عوامل ماندگارى سنت نبوى2

عوامل ماندگارى سنت نبوى2
 

 

 

 

 

4 ـ تكرار يك مضمون در سنت

در بسيارى از فرازهاى سنت به رواياتى برمىخوريم كه حاوى مضمونى مشترك هستند؛ در اين مرحله ساده‌ترين روش اين است كه تعدد اين روايات را ناشى از نقل‌هاى مختلفى كه چند راوى از يك سخن پيامبر صلي الله عليه و آله داشته‌اند، ارزيابى نماييم. ولى بايد دانست كه همه موارد تعدد روايت را نمىتوان از اين سنخ به شمار آورد؛ گاه پيامبر يك سخن را در چند جا به دليل اهميت آن ارايه و تكرار كرده است؛ فلسفه اين تكرار، ماندگار سازى سنت و مورد تغافل و نسيان قرار نگرفتن آن در مسير پر پيچ و خمى فراروى بوده است.

براى توضيح اين اصل، ابتدا بايد از دو نكته اساسى غافل نماند:

الف) گاه مضمونى كه تكرار مى شده، خود متضمن ترغيب به حفظ سنت بوده كه در اين صورت، هم مضمون حديث و هم تكرار آن، هدف واحدى را پى مى گرفته‌اند و آن ماندگارسازى است. مانند حديث:

"من حفظ على امتى اربعين حديثا من السنة كنت له شافعا ـ او شفيعا ـ يوم القيامه."(14)

در پاره‌اى از روايات، نتيجه حفظ كردن حديث را شفاعت در روز قيامت(15)، و در پاره‌اى ديگر، عالم يا فقيه محشور شدن(16) و در روايت ديگر، رفتن به بهشت(17) و... معرفى شده است. كه اين خود مىتواند نشانه‌اى بر عنايت پيامبر صلي الله عليه و آله به تكرار حديث به شمار آيد.

ب) تكرار مضامين سنت گاهى از حيطه "بيان و گفتار نبوى" فراتر مىرفت و به تكرار "فعل يا رفتار نبوى" مىانجاميد. در واقع پيامبر در موارد زيادى با تاكيد عملى بر يك فعل "به تكرار يك مضمون در سنت" مىپرداخت. مانند آن كه پيامبر، شش يا نه ماه بر در خانه على عليه السلام مىآمد و همراه با سلام كردن به اهل خانه، آيه تطهير را تلاوت مىنمود.

 

5 ـ به وديعت نهادن بخش‌هاى عظيمى از سنت نزد اهل‌بيت عليهم السلام

آنچه پيامبراكرم صلي الله عليه و آله به جامعه زمان خود ارايه داد، تمام سنت و سنت تمام عرصه‌ها نبود. پيامبر صلي الله عليه و آله بيش و پيش از هر چيز كوشيد تا احكام و مسائل فورى و ضرورى جامعه آن روز را عرضه كند و انديشه نوين اسلامى را جايگزين خصلت‌هاى جاهلى نمايد، خصلت‌هايى كه بعضا جنبه‌اى اجتماعى و در عين حال جلوه‌هايى از انحطاط را داشتند. از اين رو سنتى را كه پيامبر صلي الله عليه و آله خود مستقيما به جامعه ارايه نمود، اگر چه حجم گسترده‌اى را پوشش مىداد اما به يقين همه سنت نبوى نبود بلكه حضرت بخش‌هاى مهمى از سنت خود را به امام علىعليه السلام سپرد تا وى و فرزندانش در گذر دهه‌هاى بعد به تناسب ظرفيت‌ها و قابليت‌ها به جامعه منتقل كنند. رواياتى كه در زمينه گشوده شدن ابواب دانش توسط پيامبر صلي الله عليه و آله بر امام على عليه السلام وارد شده‌اند به اين حقيقت اشاره دارند. از آن جمله، اين روايت كه از امام على عليه السلام وارد شده است: "علمنى رسول الله صلي الله عليه و آله الف باب من العلم يفتح لى من كل باب الف باب."(18)

 

مجموعه سوم:

عناصرى كه در پرتو توجه و برنامه ريزى اهل بيت عليهم السلام سامان پذيرفت.

غور در تاريخ انديشه‌هاى اهل‌بيت عليهم السلام بيانگر تلاشى پايدار، مداوم و سرسختانه به منظور حفظ سنت پيامبر صلي الله عليه و آله، تقويت سنت گرايى و تحقق هر چه بيشتر آن در جامعه است. اهل بيت عليهم السلام در شرايط فقدان جسمانى پيامبر صلي الله عليه و آله روح سيال انديشه نبوى را به صورتى مداوم و در برهه‌هاى گوناگون به جامعه مىدميدند. روايات و تاريخ بر جاى مانده از اين دوران، گوياى نقش همه جانبه امامان عليهم‌السلام در قبال سنت است.

