سپاهي كه روانه نشد!

                

سپاهي كه روانه نشد!

يوسف غلامي

 

               

 

    تاريخ
    پس از رويداد غدير و تأكيد رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بر پيروي از علي‏بن ابي‏طالب عليه‏السلام سياستهاي پنهان منافقان به جنبش افتاد و تحركاتي ويژه دنبال شد. كوشش براي ترور پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در ميان راه غدير تا مدينه يكي از آن توطئه‏هاست كه با همكاري جبرئيل خنثي شد. اين رفتارهاي فتنه‏انگيز از نظر حضرت دور نبود و پيوسته به شيوه‏هايي مصلحت‏آميز از تأثير آن‏ها جلوگيري مي‏كرد.
    تصميم‏هاي حضرت نشان مي‏دهد كه آن تحركات به طور جدّي در حال سازماندهي و گسترش بوده است و بايست اقدامات ويژه‏اي براي مقابله صورت مي‏گرفت. در ميان اين اقدامها پيگيري سه امر اهميت داشت:
    1 ـ دور ساختن مخالفان از مدينه.
    2 ـ زمينه سازي براي پذيرش زمامداري علي عليه‏السلام ؛ هرچند وي نسبت به بسياري از صحابيان سرشناس كم سن‏تر است.
    3 ـ بي‏اعتبار ساختن كساني كه در كمين فرصت‏اند و بدون صلاحيت، زمينه زمامداري آن‏ها فراهم است.
    البته شكي نبود كه اين همه بايست زيركانه دنبال مي‏شد، نه با جنجال. يكي از راه‏ها براي اين هرسه هدف اعزام سپاه اسامة‏بن زيد به خارج از مرزهاي شبه جزيره بود كه از سوي حضرت انجام گرفت.
    جز اين اقدام كه تا حدود زيادي سبب دور كردن مخالفان علي عليه‏السلام از مدينه مي‏شد، چند كار ديگر نيز صورت گرفت:
    1 ـ تأكيد بر نوشتن وصيّت بر پيشوايي علي عليه‏السلام .
    2 ـ وصيت شفاهي در خانه به لزوم پيروي از علي‏بن ابي‏طالب عليه‏السلام .
    3 ـ سخنراني عمومي در مسجد و بيان حديث ثقلين.
    جز مورد اول كه مخالفان از انجام آن جلوگيري كردند، دو اقدام ديگر به خوبي دنبال شد و حجّت بر مسلمانان تمام گرديد. نگاشتن وصيّت هم گرچه انجام نگرفت، هدف حضرت از آن تا حدّي تأمين شد.
    ابن ابي‏الحديد در شرح خطبه 156 نهج البلاغه از قول استادش شيخ ابويعقوب معتزلي مي‏نويسد:
    چون بيماري پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله شدت يافت، دستور داد سپاه اسامه به سوي شام حركت كند و ابوبكر و ديگر بزرگان مهاجر و انصار در آن شركت جويند. در آن صورت اگر حادثه‏اي براي رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله پيش آيد، دستيابي علي عليه‏السلام به خلافت از اطمينان بيشتري برخوردار خواهد بود.(1)
