نمود، و از اينكه قبر او را عيد قرار دهند نهى نمود، از اين‏رو در اتاق خود دفن گرديد تا كسى نتواند قبر او را مسجد يا عيد قرار دهد ... بر خلاف ديگران كه در بيابان دفن مى‏شوند، پيامبر در خانه‏اش دفن گرديد چون ترسيد قبر او مسجد قرار گيرد. او در خانه‏اش به خاك سپرده شد تا قبر او را نه مسجد قرار دهند و نه عيد و نه بت.

استناد ابن تيميه به اين حديث و احاديث مشابه ديگر در زمينه نهى از مسجد قرار دادن قبرها - كه از طريق اهل سنت نقل شده - مانند بسيارى ديگر از استدلالهاى او است كه موضوع يا حكمى را مسلم مى‏گيرد و موضوعها و مسايل ديگر را بر آن استوار مى‏سازد در حالى كه از نظر مخالفان او، موضوع يا حكم نخست مورد قبول نيست تا مسائل متفرع بر آن نيز ثابت گردد. در اينجا اجمالا بايد توجه داشت كه مقصود از احاديث‏ياد شده، بت قرار دادن يا قبله قرار دادن قبور است زيرا يهود و نصارى چنين مى‏كردند. اما حرمت‏ساختن مسجد بر فراز قبرها يا كنار آنها از احاديث استفاده نمى‏شود.

اما اين ادعا كه پيامبر اسلام(ص) براى آنكه قبرش مسجد و بت قرار نگيرد، در خانه‏اش دفن گرديد، هيچ سند و مدركى ندارد جز اظهار نگرانى عائشة در دنباله حديث كه ابن‏تيميه نيز به آن استناد كرده است. يعنى جمله «لو لا ذلك لابزر قبره، خشى ان يتخذ مسجدا»: اگر اين ملاحظه نبود قبر پيامبر آشكار مى‏گرديد، [پيامبر] ترسيد كه قبر او را مسجد قرار دهند.

اين حديث را مسلم در صحيح خود از طريق ديگر، از عائشه بدين صورت نقل كرده: قال رسول الله(ص) فى مرضه الذى لم يقم منه: لعن الله اليهود و النصارى التخذوا قبور انبيائهم مساجد، قالت فلو لا ذلك ابرز قبره غير انه خشى ان يتخذ مسجدا. يادآورى مى‏شود كه در اين حديث كلمه «خشى‏» توسط شارح صحيح بخارى به صورت فعل ماضى معلوم (خشى) و توسط شارح صحيح مسلم به صورت مجهول (خشى) اعراب‏گذارى و ضبط شده است. چه «خشى‏» را معلوم بخوانيم و چه مجهول، در هر حال اين سخن، استنباط و اظهار نظر عائشه است نه سخن پيامبر. بخارى اين حديث را در صحيح خود در كتاب «جنائز» نيز نقل كرده و در آخر آن سخن عائشه بدين صورت اضافه شده است: و لو لا ذلك لابرزوا قبره غير انى اخشى ان يتخذ مسجدا.: «اگر اين ملاحظه نبود قبر او را آشكار مى‏كردند ولى من مى‏ترسم آن را مسجد قرار دهند.» اگر مدرك و دليل دفن پيامبر در اتاق مسكونى آن حضرت را اين حديث قرار دهيم موضوع هيچ ارتباطى با پيامبر نخواهد داشت زيرا اين عائشه است كه مى‏گويد: مى‏ترسم قبر پيامبر را مسجد قرار دهند، نه پيامبر!

از طرف ديگر اظهار نظر منقول از عائشه نه با احاديثى كه از طريق شيعه رسيده سازگار است و نه با احاديثى كه در كتب و سنن اهل سنت نقل شده است.

