تاريخچه زندگي رسول اكرم صلي الله عليه و آله1

تاريخچه زندگي رسول اكرم صلي الله عليه و آله1

 

 

 

 

 

 

ولادت و دوران كودكى

ولادت پيغمبر اكرم به اتفاق شيعه و سنى در ماه ربيع الاول است، گو اين كه اهل تسنن بيشتر روز دوازدهم را گفته‌اند و شيعه بيشتر روز هفدهم را، به استثناى شيخ كلينى صاحب كتاب كافى كه ايشان هم روز دوازدهم را روز ولادت مى‌دانند.

رسول خدا در چه فصلى از سال متولد شده است؟ در فصل بهار . در السيرة الحلبية مى‌نويسد: ولد فى فصل الربيع؛ در فصل ربيع به دنيا آمد. بعضى از دانشمندان امروز حساب كرده‌اند تا ببينند روز ولادت رسول اكرم با چه روزى از ايام ماه‌هاى شمسى منطبق مى‌شود، به اين نتيجه رسيده‌اند كه دوازدهم ربيع آن سال مطابق مى‌شود با بيستم آوريل، و بيستم آوريل مطابق است با سى و يكم فروردين. و قهرا هفدهم ربيع مطابق مى‌شود با پنجم ارديبهشت. پس قدر مسلم اين است كه رسول اكرم در فصل بهار به دنيا آمده است حال يا سى و يكم فروردين يا پنجم ارديبهشت.

 

 

 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در ماه رمضان به كلى مكه را رها مىكند و حتى از خديجه هم دورى مىگزيند. يك توشه خيلى مختصر، آبى، نانى با خودش برمى‌دارد و مىرود به كوه حرا و ظاهرا خديجه هر چند روز يك مرتبه كسى را مىفرستاد تا مقدارى آب و نان برايش ببرد. تمام اين ماه را به تنهايى در خلوت مىگذراند. البته گاهى فقط على عليه السلام در آنجا حضور داشته است.

در چه روزى از ايام هفته به دنيا آمده است؟ شيعه معتقد است كه در روز جمعه به دنيا آمده‌اند، اهل تسنن بيشتر گفته‌اند در روز دوشنبه .

در چه ساعتى از شبانه روز به دنيا آمده‌اند؟ شايد اتفاق نظر باشد كه بعد از طلوع فجر به دنيا آمده‌اند، در بين الطلوعين .

مسافرت‌ها

رسول اكرم، به خارج عربستان فقط دو مسافرت كرده است كه هر دو قبل از دوره رسالت و به سوريه بوده است. 

 

 

يك سفر در دوازده سالگى همراه عمويش ابوطالب، و سفر ديگر در بيست و پنج سالگى به عنوان عامل تجارت براى زنى بيوه به نام خديجه كه از خودش پانزده سال بزرگتر بود و بعدها با او ازدواج كرد. البته بعد از رسالت، در داخل عربستان مسافرت‌هايى كرده‌اند. مثلا به طائف رفته‌اند، به خيبر كه شصت فرسخ تا مكه فاصله دارد و در شمال مكه است رفته‌اند، به تبوك كه تقريبا مرز سوريه است و صد فرسخ تا مدينه فاصله دارد رفته‌اند، ولى در ايام رسالت از جزيرة العرب هيچ خارج نشده‌اند.

 

شغل‌ها

پيغمبر اكرم چه شغل‌هايى داشته است؟ جز شبانى و بازرگانى، شغل و كار ديگرى را ما از ايشان سراغ نداريم . بسيارى از پيغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانى مى‌كرده‌اند. همچنان كه موسى شبانى كرده است. پيغمبر اكرم هم قدر مسلم اين است كه شبانى مى‌كرده است . گوسفندانى را با خودش به صحرا مى‌برده است، رعايت مى‌كرده و مى‌چرانيده و برمى‌گشته است. بازرگانى هم كه كرده است. با اين كه يك سفر، سفر اولى بود كه خودش مى‌رفت به بازرگانى ( فقط يك سفر در دوازده سالگى همراه عمويش رفته بود) . آن سفر را با چنان مهارتى انجام داد كه موجب تعجب همگان شد .

