عنايت ويژه رسول خدا به كتابت وحي

 

عظيم پرندي ،خوشنويس و قرآن پژوه : عنايت ويژه رسول خدا به كتابت وحي

غلامعباس شمس

                

منبع :          گلستان قرآن شماره 153


 

    عظيم پرندي، متولد سال 1334 تهران كه فعاليت در زمينه خوشنويسي را از سال 1362 شروع كرده و رموز اين هنر ظريف را نزد اساتيد سرشناس اين رشته اكبر ساعتچي و كيخسرو خروش آموخته وي درجه فوق ممتاز در رشته خوشنويسي دارد، از جمله خوشنويساني است كه تاكنون آثارش در نمايشگاههاي متعدد به نمايش درآمده و افتخاراتي برايش به همراه آورده. ولي او بيشتر به اينكه كاتب كلام وحي است، افتخار ميكند و به همين اعتبار، به موازات فعاليت در زمينه كتابت وحي، به تحقيقات گستردهاي در جنبهها و جهات مختلف قرآن و خوشنويسي آن، پرداخته و از معدود آگاهان اين رشته محسوب ميشود و به همين جهت، وقتي پاي صحبت او نشستيم تا پيرامون خوشنويسي سخن بگويد، وسعت دامنه اطلاعاتش باعث شد حرف، حرف بياورد و حجم گفت و گو طولانيتر از گفت و گوهاي متعارف شود. لذا، قسمتي از مصاحبه با وي در اين شماره و ادامهاش در شماره آينده به نظرتان ميرسد.
    ابتدا در مورد خط كمي توضيح داده و بفرمائيد كلاً ريشه خط در كجاست؟
    َ آنچه در كتب آمده، دلالت بر اين دارد كه دانشمندان در مورد پيدايش خط، نظريات متفاوتي ارائه دادهاند. اما، آنچه بيشتر در ذهن ميگنجد، دونظريه بسيار جالب و متفاوت است.
    نظريه اول، پيدايش خط را نتيجه دست، اراده و تجربه انساني ندانسته، بلكه معتقد است خداوند آن را به وسيله وحي به بشر تعليم فرموده و در اين باره دلايل بسياري نيز ارائه داده شده است.
    نظريه دوم، پيدايش خط را، نتيجه نياز، و در نتيجه محصول تجربه و فرآورده فكر انسان ميداند. صاحبان اين ديدگاه هم براي نظريه خود دلايلي آوردهاند. كه ابن خلدون از آن گروه است. به هر صورت، اولين خط بشر نقش كردن تصوير تصورات، ذهنيات و ديدههاي او جهت انتقال مقصودش به ديگران بوده است كه در اين مورد شكي نيست، اين دوره را ميتوان دوران انديشهنگاري دانست.
    در دوره بعد، انسان گامي ديگر برداشت و به سمت رمزنگاري رفت. در اين دوره شكلها و خطوطي به عنوان رمز، مفاهيم ديگري را داشت. مثلاً براي نشان دادن شب شكل ماه را رسم ميكردند و براي نشان دادن روز خورشيد را، و همين طور با رسم اشكالي رمزي و قراردادي كه امروز هم برخي از آنها به كار ميرود، منظور خود را اظهار ميداشتند. مثل خطوط موجي كه نشان دهنده آب بود و امروز نيز در نقاشيهاي كودكان اين خطوط موجي را ميتوان ديد.
    در خط هيروگليف كه اولين خط مدون رمزدار است دقيقاً ميتوان اين موارد را مشاهده كرد تدوين اين اشكال توسط مصريان انجام شد. مثلاً رسم شكل چشم، به معناي نگاهكردن بود و براي نشان دادن سال، يك شاخه نخل رسم ميكردند كه البته ذكر بيشتر آن از حوصله اين بحث خارج است و توضيحات بيشتر را ميتوان در كتب فني مثل اطلس خط و كتب ديگر مطالعه كرد.
    دوره بعد، دوره هجائي خط است كه طي آن براي هجا، علامتي مخصوص در نظر گرفته شد، در ابتدا، اين علامتها به صورت ميخي بود و حروف بسيار زياد به كار رفت. فينيقيها، از آميزش اين علامات هجائي، صورتهاي سادهتري از علامات را ابداع كردند، تا بالاخره شكل حروف آرامي با 22 حرف پديد آمد كه تحولي شگرف و گامي بسيار بلند در پيدايش خط بود.
    پس خط عبري كه آن را شعبهاي از خط فينيقي دانستهاند، از خط آرامي پديد آمد كه خود منشاء چهار نوع خط يوناني قديم و منشاء تمام خطوط اروپائي و خط عربي قديم است كه هنوز با تغيير و تحولاتي مورد استفاده يهوديان قرار ميگيرد.
    و بالاخره، خط آرامي كه خود، ريشه خطوط فارسي باستاني، نبطي، سرياني، فارسي باستاني، عبري جديد و هندي است.
    به اعتقاد دانشمندان، خط عربي به دو شاخه قسمت ميشود: يكي خط كوفي كه مأخوذ از خط سرياني است و به نام خط اسطرنجيلي نيز شهرت دارد و ديگري خط حجازي يا خط نسخ كه ملهم از خط نبطي است.
    خط عربي در آغاز دو نوع بود. يكي مسطح و داراي زاويههاي مستقيم و مايل به تربيع به نام مبسوط و ديگري به صورت خط ملايم و داراي انحنا و استداره كه مستدير يا مقور خوانده ميشد. همان خط زاويهدار و مسطح مبسوط را مردم كوفي ميخوانند كه در حيره و رها و نصيبين، قبل از بنياد شهر كوفه اصلي و رشته اقلام عربي بوده و هست. وقتي شهر كوفه بنا شد و مركزيت ديني - سياسي يافت، اين خط به بهترين مرتبه خود رسيد و شايسته نوشتن قرآن و مصاحف ديگر شد.
    اما خط مقور يا مستدير كه استداره و انحنا در آن سبب بيشتر بودن سرعت گردش و جريان قلم بوده به نام خط نسخي يا نسخ حجازي معروف شد.
    
