صحابه و تبرك به آثار پيامبر(صلى الله عليه وآله)

 

صحابه و تبرك به آثار پيامبر(صلى الله عليه وآله)

 

محمّدتقى رهبر

 

                


 

    سخن از توسل و تبرك و مشروعيت آن، مطلبى است كه از ديدگاه عقل و شرع، بايد از بديهيات شمرده شود; زيرا نه عقل مانع از آن است كه انسانِ مؤمن، با اعتقادِ خالص به توحيد خداوند، به مقدّسات اين عالم تبرّك جويد و به آنها احترامبگذارد و يا آنها را وسيله تقرّب الهى قرار دهد و نه در ميان ادلّه شرعى و نصوص قرآنى و روايى مىتوان دليلى يافت كه مشروعيت تبرك و توسل را زير سؤال ببرد. افزون بر اين، شواهد و دلايل بسيارى در كتاب و سنت وجود دارد كه به تبرك و توسّل توصيه كرده و آن را وسيله قرب به خداوند قرار داده است.
    
    آيه كريمه: ...وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ....(1) با صراحت، دستور مىدهد كه بندگان پرهيزكار، براى راهيابى به مقام قربِ ربوبى، از وسيلهاى استفاده كنند.
    
    «وسيله»، بهگونه مطلق ذكر شده و شامل هر شخص و هر چيز و هر عملى است كه بتواند انسان را به خداوند نزديك كند و كدامين وسيله برتر از اوليا و انبيا و امامان(عليهم السلام)؟! كه اينان رابطه فيض ميان خدا و خلقاند.
    
    قرآن كريم آنجا كه از يوسف صديق(عليه السلام) سخن مىگويد، تصريح دارد كه يوسف پيراهن خود را براى پدرش يعقوب، كه از فراق فرزند نابينا شده بود، فرستاد و گفت: آن را بر ديدگان وى نهند تا بينايى خود را بازيابد; اذْهَبُوا بِقَمِيصِيهذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِييَأْتِ بَصِيراً...(2)
    
    در برابر اين بيان صريح قرآنى، كسى را چه رسد كه بگويد: اين منافى با
    
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    
    1 . مائده: 35
    
    2 . يوسف: 93
    
    توحيد است كه پيراهن وسيله بينايى چشم نابينا شود!؟ در اين ميان، مايه
    
    شگفتى است كه اين موضوع عقلى ونقلى را ـكه قرآن برآن مهر تأييد مىزند و صدها دليل و روايت از سنت نبوى و ائمه طاهرين(عليهم السلام) و سيره صالحين در مشروعيت آن مىتوان يافتـ گروههاى متحجّر و افراطى (وهّابى) انكار كرده و تبرك و توسل را منافى با توحيد خواندهاند و با اين دستاويز پوچ و موهوم، بر شيعه تاختهاند كه چرا به زيارت قبور امامان مىروند و به آنان توسّل مىجويند و آثار پيامبر و امامان(عليهم السلام) را گرامى مىدارند و يا با زيارت آنان از خدا حاجت مىطلبند؟!
    
    افزون بر دانشمندان شيعه، از علماى عامه و اهلسنت نيز با ذكر مستندات روايى و دلايل معتبرِ تاريخى، تبرّك و توسل و زيارت قبور اوليا را مشروع دانسته و بدان توصيه كرده و خود در عمل به آن مبادرت ورزيدهاند كه اين پاسخ دندانشكنى است به گروههاى افراطى و قشرى كه از بسيارى مسائل ضرورى و وظايف حتمى، كه حيات امت اسلام بدان وابسته است، روى برتافته و نيروهاى فكرى و علمى را مصروف بحثهاى بىحاصل و تفرقه افكن نمودهاند و بدون هيچ دليل عقلى و شرعى، بر طايفه عظيمى از امت مسلمان هجوم تبليغاتى آورده و صدها كتاب و رساله و مقاله در اين مورد نوشته و منتشر كردهاند و به اختلاف ميان جامعه اسلامى دامن زدهاند.
    
    پاسخگويى به كسانى كه اين حركت و هجوم تبليغاتى را راه انداختهاند، از وظايف عالمان متعهّدى است كه احساس مسؤوليت كرده و در اين باره كتابها و ى نگاشته و نشر دادهاند. از آنجا كه روشنگرى در موسم حج و حرمين شريفين، مىتواند از معتقدات اسلامى و شيعى رفع ابهام كند، لذا آگاهى بيشتر به اين آثار مكتوب، بهويژه اظهارات برادران اهل سنت و عالمان آزاد انديش آنان در اين مورد، براى روحانيان محترم و زائران گرامى مىتواند سودمند و مغتنم باشد و ترجمه و برگردان حاضر، در راستاى اين هدف سامان يافته است.
    
