چهل داستان و چهل حديث از حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه۶

چهل داستان و چهل حديث از حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه۶

 

 

 

توبه نَبيره شيطان و ارتباط با انبياء

 

 

قالَ صلّى اللّه عليه و آله : مَنْ

اءنْظَرَ مُعْسِرا، كانَ لَهُ بِكُلِّ يَوْمٍ

صَدَقَةٌ.

 

ترجمه :

فرمود: هر كس بدهكار ناتوانى رامهلت دهد براى هر روزش ثواب

صدقه در راه خدا ميباشد.

- اءعيان الشّيعة : ج 1، ص305، بحارالا نوار: ج 100، ص151، ح 17.

 

حضرت صادق آل محمّد صلوات

اللّه عليهم حكايت فرمايد:روزى پيغمبر اسلام صلّى اللّه عليه

و آله در بين كوه هاى مكّه قدم مىزد، چشمش افتاد به مردى بلندقامت ، به او فرمود: تو از جنّيان

هستى ، اينجا چه مى كنى ؟گفت : من هام فرزند هيثم فرزندقيس فرزند ابليس هستم .حضرت فرمود: بين تو و ابليس دوپدر فاصله است ؟گفت : آرى ؛ فرمود: چند سال عمر

كرده اى ؟پاسخ داد: به مقدار عمر دنيا، آن

روزى كه قابيل ، هابيل را كشت ،

من نوجوان بودم و مى شنيدم كه آن

دو چه مى گويند؛ و كار من اين بودكه بين افراد تفرقه و دشمنى ايجادمى كردم ، و بر بام خانه ها و سر

ديوارها مى رفتم و شور و شيون به

راه مى انداختم ، و سعى داشتم كه

افراد صله رحم نكنند، نيز خوراك وطعام انسان ها را فاسد مى گرداندم

.

حضرت رسول صلوات اللّه عليه

فرمود: كارهاى بسيار زشت وخطرناكى را انجام داده اى .هام گفت : مدّتها است توبه كرده ام

و توسّط حضرت نوح عليه السلام

هدايت گشتم و سوار كشتى او شدم، من همراه حضرت هود عليه

السلام ، در مسجد هنگام عبادت باديگر مؤ منين حضور داشتم ، و باحضرت إ لياس عليه السلام در

جريان ريگ هاى بيابان بودم ؛ و آن

هنگامى كه خواستند حضرت ابراهيم

عليه السلام را در آتش بيندازندحضور داشتم ؛ و چون خواستندحضرت يوسف عليه السلام را به

چاه افكنند كنارش بودم ، او را دربغل گرفته و آهسته در چاه نهادم ،هچنين در زندان ، مونس و همدم او

بودم .و نيز مدّتى با حضرت موسى عليه

السلام بودم و مقدارى از تورات رابه من تعليم نمود و فرمود: چنانچه

حضرت عيسى را ملاقات كردى ،سلام مرا به او برسان ، و حضرت

عيسى عليه السلام مقدارى ازانجيل را به من تعليم داد و سپس

فرمود: سلام مرا به حضرت محمّدصلّى اللّه عليه و آله برسان .پس يا رسول اللّه ! سلام حضرت

عيسى بر تو باد.رسول خدا صلوات اللّه عليه

فرمود: سلام خدا بر او باد و نيزسلام بر تو كه سلام رسان هستى ،اى هام ! چنانچه خواسته اى دارى ،

بگو؟هام گفت : آرزوى من آن است كه

خداوند تو را براى هدايت و نجات

امّت نگه دارد و اين كه امّت ،صادقانه مطيع وصىّ و خليفه ات

باشند، چون كه امّت هاى گذشته به

جهت مخالفت و دشمنى با اوصياى

پيغمبرانشان هلاك شدند و تقاضاى

ديگر من آن است كه مقدارى ازقرآن را به من بياموزى تا در نمازبخوانم .حضرت رسول به امام علىّ

عليهماالسّلام فرمود: يا علىّ! هام

راتعليم ده و با او مدارا كن .

