سرگذشت شكافتن سينه پيامبر صلي الله عليه و آله2

سرگذشت شكافتن سينه پيامبر صلي الله عليه و آله2

  از پندار تا حقيقت

 

6. شيطان را بر بندگان مخلص خدا راهى نيست

آيا اين قبيل روايات با آنچه در آيات قرآنى آمده كه شيطان بر بندگان مخلص خدا راه نفوذ ندارد، معارض نيست؟

و هنگام تعارض بايد جانب كداميك را گرفت؟

خداوند در قرآن از قول شيطان نقل مى‏كند كه او مى‏گويد: «پروردگارا! بدانچه گمراهم نمودى هر آينه زينت مى‏دهم در زمين براى بندگان و به زودى همه آنها، به جز بندگان مخلصت را گمراه مى‏كنم‏» (33) خداوند در جواب شيطان مى‏فرمايد: «بر بندگان من تو را سلطه‏اى نيست‏» . (34)

«ابوريه‏» بعد از آوردن اين آيات مى‏گويد: «چگونه اينان كتاب خدا را به وسيله سنت ظنيه و احاديث متواتر را با اخبار آحاد كه فقط مفيد ظن است، دفع مى‏كنند» . (35)

 

 

قصه «شق الصدر» در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد

ابن ابى الحديد در شرح نهج ‏البلاغه‏اش در ذيل كلام امير مؤمنان عليه السلام در خطبه قاصعه آنجا كه حضرت مى‏فرمايد:

«لقد قرن الله به من لدن كان فطيما اعظم ملك من ملائكته، يسلك به طريق المكارم ومحاسن اخلاق العالم ليله و نهاره‏» (36) مى‏گويد: «ينبغى ان نذكر الان ما ورد فى شان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم وعصمه بالملائكة ليكون ذلك تقريرا و ايضاحا لقوله عليه السلام "ولقد قرن‏الله..." . (37)

«شايسته است آنچه در شان و عصمت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم وارد شده است را ذكر كنيم تا توضيحى روشن براى كلام حضرت باشد كه فرمود: "لقد قرن الله..."» .

وى در تفسير كلام حضرت عليه السلام به ذكر جريان شق صدر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به نقل از «كتاب تاريخ طبرى‏» مى‏پردازد. و در جهت تاييد اين مطلب حديثى را از امام باقر عليه السلام نقل مى‏كند كه اصحاب امام باقر عليه السلام از او در مورد قول خداوند كه مى‏فرمايد: «الا من ارتضى من رسول...» سؤال كردند. حضرت عليه السلام فرمود: «خداوند براى انبياى خود ملائكه‏اى را مامور كرده كه اعمال آنها را حفظ و رسالت را به آنها تبليغ مى‏كنند و براى پيامبر اسلام ملك عظيمى را موكل كرده كه از هنگام شيرخوارگى او را به خيرات و خوبيها و مكارم اخلاق ارشاد و از بديها باز مى‏دارد» . (38)

 

ب) ديدگاه دانشمندان شيعه

در منابع شيعى اين داستان را مى‏توان در كتابهاى تفسير ذيل آيه اول سوره «اسراء» كه جريان معراج پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را بيان مى‏كند و در سوره «انشراح‏» ذيل آيه «الم نشرح...» و در منابع روايى در كتاب شريف بحار (جلد15) جستجو كرد.

 

1. قصه «شق الصدر» در تفسير مجمع البيان (39)

شيخ طبرسى در تفسير شريف مجمع البيان در تفسير آيه‏ى اول سوره اسراء به مناسبت نقل ماجراى معراج پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى‏گويد: «روايات زيادى در ارتباط با عروج پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آسمان وارد شده است و عده‏ى كثيرى از صحابه نيز آنها را نقل كرده‏اند، كه اين روايات را به چهار دسته مى‏توان تقسيم كرد:

الف. رواياتى كه قطع به صحت آن داريم; زيرا متواترند و علم به صحت آنها پيدا مى‏كنيم.