گفتنى است: هنگامى كه از اهل بيت عليهم السلام و نقش آن‌ها در احياى سنت سخن به ميان مىآوريم، دوران فراخى را كه از زمان امام على عليه السلام آغاز مي شود و تا نيمه‌هاى قرن سوم امتداد مىيابد، در نظر داريم. اگر چه در تحليل نقش اهل‌بيت عليهم السلام مىتوان اين دوران نسبتا طولانى را به مراحل مختلفى تقسيم كرد و نقش پيش گفته را به اقتضاى اين تقسيم بندى سامان داد؛ ولى با توجه به نقاط مشترك فراوانى كه اين مراحل زمانى را فراگرفته است، بررسى نقش اهل بيت عليهم السلام را به صورت كلى ارايه مىدهيم.

نقش اهل بيت عليهم السلام را در جهت احياى سنت مىتوان در دو فراز كلى پى گرفت:

الف) تلاش بنيادى به منظور احياى سنت گرايى

اهل‌بيت عليهم السلام در بخشى از تلاش‌هاى خود كوشيدند تا به تحكيم موقعيت خويش به عنوان وارثان و در اختيار دارندگان ناگفته‌هاى سنت نبوى دست بزنند. اين كوشش از آن نظر اهميت داشت كه ايجاد و تحكيم اين جايگاه به آن‌ها امكان مىداد تا به احياى سنت بهتر و موثرتر بپردازند و سنت گرايى را در انديشه رو به رشد مسلمانان نهادينه كنند به ويژه آن كه بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله و در زمان اهل‌بيت عليهم السلام نشر سنت نبوى با چالش‌هاى گوناگونى رو به رو شده بود چالش‌هايى كه از يك مشكل اساسى نشات مىگرفت و آن، تعارض بسيارى از انديشه‌هاى سنت با حكومت‌ها و نظام‌هاى سياسى حاكم بود. مقاومت حاكمان وقت با سنت گرايى، تلاش در جهت احياى سنت را در مسيرى ناهموار و ناامن قرار داده بود.

در اين زمينه دو تلاش عمده را مىتوان در تاريخ اهل بيت عليهم السلام رديابى كرد:

تلاش نخست: تاكيد فراوان بر انتساب خود به پيامبر صلي الله عليه و آله

تاريخ از سرمايه گذارى پردامنه اى خبر مىدهد كه اهل‌بيت عليهم السلام با هدف برجسته كردن انتساب خود به پيامبر، به انجام رساندند. اين تلاش‌ها به ويژه در قرن دوم، شدت و شتاب بيشترى به خود گرفت. محور اين تلاش‌ها افزون بر اثبات جايگاه اهل بيتى به صورت عام، اثبات فرزندى خويش نسبت به پيامبر بود. براى اثبات اين فرزندى، گاه به آيات قرآنى نيز تمسك مىجستند.(19)

در پى اين تلاش‌ها مردم و به ويژه اصحاب اهل بيت ـ كه شمارشان عظيم بود ـ هر يك از امامان را با عنوان "يابن رسول الله" خطاب مىكردند كه در بسيارى از گفت و گوهايى كه با امامان داشته‌اند ـ و در روايات منعكس شده ـ اين حقيقت، انعكاس يافته است.

بلكه بنا به گواهى تاريخ، اين انتساب پذيرش عمومى يافت چه آن كه بيشتر مسلمانان حتى روساى مذاهب از اهل سنت نيز به اين انتساب توجه نشان مىدادند. يكى از شواهد قابل ذكر در اين زمينه را استاد ابو زهره در كتاب خود كه ـ پيرامون زندگى امام صادق عليه السلام نگاشته ـ آورده است و مىگويد: ابوحنيفه در يك جلسه به امام باقرعليه‌السلام گفت: "مكانك كما يحق لك حتى اجلس كما يحق لى، فان لك حرمه كحرمه جدك صلي الله عليه و آله فى حياته على اصحابه"(20)؛ بنشين در مكانى كه سزاوار توست تا من هم در جايى كه سزاوارم هست، بنشينم . چه آن كه براى تو حرمتى است همانند حرمت جدت رسول خدا صلي الله عليه و آله در زمان حيات خود ميان اصحابش.