    در جايي ديگر ضمن اشكال بدين سخن مي‏نويسد:
    بهتر است بگوييم پيامبر نه قطعاً بلكه گمان مي‏كرد اگر بميرد و ابوبكر و عمر در مدينه باشند پسرعمويش (علي عليه‏السلام ) را كنار مي‏زنند. از اين رو آن‏ها را دستور داد تا از مدينه خارج شوند. چنانچه ما نيز اين كار را در مورد فرزندان خود در هنگام مرگ انجام مي‏دهيم؛ در صورتي كه ترس داشته باشيم يكي از آن‏ها بعد از مرگ ما همه اموال را تصرّف كند و ديگران را محروم نمايد، او را به مسافرتي دور دست مي‏فرستيم.(2)
    از اين همه به خوبي برمي‏آيد كه تأكيد بر اعزام سپاه اسامة‏بن زيد واكنشي به موقع براي دورساختن مخالفان علي‏بن‏ابيطالب عليه‏السلام و فراهم ساختن زمامداري آن حضرت بوده است. براي آنان كه دانش و درك داشتند اين برنامه‏ريزي ده‏ها پيام داشت و مي‏دانستند كه رسول‏خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بدين وسيله مسلمانان را به قانون «كفايت در سرپرستي» به جاي «شهرت و سن بيشتر» درس مي‏آموزد تا بدانند همه آن‏ها كه مأمور و مطيع يك جوان نورسيده‏اند و حتي براي فرماندهي يك غزوه كوتاه مدت صلاحيت ندارند، براي امر عظيم سرپرستي امور مسلمين كه همطراز مقام نبوت است، شايسته نيستند.
    اعزام سپاه اسامة‏بن زيد
    در سال هشتم هجرت از سوي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله سپاهي به فرماندهي جعفربن ابي‏طالب و زيد بن حارثه و عبداللّه‏بن رواحه براي مقابله باهجوم روميان روانه آن سرزمين شد اما هرسه فرمانده اسلام در اين جنگ به شهادت رسيدند. در سال نهم نيز كه خبر آمادگي روميان براي حمله به سرزمين حجاز در مدينه انتشار يافت، پيامبر خود با سي‏هزار تن
    اسامه هجده ساله در حالي فرماندهي بزرگ‏ترين سپاه آن روز را برعهده مي‏گيرد كه بادارابودن كارداني و توان فرماندهي هنوز تجربه نظامي ندارد.
    عازم تبوك شد ولي بدون درگيري به مدينه بازگشتند. حال احتمال خطر، جدي بود. و به همين علت رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در آخرين روزهاي زندگي، در اواخر ماه محرم سال يازدهم هجري، پيش از اين كه در بستر بيماري افتد، سپاهي عظيم به فرماندهي اسامة بن زيد* براي گسيل بدين ناحيه فراهم آورد.
    