هام اظهار داشت : يا رسول اللّه !اين شخص كيست ؟ تا همدم او

باشم ، چون جنّيان فقط تابع پيغمبر

و يا خليفه او هستند.حضرت فرمود: اى هام ! خليفه

ديگر انبياء چه كسانى بودند؟گفت : خليفه آدم فرزندش شيث بود،خليفه نوح سام ، خليفه هود يوحنّا

پسر عموى هود بود و خليفه ابراهيم

اسماعيل ، خليفه اسماعيل اسحاق ،خليفه موسى يوشع ، خليفه عيسى

شمعون ، و اين ها خليفه پيغمبران

خود گشتند، چون زاهدترين افرادنسبت به دنيا و راغب ترين آن ها

در آخرت بودند.پيامبر خدا فرمود: در كتاب هاى

آسمانى چه كسى خليفه من معرّفى

شده است ؟ گفت : در تورات ،شخصى به نام ((ايلْيا)) ذكر شده ؛پس حضرت فرمود: اين شخص ،

همان ((ايليا)) است ؛ و يكى از نام

هاى ديگر او، حيدر است .سپس هام بر حضرت علىّ عليهالسلام سلام كرد.

پس از آن حضرت علىّ عليه السلام

بعضى از سوره هاى قرآن را به

هام نبيره شيطان تعليم نمود.(61)

 

 

 

 

صدقه واَفعى همراه يهودى

 

حضرت ابا عبداللّه ، امام جعفر

صادق صلوات اللّه و سلامه عليه

حكايت فرمايد:روزى پيامبر عالى قدر اسلام ،حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله ، در جمع اصحاب و ياران خود

نشسته بود، كه يك نفر يهودى ازنزديكى حضرت و اصحابش عبورمى كرد، خطاب به رسول خدا كردو گفت : سام عليك .رسول خدا، در پاسخ به آن يهودى

اظهار نمود: و عليك .بعضى از اصحاب گفتند: يارسول

اللّه ! يهودى آرزوى مرگ براى شماكرد و گفت : سام عليك ، يعنى ؛مرگ بر تو باد.

حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله فرمود: من نيز همانند او جوابش

را پاسخ دادم ؛ و سپس افزود: اين

مرد يهودى امروز به وسيله مارسياهى افعى كشته خواهد شد.و چون عصر همان روز فرا رسيد،

يهودى در حالى كه مقدارى هيزم باطناب بسته بود و آن ها را جهت

فروش بر پشت خود حمل كرده بوداز بيابان بازگشت ، پيغمبر اسلام

صلّى اللّه عليه و آله نيز در همان

محلّ با عدّه اى از همان افرادنشسته بود كه چشمشان بر آن

يهودى افتاد، حضرت به او فرمود:بار هيزم را زمين بگذار، همين كه

هيزم ها را زمين نهاد وطناب راباز كرد، مار بزرگى را در بين

هيزم ها بى حال وبى حسّ مشاهده

كرد.حضرت به او خطاب كرد و فرمود:امروز چه كار خيرى كرده اى ؟گفت : كارى نكرده ام ، مگر آن كه

دو عدد نان همراه خود داشتم يكى

از آنها را خوردم و ديگرى را به

فقيرى صدقه دادم .حضرت رسول فرمود: خداوندمتعال ، بلا را به وسيله آن صدقه

از تو برطرف كرد و پس از آن

اظهار داشت : صدقه انواع بلاها رااز انسان برطرف مى گرداند.سپس يهودى اسلام را پذيرفت وشهادتين را بر زبان خود جارى

نمود؛ ومسلمان شد(62).

 

 

 

مسابقه و كُشتى با چوپان

 

حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله مدّتى پس از آن كه به رسالت ونبوّت مبعوث شد، روزى از شهر

مكّه به سوى ابطح خارج گشت ، دربين راه چوپانى بيابان نشين را ديدكه مشغول چرانيدن گوسفندان خود

مى باشد.و اين چوپان در بين افراد آن منطقه

از جهت زور و نيروى جسمى

مشهور بود، همين كه آن حضرت

نزديك او رسيد، چوپان عرضه

داشت : آيا حاضرى با من كشتى

بگيرى و زور آزمائى كنيم ؟حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله اظهار نمود: تو قدرت وتوان

مسابقه با مرا ندارى ، چوپان اظهارداشت : قول مى دهم اگر من برنده

نشدم يك گوسفند براى تو باشد.حضرت پذيرفت و چون با يكديگركشتى گرفتند پيامبر خدا صلوات