    در مورد نگارش قرآن بفرمائيد؟
    َ تا پيش از ظهور اسلام، اعراب بيشتر مطالب و اشعار را سينه به سينه نقل كرده و بسيار كم، از نگارش براي حفظ آثارشان سود بردهاند و از اين رو، ميتوان به جرات گفت اسلام و قرآن در خط عرب تحولي شگرف به وجود آورد.
    رسول خدا (ص) به كتابت و نگارش وحي اهتمام ميورزيدند و با توجه به اين كه آن هنگام عده معدودي سواد خواندن و نوشتن داشتند. حضرت رسول اكرم(ص)، به تدريج تعدادي از آنها را، براي نوشتن كلمات و جملات ‹‹وحي›› انتخاب فرمودند كه در تواريخ به ‹‹كتاب وحي›› معروف گشتهاند. در زمان حيات پيغمبر، كتاب وحي بالغ بر چهل نفر بودهاند كه نام آنها در رسالات و كتب مختلف ثبت شده است.
    طبق روايات محكم و متعدد، شخص پيغمبر بر نگارش وحي نظارت مستقيم داشته و در شيوه نگارش نيز دستوراتي فرمودهاند كه مثلاً ميم را توپر بنويسيد و يا قلم را در نوشتن فلان حرف كج و منحرف نگاه داريد از اين قبيل ارشادات و دستورات.
    ولي اين اعتقاد وجود دارد كه جمعآوري قرآن در زمان ابوبكر، عمر و عثمان صورت گرفته است.
    َ قرآن در زمان پيغمبر اكرم (ص) كتابت و در زمان خلفاي راشدين جمعآوري شد. در زمان ابوبكر از روي نوشتههاي كتاب رسول اكرم (ص)، صحف فراهم آمد كه صحف جمع صحيفه و صحيفه به معناي نامه، برگ و ورق كاغذ نوشته شده است و عثمان دستور داد آن صحف را در مصحف جاي دهند. به عبارت سادهتر در زمان ابوبكر و عمر، برگهاي قرآن تدوين شد و در زمان عثمان آن برگها جمعآوري، مرتب و شيرازهبندي و جلد شد در اين مورد در كتاب ‹‹تاريخ جمع قرآن›› تأليف دكتر سيدمحمدرضا جلالي بسيار وسيع و جامع، توضيحات لازم داده شده كه براي كسب اطلاعات بيشتر ميتوان به آن مراجعه كرد.
    