ب. رواياتى كه عقل وقوع مضامين آنها را تجويز مى‏كند، و با اصول دين ما نيز مخالفتى ندارد و ما نيز مفاد آنها را مى‏پذيريم.

ج. رواياتى كه، متن آنها با بعضى از اصول دينى سازگارى ندارد، گرچه تفسير و تاويل آنها بر وجهى كه موافق اصول اعتقادى باشد، ممكن است. بنابراين لازم است اين گونه روايات را قبول نكنيم‏» .

در ادامه شيخ طبرسى براى هر كدام از اين چهار قسم مثالهايى را نقل مى‏كند، تا اين كه مى‏گويد:

«اما نوع چهارم از روايات مانند اين كه نقل شده، در شب معراج پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با خداوند صحبت كرد، و او را ديد، و يا اين كه گفته شده سينه پيامبر شكافته شد» . (و قلب او را از بديها و گناه شستشو دادند) .

شيخ طبرسى براى بطلان قسم چهارم از روايات و مثالهاى آن دليل مى‏آورد و مى‏گويد: «دليل بطلان مثال رؤيت و تكلم با خدا اين است كه قبول اين مطلب سبب تشبيه و تجسيم خداوند مى‏شود، و خداوند منزه از آن است، و دليل بطلان مثال شكافته شدن سينه پيامبر وشستشوى آن از گناه و بديها اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پاك و پاكيزه (طاهر ومطهر) از هر بدى و عيبى آفريده شد، به علاوه چگونه ممكن است قلب با شستشوى ظاهرى از گناه و اعتقاد سوء كه يك امر درونى و روحى است پاك شود؟ !»

 

2. قصه «شق الصدر» در تفسير الميزان (40) 

علامه طباطبايى در تفسير الميزان در ذيل آيه اول سوره اسراء كه خداوند مى‏فرمايد: «منزه است آن –خدايى- كه بنده‏اش را شبانگاهى از مسجدالحرام به سوى مسجدالاقصى كه -به واسطه‏ى پيامبران- آن را بركت داده‏ايم سير داد، تا از نشانه‏هاى خود به او بنمايانيم كه او همان شنواى بيناست‏» . (41)

مى‏گويد: تمثيل بهشت‏براى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شده است و بهشت را براى او ممثل كرده‏اند; نه اين كه در خارج بهشت را با چشم سر مشاهده كرده باشد.

ايشان در ذيل همين مطلب «قصه شق الصدر» را يادآور مى‏شود و مى‏گويد: «قصه شق‏الصدر پيامبر نيز مانند رؤيت و ديدن بهشت نوعى تمثل بوده است‏» . و در ادامه مى‏گويد: «واقع شدن چنين تمثيلاتى در ظواهر كتاب و سنت (زياد است) كه راهى براى انكار آنها وجود ندارد» .

لازم به تذكر است كه قبول اين قبيل توجيهات متفرع بر صحت و قبول اصل سند روايت مى‏باشد. و توجيه تمثل علامه با فرض قبول سند روايت در صورتى قابل قبول است كه با متن روايات صحيح در كتب شيعه سازگارى داشته باشد.

به علاوه، به نظر مى‏رسد قول به تمثل با متن رواياتى كه از كتب اهل سنت در اين مورد نقل شده است قابل جمع نيست وسازگارى ندارد; زيرا از جمله احاديث منقول در اين باره، حديثى است كه از طريق انس بن مالك نقل شده است.

انس در روايتى كه در كتاب صحيح مسلم از او نقل شده است مى‏گويد: «من جاى بخيه را در سينه پيامبر ديدم‏» با توجه به اين قسمت روايت، قبول قول به تمثل در شكافتن سينه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم امرى مشكل است.

