مباهله با اهل کتاب، معارفه اهل بيت(عليهم السلام)

                

مباهله با اهل کتاب، معارفه اهل بيت(عليهم السلام)

                

                

منبع :          سايت حسين انصاريان

 


 

    از مهم ترين مسائلي که پيرامون پيامبري مطرح است، بحث اعجاز و ارائه معجزه است. در تاريخ زندگي پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) نيز قرآن از ويژگي خاصي برخوردار است. اما معجزات پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) منحصر به قرآن نبوده است ، بلكه آن حضرت گاه در مناسبتهاى مختلف به منظور اقناع مردم دست به اعجاز مى زد . در اين زمينه بايد خاطرنشان ساخت كه اصولاً يك محاسبه عقلى وجود معجزاتى غير از قرآن را در زندگانى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) ثابت مى كند : پيامبر براى حضرت موسى از 9 معجزه سخن مى گويد(1) و براى حضرت مسيح نيز 5 معجزه را متذكر مى شود(2) . آيا مى شود پذيرفت پيامبر اسلام ، كه خود را برتر از پيامبران گذشته و خاتم آنان مى شمرد ، خود با نقل اين همه معجزات گوناگون براى پيامبران قبلى ، تنها يك معجزه داشته باشد ؟ ! و آيا مردم ، با توجه به صدور آن همه معجزات از پيامبران پيشين ، تمناى معجزات مختلف از پيامبر نداشتند و به ديدن يك معجزه از وى اكتفا مى كردند ؟ ! وانگهى قرآن معجزات متعددى را براى پيامبر ذكر كرده است كه ذيلاً بدانها اشاره مى كنيم :
    الف ـ شق القمر : زمانى كه مشركان ايمان خود را منوط به دو نيم شدن ماه به اشاره پيامبر دانستند ، حضرت به اذن الهى اين كار را انجام داد ، چنانكه قرآن مى فرمايد :
     اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ * وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ (3) . رستاخيز نزديك شد ، و ماه به دو نيم گشت ، اگر آيتى ( معجزه اى ) را ببينند روى برگردانده و مى گويند سحرى است مستمر .
    ذيل آيه كاملاً گواه آن است كه مقصود از آيه ، شكافتن ماه در روز رستاخيز نيست ، بلكه مربوط به عصر پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) است .
    ب ـ معراج : پيامبر اكرم در يك شب از مسجدالحرام در مكّه به مسجد الاقصى در فلسطين ، و از آنجا به جهان بالا رفت سيرى چنين عظيم در زمانى آن سان كوتاه ، از ديگر معجزات پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) است كه در قرآن نقل شده است ، و قدرت الهى بالاتر از آن است كه عوامل طبيعى مانع از عروج فرستاده وى به عالم بالا باشد(4) .
    ج ـ مباهله با اهل كتاب : پيامبر براى اثبات حقانيت خود عده اى از اهل كتاب را به مباهله دعوت كرد و گفت بياييد تا خود ، فرزندان و زنانمان به مباهله برخيزيم . مسلّم است كه مباهله به نابودى يكى از دو طرف منتهى مى شد ولى او آمادگى خود را اعلان كرد و در نتيجه آن گروه از اهل كتاب ، با مشاهده قاطعيت و استوارى پيامبر اسلام و اينكه وى عزيزترين كسان خويش را بى پروا به عرصه مباهله آورده است ، عقب نشينى كردند . و تن به قبول شرايط پيامبر دادند(5) .
    اهل بيت(عليهم السلام)بهترين آفريده هااز آنجا كه ملاك ارزش انسان در ميزان حق و ترازوى عدل ، ايمان و معرفت و تقواست و بر اساس آيات و روايات ، ايمان و معرفت و تقواى اهل بيت از همه آفريده هاى صاحب عقل و دارندگان زمينه تكليف ـ هم چون فرشتگان و جن و انس ـ بيشتر و استوارتر و گسترده است و ايمانشان در بلندترين نقطه اوج و معرفت ، و دانششان ـ نسبت به گذشته و آينده و در مورد حقايق امور و ظاهر و باطن هستى ـ فراگير و پرهيزكارى و تقوايشان در عالى ترين مرحله است ، به همين خاطر از همه موجودات و آفريده ها برتر و بهترند و قبول ولايت و امامتشان تا قيامت بر همگان لازم و واجب و هيچ كس ـ هرچه باشد و هركه باشد ـ بدون اقتدا به آنان و اطاعت از آن بزرگواران به جايى نمى رسد و كور دلو كالانعام و ميتباقى خواهد ماند گرچه به صورت ظاهر زنده باشد و ادعاى بينايى و علم و معرفت كند و خود را انسان بداند .
    به حكم عقل ، اطاعت جاهل از عالم ، نادان از دانا ، غير متخصص از متخصص ، گمراه از هادى و آنكه بافت وجودى اش مأموم بودن است از امام به حق ; واجب و لازم است و هيچ عقل سالمى امتناع از اين حقيقت را ندارد و نخواهد داشت .
    بى ترديد اگر انسان در هر شرايطى كه باشد و در هر كجا كه زندگى كند ، با دست يافتن به معرفت اهل بيت (عليهم السلام) كه امامان به حق و منصوبان از جانب خداى مهربانند ، مأموم آنان نشود و آيين و دينش را از آنان نگيرد و در راهشان كه صراط مستقيم حق است قدم ننهد و از فرهنگ ثمر بخششان كه تفسير آيات كتاب خداست پيروى نكند و فرمان هاى استوارشان را اطاعت ننمايد ، گرچه همه عمرش در مدار جهاد و كوشش قرار گيرد و چون چشمه فصل بهار از وجودش عمل خير بجوشد ، به فرموده پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) به نتيجه و منفعت كوشش خود نخواهد رسيد و تا رسيدن به هلاكت ابدى و شقاوت هميشگى ، در ضلالت و گمراهى خواهد ماند !
    آرى ، انسانى تا ابد از گمراهى مصون است و از كوشش و جهادش بهره خواهد برد و عمرش ضايع نخواهد شد و در پيشگاه حق عملش مقبول و لغزشش مغفور و كوششش مشكور است كه به قرآن مجيد و اهل بيت تمسّك جويد . اين معنا را جوامع حديثى تسنن و تشيع از پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله)روايت كرده اند :
     إنّي تارِكٌ فيكُم مَا إن تَمَسَّكتُم بِهِ لَن تَضِلُّوا بَعدِي : أَحَدُهما أعظَم مِنَ الآخر : كِتَابُ اللّهِ حَبلٌ مَمْدودٌ مِن السَّماءِ إلَى الأرضِ ، وَعِترَتِي أهلُ بَيتِي ، وَلَن يَفتَرَّقَا حَتَّى يَرِدا عَليَّ الحَوضَ فَانظُرُوا كَيفَ تَخْلُفُونِى فِيهِمَا .(6)من چيزى را در ميان شما به يادگار گذاشته ام كه چون به آن چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد ، يكى از آن دو از ديگرى بزرگ تر است : كتاب خدا كه ريسمانى كشيده شده از جانب خدا به سوى زمين است و عترتم اهل بيتم و اين دو هرگز از هم جدا نگردند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند ; پس با تأمل و دقت بنگريد كه در نبودن من حق مرا درباره اين دو گوهر گرانبها چگونه ادا مى كنيد ؟
    حقيقت وجودى اهل بيت (عليهم السلام) با توجه به آيات و روايات و مطالبى كه در فصل قبل مشخص شد و با تكيه بر آيه مباهلهكه از شخص اميرالمؤمنين (عليه السلام) تعبير به نفس شده مى توان اثبات كرد كه وجود علوى كه ريشه وجود يازده امام معصوم است ، حقيقت نورى اش با نور محمّدى يكى است و تفاوت آن دو فقط در جنبه جسمى و مادى است .
    