    مؤلّف محقق، محمد طاهر كردى، كه از دانشمندان و مؤلفان اهلسنت است، در كتاب خود «تبرّك الصحابه بآثار رسولالله»(صلى الله عليه وآله) به موضوع تبرّك پرداخته و مشروعيت آن را از طريق روايات نبوى، كه به تواتر معنوى مىرسد، مورد تأكيد قرار داده و از سيره صحابه، شواهدى آورده است كه برگردانِ آن با پارهاى حذف و اصلاحات، تقديم خوانندگان گرامى فصلنامه «ميقات حج» مىگردد:«مترجم»
    
    
    آثار رسولالله(صلى الله عليه وآله) و تبرّك صحابه
    ستايش آفريدگار جهانيان را و درود بر پايانبخش رسالتداران و خاندان و ياران و پيروانش!
    
    در رساله حاضر ـكه در موضوع خود نمونه و آرامبخش دل مؤمنان استـ رواياتى را با اسناد صحيح آوردهام كه گواه است صحابه پيامبر به آثار رسول خدا(صلى الله عليه وآله) تبرّك جستهاند; همانگونه كه آيات قرآن از منزلت والاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و نام بلند و جايگاه رفيع اوسخن گفته و اين فضيلتى است كه خداوند حضرتش را بدان اختصاص داده و با وجود مباركش سلسله نبوت را به پايان مىبرد و با مقام محمود، در روز باز پسين گرامى داشتهاست.
    
    از خداوند بزرگ مىخوهم كه اين نوشتار را، براى آنان كه داراى قلب سليماند، سودمند گرداند و پاداش آن را براى روز جزا و جوار ربّ العالمين و بهشت برين، كه فوز عظيم است، ذخيره سازد. اين است فوز عظيم و اوست بهترين بخشنده كريم.
        
    تبرّك به آثار پيامبران(عليهم السلام)، از ديرباز يك سنت بوده كه در آثار و اخبار پيشينيان آمده است. روايت كردهاند كه در دوران خليفه عباسى «متقى لله»، در سال 331 هجرى پادشاه روم نامهاى به او نوشت و از وى خواست دستمالى را كه در كنيسه رهبان نگهدارى مىشود و به عقيده آنها حضرت مسيح(عليه السلام) آن را به صورت خود ماليده و تصوير وى در آن منعكس است، براى او بفرستد و متعهّد شد كه اگر اين دستمال را بفرستد، ده هزار از اسيران مسلمان را آزاد كند. با آمدن اين نامه، خليفه فقها را فراخواند و از آنها در اين خصوص استفسار كرد و آنان فتوا دادند كه دستمال را براى او بفرستد و او چنين كرد و بدينگونه اسراى مسلمان آزاد شدند.(1)
    
    شك نيست كه آثار رسولالله(صلى الله عليه وآله)، كه برگزيده خلق خدا و برترين پيامبران است،
    
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    
    1 ـ ر.ك. به: تاريخ الخميس.
    
    صفحه 197
    
    قابل اعتمادتر و مشهورتر و بابركتتر است و بدينسان شايان توجه و تبرّك بيشترى خواهد بود و ما بسيارى از صحابه را شاهديم كه به تبرّك به اين آثار و اهتمام به گردآورى آنها، اجماع كرده و به درج و جمع آن مبادرت كردهاند.
    
    آنان هدايتگران و هدايت شدگان و پيشوايانى بودند كه به موى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و آب وضو و لباس آن حضرت و لمس بدن مباركش و ديگر آثار شريف آن بزرگوار تبرّك جسته و اخبار صحيح اينها را از پيشينيان صالح روايت نمودهاند.
    
    بدينسان تبرك به آثار پيامبر(صلى الله عليه وآله) سنّت صحابه بوده و از آن پس، تابعين و صالحان، راه آنان را پيمودهاند.
    
    تبرّك به آثار پيامبر(صلى الله عليه وآله)، در زمان خودِ آن حضرت رايج بوده و ايشان هيچگاه از آن نهى نكرده، بلكه تأييد نموده و بر آن صحّه گذاشتهاند، كه اين خود دليل قاطع بر مشروعيت تبرك است و اگر جز اين بود، از آن نهى مىكرد و امت را برحذر مىداشت.
    
    همچنين اخبار صحيح و اجماع صحابه بر مشروعيت آن دلالت دارد و نيز بر قوّت ايمان و علاقه شديد صحابه و ولايت و اطاعت آنان نسبت به پيامبر بزرگ(صلى الله عليه وآله) همانگونه كه شاعر مىگويد:
    
    امرّ على الديار ديار سلمى *** أقبّل ذا الجدار و ذا الديارا
    
    فما حبّ الديار شَغَفْنَ قلبي*** و لكن حبّ من سكن الديارا(1)
    
    «بر ديار سلمى مىگذرم و ديوارهاى آن را مىبوسم،
    
    محبتِ سرزمين قلب مرا شيفته نساخته، بلكه محبت آن كس كه ساكن آن سرزمين است، دل از من برده است.»
    
    خواننده گرامى در اين رساله خواهد ديد حوادث و رخدادهايى كه احاديث صحيح آورده است، بر تبرّك صحابه و تابعين و نسلهاى بعدى، به آثار گرانقدر نبوى دلالت دارد.
    