شاهد ديگر اين كه سفيان ـ يكى از عالمان اهل سنت ـ از امام صادق عليه السلام مىخواهد كه براى او خطبه رسول الله صلي الله عليه و آله را در مسجد خيف حديث كند، امام فرمود: "دعنى حتى اذهب فى حاجتى فانى قد ركبت فاذا جئت حدثتك"(21)؛ من سوار شده ام، بگذار بروم در پى كارم، هر گاه برگشتم تو را حديث خواهم گفت." او گفت: تو را سوگند به قرابتى كه با رسول خدا دارى كه حديث اين خطبه را به من ارايه ده. پس حضرت فرود آمد و به او حديث خطبه پيامبر را ارايه كرد ... .

همان طور كه پيداست شواهدى از اين دست، ضمن آن كه از اقرار به انتساب به پيامبر حكايت مىكند، نشان مىدهد كه در ديد مردم آن دوران، ميان دو مقوله قرابت با رسول خدا و بازگو كردن احاديث پيامبر رابطه برقرار بوده است.

در سوى ديگر اين تلاش‌ها، مقاومت در برابر سلاطين اموى و عباسى و يا دست نشاندگان آن‌ها بود كه مىكوشيدند تا انتساب فرزندى اهل‌بيت به پيامبر را انكار كنند.(22)

تلاش دوم: تاكيد بر وارث بودن خود نسبت به علم و سنت نبوى صلي الله عليه و آله .

در اين زمينه گاه به سلسله ذهبيه سندى خود كه به پيامبر و خدا ختم مىشد، تكيه مىكردند و به طرح آن مىپرداختند.

در حديثى مىخوانيم كه امام صادق عليه السلام فرمود :

حديثى حديث ابى، و حديث ابى حديث جدى و حديث جدى حديث الحسين و حديث الحسين حديث الحسن و حديث الحسن حديث اميرالمومنين و حديث اميرالمومنين حديث رسول الله و حديث رسول الله قول الله عزوجل.(23)

و در حديث ديگرى از امام رضا عليه السلام مى خوانيم:

"ان اهل البيت يتوارث اصاغرنا عن اكابرنا القذه بالقذه."(24)

 

ب) صيانت از سنت، و ارايه و ترويج آن

در صحنه نشر و صيانت از حديث، رفتار امامان را مىتوان در چند محور مشاهده كرد:

1ـ صيانت از روح و مضامين سنت

بى هيچ شبهه و ترديد، تحريف مضامين سنت و نيز از بين رفتن جهت گيرىهايى كه سنت براى خود انتخاب كرده است، به مراتب وضعيتى وخيم‌تر از گم شدن يا از بين رفتن الفاظ و واژه‌هاى روايات دارد؛ چرا كه در مورد دوم، اين احتمال وجود دارد كه مضامين سنت ـ هر چند جداى از واژگان خود و بيشتر به صورت رفتارها و سيره‌هايى ميان متشرعان ـ در جامعه به حيات خويش ادامه دهند ولى در حالت اول روايات خود به ابزارهايى بر ضد خويش بدل مىشوند و بى آن كه زنگ خطرى را به صدا درآورند، بنيان‌هاى سنت را مىخشكانند.

"ان فينا اهل‌بيت فى كل خلف عدو لاينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تاويل الجاهلين."(25)

2 ـ نشر سنت

نشر و طرح ناگفته‌هاى احاديث نبوى بخشى از تلاش گسترده امامان بود. در اين ميان امام صادق عليه السلام فرصتى فراخ تر از ساير امامان يافت. شمار محدثان از آن حضرت به هزاران نفر مىرسيد. در دوران حضرت، عبارت "قال رسول الله" به عبارتى مانوس و آهنگى آشنا براى شاگردان مدرسه اهل‌بيت در آمده بود و در هر محفل علمى قال رسول الله را به نقل از امام جعفر صادق عليه السلام بر سر زبان تكرار مىكردند. جامعه آن روز با چشمه‌هاى جديدى از احاديث نبوى آشنا مىشد و براى اولين بار روايت‌هايى كه از گذر امامان پيشين اهل‌بيت به امام باقر و امام صادق عليهماالسلام رسيده بود، دريافت مىكرد. ارايه بخش‌هاى ناگفته نبوى ـ كه تا آن روز نزد اهل‌بيت ذخيره شده بود ـ تحولى چشمگير و شيرين بود كه بازتاب و شعاع آن، ـ بنا بر شواهد تاريخى ـ حتى جامعه اهل سنت را نيز فرا گرفت. اگر تعصب، محدثانى را كه در قرن سوم به بعد به جمع و تدوين روايات همت گماشتند، به حال خود مىگذاشت اين دسته از روايات نبوى در كتاب‌هاى اهل سنت نيز انعكاس مىيافت.

