حسرت ديدار


ما مانده‏ايم و حسرت ديدارت اى نگار

طى شد بهار عمر به هجران و انتظار

سخت است درد غربت و هجران روى تو

بازآ و مرهمى به دل خسته ام گذار

اين زخم‏ها كه بر دل سرگشته من است

زخمى است كز فراق تو مانده است‏يادگار

تا كى در انتظار تو اى سرو دلربا

دستم بر آسمان بود و چشمم اشكبار ؟

بازآ بهار من كه به يمن ورود تو

گل‏هاى مهر و عشق به پايت كنم نثار

عزلت نشين كوى تو شد دل ولى هنوز

ما مانده‏ايم و حسرت ديدارت اى نگار
  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٥