جوانى از منظر معصومان (ع)

                

عنوان :       جوانى از منظر معصومان (ع)

                

                

منبع :          سايت فاتح نت

Javad Akbari

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir


 

    در نظر پيامبر (ص) اين دوران آن چنان مهم و ارزشمند است که به ابوذر غفاري دستور مي دهد تا اين فرصت طلايي را به عنوان غنيمت تلقي کرده و از آن کاملاً بهره برداري کند و مي فرمايد: يا أباذر اغتنم شبابک قبل هرمک (1)؛ اي ابوذر از جواني خود پيش از فرا رسيدن دوران پيري کاملاً استفاده کن. پيري دوران استفاده از ذخيره ها است نه ذخيره سازي . بدين جهت پيامبر (ص) از ابوذر مي خواهد تا قدر جواني خويش را شناخته و آينده را پيشاپيش بيمه کند.     
    
    بهره جواني             
    
    عمروبن حمق خزاعي ، يکي از صحابه پيامبر و از ياران شجاع و مخلص اميرمؤمنان (ع) بود که سرانجام توسط دژخيمان معاويه دستگير شد و پس از شهادت سر مقدش را به عنوان هديه نزد معاويه بردند.
    
    او هنگام جواني براي پيامبر (ص) آب برد ، پيامبر (ص) پس از آشاميدن در حق او دعا کرد و چنين فرمود: اللهم امتعه بشبابه ؛(2) خدايا او را از جواني بهره مند ساز.     
    دقت در اين ماجرا و دعاي پيامبر (ص) بسياري از مسائل را براي ما آشکار مي سازد؛ زيرا آثار جواني در نظر مبارک پيامبر (ص) آن قدر مهم بوده که درباره عمرو چنين دعايي مي کند.
      
    تأثير اين دعاي مستجاب درباره عمرو فقط براي اين نبوده که وي از نظر ظاهري و شکل و قيافه جوان بماند؛ چرا که اين اثر در برابر ديگر آثار مثبت جواني بسيار ناچيز است؛ گفتني است که عمرو در اثر دعاي خير پيامبر (ص) تا هشتاد سالگي از روحيه اي جواني برخوردار بود.  
    
    پيامبر دعا کرد تا فکر و انديشه عمرو مانند يک جوان و سلامت جسمي او، سلامت يک جوان ، و حال عبادت او، همانند حال عبادت يک جوان با نشاط و سالم همچنان باقي بماند. در نتيجه او با اين که هشتاد سال از عمر با برکت خود را پشت سر گذارانيده بود اما همچنان قوي و نيرومند در کنار اميرمؤمنان (ع) در صحنه هاي نبرد مي غريد و مي خروشيد ؛ گويي فراموش کرده بود که هشتاد سال از عمر شريفش مي گذرد.
    
        
    دل جويي از جوانان     
    
    رسول گرامي اسلام در طول ساليان نبوت خود چه در مکه و چه در مدينه بلکه در تمام دوران عمر پر برکت خويش با اين قشر رابطه خوبي داشت؛ حتي نسبت به برخي جوانان غير مسلمان نيز عنايت ويژه داشت ؛ به گونه اي که آنها را متمايل به اسلام مي نمود . گاه که برخي از آنان را نمي ديد تفقد کرده به سراغشان مي رفت. آورده اند:
      
    نوجواني يهودي در مدينه همواره به حضور رسول خدا (ص) مي آمد؛ به حدي که رابطه اش با آن حضرت خصوصي شده بود و پيامبر (ص) او را براي پيام رساني به اطراف مي فرستاد و ...
      
    پيامبر (ص) چند روز او را نديد. از اصحاب احوال او را پرسيد. يکي گفت: او در بستر مرگ است و گويي امروز آخرين روز او در دنيا و نخستين روز او در آخرت است. پيامبر (ص) همراه چند نفر از اصحاب به خانه او رفت و او را بيهوش ديد. وجود مقدس رسول اکرم (ص) مايه برکت بود وقتي شخصي را صدا مي زد هر چند او بيهوش باشد پاسخ آن حضرت را مي داد.
    
    رسول خدا (ص) او را صدا زد . نوجوان يهودي، چشمهايش را گشود و عرض کرد: لبيک يا اباالقاسم . حضرت به او فرمود: به يکتايي خدا و رسالت من از جانب خدا گواهي بده.
    
    نوجوان به پدرش که در کنارش بود نگاه کرد و به خاطر رعايت پدرش که يهودي بود چيزي نگفت.
     پيامبر (ص) براي بار دوم او را به يکتايي خدا و رسالت خود دعوت کرد. او باز پدر خود را ديد و چيزي نگفت .
        براي بار سوم نيز اين کار تکرار شد. 
    
    پدرش به زبان آمد و گفت: فرزندم ملاحظه مرا نکن؛ اختيار با خودت است هر چه مي خواهي بگو. در اين هنگام نوجوان گفت اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انک رسول الله سپس جان به جان آفرين تسليم کرد.
     
    
    رسول خدا (ص) از پدرش درخواست کرد که از آن ها فاصله بگيرد تا خود به مسائل کفن و دفنش بپرداز. سپس به ياران فرمود: بدن آن نوجوان تازه مسلمان را غسل داده کفن کنيد. آنان نيز پس از غسل و کفن جنازه او را به حضور رسول خدا آوردند.
       
    رسول خدا (ص) بر پيکر جوان تازه مسلمان نماز خواند و پس از پايان مراسم دفن پيامبر (ص) به خانه خود بازگشت ؛ در حالي که مي فرمود: الحمد لله الذي انجا بي اليوم نسمه من النار ؛ سپاس خداي را که امروز به وسيله من انساني را از آتش جهنم نجات داد. (1)
    
        
    پي نوشت:
    
      1. بحارالانوار ج 77 ، ص 75
       
    2. سفينه البحار ج 2 ص 260  
    
    3. داستان بوستان ج 3 ، ص 323

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ دی ،۱۳۸٥