    چرا نام قرآن بر سورههاي وحي اطلاق شده است؟
    َ در زمان خلافت ابوبكر اولين نامگذاري قرآن صورت گرفت وقتي قرآن را روي اوراق نوشتند، ابوبكر كارشناسان را گردهم آورد و جلسهاي تشكيل داد تا نامي بر اوراق گذاشته شود. اولين پيشنهاد آن بود كه اوراق وحي ‹‹سفر›› ناميده شوند ولي ابوبكر گفت:
    - اين اسم يهودي است.
    يكي از حاضران عنوان كرد:
    - در حبشه اوراق مدون را ‹‹مصحف›› ميخوانند.
    پس از مشورت، همگي نام ‹‹مصحف›› را پذيرفتند و اولين اسم قرآن، تعيين شد. «مصحف»
    كه استاد گرامي و گرانقدر سيدمحمدباقر حجتي در كتاب ‹‹پژوهش در قرآن›› بسيار وسيعتر، به تشريح اين مهم پرداخته است و توصيه ميكنم علاقمندان حتما نوشته ايشان را بخوانند.
    پس چه شد كه نام قرآن براي اين كتاب آسماني تعيين گرديد؟
    َ در عربي، خواندن و قرائت را ‹‹قرا›› تلفظ ميكنند و چون قاري با خواندن و حفظ شدن به مفاهيم آن پي ميبرد، از اين نظر كلام وحي را ‹‹قرآن›› يعني قرائتها ناميدند. و باز، به اين دليل كه هر قسمت قرآن مجيد نگارش مييافت، توسط پيغمبراكرم (ص) و كاتبان با صداي بلند خوانده ميشد تا مسلمانان آن را حفظ كنند و اعراب مسلمان نيز طبق عادت و روش ديرينه در حفظ كردن صحيح و درست متبحر بودند، هر قسمت خوانده و حفظ ميشد و يكي از معاني عمده ‹‹قرا›› خواندن و حفظ كردن است (كما اينكه خداوند در اولين كلمه وحي به پيامبر گرامي ما فرموده است ‹‹اقرا›› يعني بخوان و حفظ كن). اين بود كه نام ديگر ‹‹مصحف›› خود به خود ‹‹قرآن›› شد.
    البته بعيد نيست كه آن هم پيشنهادي باشد. يعني ممكن است باز جلسهاي يا انجمني، در اين خصوص برگزار شده و متفقاً نام ‹‹قرآن›› را پذيرفته باشند ولي شخص بنده، به چنين نكتهاي در تواريخ برنخوردهام. البته، در خود قرآن نيز، خداوند اسمهاي فراواني براي قرآن، ذكر كرده است، نظير: ‹‹قرآن، فرقان، هادي، هدي، نور، رحمت، كتاب، ذكر، نجوم، مجيد، عزيز، كريم، حق، بيان، حكم، حكيم، حكمت، موعظه، تذكر، تنزيل صراط مستقيم، قصص، حق، مبارك - شافي، حبل - نجوم - روح - صحف - مجيد و... كه امروز اغلب آنان را صفت قرآن ميخوانيم مثل قرآن كريم، قرآن مجيد و...كه در حقيقت اسماء انتخابي خداوند است، نه صفات اسم.
    حرفه و هنر اصلي شما خوشنويسي است. برايمان بگوييد كه در زمان پيامبر اكرم (ص) براي نگارش قرآن از چه وسايل و لوازمي استفاده ميشد.
    َ در قرآن و احاديث، نوشتافزار زيادي نام برده شده كه غالب آنها، عبارتست از: قرطاس:
    به معناي كاغذ كه اين نام در آيه 7 سوره انعام هم آمده است ‹‹و لو نزلنا عليك كتاباً في قرطاس.....›› كه قراطيس هم جمع آن و به معناي كاغذهاست.
    قلم: كه در سور مختلف قرآن هم در چهار جا از آن نام برده شده
    صحف: به معناي برگهاي كاغذ، كه اين واژه نيز در قرآن كريم آمده است.
    سجل: به معناي نامهدادن، اسناد معاملات، شناسنامه هر چيز و....
    رق: كه پوست نازك و ظريف حيوانات است و به جاي كاغذ مصرف ميشده و در قرآن نيز به آن اشاره شده است.
    حرير: پارچه بسيار لطيفي كه گاهي روي آن هم مينوشتند.
    لخاف: به معناي سنگهاي نازك و ظريف سپيد كه روي آنها هم، قرآن كتابت ميشد.
    عسب: (با فتحه ‹‹ع›› و ضمه ‹‹س››) جمع عسيب كه به معناي چوبه نخل است كه برگههايش را كنده و در قسمت پهن آن مينوشتند.
    رقاع: جمع رقعه كه معني گستردهاي دارد و برگ گياه يا پوست حيوانات را كه روي آنها نوشته شده يا بشود نوشت را به اين نام ميخوانند.
    اكتاف: جمع كتف، كه گفتهاند استخوانهاي كتف حيوانات چهارپاي حلال گوشت را خشك ميكردند و روي آنها، مينوشتند.
    اقتاب: جمع قتب: چوبهايي كه براي سوارشدن بر پشت شتر مينهادند و روي آنها هم مينوشتند.
    