 

3. قصه «شق‏الصدر» در كتاب بحارالانوار (42)

اين داستان را علامه مجلسى در جلد پانزدهم بحار به نقل از كسى كه او را «واقدى‏» مى‏نامند، نقل كرده است. وى داستان را اين طور بيان مى‏كند كه: «جبرئيل، رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را به پشت انداخت و لباسش را بالا زد، پيامبر به او فرمود: اى برادر چه اراده كرده‏اى، جبرئيل گفت، نگران نباش، بالش را بيرون آورد، سينه و شكم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را پاره كرد، قلب او را گشود و لكه سياهى از آن بيرون آورد، سپس قلب را شستشو داد و آن را در سينه گذاشت‏» .

وى در ادامه مى‏گويد: عبدالله بن عباس سؤال كرد از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم از چه چيزى قلب تو را شستشو دادند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «از شك و فتنه نه از كفر; زيرا من هرگز كافر نبودم و به درستى كه من ايمان به خدا داشتم قبل از اين كه در صلب آدم عليه السلام جاى گيرم‏» .

علامه مجلسى مى‏گويد: روايت‏شق صدر از طريق مخالفان نقل شده است، و عده‏ى زيادى از اصحاب -علماء شيعه- بر آن اعتماد نمى‏كنند، ولى به خاطر دو نكته من آن را ذكر كرده‏ام: (43)

الف. روايات «شق الصدر» وقوع حوادث عجيب و شگفت‏انگيزى را در مورد شخصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيان مى‏كند كه عقل در قبول آن مشكلى ندارد.

ب. در بعضى تاليفات شيعيان اين روايت ذكر شده است.

 

4. نظر سيد هاشم المعروف الحسنى

وى در كتاب «سيرة المصطفى‏» بعد از نقل اين داستان، و اعتراف به ضعف سند روايات در برابر اين موضوع مى‏گويد: اما ضعف سند به تنهايى نمى‏تواند سبب انكار اين حادثه شود; زيرا آنچه در اين روايات آمده از نوع اعجاز است و عقل به آن احاطه و دسترسى ندارد، در حالى‏كه قدرت خداوند نيز واسع و فراگير است. به علاوه در زندگى پيامبر بزرگ اسلام از اين قبيل حوادث زياد است كه تفسيرى براى آن غير از اراده خداوند نمى‏توان يافت. (44)

نقد و نظر در مورد قصه «شق الصدر» زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پر از حوادث واقعى مى‏باشد كه نمونه‏اى از يك انسان كامل را در آن مى‏توان يافت و شخصيت او داراى چنين جاذبه روحى و معنوى بوده است كه در طول تاريخ تمدن اسلامى تمام انسانهاى آشنا به تاريخ اسلام حتى آنان كه با او مخالف بوده‏اند را تحت تاثير قرار داده است. با وجود چنين حوادث شگفت‏انگيز و وجود شخصيت‏بزرگى كه همگى حكايت از الهى بودن او مى‏كند، ضرورتى ندارد براى نشان دادن عظمت وكمال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به نقل حوادثى دروغين وخلاف واقع پيرامون شخصيت او پرداخت. بيان اين قبيل وقايع نه تنها موجبات رفعت و بلندى مقام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را فراهم نمى‏كند، بلكه سبب وهن و توهين به ساحت عصمت او مى‏شود. علاوه بر مطالب مذكور، نكات ذيل در بطلان نظريه «شق الصدر» پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قابل توجه مى‏باشد:

1. پذيرش وقوع «شق‏الصدر» در مورد پيامبر به آن بيانى كه در كتابهاى روايى اهل سنت نقل شده است، با عصمت پيامبر -حتى در كودكى- كه از آيه‏ى تطهير (45) ومانند آن استفاده مى‏شود، منافات دارد.