    از جمله آنهاست روايتى كه از غزوه بدر به ما رسيده است:
    
    «هنگامىكه پيامبر(صلى الله عليه وآله) ميان صفوف سپاهيان قدم مىزد، چوبى در دست داشت و به وسيله آن، صفها را مرتب مىكرد، در اين ميان چوب دستى به شكم
    
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    
    1 ـ اين شعر را به مجنون عامرى نسبت دادهاند كه بر ديار ليلى مىگذشت و مىسرود.
    
    «سوادبن غزيه» همپيمان بنىنجار كه در خارج صف بود، اصابت كرد و بدينوسيله او را در صف وارد نمود. در اين حال سواد عرضه داشت:
    
    يا رسولالله(صلى الله عليه وآله) مرا به درد آورديد، شما به حق و عدل برانگيخته شدهايد. اجازه دهيد آن را قصاص كنم.
    
    پيامبر(عليه السلام) پيراهن خود را بالا زد و فرمود: قصاص كن.
    
    در اين حال سواد پيامبر(صلى الله عليه وآله) را در آغوش گرفت و شكم مبارك آن حضرت را بوسيد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: چرا چنين كردى؟!
    
    پاسخ داد: اى پيامبر خدا، در وضعيت دشوارى هستيم، شايد آخرين ديدار ما با شما باشد، خواستم بدنم با بدن شما تبرك شود.
    
    پيامبر در حق وى دعا كرد.»(1)
    
    بنگريد اين اعتقاد راسخ و محبت بىمانند را از صحابه نسبت به آن پيامبر بزرگ(صلى الله عليه وآله)كه اين ارادت و محبت از ديرباز نسبت به آن حضرت، و حتى پيش از رسالت، مشهود بوده است. در جوانى لقب «امين» به او دادند و خدايش برانگيخت تا مردم را از ظلمت بيرون آورد و به نور و روشنايى راهبرى كند و با معجزات آشكار تأييد كرد تا محبّت مؤمنان را افزون سازد و علاقه آنان را مستحكم نمايد; چرا چنين نباشد، در حالى كه اوست رسول خدا و خليل و برگزيده او. اين محبّت عميق و ارادت بىمانند، تا بدانجا بود كه وقتى در صلح حديبيه، قريش «عروةبن مسعود ثقفى» را كه بزرگ اهل طائف بود، خدمت آن حضرت فرستادند و او رفتار صحابه را نسبت به پيامبر(صلى الله عليه وآله) ديد، كه هرگاه وضو مىگرفت، گردآمده وجهت گرفتن آب وضويش وتبرك بهآن، سرودست مىشكستند و قطرات آب را به سر و صورت مىكشيدند و هنگام سخن گفتن، صدايشان را فرو مىنهادند و با تواضع تمام سرها را به زير مىافكندند، عروه چون اين بديد، نزد قريش برگشت و به آنان گفت: اى گروه قريش، به خدا سوگند من به دربار كسرى و قيصر با آن عظمتى كه داشتند، رفتهام. زمامدارى را نديدهام كه مانند محمد(صلى الله عليه وآله) در ميان قوم خود اينگونه محبوبيت داشته باشد. قومى را ديدم كه هرگز حاضر نيستند دست از او بردارند. پس به فكر كار خود باشيد و اگر راه رشد و هدايت را به شما بنمايد، بپذيريد. من به شما نصيحت مىكنم، بيم آن دارم كه در معارضه با او دستخوش شكست و ذلّت شويد.
    
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    
    1 ـ اين داستان به گونههاى ديگرى نيز نقل شده كه پيام و مفهوم همه آنها يكى است.
    
    ياران صادق پيامبر(صلى الله عليه وآله) اينگونه نسبت به حضرتش ابراز علاقه و محبت مىنمودند. ديگر مسلمانان نيز در هر زمان و مكان دوستدار او مىباشند، بيش از آنكه دوستدار جان و مال و فرزندان هستند.
    
    محبّت وى را بر همه چيز ترجيح مىدهند و با عشق تمام به آثار شناخته شده آن حضرت تبرّك مىجويند...
    
    
    تبرك به آب وضوى پيامبر(صلى الله عليه وآله)
    1 ـ بخارى در صحيح، باب «خاتم نبوّت» به اسناد خود از جعيد بن عبدالرحمان روايت مىكند كه گفت:
    
    «خاله من شرفياب محضر پيغمبر(صلى الله عليه وآله) شد. مرا با خود برد و عرض كرد: اى پيامبر خدا، فرزند خواهرم آسيب ديده است (و شفاى او را مىخواهم)، آن حضرت دست بر سر من كشيد و دعا كرد و براى من خير و بركت خواست و وضو گرفت و من از آب وضوى آن حضرت نوشيدم...»(1)
    
    از گفته اين صحابى كه مىگويد: از آب وضوى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) نوشيدم، مىتوان براى مشروعيت تبرك استفاده كرد.
    