 

 

پيغمبر اكرم در عصر جاهليت

سوابق قبل از رسالت پيغمبر اكرم چه بوده است؟ در ميان همه پيغمبران جهان، پيغمبر اكرم يگانه پيغمبرى است كه تاريخ كاملا مشخصى دارد ...

الف- در تمام سال‌هاي قبل از بعثت، در آن محيط كه فقط و فقط محيط بت‌پرستى بود، او هرگز بتى را سجده نكرد. البته عده قليلى بوده‌اند معروف به (حنفا) كه آنها هم از سجده كردن بت‌ها احتراز داشته‌اند ولى نه اين كه از اول تا آخر عمرشان، بلكه بعدا اين فكر برايشان پيدا شد كه اين كار، كار غلطى است و از سجده كردن بت‌ها اعراض كردند و بعضى از آنها مسيحى شدند. اما پيغمبر اكرم در همه عمرش، از اول كودكى تا آخر، هرگز اعتنائى به بت و سجده بت نكرد. اين يكى از مشخصات ايشان است.

ب - پيش از بعثت براى خديجه كه بعد به همسرى‌اش در آمد، يك سفر تجارتى به شام انجام داد در آن سفر بيش از پيش لياقت و استعداد و امانت و درستكارى‌اش روشن شد او در ميان مردم آنچنان به درستى شهره شده بود كه لقب (محمد امين) يافته بود امانت‌ها را به او مى‌سپردند. پس از كه با او مشكل پيدا كردند، باز هم امانت‌هاى خود را به او مى‌سپردند، از همين رو پس از هجرت به مدينه، على عليه السلام را چند روزى بعد از خود باقى گذاشت كه امانت‌ها را به صاحبان اصلى برساند .

در بسيارى از كارها به عقل او اتكا مى‌كردند. عقل و صداقت و امانت از صفاتى بود كه پيغمبر اكرم سخت به آنها مشهور بود به طورى كه در زمان رسالت وقتى كه فرمود آيا شما تاكنون از من سخن خلافى شنيده‌ايد، همه گفتند: ابدا، ما تو را به صدق و امانت مى‌شناسيم .

يكى از جريان‌هايى كه نشان دهنده عقل و فطانت ايشان است، اين است كه وقتى خانه خدا را خراب كردند (ديوارهاى آن را برداشتند) تا دو مرتبه بسازند، حجرالاسود را نيز برداشتند. هنگامى كه مى‌خواستند دو مرتبه آن را نصب كنند، اين قبيله مى‌گفت من بايد نصب كنم، آن قبيله مى‌گفت من بايد نصب كنم، و عنقريب بود كه زد و خورد شديدى روى دهد. پيغمبر اكرم آمد قضيه را به شكل خيلى ساده‌اى حل كرد.

 

مسئله ديگرى كه باز در دوران قبل از رسالت ايشان هست، مسئله احساس تأييدات الهى است. پيغمبر اكرم بعدها در دوره رسالت، از كودكى خودش فرمود. از جمله فرمود من در كارهاى اينها شركت نمى‌كردم ... گاهى هم احساس مى‌كردم كه گويى يك نيروى غيبى مرا تأييد مى‌كند. مى‌گويد من هفت سالم بيشتر نبود، عبدالله بن جدعان كه يكى از اشراف مكه بود، عمارتى مى‌ساخت. بچه‌هاى مكه به عنوان كار ذوقى و كمك دادن به او مى‌رفتند از نقطه‌اى به نقطه ديگر سنگ حمل مى‌كردند.