    امام صادق (عليه السلام) در روايتى مهم مى فرمايد :
    إنَّ اللّهَ كَانَ إذ لا كَانَ ، فَخَلقَ الكَانَ ، وَالمَكَانَ وَخَلَقَ نُورَ الأنوَارِ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنهُ الأَنوَارُ ، وَأجْرَى فِيهِ نُورَهُ الَّذِي نُوِّرَتْ مِنهُ الأنوارُ ، وهو النُّورُ الَّذِى خَلَقَ مِنْهُ مُحَمَّداً وعَلِيّاً .(7)خدا بود وقتى كه « كان » نبود پس كان و مكان را آفريد و نور الانوارى كه انوار از آن نورانى شدند خلق كرد و در آن نورش كه همه انوار از آن نورانى شدند جارى ساخت و آن نورى است كه محمّد و على را از آن پديد آورد .
     در تفسير الامام العسكرى (عليه السلام) : 656 و بحار الأنوار : 37/48 ، باب 50 ، حديث 27 در ذيل حديث شريفى كه از رسول با كرامت اسلام (صلى الله عليه وآله) نقل شده است در تفسير آيه شريفه مباهله چنين آمده است :
    فكان الأبناء الحسن والحسين ، جاء بهما رسول اللّه فأقعدهما بين يديه كجروى الأسد وأمّا النساء فكانت فاطمة جاء بها رسول اللّه (صلى الله عليه وآله) وأقعدها خلفه كلبوة الأسد وأمّا الأنفس فكان على بن أبى طالب (عليه السلام) . با توجه و تدبر در مصادر اصيل شيعه و حتى كتب عامه مى توان چنين نتيجه گرفت كه : ( أجمع المفسرون على أن المراد بالنفس هاهنا على (عليه السلام) ) ، كه در الصواعق المحرقه : 238 نيز چنين بيان شده است . مرحوم علامه مجلسى نيز در بحار الأنوار : 35/257 ، باب 7 . بابى را به اين آيه شريفه اختصاص داده اند .
    