    ويژگي‏هاي سپاه
    1 ـ سپاه زماني راهي بود كه حجاز و به خصوص مدينه از سوي دشمنان داخلي شبه‏جزيره به شدّت تهديد مي‏شد.(3)
    2 ـ فرماندهي آن را جواني هجده ساله بر عهده داشت.
    3 ـ سپاهيان آن از مهاجران ـ به ويژه مهاجران نخستين(4)ـ و افراد سرشناس بودند.
    4 ـ علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام به دستور پيامبر در اين لشكر حضور نيافت.
    5 ـ بازگشت اين سپاه نزديك به دو ماه به طول مي‏انجاميد.(5)
    6 ـ پيامبر سرپيچي كنندگان از حركت لشكر را لعن و نفرين كرده است.(6)
    در فرداي روز اعزام، رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به شدت تب كرد و در بستر افتاد.(7) و همين امر و نيز تهيه ساز و برگ جنگ و كمي سن فرمانده بهانه سرپيچي عده‏اي را سبب شد و از اين زمان حركت سپاه دچار وقفه گرديد.(8)
    چون جمعي به فرماندهي اسامه اعتراض كردند و آن را نكوهيدند، پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: شما در گذشته نيز مانند امروز كه اين فرمانده را سرزنش مي‏كنيد، فرماندهي پدرش را مورد ملامت قرار داديد ولي آگاه باشيد به خدا سوگند كه او شايستگي فرماندهي را داراست.(9) سپس نيز فرمود: «لعنَ اللّهُ من تخلّف عن جيش اُسامة»؛ خداي لعنت كند كسي را كه از شركت در سپاه اسامه سربتابد.(10)
    با اين همه، سپاهيان از اردوگاه جُرْف * قدمي پيش ننهادند. به خوبي معلوم بود كه علت درنگ سپاه سرپيچي تني چند از صحابيان با سابقه بود و نه افراد عادي سپاه. زيرا در آن صورت رفتار سپاهيان به شورش عمومي تعبير مي‏شد و نه سركشي فردي.
    ابوبكر، عمر و ابوعبيده جرّاح و كساني ديگر، همه به مدينه بازگشتند و اسامه چون سپاه را آشفته و حال پيامبر را وخيم ديد، در مدينه به رسول‏خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله عرضه داشت: پدر و مادرم به فدايت باد، آيا اجازه مي‏دهيد چند روزي درنگ نمايم تا اين كه خداوند شما را شفا عنايت فرمايد؟ حضرت فرمود: (خير) حركت كن و درنگ منما. عرض كرد: اي رسول خدا اگر حركت كنم و شما در اين حال باشيد، قلبم اندوهگين خواهد بود. فرمود: حركت كن به سلامتي و پيروزي. عرض كرد: دوست ندارم حال شما را از مسافران جويا شوم. فرمود: فرمان مرا اجرا كن.
    آنگاه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بي‏حال گرديد و اسامه مهياي حركت شد. چون پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به حال خود آمد، از موقعيت اسامه و سپاه سؤال نمود، به او گزارش دادند: او خود را آماده حركت مي‏كند. پس پيوسته مي‏فرمود: سپاه را بفرستيد. خداوند لعنت كند كسي را كه در سپاه شركت ننمايد!
    با اين همه، كسان حاضر در پيرامون بستر رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به فرمانهاي آن حضرت چندان عنايتي نداشته و گاه فرمانهاي وي را بر منافع و اهداف خويش تفسير و تحريف مي‏كردند.(11) به خوبي معلوم بود كه اين اخلال و تمرّد، جدّي و فراتر از بهانه است.
    رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله با مشاهده كارشكني در حركت سپاه، با آن كه در تب شديدي به سر مي‏برد، ديگر بار با حالت خشم به مسجد آمد و ضمن نكوهش عاملان كارشكني، متخلّفان از حركت سريع سپاه را ملعون خواند.(12)
    براي پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله جاي ترديد نبود كه جمعي در انتظار مرگ اويند، اما هرچه تأكيد او برحركت سپاه بيشتر مي‏شد، سرپيچي قوت مي‏گرفت.
    اسامه خارج شد در حالي كه اصحاب در پيشاپيش او در حركت بودند. در پايگاه «جُرْف» در حالي كه ابوبكر و عمر و بيشتر مهاجران(13) و نيز از انصار اُسيدبن حضير، بشيربن سعد و ديگر چهره‏هاي سرشناس در لشكر بودند، فرستاده ام‏ايمن آمد و به اسامه گفت: به مدينه بياييد كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وفات يافت. اسامه بي‏درنگ بازگشت و پرچم را در خانه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله گذارد و در آن ساعت، پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله وفات يافته بود.(14)
    