پاره‌اى از شب، گاهى نصف، گاهى ثلث و گاهى دو ثلث شب را به عبادت مىپرداخت با اين كه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدينه در تلاش بود، از وقت عبادتش نمىكاست او آرامش كامل خويش را در عبادت و راز و نياز با حق مىيافت عبادتش به منظور طمع بهشت و يا ترس از جهنم نبود، عاشقانه و سپاسگزارانه بود روزى يكى از همسرانش گفت: تو ديگر چرا آن همه عبادت مىكنى؟ تو كه آمرزيده‌اى! جواب داد: آيا يك بنده سپاسگزار نباشم؟

 

 

 

من هم مى‌رفتم همين كار را مى‌كردم . آنها سنگ‌ها را در دامنشان مى‌ريختند، دامنشان را بالا مى‌زدند و چون شلوار نداشتند كشف عورت مى‌شد. من يك دفعه تا رفتم سنگ را گذاشتم در دامنم، مثل اين كه احساس كردم كه دستى آمد و زد دامن را از دستم انداخت، حس كردم كه من نبايد اين كار را بكنم، با اين كه كودكى هفت ساله بودم .

از جمله قضاياى قبل از رسالت ايشان، به اصطلاح متكلمين (ارهاصات) است كه همين داستان ملك هم جزء ارهاصات به شمار مىآيد . رؤياهاى فوق العاده عجيبى بوده كه پيغمبر اكرم مخصوصا در ايام نزديك به رسالتش مى‌ديده است. مى‌گويد من خواب‌هايى مى‌ديدم كه: يأتى مثل فلق الصبح مثل فجر، مثل صبح صادق، صادق و مطابق بود، اين چنين خواب‌هاى روشن مى‌ديدم. چون بعضى از رؤياها از همان نوع وحى و الهام است، نه هر رؤيايى، نه رؤيايى كه از معده انسان برمى‌خيزد، نه رؤيايى كه محصول عقده‌ها، خيالات و توهمات پيشين است. جزء اولين مراحلى كه پيغمبر اكرم براى الهام و وحى الهى در دوران قبل از رسالت طى مى‌كرد، ديدن رؤياهايى بود كه به تعبير خودشان مانند صبح صادق ظهور مى‌كرد، چون گاهى خود خواب براى انسان روشن نيست، پراكنده است، و گاهى خواب روشن است ولى تعبيرش صادق نيست، اما گاه خواب در نهايت روشنى است، هيچ ابهام و تاريكى و به اصطلاح آشفتگى ندارد، و بعد هم تعبيرش در نهايت وضوح و روشنايى است.

پس از سوابق ديگر قبل از رسالت رسول اكرم يعنى در فاصله ولادت تا بعثت، اين است كه تا سن بيست و پنج سالگى دو بار به خارج عربستان مسافرت كرد .

 

 

 

پيامبر بسيار روزه مىگرفت. علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان، يك روز در ميان روزه مىگرفت دهه آخر ماه رمضان بسترش به كلى جمع مىشد و در مسجد معتكف مىگشت و يكسره به عبادت مىپرداخت، ولى به ديگران مىگفت: كافى است در هر ماه سه روز روزه بگيريد مىفرمايد: به اندازه طاقت عبادت كنيد، بيش از ظرفيت خود بر خود تحميل نكنيد كه اثر معكوس دارد .

پيغمبر فقير بود، از خودش چيزي نداشت يعنى به اصطلاح يك سرمايه‌دار نبود. هم يتيم بود، هم فقير و هم تنها. يتيم بود، خوب معلوم است، بلكه به قول ( نصا ب) لطيم هم بود يعنى پدر و مادر هر دو از سرش رفته بودند. فقير بود، براى اين كه يك شخص سرمايه‌دارى نبود، خودش شخصا كار مى‌كرد و زندگى مى‌نمود، و تنها بود. وقتى انسان روحى پيدا مى‌كند

 

 