     و در روايت ديگرى فرمود :
     يا على ! من و تو از يك نور آفريده شده ايم سپس آن نور در پشت آدم قرار گرفت تا در پشت عبدالمطلب دو بخش شد : بخشى در پشت عبداللّه قرار گرفت و بخشى هم در پشت ابوطالب .(8)
     به اين خاطر هيچ نورى و روحى با پيامبر مأنوس تر از نور و روح علوى نبود و حضرت حق ، شب معراج به سبب اين انس با صداى وجود مبارك اميرمؤمنان (عليه السلام) با حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) سخن گفت و به همين جهت بين محمّد و على عقد اخوت و برادرى بست تا اين اخوت و برادرى و يگانگى را نيز در عالم خلق و جهان طبيعت بروز و ظهور پيدا كند و به اين علت به او مى فرمود :
    
     إنّكَ تَسمَعُ مَا أسمَعُ وَتَرَى مَا أَرَى .(9)
    آنچه را من مى شنوم تو نيز مى شنوى و آنچه را من مى بينم تو هم مى بينى .
     بر اساس روايات و دلايل متين و استوار ، على سرّ و باطن محمّد است و محمّد فيض الهى است . و اين خواست خداست كه ولايت را باطن و سرّ رسالت قرار داد تا هرجا محمّد ظهور مى كند اين باطن و سر با او باشد ; پس بى ولايت اميرمؤمنان ، رسالت ناقص است .
    
     ( . . . وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ . . . ) .(10)
     . . . و اگر انجام ندهى پيام خدا را نرسانده اى . . .
     وجود مقدس اسداللّه الغالب على بن أبى طالب (عليه السلام) در مرحله و مرتبه ولايتش به اذن حق متصرف در ملكوت و مالك باطن وجودات و جلوه گاه همه مدارج غيب و شهود است و هيچ تصرفى در هستى بدون توجه نورى حضرتش صورت نمى گيرد پس بدون حبّ على و قبول ولايت او نمى توان به حبّ رسول و حبّ خداوند متعال رسيد چون ولى اللّه باب اللّه است و نور محمّدى و علوى آغاز و انجام هستى است .
    بِكُمْ فَتَحَ اللّهُ وَبِكُمْ يَخْتِمُ ، وَإيابُ الْخَلْقِ إلَيْكُمْ .(11)
    خدا با شما آغاز كرد و با شما پايان مى دهد و بازگشت خلق به سوى شماست .
    چندانكه در آفاق نظر كردم و ديدم *** از روى يقين در همه موجود على بود
    اين كفر نباشد سخن كفر نه اين است *** تا هست على باشد و تا بود على بود
     در ضمن رواياتى كه در كتب معتبر و اصيل اسلامى آمده ، اوصاف دوازده امام معصوم را در همه زمينه ها يكى مى داند چرا كه خلقت آنان از همان نور و حقيقت رسول با عظمت اسلام (صلى الله عليه وآله) است .
    بايد گفت : به غير از مقام نبوت آنچه از معانى و حقايق و . . در وجود مبارك رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) است ، بى كم و كاست در امامان معصوم (عليه السلام) تجلّى دارد و همه آنان ـ چنان كه خود فرموده اند ـ اسماى حسناى الهى هستند ،( نَحْنُ وَاللّهِ أسمَاؤُهُ الحُسنىَ ).(12)
     و به همين خاطر جهانيان وام دار اينانند و اينان را بر جهانيان حقوقى است كه اداى آن حقوق بر عهده جهانيان واجب و لازم است چنان كه در كتاب شريف الكافى از معصوم روايت مى كند :
    الدُّنيَا وَمَا فِيهَا للّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى ، وَلِرَسُولِهِ ، وَلَنَا ، فَمَن غَلَبَ عَلَى شَيء مِنهَا فَليَتَّقِ اللّهَ ، وَلْيُؤَدِّ حَقَّ اللّهِ تَبَاركَ وَتَعَالَى ، وَلْيَبَرَّ إخوَانَهُ ، فَإنْ لَمْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَاللّهُ وَرَسُولُهُ وَنَحنُ بُرَآءُ مِنهُ .(13)
    دنيا و آنچه در آن است در سيطره مالكيت خداى بزرگ و پيامبرش و ما قرار دارد پس هر كس به چيزى از آن دست يافت بايد تقواى الهى را رعايت كند و به اداى حق خدا برخيزد و به برادرانش نيكى كند ، اگر چنين نكند خدا و رسولش و ما از او بيزاريم .
     در هر صورت ريشه وجودى اهل بيت (عليهم السلام) ، حقيقت نوريّه محمّديه است كه از طريق جلوه تامّش بر على و فاطمه (عليهم السلام) است و ايجاد علقه زوجيت بين اين دو درياى شگرف معنوى سبب ظهور يازده مظهر تام و مُظهر كل شد و از همان زمان هم براى هدايت جهانيان به نام آن بزرگواران و تعدادشان ، همگان را توجه داد .
    جابر بن عبداللّه انصارى كه تا پايان عمر مورد عنايت و احترام اهل بيت (عليهم السلام)بوده ، مى گويد :
    هنگامى كه خداى عزّ و جلّ آيه شريفه :( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ )(14)را بر پيامبرش محمّد نازل كرد من گفتم : اى فرستاده خدا ! ما خدا و پيامبر را شناختيم ، اولوالامرى كه خدا طاعتشان را به طاعت تو مقرون نموده كيانند ؟ حضرت فرمود : جابر ! جانشينان من و پيشوايان مسلمانان پس از من هستند ; اول آنان على بن ابى طالب سپس حسن و حسين آنگاه على بن الحسين و بعد محمّد بن على كه در تورات معروف به باقر است و تو او را درك مى كنى ، هرگاه زيارتش كردى سلام مرا به او برسان سپس صادق جعفر بن محمّد و بعد از او موسى بن جعفر و پس از او على بن موسى آنگاه محمّد بن على سپس على بن محمّد سپس حسن بن على آنگاه هم نام و هم كنيه من حجّت خدا در زمين و باقى مانده او در ميان بندگانش فرزند حسن بن على خواهد بود ، همان كه خداى متعال ، خاور و باختر زمين را به دست او بگشايد و همان كه از ديده شيعيان و دوستانش پنهان خواهد شد و در آن زمان جز آنكه خدا دلش را براى ايمان خالص كرده ، كسى در اعتقاد به امامت او پابرجا و استوار نخواهد ماند .(15)
    نكته قابل توجه ديگرى كه در مورد حقيقت وجودى اهل بيت (عليهم السلام) در روايات صادر از آن ذوات مقدس به چشم مى خورد ، تشبيه بسيار عميق و پر معناى اهل بيت (عليهم السلام) به شجره طيّبه است .
    امام صادق (عليه السلام) شجره طيبه را كه حضرت حق در قرآن در سوره ابراهيم(16) ذكر فرموده ، در برابر پرسشى كه عمرو بن حُريث از آن حضرت درباره آن مى پرسد چنين توضيح مى دهد :
     رَسُولُ اللّهِ (صلى الله عليه وآله) أصلُهَا ، وَأمِيرُالمُؤمِنينَ (عليه السلام) فَرْعُهَا ، وَالأَئِمَّةُ مِن ذُرِّيَّتِهِمَا أغصَانُها ، وَعِلمُ الأَئمّةِ ثَمَرَتُهَا ، وَشِيعَتُهُم المُؤمِنُونَ وَرَقُها ، قَال وَاللّهِ إنَّ المُؤمِنَ لَيُولَدُ فَتُورِقَ وَرَقَةٌ فِيهَا وإنَّ المُؤمِنَ لَيَمُوتُ فَتَسْقُطُ وَرَقَةٌ مِنهَا .(17)
    پيامبر خدا ريشه آن و اميرالمؤمنين تنه آن و امامان از نسل پيامبر و على شاخه هاى آن و دانش امامان ميوه آن و شيعيان مؤمنشان برگ آن هستند . فرمود : به خدا سوگند كه مؤمن به دنيا مى آيد پس درخت برگى برمى آورد و مؤمن از دنيا مى رود پس از درخت برگى مى افتد .
    در اين روايت ، علاوه بر اثبات حقيقت وجودى واحد ائمه اطهار (عليهم السلام) از تشبيه شيعيان مؤمن به اوراق شجره طيبه ، به اين مطالب مى توان رسيد كه حقيقت وجودى شيعيان مؤمن برگرفته از انوار تابناك اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) است .
     در روايتى آمده است كه :
     شيعَتُنا خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طينَتِنا يَفْرَحُونَ لِفَرَحِناوَيَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا.(18)
     نقطه مقابل شجره طيبه ، شجره خبيثه است كه هدف از بيان آن ، مجسم ساختن چهره واقعى كلمه شرك و برنامه هاى انحرافى و مردم فاسد و كافر و خبيث است كه با بى توجهى به دستورها و اوامر اهل بيت (عليهم السلام) و انقطاع از شجره طيبه ، به شجره خبيثه ملحق شده اند ، شجره اى كه ( اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الاَْرْضِ مَالَهَا مِن قَرَار ) از زمين كنده شده و قرارى ندارد و بى ريشه است كه در برابر توفان ها هر روز به گوشه اى پرتاب مى شود .
     در روايات آمده است كه شجره طيبه پيامبر و على و فاطمه و فرزندان آنها هستند و شجره خبيثه بنى اميه است (19 .
    