    حكمت اعزام سپاه اسامه
    حركت سپاه اسامه در زماني رخ مي‏داد كه سرزمين حجاز و به خصوص مدينه موقعيتي ويژه داشت. آوازه اسلام سرزمين‏هاي دور و نزديك را فراگرفته بود. براي آنان كه آهنگ مخالفت و ستيز در سرداشتند در اين زمان بهترين موقعيت براي شورش و هجوم به مركز حكومت نوپاي اسلامي فراهم بود، در نواحي و اطراف تني چند ادعاي نبوت كرده و شماري را به گرد خويش داشتند. از اينان برخي به دستور پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله سركوب شدند.(15)
    اسامه هجده ساله در حالي فرماندهي بزرگ‏ترين سپاه آن روز را برعهده مي‏گيرد كه بادارابودن كارداني و توان فرماندهي، هنوز تجربه نظامي ندارد. رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در حال احتضار است و چون او رحلت كند و بيشتر مهاجران و انصار در مدينه نباشند و خاندان او نيز سرگرم تجهيز پيامبر شوند، بهترين فرصت براي ضربه زدن از سوي مخالفان فراهم خواهد بود. با اين همه، پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در سخت‏ترين حال بدون هيچ ترديد برگسيل اين لشكر تأكيد مي‏ورزد.
    حايز اهميت اين كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله كساني چون ابوبكر، عمر و تني چند از ديگر مهاجران و انصار را كه عامل هيچ گونه پيروزي در جنگ‏ها نبوده‏اند، در زمره سپاه قرار مي‏دهد. و حضور آنان را در مدينه لازم نمي‏شمرد و بلكه به تأكيد مي‏خواهد كه اينان هرچه زودتر مدينه را ترك گويند. از طرفي علي عليه‏السلام را كه عامل پيروزي‏هاي متعدد بوده است، در مدينه نزد خود نگاه مي‏دارد. بايد پرسيد: اگر پيران سالخورده لشكر اسامه با دارندگي تجربه نظامي و شجاعت ويژه در اين سپاه حضور يافته بودند، چرا به عنوان فرمانده بر گزيده نشدند؟! چنان كه نوشته‏اند، كسي از مهاجران اوليه نماند مگر اين كه به سپاه پيوست. از چهره‏هاي سرشناس شهر از جمله عمر، ابوبكر و ابوعبيده جرّاح و سعدبن ابي‏وقاص همه جزو سپاه بودند.(16)
    جاي شگفتي است كه اعتراض به كمي سن اسامه در زمان حيات پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، بهانه سرپيچي مهاجران قرار مي‏گيرد و سپاه بيش از پانزده روز بدين سبب و نيز عذر بيماري پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از حركت باز مي‏ماند و پس از به خلافت رسيدن ابوبكر، در كمتر از نيم روز، اين بهانه با يك جمله پاسخ داده مي‏شود و سپاه حركت مي‏كند!(17) آيا علت اين امر جز اين است كه هم اينك سران گروه مخالف همه در مدينه‏اند و فرد سرشناس ديگري در سپاه باقي نمانده است تا پرچم مخالفت برافرازد؟! زماني نيز از ابوبكر شنيده مي‏شد كه: حتي اگر بپندارم كه درندگان مرا پاره پاره كنند، مأموريت سپاه اسامه را چنانچه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله دستور داده است، به انجام مي‏رسانم، گرچه جز من كسي باقي نماند.(18)
    اگر عذر تأخيرِ نخست آن‏ها نگراني از رحلت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله است، بايست به موجب اين اندوه، دست كم سران ايشان در تشييع و غسل و دفن پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله شركت مي‏جستند؛ حال آن كه محققان و تاريخ نويسان اشاره‏اي به شركت ايشان در تجهيز پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نكرده‏اند!
    افزون براين، چگونه مي‏توان پذيرفت كه آنان در زمان حيات حضرتش به عذر اندوه رحلت پيامبر، آن بزرگوار را با سرپيچي از شركت در سپاه چنان بيازارند كه حضرت، ايشان را لعن و نفرين كند!
    ديگر آنكه تمرّد برخي از صحابيان از پيرويِ دستور اكيد رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آن‏ها را بيش از پيش به مسلمانان مي‏شناساند و مرز نفاق و ايمان را برايشان روشن مي‏ساخت. در آن صورت هركس نمي‏خواست از علي عليه‏السلام در آينده جانبداري كند، بهانه‏اي نداشت. زيرا رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله دوستداران راستين خود و افراد متظاهر را به ايشان شناسانده بود.
    