و به مرحله‌اى از فكر و افق فكرى و احساسات روحى و معنويات مى‌رسد كه خواه ناخواه ديگر با مردم زمانش تجانس ندارد، تنها مى‌ماند. تنهايى روحى از تنهايى جسمى صد درجه بدتر است . اگر چه اين مثال خيلى رسا نيست، ولى مطلب را روشن مى‌كند: شما يك عالم بسيار عالم و بسيار با ايمانى را در ميان مردمى جاهل و بى‌ايمان قرار بدهيد. ولو آن افراد، پدر و مادر و برادران و اقوام نزديكش باشند، او تنهاست. يعنى پيوند جسمانى نمى‌تواند او را با اينها پيوند بدهد. او از نظر روحى در يك افق زندگى مى‌كند و اينها در افق ديگرى . گفت: "چندان كه نادان را از دانا وحشت است، دانا را صد چندان از نادان نفرت است." پيغمبر اكرم در ميان قوم خودش تنها بود، همفكر نداشت. بعد از سى سالگى در حالى كه خودش با خديجه زندگى و عائله تشكيل داده است، كودكى را در دو سالگى از پدرش مى‌گيرد و مىآورد در خانه خودش . كودك، على بن ابى طالب است. تا وقتى كه مبعوث مى‌شود به رسالت و تنهائيش با مصاحبت وحى الهى تقريبا از بين مى‌رود، يعنى تا حدود دوازده سالگى اين كودك، مصاحب و همراهش فقط اين كودك است. يعنى در ميان همه مردم مكه كسى كه لياقت همفكرى و هم روحى و هم افقى او را داشته باشد، غير از اين كودك نيست. خود على عليه السلام نقل مى‌كند كه من بچه بودم، پيغمبر وقتى به صحرا مى‌رفت، مرا روى دوش خود سوار مى‌كرد و مى‌برد .

 

 

در بيست و پنج سالگى، خديجه از او خواستگارى مى‌كند. البته مرد بايد خواستگارى بكند ولى اين زن شيفته خُلق و خُوى و معنويت و زيبايى حضرت رسول است. خودش افرادى را تحريك مى‌كند كه اين جوان را وادار كنيد كه بيايد از من خواستگارى كند. مىآيند، مىفرمايد آخر من چيزى ندارم .

با رهبانيت و انزوا و گوشه گيرى و ترك اهل و عيال مخالف بود، بعضى از اصحاب كه چنين تصميمى گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرار گرفتند مىفرمود: بدن شما، زن و فرزند شما و ياران شما همه حقوقى بر شما دارند و مىبايد آنها را رعايت كنيد .

 

 

 

خلاصه به او مىگويند تو غصه اين چيزها را نخور و به او مىفهمانند كه خديجه‌ كسي است كه اشراف و اعيان و رجال و از شخصيت‌ها از او خواستگارى كرده‌اند و آنها را نپذيرفته است، ولي تو را خواسته است. تا بالاخره داستان خواستگارى و ازدواج رخ مى‌دهد . عجيب اين است:

حالا كه همسر يك زن بازرگان و ثروتمند شده است، ديگر دنبال كار بازرگانى نمى‌رود. تازه دوره وحدت يعنى دوره انزوا، دوره خلوت، دوره تحنف و دوره عبادتش شروع مىشود. آن حالت تنهايى يعنى آن فاصله روحى‌اى كه او با قوم خودش پيدا كرده است، روز به روز زيادتر مىشود. ديگر اين مكه و اجتماع مكه، گويى روحش را مىخورد. حركت مىكند تنها در كوه‌هاى اطراف مكه (1) راه مىرود، تفكر و تدبر مىكند. خدا مىداند كه چه عالمى دارد، ما كه نمىتوانيم بفهميم. در همين وقت است كه غير از آن كودك يعنى على عليه‌السلام كس ديگري، همراه و مصاحب او نيست.

 

 

 

در حال انفراد، عبادت را طول مىداد، گاهى در حال تهجد ساعت‌ها سرگرم بود، اما در جماعت به اختصار مىكوشيد، رعايت حال اضعف مامومين را لازم مىشمرد و به آن توصيه مىكرد .