    2 ـ همچنين بخارى در باب «صفات پيامبر» روايتى را از قول «ابى جحيفه» آورده كه گفت:
    
    «پيامبر در ابطح بود و براى آن حضرت خيمهاى سرپا كرده بودند، در اين حال بلال اذان نماز را سرود و سپس مانده آب وضوى پيامبر را آورد، مردم هجوم آورده آن را گرفتند (و بدان تبرك جستند)».(2)
    
    بخارى اين حديث را در جاى ديگر كتاب خود در باب «جواز استعمال آبِ وضوىغير» آورده است.(3)
    
    3 ـ و نيز بخارى در كتاب «لباس» به اسناد خود از «ابوجحيفه» آورده كه گفت:
    
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    
    1 ـ صحيح بخارى، ج6، ص561، (3541)
    
    2 ـ صحيح بخارى، ج 6، ص567
    
    3 ـ همان، ج1، ص394
    
    «پيغمبر(صلى الله عليه وآله) را درخيمهاى سرخ رنگ، كه ازپوست تعبيه شدهبود، زيارت كردم. بلال را ديدم كه آب وضوى آن حضرت را همراه دارد و مردم براى تبرك به آن، با يكديگر مسابقه مىدادند، آن را به بدن خود مىماليدند و كسانى كه به آن آب دسترسىنداشتند رطوبت دست ديگرى را مىگرفتند وبه آن تبرك مىنمودند».(1)
    
    
    تبرك به نيمخورده آب آشاميدنى پيامبر(صلى الله عليه وآله)
    از جمله موارد، تبرك اصحاب به نيمخورده آب آشاميدنى و يا آبى بود كه آن حضرت دستهاى مبارك خود را در آن شستشو داده بود و تبرك به ظرفهايى كه از آن آب مىنوشيد.
    
    1 ـ بخارى و مسلم در صحيح، از ابوموسى اشعرى روايت كردهاند كه گفت:
    
    «پيامبرگرامى(صلى الله عليه وآله) در منزل جِعرانه ـميان مكه و مدينهـ بودند و من شرفياب محضرآن حضرت بودم، بلال نيز حضورداشت. مرد اعرابى خدمت پيغمبر(صلى الله عليه وآله)آمد و عرضكرد: آيا به وعدهاى كه به من دادهايد وفا مىكنيد؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله) پاسخ داد: تو را بشارت مىدهم. عرض كرد: بيش از بشارت، بفرماييد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) با حالى شبيه خشمگين روبه ابوموسى و بلال كرد و گفت: او بشارت مرا رد كرد! شما بشارت را بپذيريد. گفتند: پذيرفتم. آنگاه قدح آبى را طلبيدند و دستهاى خود را در آن شستند و با آب دهان خود تبرك نمودند و فرمودند: از اين آب بنوشيد و به صورت وگردن خود بماليد. آنها قدح را گرفتند. امّ سلمه از پشت پرده صدا زد: «مقدار باقيمانده آن را به مادرتان بدهيد. آنها بخشى از آن را به وى دادند.»(2)
    
    اين روايت را بخارى در كتاب «مغازى» در غزوه طائف آورده و مسلم در كتاب «فضائل صحابه»، ضمن احوالات ابوموسى اشعرى ذكر كرده است.
    
    2 ـ امّ ثابت، كبشه دختر ثابت خواهر حسان بن ثابت مىگويد:
    
    «پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) بر ما وارد شد. از مشگى كه آويزان كرده بوديم در حالت ايستاده آب نوشيد. من از جاى برخاستم و آن قسمت را كه پيامبر با دهانشان
    
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    
    1 ـ همان، ج10، ص313، و 1، صص575 ـ 576
    
    2 ـ صحيح بخارى، ج8، ص46; صحيح مسلم، ج4، ص1943
    
    تبرك نموده بودند بريدم.
    
    ترمذى مىگويد: اين روايت، نيكو و صحيح است.(1)
    
    شارح اين حديث، مؤلف كتاب «رياض الصالحين» مىنگارد:
    
    «آن قسمت از مشگ را كه با دهان پيامبر(صلى الله عليه وآله) تماس داشته، به اين منظور جدا كرده كه براى هميشه نگهدارد تا از بين نرود و به جايگاه دهان آن حضرت تبرك جويد. بدينگونه، صحابه به آشاميدن باقيمانده ظرف آشاميدنى پبغمبر(صلى الله عليه وآله) اصرار مىورزيدند.»
    
    3 ـ در صحيح بخارى، كتاب «نوشيدنىها»، باب اول، ذيل عنوان «نوشيدن از ظرف آب پيامبر(صلى الله عليه وآله)» از قول عبداللهبن سلام آورده، كه گفت:
    
    «به ابى برده گفتم: آيا نمىخواهى از ظرفى كه پيامبر از آن آب نوشيده است، تو را آب دهم؟»
    
    و نيز بخارى در همين باب به اسناد خود از قول سهل بن سعد ساعدى(رحمه الله) حديثى را نقل كرده كه در بخشى از آن چنين آمده است:
    
    «پيامبر(صلى الله عليه وآله) در سقيفه بنى ساعده حضور پيدا كرد و نشست و ياران شرفيات محضر او شدند. آن حضرت رو به سهل كرده، فرمود:
    
    اى سهل، براى ما آب خوردن بياور. سهل قدحىرا آورد و از آن به آنها آب داد.»
    