 



علت انتخاب محل دفن پيامبر اسلام(ص) از ديدگاه احاديث

«ابن‏ماجه‏» قضيه را چنن نقل مى‏كند: مسلمانان در تعيين محل قبر پيامبر اختلاف نظر پيدا كردند: گروهى گفتند: در مسجدش دفن شود، گروهى گفتند: با اصحابش دفن شود. ابوبكر گفت: از پيامبر شنيدم مى‏فرمود: «هر پيامبرى، هر جا كه از دنيا رفت، در همان جا دفن مى‏شود» از اين‏رو بستر پيامبر را كه در آن درگذشته بود، بلند كردند و در محل آن قبر كندند و نيمه شب چهارشنبه به خاك سپردند. «مالك‏» روايت مى‏كند كه پيامبر اسلام(ص) روز دوشنبه از دنيا رفت و روز سه‏شنبه به خاك سپرده شد و مردم، بدون جماعت و تك تك بر جنازه او نماز خواندند [آنگاه] گروهى گفتند: نزد منبر دفن شود. ديگران گفتند: در بقيع دفن شود، ابوبكر آمد و گفت: از پيامبر شنيدم مى‏فرمود: «هر پيامبرى در همان محلى كه در آنجا فوت كرده، دفن مى‏شود» پس در همان جا براى حضرت قبر كندند.

«احمد زينى دحلان‏» پس از نقل سخنان ابوبكر، اضافه مى‏كند: على گفت: من نيز اين سخن را از پيامبر شنيدم.

«على بن‏برهان الدين حلبى‏» در اين باره چنين مى‏نويسد: اصحاب پيامبر در تعيين محلى كه پيامبر در آنجا دفن شود، اختلاف پيدا كردند: برخى گفتند: بايد حمل شود و در كنار قبر ابراهيم خليل دفن گردد. ابوبكر گفت: او در همان محلى كه در آن درگذشته است دفن كنيد زيرا خداوند روح او را در محل پاك قبض كرده است.

در روايتى آمده است: ابوبكر گفت: من در اين باره حديثى از پيامبر شنيدم كه مى‏فرمود: «هر پيامبرى هر جا كه از دنيا رفت، در همانجا دفن مى‏شود.» در برخى روايات سخن ابوبكر با اين لفظ نقل شده است: «خداوند روح هيچ پيامبر را قبض نمى‏كند مگر در همان محلى كه بايد در آنجا دفن شود.»

نيز از ابوبكر نقل شده است كه: از پيامبر شنيدم مى‏فرمود: «هر پيامبرى در جايى كه در نظر او از همه جا محبوبتر است از دنيا مى‏رود.» در حديث آمده است «هر پيامبرى كه درگذشته، در همانجا كه از دنيا رفته به خاك سپرده شده است‏» پس بستر پيامبر را كنار زدند و بدن او را در همان محلى كه در آنجا به لقاى خدا شتافته بود، به خاك سپرده شد.

اين معنا در كتب و احاديث‏شيعه نيز آمده است: مرحوم شيخ طوسى روايت‏مى‏كند: هنگامى كه پيامبر(ص) درگذشت، خاندانش و كسانى كه از اصحاب او حاضر بودند، در تعيين محلى كه سزاوار است پيامبر(ص) در آن دفن گردد، اختلاف كردند: بعضى گفتند: در بقيع دفن شود، بعضى ديگر گفتند: در صحن مسجد دفن شود.

اميرالمؤمنين(ع) فرمود: خداوند، پيامبر را در پاكترين نقاط قبض روح كرده است، پس سزاوار است در همان بقعه‏اى كه در آن درگذشته است، دفن شود. اين سخن را پذيرفتند و در نتيجه، جسد پيامبر در حجره‏اش به خاك سپرده شد.

فضل بن‏حسن طبرسى نيز مى‏نويسد: مسلمانان در باره محل دفن پيكر پيامبر به بحث و گفتگو پرداختند، در اين هنگام على(ع) گفت: «خداوند هر مكانى را كه پيامبر را در آن قبض روح كرده است، همانجا را براى دفن او برگزيده است، من او را در حجره‏اش كه در آن درگذشته است، دفن مى‏كنم‏» مسلمانان اين پيشنهاد را پذيرفتند. همه اين اسناد و شواهد گواهى مى‏دهد كه در انتخاب محل دفن پيامبر، سخن از مسجد قرار گرفتن قبر او در ميان نبوده و خود حضرت چيزى در اين باره نفرموده است.
-------------
مهدی پیشوایی

 

 

 

جواد اكبري

http://Sacredzigorat.persianblog.ir

 

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ آبان ،۱۳۸٥