ماه رمضان كه مىشود در يكى از همين كوه‌هاى اطراف مكه - كه در شمال شرقى اين شهر است و از سلسله كوه‌هاى مكه مجزا و مخروطى شكل است - به نام كوه "حرا" كه بعد از آن دوره اسمش را گذاشتند جبل‌النور(كوه نور) خلوت مىگزيند.

 

 

براى يك آدم متوسط حداقل يك ساعت طول مىكشد كه از پائين دامنه اين كوه برسد به قله آن، و حدود سه ربع هم طول مىكشد تا پائين بيايد .

ماه رمضان كه مىشود اصلا به كلى مكه را رها مىكند و حتى از خديجه هم دورى مىگزيند. يك توشه خيلى مختصر، آبى، نانى با خودش برمى‌دارد و مىرود به كوه حرا و ظاهرا خديجه هر چند روز يك مرتبه كسى را مىفرستاد تا مقدارى آب و نان برايش ببرد. تمام اين ماه را به تنهايى در خلوت مىگذراند. البته گاهى فقط على عليه السلام در آنجا حضور داشته و شايد هميشه على بوده، اين را من الان نمىدانم. قدر مسلم اين است كه گاهى على بوده است، چون مىفرمايد:

و لقد جاورت رسول الله بحراء حبن نزول الوحى؛ آن ساعتى كه وحى نزول پيدا كرد من آنجا بودم .

از آن كوه پائين نمىآمد و در آنجا خداى خودش را عبادت مىكرد. اين كه چگونه تفكر مىكرد، چگونه به خداى خودش عشق مىورزيد و چه عوالمى را در آنجا طى مىكرد، براى ما قابل تصور نيست. على عليه‌السلام در اين وقت بچه‌اى است حداكثر دوازده ساله. در آن ساعتى كه بر پيغمبر اكرم وحى نازل مىشود، او آنجا حاضر است. پيغمبر يك عالم ديگرى را دارد طى مىكند. هزارها مثل ما اگر در آنجا مىبودند چيزى را در اطراف خود احساس نمىكردند ولى على عليه السلام يك دگرگوني‌هايى را احساس مىكند. قسمت‌هاى زيادى از عوالم پيغمبر را درك مىكرده است، چون مىگويد: من صداى ناله شيطان را در هنگام نزول وحى شنيدم .

مثل شاگرد معنوى كه حالات روحى خودش را به استادش عرضه مىدارد، به پيغمبر عرض كرد: يا رسول الله! آن ساعتى كه وحى داشت بر شما نازل مىشد، من صداى ناله اين ملعون را شنيدم . فرمود بله على جان!

انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى و لكنك لست بنبى؛ شاگرد من! تو آنها را كه من مىشنوم، مىشنوى و آنها كه من مىبينم، مىبينى ولى تو پيغمبر نيستى .

پاره‌اى از شب، گاهى نصف، گاهى ثلث و گاهى دو ثلث شب را به عبادت مىپرداخت با اين كه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدينه در تلاش بود، از وقت عبادتش نمىكاست او آرامش كامل خويش را در عبادت و راز و نياز با حق مىيافت عبادتش به منظور طمع بهشت و يا ترس از جهنم نبود، عاشقانه و سپاسگزارانه بود روزى يكى از همسرانش گفت: تو ديگر چرا آن همه عبادت مىكنى؟ تو كه آمرزيده‌اى! جواب داد: آيا يك بنده سپاسگزار نباشم؟

بسيار روزه مىگرفت. علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان، يك روز در ميان روزه مىگرفت دهه آخر ماه رمضان بسترش به كلى جمع مىشد و در مسجد معتكف مىگشت و يكسره به عبادت مىپرداخت، ولى به ديگران مىگفت: كافى است در هر ماه سه روز روزه بگيريد مىگفت: به اندازه طاقت عبادت كنيد، بيش از ظرفيت خود بر خود تحميل نكنيد كه اثر معكوس دارد .