    ابوحازم گويد:
    
    «سهل اين قدح را آورد و ما با نوشيدن آب از آن، تبرك نموديم چرا كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)از آن نوشيده بود.»
    
    سپس مىافزايد:
    
    «بعدها عمر بن عبدالعزيز از سهل خواهش كرد كه آن قدح را به او هديه كند و او آن را به وى بخشيد.»(2)
    
    مسلم نيز اين روايت را در كتاب «آشاميدنىها» آورده است.(3)
    
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    
    1 ـ صحيح ترمذى، ج4، ص270
    
    2 ـ صحيح بخارى، ج10، ص98 و 99
    
    3 ـ صحيح مسلم، ج2، ص1591
    
    قرطبى در «مختصر بخارى» گويد:
    
    در برخى نسخههاى قديمىِ بخارى چنين آمده است:
    
    ابو عبدالله بخارى گفت: آن قدح را در بصره ديدم و از آن آب نوشيدم; از جمله اموال موروثى نضربن انس بود كه به هشتصد هزار خريدارى شده بود...»
    
    4 ـ و نيز بخارى در باب «شرب مبارك» با اسناد خود از جابر بن عبدالله انصارى روايت كرده كه گفت:
    
    «همراه پيامبر(صلى الله عليه وآله) بودم، وقت نماز عصر رسيد و جز اندكى آب نداشتيم، آن را در ظرفى ريخته نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) آورديم، آنحضرت دست خود را در آن آب نهاد و انگشتان خود را گشود و گفت: بشتابيد به وضو! و بركت از خدا است.
    
    در اين حال ديدم كه از ميان انگشتان دست پيامبر(صلى الله عليه وآله) آب جارى شد و همه از آن آب وضو گرفتند و نوشيدند و من نيز سير نوشيدم و مىدانستم كه اين مايه بركت خواهد بود.»
    
    «سالم بن ابى جعد» گويد:
    
    «از جابر پرسيدم آن روز شما چند نفر بوديد؟ پاسخ داد: هزار و چهار صد نفر بوديم.»(1)
    
    روايات ديگرى به اين مضمون در كتب صحاح آمده است.
    
    
    تبرك به مو و عرق پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)
    روايات بسيار ديگرى هست كه دلالت مىكند ياران به موى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و عرق بدن مباركش تبرك جسته و به آن شفا طلب مىكردند; از جمله در روايت صحيح آمده كه آن حضرت هرگاه سر خود را مىتراشيدند، موى سر را به يكى از ياران; مانند ابوطلحه انصارى مىدادند تا اصحاب به آن تبرك جويند.
    
    انس بن مالك گويد:
    
    «رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را ديدم كه حلاّق (آرايشگر) سر او را مىتراشيد و اصحاب
    
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    
    1 ـ صحيح بخارى، ج10، ص101
    
    اطراف آن حضرت جمع شده بودند. آنان چيزى جز اين نمىخواستند كه هر تار موى آن حضرت به دست يكى از ياران بيفتد.»(1)
    
    بخارى از قول انس بن مالك نقل مىكند:
    
    «چون رسول خدا(صلى الله عليه وآله) سر خود را مىتراشيد، طلحه نخستين كسى بود كه موى آن حضرت را مىگرفت.»(2)
    
    ابوعوانه در صحيح مطلب را با اين عبارت آورده است:
    
    «رسولالله(صلى الله عليه وآله) به حلاّق مىگفت: سر او را بتراشد، نيمى از آن (سمت راست) را به ابىطلحه مىداد و نيمى از آن را به وى مىسپرد تا ميان مردم تقسيم كنند.»
    
    همين معنا را مسلم از طريق ابى عينيه، از هشامبن حسن از ابن سيرين با اين عبارت نقل مىكند:
    
    «هنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) رمى جمره مىكردند و قربانى خود را ذبح مىنمودند، مىگفتند نيمى از سر مباركشان را بتراشند و ابوطلحه را طلب مىكردند و آن را به وى مىدادند، سپس نيم ديگر ـ سمت چپ ـ را مىتراشيدند و به ابوطلحه مىگفتند آن را در ميان مردم تقسيم كند...»(3)
    
    روايات ديگرى با اين مضمون در كتب صحاح وجود دارد كه بنا به مفهوم آنها پيامبر(صلى الله عليه وآله) دستور مىداده موى سرشان را ميان مردم تقسيم كنند و اين امر و حرص مردم براى به دست آوردن يك يا دوتار موى پيامبر(صلى الله عليه وآله)، قوىترين دليلاست براينكه تبرك به آثار پيامبر(صلى الله عليه وآله) امرى رايج و فراگير ميان ياران بوده و پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را امضا كرده و مورد تأييد قرار دادهاند و تنها كسانى به انكار آن پرداختهاند كه خلل در ايمانشان رخنه كرده است.
    