2. شكافتن سينه وجسم حضرت و شستشوى قلب مادى او موجبات پاكى از گناه و بدى را فراهم نمى‏آورد; زيرا گناه يك فعل روحى و غير مادى مى‏باشد كه با شستشوى عضوى مادى برطرف شدن اثر آن ممكن نيست. كانون گناه، روح و روان انسان است نه قلبى كه در قفسه سينه قرار دارد و اگر در لسان قرآن و روايات كانون گناه و ثواب قلب معرفى مى‏شود، غالبا همان روح و نفس انسانى مراد است، نه قلب مادى كه در قفسه سينه قرار دارد.

3. آيات اول سوره مباركه «انشراح‏» (46) ارتباطى به «شق صدر النبى صلى الله عليه و آله و سلم‏» ندارد (كه بعضى آن را به عنوان مؤيدى براى اين داستان آورده‏اند) زيرا شرح صدرى كه در اين سوره مراد است، همان مساله سعه صدر است، كه معناى صبر، استقامت و تحمل مصايب و مشكلات را دارد و ربطى به شكافتن سينه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ندارد.

4. اگر داستان «شق الصدر» را بپذيريم، معنايش اين است كه پاكى حضرت از گناه جبرى و خارج از اختيار او بوده و به او تحميل شده است، و اين را به عنوان فضيلتى براى حضرتش نمى‏توان ذكر كرد. به علاوه اگر اراده‏ى خداوند بر اين تعلق گرفته بود، تا پيامبرش را از گناه پاك كند، چه نيازى به انجام اين امور مشكل داشت، بلكه خداوند با يك اراده‏ى تكوينى «كُن فَيَكون‏» بدون عمل جراحى قلب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را از لخته خون سياه و غده‏ى بد پاك مى‏كرد تا حضرت صلى الله عليه و آله و سلم به گناه آلوده نشود.

 

 

پى‏نوشت‏ها:

1. تاريخ عرب، ص 143، فيليپ حتى، مترجم: ابوالقاسم پاينده; تاريخ جامع اديان، جان، بى ناس ، ص‏716، مترجم: على اصغر حكمت.
2. بحار: 15/345; سيرة ابن هشام: 1/177; تاريخ طبرى: 2/158; مناقب ابن شهر آشوب: 1/24; زندگانى محمد، ص 160، هيكل.
3. ارهاصات: به آن حوادثى كه مقارن ولادت و در طول دوران كودكى پيامبر اتفاق افتاده است مى‏گويند، مانند خشك شدن درياچه ساوه و به رو افتادن بتها در بتخانه‏ها...، سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام.
4. سيره ابن هشام: 1/174 175; تاريخ طبرى: 2/158 162; تاريخ يعقوبى: 1/10; صحيح مسلم، كتاب الايمان، ح‏236; صحيح البخارى، كتاب التوحيد، ح‏6943; مسند احمد، ح‏13555.
. [قالت (حليمة [... اذا اتانا اخوه يشتد فقال لى و لابيه ذاك اخى القريشى قداخذه رجلان عليها ثياب بيض فاضجعاه فشقا بطنه فهما يسوطانه...» ] .
5.اضواء على السنة المحمدية، ص 187، محمود ابورية.
6. سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام، ص 110، علامه جعفر مرتضى.
7. «انفراج‏» به معنى باز شدن، گرفته شده از ماده «فرج الشى‏ء» چيزى را باز كرد.
8. صدع الشى: آن چيز را شكافت.
9.صحيح مسلم، كتاب الايمان، ح‏236.
10. تفسير روح المعانى: 3/137 در ذيل آيه «و انى اعيذها بك و ذريتها من الشيطان‏» درباره مس شيطان فرزندان آدم مگر حضرت عيسى مسيح، مطالبى را نقل كرده است.
11. صحيح بخارى: 6/359; بخارى اين روايت را در تفسير سوره مريم، آيه‏ى «انى اعيذ بك و ذريتها...» آورده است.
12. نخسة به معنى : سيخ زدن و نيش زدن، نخسة الشيطان سيخ زدن شيطان.
13. اضواء على السنة المحمدية، ص 186، به نقل از كتاب «المسيحية فى الاسلام‏» نوشته ابراهيم لوقا.
14. بر اساس اعتقاد مسيحيان، حضرت عيسى مسيح به صليب آويخته شد تا كفاره‏ى گناهان آدم وفرزندان اوباشد، و آنها معتقدند انسانها با گناه جبلى به دنيا مى‏آيند.
15.اضواء على السنة المحمدية، ص 187.
16. تفسير روح المعانى: 3/166.
17. السيرة الحلبية النبوية: 1/165... و ان ذلك (مغمز الشيطان) مخلوق فى كل واحد من الانبياء عيسى عليه السلام وغيره ولم تنزع الامن نبينا محمد صلى الله عليه و آله و سلم قال صلى الله عليه و آله و سلم: «ثم غسلا قلبى بذلك الثلج‏» .
18. فقه السيرة، بوطى، ص 53.
السيد الحسنى از علماى شيعه در كتاب «سيدة المصطفى‏» ، ص 46، اين راى و نظر را برگزيد.
19. صحيح مسلم، كتاب الايمان، ح‏236; صحيح البخارى، كتاب التوحيد ح 3: 696، مسند احمد ح‏5: 1355، قريب به اين مضمون در سيره ابن هشام: 1/175; تاريخ طبرى: 2/158 162; تاريخ يعقوبى: 2/10.
20. سيره ابن هشام: 1/174 175.
21. تاريخ طبرى: 1/574.
22. تاريخ يعقوبى: 2/10.
23. تاريخ مسعودى: 2/275.
24. السيرة الحلبية: 1/165.
در مسند احمد، ح 5: 1355 و صحيح البخارى، ح 3: 616 و صحيح مسلم، ح 236، جبرئيل را به عنوان كسى كه شق صدر نبى را انجام داد معرفى كرده‏اند.
25. تفسير روح المعانى: 30/166.
26.تهذيب التهذيب: ج‏2/ ص 33.
27.نجم/28.
28. اضواء على السنة المحمدية، ص 188.
29. سيره ابن هشام: 1/177.
30. قال لى ابوه يا حليمة: لقد خشيت ان يكون هذا الغلام قد اصيب [ديوانه شود] فالحقيه باهله قبل ان يظهر به ذلك.
31. سيره ابن هشام: 1/174، سيره حلبى: 1/166.
32. سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام: 1/112; حيات محمد، ص 161، هيكل.
33. حجر/40 و39.
34. ا سراء/65.
35. اضواء على السنة المحمدية، ص 188.
36. قسمت اول خطبه قاصعه، نهج البلاغه.
37. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: 13/204.
38. شرح نهج البلاغه: 13/207.
39. تفسير مجمع البيان: 3/395.
40. تفسير الميزان: 13/34.
41. اسراء/1.
مثلت له تمثيلا: اذا صورت له مثاله بالكتابة وغيرها ومنه «العبد اذا كان اول يوم من ايام الاخرة مثل له ماله و ولده و عمله ويجوز ان يراد بالتمثل حضور هذه الثلاثة بالبال وحضور صورها فى الخيال‏» ; مجمع البحرين، ج‏5، كتاب الام.
صحيح مسلم، كتاب الايمان، ح‏236.
42. بحار الانوار: 15/356.
43. همان، ص 357.
44. «و هذا الاختلاف وان كان بذاته من الدواعى التى تثير الشكوك حول هذه الحادثة وبخاصة اذا نظرناالى اسانيد تلك المرويات الا ان ذلك وحده لا يكفى لانكار هذه الحادثة من اساسها لان ما جاء فى تلك المرويات هو من نوع الاعجاز والعقل لا تحيط به...» . سيرة المصطفى، ص 46.
45. احزاب/33.
46. انشراح/31.

على كربلايى پازوكى

كلام اسلامي - 3

 

 

 

 

 

  Javad Akbari

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٥