اللّه عليه ، چوپان را بر زمين زد ودر مسابقه كشتى برنده گرديد،چوپان از جاى خود برخاست و گفت

: آيا حاضر هستى يك بار ديگر باهم كشتى بگيريم ؟حضرت فرمود: مطمئن باش كه تو

برنده نمى شوى .چوپان با غرور تمام گفت : اگر تو

برنده شدى ، يك گوسفند ديگر ازگوسفندان من براى تو باشد.پس يك بار ديگر آن دو نفر مشغول

كشتى گرفتن شدند؛ و چوپان تمام

نيرو و توان خود را به كار گرفت

ولى در مقابل آن حضرت نتوانست

هيچ كارى انجام دهد ورسول خداصلّى اللّه عليه و آله دوباره او رابر زمين انداخت .هنگامى كه از جاى خود برخاستند،چوپان عرضه داشت : يا رسول

اللّه ! تا كنون كسى نتوانسته بود درمقابل قدرت من دوام بياورد مگرتو، پس حقّ با تو است ، اكنون

اسلام خويش را بر من اعلان نما.و چوپان ، قهرمانِ شكست خورده ،مسلمان شد حضرت دو گوسفند خود

را به او بخشيد و رفت .(63)

 

 

 

هيزم ها و مقدار گناهان

محدّثين و موّرخين به نقل از امام

جعفر صادق عليه السلام حكايت

كرده اند:روزى حضرت رسول صلّى اللّه

عليه و آله به همراه عدّه اى ازاصحاب خود به بيابان كويرى بدون

گياه و درخت رهسپار شدند.هنگامى كه به آن جا رسيدند، رسول

خدا به همراهان خود دستور داد هركدام مقدارى هيزم بياوريد.

اصحاب گفتند: يا رسول اللّه ! دراين بيابان كوير كه چوب و هيزم

پيدا نمى شود.حضرت فرمود: هر يك از شما به

هر مقدار كه مى تواند بايد هيزم

بياورد.امام صادق عليه السلام افزود:اصحاب حضرت رسول همه پراكنده

شدند، بعد از گذشت ساعتى ، هريك مقدارى هيزم پيدا كرده ، آوردندو در حضور حضرت ختمى مرتبت

روى هم ريختند؛ و در نتيجه مقداربسيار زيادى هيزم روى هم انباشته

گرديد.حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله نگاهى نمود و اظهار داشت :بدانيد كه گناهان نيز به همين شكل

زياد و روى هم انباشته مى گردد،سپس آن حضرت به عنوان موعظه

و نصيحت ، خطاب به حاضرين

نمود و فرمود:مواظب حركات خويش باشيد و حتّى

از گناهان كوچك نيز خود رابرهانيد، (چون ذرّه ، ذرّه جمع گردد

و انسان را روسياه مى گرداند).و سپس افزود: بدانيد كه تمام

حركات شما چه كوچك و چه بزرگ

مورد توجّه خداوند متعال است وهمه آن ها در نامه اعمال ثبت مىگردد، همان طورى كه خداوند درقرآن حكيم فرموده است : ما تمامى

اعمال و كارهاى شما را محاسبه

خواهيم كرد.(64)

 

 

 

عبادت همراه با ولايت

 

سلمان فارسى حكايت مى نمايد:روزى در حضور رسول خدا صلّىاللّه عليه و آله نشسته بوديم كه

ناگاه شخصى بيابان نشين از طايفه

بنى عامر وارد شد؛ و پس از سلام

اظهار داشت : يا رسول اللّه !ماءمورى از سوى حضرتعالى آمد وما را به اسلام و نماز، روزه وجهاد در راه خدا دعوت كرد و چون

ديديم كارهاى خوب وپسنديده اى

است پذيرفتيم .سپس آن مأ مور، ما را از زنا،دزدى ، غيبت ، تهمت و ديگركارهاى زشت نهى كرد و ما نيز

اجتناب كرديم .پس از آن گفت : واجب است كه

دوستدار دامادت - و پسر عمويت

علىّ بن ابى طالب باشيم ، علّت آن

چيست ؟آيا آن هم عبادت است ؟!رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ،فرمود : به پنج علّت واجب است