    بخارى در صحيح، در خلال كتاب وضو، ذيل عنوان: «آبى كه از موى انسان تراوش مىكند» به اسناد خود از ابن سيرين نقل كرده كه گويد:
    
    «به عبيده گفتم: تعدادى از موى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نزد ماست كه به وسيله انس يا خاندان او به دست ما رسيده است. او گفت: اگر يك تار موى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نزد من
    
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    
    1 ـ صحيح مسلم، ج4، ص1812
    
    2 ـ بخارى، ج1، ص273
    
    3 ـ صحيح مسلم، ج2، ص948، ر.ك. به: تاريخ الخميس، ج2، ص151 و منهاج نووى و مناسك كرمانى.
    
    باشد بيشتر دوست دارم تا اينكه همه دنيا و ثروتش را داشته باشم.»(1)
    
    اين عبارت بخارى بود. اسماعيلى با عبارت ديگر نقل كرده كه «يك تار موى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را بهتر از گنجينههاى طلا و نقره دوست مىدارم».
    
    در روايات ديگر آمده است كه تعدادى از موى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نزد امّ سلمه بوده، كه آن را در جعبهاى نهاده بود و مردم براى شفاى بيمارىها بدان تبرك مىجستند و گاه آنها را در قدح آب مىنهادند و از آن مىنوشيدند و گاه در طشتى نهاده و آن جعبه را در آن مىنهادند و در آن آب مىنشستند تا از بيمارى شفا يابند.(2)
    
    به نقل مسلم در ترجمه ابوايّوب انصارى، اين عبارت آمده است، سعيد بن مسيب گويد:
    
    «ابوايّوب از محاسن پيغمبر(صلى الله عليه وآله) تعدادى با خود داشت. سعيد به او گفت: با داشتن موى پيامبر(صلى الله عليه وآله) هرگز درد و رنج نخواهى ديد.»(3)
    
    و نيز مسلم از قول «ثابت بنانى» روايت كرده كه انس بن مالك يك تار موى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را به او داد و گفت:
    
    «چون وفات كردم، آن را زير زبان من بگذار و من چنين كردم و او را به خاك سپردند.»
    
    در روايت بخارى آمده كه انس بن مالك گفت:
    
    «امّ سلمه براى پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرشى از پوست مىگسترانيد و گاه پيامبر(صلى الله عليه وآله) روى آن مىخوابيد و هرگاه بدن آن حضرت عرق مىكرد، آن را در شيشهاى جمعآورى مىكرد و چون انس را مرگ در رسيد وصيت كرد كه آن را با حنوط بيامزند و چنين كردند.»(4)
    
    
    تبرّك به مانده غذاى پيامبر(صلى الله عليه وآله)
    در روايات آمده است كه اصحاب، به مانده غذاى پيامبر و به اثر انگشتان مبارك آن حضرت در ظرف غذا تبرك جسته و آن را مايه بركت مىدانستند.(5)
    
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    
    1 ـ صحيح بخارى، ج1، ص273
    
    2 ـ ر.ك. به: فتح البارى، ج10، ص353; قسطلانى، ج8، ص465
    
    3 ـ صحيح مسلم، ج5، ص389
    
    4 ـ بخارى، ج11، ص70
    
    5 ـ صحيح مسلم، باب الاشربه، ج3، ص1623
    
    
    تبرك به لباس پيامبر(صلى الله عليه وآله)
    بخارى در كتاب آداب، در باب «حسن خلق و سخاوت»، از سهل بن سعد روايت كرده كه گفت:
    
    «يكى از بانوان مسلمان، ردايى براى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آورد. سهل به اصحاب گفت: مىدانيد اين ردا چيست؟ پاسخ دادند: عبايى است كه حاشيهاش در آن بافته شده است. آن زن گفت: يا رسولالله اين را آوردهام تا شما به تن كنيد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه به آن نيازمند بود، آن را گرفت و پوشيد، يكى از ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله)آن عبا را در تن پيامبر(صلى الله عليه وآله) ديد و گفت: چه زيباست! آن را به من بدهيد در بر كنم! پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: مانعى ندارد. همينكه پيامبر(صلى الله عليه وآله) از مجلس حركت كرد، ياران آن مرد را نكوهش كردند و گفتند: كار خوبى نكردى و لباسى را كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به آن نيازمند بود از او درخواست كردى، در حالى كه مىدانستى اگر از پيامبر(صلى الله عليه وآله)چيزى طلب كنند، بخل نخواهد ورزيد. آن مرد گفت: مىخواستم به وسيله آن متبرّك شوم; چرا كه با بدن پيامبر تماس داشته و بعداً كفن من شود.»(1)
    
    اين حديث را بخارى در باب «جنائز» و آماده ساختن كفن، آورده است. آن مرد صحابى، كه پيراهن را از پيامبر(صلى الله عليه وآله) درخواست كرد، به گفته ابن حجر، عبدالرحمانبن عوف و به گفته بعضى، سعد بن ابى وقاص بوده است.
    