3 ـ ايستادگى در برابر جريان كاستن از سنت

انديشه فقهى اهل سنت در قرن دوم به دو مكتب حديث گراى حجاز و مكتب راىگراى عراق تقسيم مىشد.بخشى از راى گرايان را ابوحنيفه و پيروان فكرى او تشكيل مىدادند. آن‌ها كاربردى گسترده براى قياس قايل بودند به نحوى كه گاه با گردن نهادن بر لوازم اين كاربرد گسترده، به نفى احاديث نبوى مىپرداختند. اوزاعى يكى از عالمان زير مجموعه مكتب راى است، وى در نقد ابوحنيفه مىگويد: ما بر او خورده نمىگيريم كه چرا به راى عمل مىكند بلكه بر او خورده مىگيريم كه چرا به خاطر راى "احاديث" را كنار مىگذارد!

نكته اين جاست كه امام باقر و امام صادق عليهماالسلام با آن كه در حجاز بودند و قاعدتا قبل از هر چيز بايد نقاط تقابل و افتراق مكتب خود را با مكتب حجاز ارايه و برجسته كنند، كوشيدند تا مرزهاى تقابل مكتب خود را با راىگرايانى كه در عراق فعال بودند پررنگ نمايند با آن كه اولا: ابعاد و مراتب شاگردى راىگرايان نزد اهل بيت عليهم السلام بيشتر بود و به اين شاگردى نيز اشاره مىكردند و ثانيا: آن‌ها مدعى بودند كه مكتب فقهى آنان در نهايت از طريق ابن مسعود به امام على عليه السلام مىرسد. علت آن بود كه مكتب راى ـ به ويژه شاخه ابوحنيفه ـ با تكيه بر راى آشكارا پاره‌اى از روايات را كنار مىنهاد و كاستن از سنت را به صورت نهادينه شده پيش مىبرد.

4 ـ ايستادگى در برابر افزودن بر سنت و بدعت گذارى

روايات زير شاهدى بر ايستادگى امامان عليهم السلام در برابر بدعت گذارى است:

شخصى از امام علىعليه السلام پيرامون سنت و بدعت سوال كرد، امام عليه السلام فرمود:"اما السنه فسنه رسول الله صلي الله عليه و آله و اما البدعه فما خالفها"(26)؛ سنت عبارت از سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله مىباشد و بدعت عبارت از آنچه كه با سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله به مخالفت برخيزد.

و نيز فرمود:

"ما احدثت بدعه الا ترك بها سنه (27)؛ بدعتى پديد نيامد مگر آن كه توسط آن سنتى ترك شد."

ـ امام باقرعليه السلام فرمود:

"ادنى الشرك ان يبتدع الرجل رايا فيحب عليه و يبغض (28)؛ كم‌ترين درجه شرك اين است كه شخص رايى را بدعت گذارد."

پى نوشت‌ها:

1. حشر / 7.

2. نساء / 59.

3. نهج البلاغه، خطبه 125.

4. نحل / 44.

5. نحل / 64.

6. احزاب / 21.

7. نهج البلاغه، خطبه 160.

8. وسائل الشيعه، ج 6، ص 508.

9. همان، ص 511 و صحيح مسلم، كتاب جمعه، ص 43.

10. سفينه البحار، ج 1، ص 63.

11. مسند احمد، ج 2، ص 158.

12. بحار، ج 72، ص 219.

13. نهج البلاغه خ 210/ اصول كافى، ص 621/ صحيح بخارى، ج 1، ص 38 / مسند احمد، ج 1، ص 78ـ130.

14. وسائل الشيعه، ج 27، ص 94 / كنز العمال، ج 10، ص 224 ح: 29184.

15. وسائل الشيعه، ج 27، ص 94 / كنز العمال، ج 10، ص 224.

16. عوالى اللالى، ج 1، ص 95.

17. كنز العمال، ج 10.

18. بحار الانوار، ج 4، ص 127ـ 200.

19. وسائل الشيعه، ج 20، ص 416 / بحارالانوار، ج 12، ص 74.

20. الامام الصادق، ابى زهره، ص 23.

21. الاصول من الكافى، ج1، ص 403.

22. مواقف الشيعه، احمدى ميانجى، ص 155.

23. اصول من الكافى، ج 1.

24. المصدر، ص 320.

25. رساله الوشنوى فى حديث ثقلين التى اصدرتها دارالتقريب بين المذاهب بمصر.

26. تحف العقول، ص 211.

27. نهج البلاغه، خ 145.

28. ثواب الاعمال و عقابها، ج 3، ص 587. 

منبع:

 كوثر، شماره ( 49 ). 

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٥