 

 

با رهبانيت و انزوا و گوشه گيرى و ترك اهل و عيال مخالف بود، بعضى از اصحاب كه چنين تصميمى گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرار گرفتند مىفرمود: بدن شما، زن و فرزند شما و ياران شما همه حقوقى بر شما دارند و مىبايد آنها را رعايت كنيد .

در حال انفراد، عبادت را طول مىداد، گاهى در حال تهجد ساعت‌ها سرگرم بود، اما در جماعت به اختصار مىكوشيد، رعايت حال اضعف مامومين را لازم مىشمرد و به آن توصيه مىكرد . 

دارالنُدوه حكم مجلس سناى مكه بوده است. مكه اساسا نه از خودش حكومتى داشت به شكل پادشاهى يا جمهورى، و نه تابع يك مركزى بود. يك نوع حكومت ملوك الطوايفى داشتند. قرارى داشتند كه از هر قبيله‌اى چند نفر با شرايطى و از جمله اين كه از چهل سال كمتر نداشته باشند بيايند در آنجا جمع بشوند و درباره مشكلاتى كه پيش مىآيد با يكديگر مشورت كنند و هر چه در آنجا تصميم مىگرفتند، ديگر مردم قريش عمل مىكردند. (دارالنُدوه) يكى از اطاق‌هايى بود كه در اطراف مسجدالحرام بود. الان آن محل خراب شده و داخل مسجدالحرام است .

 

 

 

يكي از سوابق رسول خدا اين است كه امي بود يعني مكتب نرفته و درس نخوانده بود و نزد هيچ معلمى نياموخته و با هيچ نوشته و دفتر و كتابى آشنا نبوده است .

احدى از مورخان، مسلمان يا غير مسلمان، مدعى نشده است كه آن حضرت در دوران كودكى يا جوانى، چه رسد به دوران كهولت و پيرى كه دوره رسالت است، نزد كسى خواندن يا نوشتن آموخته است، و همچنين احدى ادعا نكرده و موردى را نشان نداده است كه آن حضرت قبل از دوران رسالت يك سطر خوانده و يا يك كلمه نوشته است .

مردم عرب، بالاخص عرب حجاز، در آن عصر و عهد به طور كلى مردمى بىسواد بودند. افرادى از آنها كه مىتوانستند بخوانند و بنويسند انگشت شمار و انگشت نما بودند. عادتا ممكن نيست كه شخصى در آن محيط، اين فن را بياموزد و در ميان مردم به اين صفت معروف نشود ...

خاورشناسان نيز كه با ديده انتقاد به تاريخ اسلامى مىنگرند كوچك‌ترين نشانه‌اى بر سابقه خواندن و نوشتن رسول اكرم نيافته، اعتراف كرده‌اند كه او مردى درس ناخوانده بود و از ميان ملتى درس ناخوانده برخاست. كارلايل در كتاب معروف الابطال مىگويد:

" يك چيز را نبايد فراموش كنيم و آن اين كه محمد هيچ درسى از هيچ استادى نياموخته است، صنعت خط تازه در ميان مردم عرب پيدا شده بود . به عقيده من حقيقت اين است كه محمد با خط و خواندن آشنا نبود، جز زندگى صحرا چيزى نياموخته بود."

ويل دورانت در تاريخ تمدن مىگويد:

" ظاهرا هيچ كس در اين فكر نبود كه وى (رسول اكرم) را نوشتن و خواندن آموزد. در آن موقع هنر نوشتن و خواندن به نظر عرب‌ها اهميتى نداشت. به همين جهت در قبيله قريش بيش از هفده تن خواندن و نوشتن نمىدانستند. معلوم نيست كه محمد شخصا چيزى نوشته باشد . از پس پيمبرى كاتب مخصوص داشت. معذلك معروف‌ترين و بليغ ترين كتاب زبان عربى به زبان وى جارى شد و دقايق امور را بهتر از مردم تعليم داده شناخت.(2) 

 

 

 

آن منافقينى كه داستان افك را جعل كرده بودند، آنچه برايشان به تعبير قرآن ماند، "اثم" بود. "اثم" يعنى داغ گناه . تا زنده بودند، ديگر اعتبار پيدا نكردند .