    علاّمه شيخ حسين مخلوف، مفتى پيشين ديار مصر در كتاب خود «فتواهاى شرعى و بحثهاى اسلامى»(2) بعد از آنكه از غسل دادن جنازه زينب دختر پيغمبر(صلى الله عليه وآله) سخن گفته مىنويسد:
    
    «پيامبر(صلى الله عليه وآله) به زنانى كه عهدهدار غسل وى بودند، دستور داد كه پس از غسل، پيامبر(صلى الله عليه وآله) را مطلع سازند. همينكه غسل او تمام شد و به پيامبر(صلى الله عليه وآله) خبر دادند، رداى خود را به آنها داد تا بر بدنش بپوشانند و سپس كفن كنند.»(3)
    
    نامبرده پس از ذكر اين روايت مىنويسد:
    
    «پيامبر(صلى الله عليه وآله) رداى خود را به آنها دادند و گفتند بدن زينب را با آن بپوشانند تا از بركت وجود مبارك آن حضرت، به وسيله لباس بهرهمند شود و در آغاز به آنها
    
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    
    1 ـ صحيح بخارى، ج10، ص465
    
    2 ـ فتاوى شرعيه و بحوث اسلاميه، ص357
    
    3 ـ بخارى، كتاب الجنائز; فتح البارى، ج3، ص135
    
    نداد بلكه پس از غسل داد تا فاصلهاى نباشد و پس از تماس لباس با بدن پيامبر(صلى الله عليه وآله) بلافاصله به بدن او پوشانده شود و تأثير خود را بگذارد و اين نشانه محبت و علاقه و مهربانى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نسبت به دخترش مىباشد.»
    
    سپس مىافزايد:
    
    «اين عمل پيامبر(صلى الله عليه وآله) دليلى است بر مشروعيت تبرّك به آثار صالحان.»
    
    در روايت آمده است، احمدبن حنبل سه تار مو از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نزد خود داشت كه وصيت كرد وقتى او را كفن كردند، دو تار از آنها را بر ديدگانش بگذارند و يكى را بر دهانش و اين به عنوان تبرك به آثار رسولالله(صلى الله عليه وآله) بوده است.
    
    داستان كعب بن زهير و اهتمام او به نگهدارى ردايى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به وى داه بود معروف است.
    
    او از شعراى نامدارى بود كه پيش از مسلمان شدن، پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) را هجو كرده بود. همينكه مكه فتح شد، گروهى از مشركين; از جمله «كعب» و برادرش «بجير» كه او نيز شاعر بود، از مكه گريختند، بعداً بجير به مدينه آمد و خدمت پيغمبر(صلى الله عليه وآله) رسيد و به سخن آن حضرت گوش داد و اسلام اختيار كرد.
    
    اين خبر وقتى به برادرش كعب رسيد، بر او گران آمد و اشعارى را براى وى فرستاد كه او را در آن اشعار نكوهش كرده بود.
    
    اين خبر به پيامبر(صلى الله عليه وآله) رسيد و دستور داد هركس كعب بن زهير را يافت به قتل رساند و اين هنگامى بود كه آن حضرت از جنگ طائف برگشته بود. بجير نامهاى به كعب نوشت و يادآور شد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) خون تو را مباح نموده و اگر نيازى مىبينى با پيامبر ديدار كن كه او توبه كسانى را كه از گذشته پشيمان باشند، مىپذيرد و به اعمال قبل از اسلام مؤاخذه نمىكند.
    
    كعب با آگاهى از اين مطلب برجان خود ترسيد و قصيدهاى در مدح رسولالله(صلى الله عليه وآله)سرود، رهسپار مدينه گشت و با مردى از «جهينه» كه از پيش آشنايى داشت، همراه شد و او كعب را نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) آورد و به او اشاره كرد كه اين پيغمبر(صلى الله عليه وآله)است. برخيز و از او امان بخواه، كعب از جاى برخاست و آمد و رو به روى آن حضرت نشست و دست پيغمبر(صلى الله عليه وآله)
    
    را گرفت در حالى كه حضرتش او را نمىشناخت. سپس عرض كرد: اى پيامبر خدا، من كعب بن زهير هستم.
    
    فرمود: همان كسى كه آن سخنان را سروده است؟ كعب رو به ابوبكر كرد و گفت: شعرى را كه (در مدح پيامبر(صلى الله عليه وآله)) سروده است بخواند... آنگاه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: به خدا او در امان است. مردى از انصار از جاى جست و گفت: يا رسولالله! اجازه دهيد او را گردن بزنم. پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: او توبه كرده و از گذشته دست برداشته است. سپس كعب به خواندن قصيده معروف خود «بأنت سعاد...» مبادرت نمود و پيامبر(صلى الله عليه وآله) گوش مىداد تا به اين بيت رسيد:
    
    إنّ الرسول لنور يستضاء به *** مهند من سيوفالله مسلول(1)
    
    «پيامبر، آن شمشيرى كه در پرتو وجودش مردم نور و فروغ گيرند، شمشير آبديده و برّان از شمشيرهاى خدا.»
    