    پاورقيها:
    * اسامه فرزند زيد بن حارثه است. زيد در عصر جاهليت، در يكي از نبردهاي قومي اسير شد و در بازار عكاظ به حكيم بن حزام فروخته شد. حكيم او را به خديجه داد و او نيز زيد را به پيامبر(ص) بخشيد. پدر زيد فرزندش را از آن حضرت طلب كرد. پيامبر(ص) زيد را به اختيار خود نهاد و او ماندن نزد رسول خدا(ص) را برگزيد. زيد بن حارثه پس از علي(ع) اولين مردي بود كه اسلام آورد و نماز گزارد. (سيره ابن‏هشام، ج 1، ص 264) مادرش ام ايمن كنيز آزاد شده رسول‏خدا(ص) است. اسامه در اواخر سلطنت معاويه درگذشت.
    13 ـ انساب الاشراف، ج 1، ص 474، حديث 955، تحقيق دكتر محمد حميداللّه، دارالمعارف مصر، 1359 ق. پنج مجلد.
    14 ـ الطبقات الكبري، ج 2، قسمت اول، ص 136 و 137، چاپ ليدن، ج دوم، ص 189 ـ 191، چاپ بيروت؛ المغازي، ج 3، ص 856، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، مركز نشر دانشگاهي، پنج مجلد؛ شرح نهج‏البلاغه، ابن ابي‏الحديد، ج 6، ص 52 و ج 1، ص 160، 20 جلدي.
    15 ـ تاريخ طبري، ج 2، ص 224 ـ 226، دارالكتب بيروت؛ الكامل، ج 2، ص 318، دارصادر.
    17 ـ گروهي عمر را به وساطت نزد ابوبكر فرستادند كه به جاي اسامه فرد ديگري را نصب كند. ابوبكر خشمناك مي‏گويد: اي فرزند خطّاب! پيامبر(ص) او را به فرماندهي نصب فرموده و تو به من فرمان مي‏دهي او را عزل كنم! آنگاه خود به اردوگاه مي‏رود و بي‏درنگ اسامه را راهي مي‏سازد. (الكامل، ج 2، ص 335؛ الطبقات الكبري، ج 2، قسمت 1، ص 137؛ البداية و النهاية، ج 6، ص 305؛ تاريخ طبري، ج 2، ص 246؛ تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 117.
    11 ـ مسند احمدبن حنبل، ج 1، ص 356؛ الطبقات الكبري، ج 2، ص 217، 242 ـ 245؛ تاريخ طبري، ج 3، ص 192 و 193. ابن ابي‏الحديد در تأييد نظر شيعه مي‏گويد: مي‏توان احتمال داد كه فراخواندن اسامه از اردوگاه و جلوگيري از حركت سپاه وي توسط برخي از همين حاضرانِ پيرامون بستر پيامبر(ص) به قصد اعمال برخي اغراض انجام گرفته باشد. (شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 82 ـ 90.
    10 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابي‏الحديد، ج 6، ص 52؛ داراحياءالكتب العربية، ج 2، ص 20؛ المراجعات، ص 275 و 276؛ ملل و نحل شهرستاني، مقدمه چهارم، ص 29.
    12 ـ شرح ابن ابي‏الحديد، ج 2، ص 20؛ المراجعات، ص 275 و 276؛ ملل و نحل شهرستاني، مقدمه چهارم، ص 29.
    18 ـ تاريخ طبري، ج 2، ص 245، دارالكتب بيروت؛ الكامل، ج 2، ص 334، دارصادر، بيروت.
    16 ـ شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابي‏الحديد، ج 1، ص 159، چاپ دارالكتب العلميه، بيروت، ج 2، ص 21 و ج 17، ص 177؛ الكامل، ج 2، ص 317؛ الطبقات، ج 4، ص 46 و 136؛ تهذيب ابن عساكر، ج 2، ص 391، ج 3، ص 215؛ كنزالعمال، ج 5، ص 312؛ تاريخ خميس، ج 2، ص 172؛ تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 93؛ حياة محمد، حسنين هيكل، ص 467؛ الاصابة، ابن حجر، ج 8، ص 124؛ تاريخ ابن اثير، ج 2، ص 317 ـ 321؛ المغازي، ج 3، ص 1118، چاپ اعلمي، بيروت؛ تاريخ طبري، ج 2، ص 224: چاپ بيروت.
    1 ـ شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 197.
    2 ـ همان، ج 12، ص 83.
     3 ـ الكامل، ج 2، ص 318؛ تاريخ طبري، ص 225.
    4 ـ سيره ابن هشام، ج 2، ص 642؛ النص و الاجتهاد، ص 12.
    5 ـ در ايام خلافت ابوبكر، سپاه اسامه راهي شام شد و پس از چهل يا هفتاد روز به مدينه بازگشت.
    6 ـ شرح ابن ابي‏الحديد، ج 2، ص 20؛ المراجعات، ص 275 و 276؛ ملل و نحل شهرستاني، مقدمه چهارم، ص 29.
    7 ـ اعزام رسمي سپاه در ماه صفر و تدارك لشكر در ماه محرم بوده است.
    8 ـ تاريخ طبري، ج 3، ص 186؛ شرح ابن ابي‏الحديد، ج 1، ص 159 ـ 162، به نقل دايرة‏المعارف بزرگ اسلامي، ج 5، ص 225.
    9 ـ البداية و النهاية، ج 5، ص 222؛ تاريخ طبري، ج 2، ص 224، چاپ بيروت؛ دارالكتب، ج 3، ص 184؛ الكامل، ج 2، ص 317، دار صادربيروت.

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٥