غرض از نقل سخن اينان استشهاد به سخنشان نيست. براى اظهار نظر در تاريخ اسلام و مشرق، خود مسلمانان و مشرق زميني‌ها شايسته‌ترند. نقل سخن اينان براى اين است كه كسانى كه خود شخصا مطالعه اى ندارند بدانند

كه اگر كوچكترين نشانه‌اى در اين زمينه وجود مىداشت از نظر مورخان كنجكاو و منتقد غير مسلمان پنهان نمىماند .

 

 

رسول اكرم در خلال سفرى كه همراه ابو طالب به شام رفت، ضمن استراحت در يكى از منازل بين راه، برخورد كوتاهى با يك راهب به نام بحيرا (3) داشته است. اين برخورد، توجه خاورشناسان را جلب كرده است كه آيا پيغمبر اسلام از همين برخورد كوتاه چيزى آموخته است؟

وقتى كه چنين حادثه كوچكى توجه مخالفان را در قديم و جديد برانگيزد، به طريق اولى اگر كوچكترين سندى براى سابقه آشنايى رسول اكرم با خواندن و نوشتن وجود مىداشت، از نظر آنان مخفى نمىماند و در زير ذره بين‌هاى قوى اين گروه چندين بار بزرگتر نمايش داده مىشد ...

آنچه قطعى و مسلم است و مورد اتفاق علماى مسلمين و غير آنهاست اين است كه ايشان قبل از رسالت كوچكترين آشنايى با خواندن و نوشتن نداشته‌اند . اما در دوره رسالت، آن اندازه قطعى نيست. در دوره رسالت نيز آنچه مسلم‌تر است ننوشتن ايشان است، ولى نخواندنشان آن اندازه مسلم نيست. از برخى روايات شيعه ظاهر مىشود كه ايشان در دوره رسالت مىخوانده‌اند ولى نمىنوشته‌اند، هر چند روايات شيعه نيز در اين جهت وحدت و تطابق ندارند . آنچه از مجموع قراين و دلايل استفاده مىشود اين است كه در دوره رسالت نيز نه خوانده‌اند و نه نوشته‌اند.

براى اين كه دوره ما قبل رسالت را رسيدگى كنيم لازم است درباره وضع عمومى عربستان در آن عصر از لحاظ خواندن و نوشتن بحث كنيم .

از تواريخ چنين استفاده مىشود كه مقارن ظهور اسلام، افرادى در آن محيط كه خواندن و نوشتن مى‌دانسته‌اند بسيار معدود بوده‌اند .

در اسد الغابه ذيل احوال تميم بن جراشه ثقفى داستانى از او نقل مى‌كند كه به صراحت مىفهماند پيغمبر اكرم حتى در دوره رسالت نه مىخوانده و نه مىنوشته است.

در كتب تواريخ نام دبيران رسول خدا آمده است. يعقوبى در جلد دوم تاريخ خويش مىگويد:

دبيران رسول خدا كه وحى، نامه‌ها و پيمان نامه‌ها را مىنوشتند اينان‌اند: علىبن ابى طالب عليه السلام، عثمان بن عفان، عمرو بن العاص، معاوية بن ابى سفيان، شرحبيل بن حسنه، عبدالله بن سعد بن ابى سرح، مغيره بن شعبه، معاذ بن جبل، زيد بن ثابت، حنظلة بن الربيع، ابى بن كعب، جهيم بن الصلت، حصين النميرى. (4) 

مسعودى در التنبيه والاشراف تا اندازه‌اى تفصيل مى‌دهد كه اين دبيران، هر كدام چه نوع كارى را به عهده داشته‌اند و نشان مىدهد كه اين دبيران بيش از اين توسعه كار داشته و نوعى نظم و تشكيلات و تقسيم كار در ميان بوده است .

 

 

Javad Akbari

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٥