    پيامبر(صلى الله عليه وآله) چون اين را شنيد، ردايى را كه بر تن داشت بر او افكند، بعدها معاويه ازكعب خواست آن ردا را به ازاى دريافت ده هزار درهم به او ببخشد. اما كعب امتناعورزيد و گفت: احدى را در اين ردا به خود ترجيح نمىدهم. همين كه كعب در گذشت معاويه بيست هزار درهم براى بازماندگانش فرستاد و ردا را از آنان گرفت و اينهمان جامهاى است كه نزد زمامداران ماند و خلفا در اعياد آن را مىپوشيدند وبهگفته «شامى» (ابن حجر عسقلانى) آن جامه در حمله تاتار از ميان رفت و اكنون اثرى از آن نيست.(2)
    
    
    تبرك به جايگاه جلوس و نماز پبامبر(صلى الله عليه وآله)
    عبدالله بن عمر هرگاه بهياد پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) مىافتاد، مىگريست و هرگاه به محل نشستن پيامبر(صلى الله عليه وآله) مىگذشت ديده فرو مىنهاد. به گفته بيهقى با سند صحيح «ابن عمر» آثار پبامر(صلى الله عليه وآله) را دنبال مىكرد و در هر مسجدى نماز خوانده بود حاضر مىشد و در راهى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) طى كرده بود خود رهسپار مىشد. او حج را ترك نمىكرد و چون به عرفه مىآمد در جايى وقوف مىكرد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) وقوف كرده بود.(3)
    
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    
    1 . بحارالأنوار، ج22، ص252
    
    2 ـ ر.ك. به: الاصابه، ج5، ص 593
    
    3 ـ ر.ك: الاصابه، ج5، ص186
    
    مالك در «موطأ» در باب دعا آورده است كه:
    
    «عبدالله بن عمر به قريه بنى معاويه، كه يكى از قريههاى انصار بود، وارد شد و گفت: آيا مىدانيد پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) در كدام نقطه از مسجد شما نماز خوانده است؟ عبدالله بن عبدالله بن جابر گفت: آرى و با دست خود به نقطهاى از مسجد اشاره كرد...»(1)
    
    اين روايت نشان مىدهد كه صحابه و تابعين از جايگاه نماز پيامبر(صلى الله عليه وآله) تفحص مىكرد و با نماز خواندن در آن جايگاه تبرك مىجستهاند.
    
    در حديث معراج آمده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:
    
    «هنگامى كه مرا بر براق نشانده و به معراج بردند، به سرزمينى رسيدم كهنخلستان فراوان داشت، جبرئيل گفت: فرود آى، و نماز بگزار. نماز خواندموسوار شدم. جبرئيل گفت: مىدانى در چه مكانى نماز خواندى؟ گفتم:نه.
    
    گفت: در (مدينه) طيبه نماز خواندى و بدانجا هجرت خواهى كرد. براق حركت كرد، جبرئيل گفت: فرود آى و نماز بخوان، سپس گفت: مىدانى كجا نماز خواندى؟ گفتم: نه! گفت: در طور سينا نماز خواندى، آنجا كه شجره موسى قرار داشت و خدا با او سخن گفت.
    
    براق حركت كرد تا به مكان ديگر رسيديم. جبرئيل گفت: فرود آى، نماز بخوان. نماز خواندم، جبرئيل گفت: مىدانى كجا نماز خواندى؟ گفتم: نه، گفت در «بيتلحم» نماز خواندى، جايى كه عيسى بن مريم تولد يافت...»(2)
    
    از اين روايت استفاده مىشود كه هر جا اثرى از پيامبران(عليهم السلام) يافت شود، آنجا نماز خواندن مطلوب و متبرّك و محترم است; بهويژه آنكه به پيامبر گرامى ما حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) كه ما از امت اوييم، منسوب باشد.
    
    در روايت آمده است:
    
    «صحابه از پيامبر(صلى الله عليه وآله) دعوت مىكردند كه در خانههاى آنها نماز بخواند و خانههايشان تبرك شود».
    
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    
    1 ـ موطأ، ج1، ص216
    
    2 ـ سبيل الهدى و الرشاد، ج3، ص80
    
    بخارى در كتاب نماز آورده است:
    
    «عتبانبن مالك از آن حضرت درخواست كرد كه در محلى از خانه او نماز بگزارد تا آنجا را مصلاّى نماز قرار دهد; زيرا به دليل ضعف بينايى و بيم سيل نمىتوانست در مسجد نبوى حاضر شود، و پيامبر(صلى الله عليه وآله) به خانه او آمد و گفت: دوست دارى در كدام نقطه نماز بخوانم، او به نقطهاى از خانهاش اشاره كرد و پيامبر(صلى الله عليه وآله) در آنجا نماز خواند و جمعى به آن حضرت اقتدا كردند.»(1)

 


    منبع :
     فصلنامه ميقات حج شماره 44


    1 ـ بخارى، باب مساجد، خانهها، ج1، ص519

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٥