ياصاحب الزمان ادرکنی

 

  

   به نام نامیه مولام....

جاده ،گنبدفیروزه ای،پای پیاده،چشم بارونی،....

غروب ،دلتنگی جمعه ها،خوندن دعای سمات،،شب عید، تبریک،اذان،نماز، مثل

همیشه شلوغ بود...منتظر یه فرصت........دیگه طاقتت تموم شده..

یه جای دنج،که بتونی با صاحب، این خونه خلوت کنی......

نمی خوای کسی صدای...............

نه اینجا نمی شه!!نمی تونی باآقا راحت باشی،میری بیرون،سرده ولی گرمای  

وجودش بهت حرارت میده......

،یه گوشه ی صحن مسجد؛دوراز نگاه مردم جای

خوبیه،حالا خودتیو مولات یه کم به گنبدوگلدسته های قشنگش خیره میشی،چقدربهت

آرامش میده، میخوای بگی امانمیدونی از کجابگی!!!حرفهای همیشگی

،دوری انتظار،امااینها که هیچ وقت تکراری نمیشه!!!ازاینکه خیلی وقت که دلت

هوای مسجدشوکرده بود، بغض کردی ،باصدای گریه ی یه خانم بغضت می ترکه!!

اشکت سرازیر میشه ،انگار اشکهاتم روی صورتت یخ زدند....

احساس بودنش بهت نیرومیده چه حس قشنگی....شروع می کنی به درددل

کردن،دوست داری تموم دلتنگیاتو یه گوشه ای چال کنی،اما هیچ چیزبیشترازاین

دلتو نمی سوزونه ،باز یه جمعه دیگه غروب شدو تو می موندیو همون

دلتنگیها ونیومدن

مولات،تو موندیوحسرت وآه....به هرطرف که نگاه میکنی ،می بینی همه یه جورایی یه گوشه دنج

پیداکردندو دارند بامولا صحبت می کنند،یکی گریه می کنه،یکی مدتها دستشو روبه آسمون بلند کرده ومیشه فهمید که

زیر لب ،میگه یااباصالح،اما لابه لای اون اشکها

وگریه هامیشه درک کرد که همه دلها ازنیومدن مولا به درداومده، وچشمها هم خیال

گریستن دارن ،باهمون اشکها آروم زیرلب میگی مهدی جان ابن جمعه هم

گذشتو......................

حالاتو می مونیو انتظار،تومی مونیواشکهات،تومیمونیوهمون سکوت..........

اما خوب که فکرمیکنی می بینی منتظربودنو انتظارکشیدن صاحب هم یه دنیا صفا داره وقتی جایی اومدی

،که هرکی میاد اولین خواستش همون خواسته دل خودته، وقتی می بینی

چقدردلهامون به هم نزدیکه وقتی فقط وفقط می گیم.

اللهم عجل لولیک الفرج****

        

       آمین یارب العالمین***

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٦