دوستدار و تابع او باشيد:اوّل آن كه بعد از جنگ بدر نشسته

بودم كه جبرئيل امين نازل شد واظهار داشت : خداوند، سلام مىرساند و مى فرمايد: كسى را دوست

ندارم ، مگر آن كه دوستدار علىّ

باشد و كسى را دشمن ندارم مگرآن كه دشمن او باشد.دوّم آن كه در جنگ اُحد بعد از دفن

عمويم حمزه نشسته بودم كه جبرئيل

آمد و گفت : خداوند مى فرمايد:نماز را جز بر بيماران ؛ وروزه راجز بر بيماران مريض و مسافران ؛

و حجّ را جز بر فقراء ومستمندان ،و زكات را جز بر تهى دستان

واجب كردم .وليكن دوستى علىّ بن ابى طالب رابر تمامى افراد مكلّف ، در هر حالى

كه باشند، واجب نموده ام .سوّم آن كه خداوند متعال براى هرچيزى سيّد و سرورى قرار داد،مانند آن كه قرآن را سرور تمامىكتاب هاى آسمانى ؛ و جبرئيل راسرور ملائك ؛ و مرا سرور تمامى

پيامبران ؛ و علىّ را سرور همه

اوصياء قرار داد، پس دوستى من ودوستى علىّ، سرور تمامى عبادات

و طاعات خواهد بود.چهارم آن كه خداوند محبّت علىّ رادر قلب مؤ منين مستقرّ نموده است

.

پنجم آن كه جبرئيل خبر داد كه روزقيامت ، جايگاه من و علىّ كنارعرش الهى خواهد بود.(65)

 

 

 

 

خيانت يك زن

 

پس از آن كه قضيّه جنگ خيبر پايان

يافت و اموال خيبر به عنوان

غنيمت ، طبق دستور پيغمبر اسلام

صلّى اللّه عليه و آله بين مسلمين

تقسيم گرديد، يك زن يهودى به نام

زينب دختر حارث كه دختر برادرمَرْحَب باشد برّه اى كباب شده رابه عنوان هديه تقديم آن حضرت و

همراهانش كرد.زن يهودى پيش از آن كه برّه راتحويل دهد از اصحاب سؤ ال كردكه پيغمبر خدا كجاى گوسفند را

بهتر دوست دارد؟اصحاب در جواب آن زن ، اظهار

داشتند: پيامبر خدا صلّى اللّه عليه

و آله ، دست آن را بهتر از ديگراعضايش دوست دارد.پس آن زن يهودى تمامى برّه راآغشته به زهر نمود، مخصوصادست آن را بيشتر به زهر آلوده

كرد و جلوى حضرت و يارانش

نهاد.حضرت مقدارى از دست برّه راتناول نمود و سپس به اصحاب خودفرمود: از خوردن آن دست بكشيد،

زيرا كه گوشت اين برّه مسموم

است .پس از آن حضرت رسول صلّى اللّه

عليه و آله آن زن يهودى را احضاركرد و به او فرمود: چرا چنين

كردى ؟او در جواب گفت : براى آن كه من

با خود گفتم : اگر اين شخص

پيغمبر باشد به او آسيبى نمى رسدوگرنه از شرّ او راحت مى شويم .و چون حضرت سخنان او را شنيد،

او را بخشيد،. ولى پس از آن

جريان ، حضرت به طور مكرّر مىفرمود: غذاى خيبر مرا هلاك ؛ ودرونم را متلاشى كرده است .(66)

روايات در چگونگى شهادت ومسموم شدن آن حضرت متفاوت

است ، ليكن آنچه در تاريخ واحاديث آمده است و به طور قطعى

از آن استفاده مى شود اين است كه

حضرت به وسيله زهر مسموم و به

شهادت رسيد.در برخى از كتب وارد شده است

كه امام صادق عليه السلام فرمود:آن دو نفر زن حفصه و عايشه

حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله را مسموم و شهيد كردند.(67)

 

 

ادامه دارد...

 

برگرفته از:                                                                                                                               

چهل داستان و چهل حديث ازحضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه

و آله

مؤ لّف : عبداللّه صالحى

 

 

 

Javad Akbari   

 

Http://Sacredzigoorat.blogspot.com

 

 

 

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٥