    برگرديم به خطوط قرآني و نگارش آنها:
    همانطور كه اشاره شد اولين خط قرآني خط كوفي بود كه در اين خط، به علت شباهت بسيار زياد حروف با هم، و اين كه به صورت راست زاويهدار است، يك كلمه، چند نوع قرائت دارد. عثمان هفت قرآن، به يك خط و ميزان تهيه و به شهرهاي مهم فرستاد تا تمام قرآنها از روي آن تحرير و تكثير شود. كه به آنها، ‹‹هفت مصحف امام›› و به هر كدام ‹‹مصحف امام›› گفته ميشد.
    خط كوفي، خود به دو نوع كوفي مغربي و كوفي مشرقي تقسيم ميشود و اجزاء اين دو قسم عبارت است از: كوفي ساده كه بسيار ساده و با خطوط صاف و زاويهدار و بدون هيچ اعراب و غالباً حروف همشكل نوشته ميشود و حروفش قابل تميز و تشخيص نيست و قرآن مكتوب به خط حضرت علي (ع) با آن خط نوشته شده است كوفي قرن دوم كه ساده ولي داراي نقطه و اعراب است و گفته ميشود ‹‹ابوالاسود›› بر آن نقطه و اعراب گذاشت.
    كوفي قرن سوم كه تكامل بيشتري يافته و متفاوت با كوفي قرن اول و دوم است.
    كوفي مشتق: كه همان كوفي ساده منتهي كمي تزئيني است.
    كوفي مرادف: كه آنهم نوعي خط كوفي با كلمات شبيه به هم است.
    كوفي مدور: كه ابن مقله وزير در قرن سوم (متوفي به سال 328 قمري) به همراه برادرش، با اصلاحاتي در خط كوفي آن را انحنادار ساخت و استدارههايي به آن داد و آن را خط مستدير يا مقور يا نسخ يا مستدير نام نهاد يعني اولين خط، قابل تميز كه به خط ابن مقله نيز معروف است.
    كوفي مقعلي: اين خط بيشتر در تزئينات بناهاي اسلامي به كار رفته چون معقل به معناي ديوار بلند و بنا است.
    كوفي مشجر: كه به شكل برگهاي گياه نوشته ميشد.
    كوفي مقترن، (نزديك به هم و فشرده)، كوفي منكسر (حروف شكسته و درهم رفته)
    خط پيرآموز: خطي كه آنقدر آسان و سهل بود كه پيران هم ميتوانستند آن را بياموزند كه البته اين خط را ايرانيان ابداع كردهاند.
    كوفي قعلي، كوفي مشجر، كوفي مرتبط، كوفي متشابه و....از انواع خط كوفي است.
    اما آنچه قابل ذكر است خدمت بزرگ ابن مقله در اولين حركت تغيير خط كوفي از صورت مستقيم و زاويهدار به صورت منحنيدار و مستدير است كه همين امر پايه خطوط نوع ديگر به شمار ميآيد و به همين دليل قرآنهاي كتابت شده به خط نسخ مستدير يا نسخ مقله روز به روز رونق بيشتري يافت. و در لابلاي اين رسم نسخ قرآن، خطاطان مسلمان ايران و عرب نهايت دقت و امانت را به كار بردهاند تا آيات قرآني از صورت كوفي به صورت نسخ درآمده و در لابلاي آنها، تلفظ صحيح حفظ شود. امروزه به جز مغرب و چند كشور انگشت شمار كه هنوز به خط كوفي مينويسند، قرآنها، به سه صورت نسخ (عربي، ايراني و هنري و پاكستاني) ديده ميشود.

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٥