    ــــــــــــــــــــــــــــ
    
1 ـ اسراء/101 . 2 ـ آل عمران/49 .
    3 ـ قمر/1 ـ 2 . 4 ـ اسراء/1 .
    5 ـ آل عمران/61 .
    6ـ سنن الترمذى : 5/663 ; بحار الأنوار : 23/118 ، باب 7 ، حديث 36 .
    7 ـ الكافى : 1/441 ، باب مولد النبى ووفاته ، حديث 9 ; بحار الأنوار : 15/24 ، باب 1 ، حديث 46 .
    8 ـ بحار الأنوار : 5/11 ، حديث 12 .
    9 ـ نهج البلاغة : 562 ، خطبه 234 ; عوالى اللئالى : 4/122 ، حديث 204 ; بحار الأنوار : 18 / 223 ، باب 1 ، حديث 61 .
    10 ـ مائده ( 5 ) : 67 .
    11 ـ عيون اخبار الرضا : 2/272 ; مفاتيح الجنان ، زيارت جامعه كبيره .
    12 ـ الكافى : 1/145 ، باب النوادر ، حديث 4 .
    13 ـ الكافى : 1/408 ، باب أن الأرض كلها للامام (عليه السلام) ، حديث 2 .
    14 ـ نساء ( 4 ) : 59 .
    15 ـ مناقب : 1/282 ; كمال الدين : 253 ; كفاية الأثر : 53 .
    16 ـ ابراهيم ( 14 ) : 24 .
    17 ـ الكافى 1/428 ، باب فيه نكت ونتف من التنزيل فى الولاية ، حديث 80 ( با كمى اختلاف ) ; تفسير الصافى : 1/886 .
    18. الأمالى، طوسى : 299 ، حديث 588 .
    19- تفسير نور الثقلين : 2 ذيل آيه شريفه .

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٥