آداب و سنن پيامبر گرامى اسلام (2)

آداب و سنن پيامبر گرامى اسلام (2)

 

گويا سائل خيال مى‏كرده كه  به طور كلى عبادت براى ايمنى از عذاب است، و حال آن كه چنين نيست، بلكه رواياتى وارد شده كه عبادت از ترس عذاب مانند عبادت بندگان از ترس موالى است، بناى پاسخ آن جناب هم بر اين است كه عبادت از باب شكر خداى سبحان است، و اين چنين عبادت، عبادت كرام و قسم ديگرى است از عبادت.

و در ماثور از ائمه اهل بيت(ع) هم وارد شده كه بعضى از عبادتها از ترس عقاب است و اين عبادت نظير عبادتى است كه غلامان براى آقاى خود و از ترس او انجام مى‏دهند، و بعضى از عبادات عبادتى است كه به طمع ثواب انجام مى‏شود، اين عبادت نظير عبادت تجار است كه از هر كارى سود آن را در نظر دارند، و بعضى از آنها عبادتى است كه به خاطر اداى شكر نعمتهاى خداى سبحان انجام مى‏شود. (11)

و در بعضى روايات از اين قسم عبادت تعبير شده به اين كه به خاطر محبت خداى سبحان انجام مى‏شود، و در بعضى از روايات ديگر دارد كه به خاطر اين انجام مى‏شود كه خدا را اهل و سزاوار عبادت مى‏بيند.

و ما در تفسير جمله " سيجزى الله الشاكرين" (12) در جلد چهارم ص 75 اين كتاب درباره معناى اين روايات به طور مفصل بحث كرديم، و در آنجا گفتيم كه شكر در عبادت خدا، عبارتست از اخلاص نيت براى خدا، و شاكرين همان مخلصين(به فتح لام)از بندگان خدايند، و مقصود از آيه شريفه"سبحان الله عما يصفون. الا عباد الله المخلصين" (13) و امثال آن، همين مخلصين مى‏باشند.

 و در كتاب ارشاد ديلمى است كه ابراهيم خليل(ع) وقتى به نماز مى‏ايستاد جوش و خروشى نظير هيجان و اضطراب اشخاص ترسيده، از او شنيده مى‏شد، و رسول الله (ص) هم همين طور بود. (14)

10 ـ و در تفسير ابى الفتوح از ابى سعيد خدرى روايت شده كه گفت: وقتى آيه شريفه " و اذكروا الله كثيرا؛ و خدا را بسيار ذكر كنيد" نازل شد رسول الله (ص) مشغول به ذكر خدا گشت تا جايى كه كفار مى‏گفتند اين مرد جن زده شده است. (15)

11 ـ و در كتاب كافى به سند خود از زيد شحام از امام صادق(ع) نقل مى‏كند كه فرمود: رسول خدا(ص) در هر روز هفتاد بار توبه مى‏كرد، پرسيدم آيا هفتاد بار مى‏گفت "استغفر الله و اتوب اليه"؟ فرمودند: نه، بلكه مى‏گفت: "اتوب الى الله" عرض كردم رسول خدا(ص) توبه مى‏كرد و گناه مرتكب نمى‏شد و ما توبه مى‏كنيم و باز تكرار مى‏نمائيم، فرمود: "الله المستعان؛ بايد از خدا مدد گرفت." (16)

 

12ـ و در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب: "النبوة" از على (ع) نقل مى‏كند كه آن جناب هر وقت رسول خدا(ص) را وصف مى‏كرد مى‏فرمود: كف دستش از تمامى كف‏ها سخى‏تر و سينه‏اش از همه سينه‏ها جرأت ‏دارتر و لهجه‏اش از همه لهجه‏ها و زبان ها راستگوتر و به عهد و پيمان از همه مردم وفادارتر و خوى نازنينش از خوى همه نرم‏ تر و دودمانش از همه دودمان‏ها كريم‏تر و محترم تر، اگر كسى ناگهانى مي ديدش از او هيبت مى‏برد و اگر كسى با او از روى معرفت همنشين بود دوستش مى‏داشت، قبل از او و بعد از او من هرگز كسى را مثل او نديدم. (17)

13ـ و در كتاب كافى به سند خود از عمر بن على از پدر بزرگوارش نقل مى‏كند كه فرمود: از جمله سوگندهاى رسول خدا اين بود كه مى‏فرمود: "لا و استغفرالله ؛ نه، و از خدا آمرزش مى‏خواهم". (18)

14ـ و در احياء العلوم است كه آن جناب وقتى خيلى خوشحال مى‏شد زياد دست به محاسن شريف خود مى‏كشيد. (19)

15ـ و نيز در همان كتاب است كه: رسول خدا(ص) سخى‏ترين مردم بود، به طورى كه هيچ وقت درهم و دينارى نزدش نمى‏ماند، حتى اگر وقتى چيزى نزدش زيادى مى‏ماند و تا شب كسى را نمى‏يافت كه آن را به او بدهد، به خانه نمى‏رفت تا ذمه خود را از آن برى سازد و آن را به محتاجى برساند، و از آنچه خدا روزيش مى‏كرد بيش از آذوقه يك سال از خرما و جوى كه در دسترس بود براى خود ذخيره نمى‏كرد و ما بقى را در راه خدا صرف مى‏كرد، كسى از آن جناب چيزى درخواست نمى‏كرد مگر اين كه آن حضرت حاجتش را هر چه بود برآورده مى‏نمود، و همچنين مى‏داد تا آن كه نوبت مى‏رسيد به غذاى ذخيره يك ساله‏اش از آن هم ايثار مى‏فرمود، و بسيار اتفاق مى‏افتاد كه قبل از گذشتن يك سال قوت خود را انفاق كرده و اگر چيز ديگرى عايدش نمى‏شد خود محتاج شده بود.

غزالى سپس اضافه مى‏كند كه: رسول خدا(ص) حق را انفاذ مى‏كرد اگر چه ضررش عايد خودش و يا اصحابش مى‏شد.

و نيز مى‏گويد: رسول خدا(ص) دشمنان زيادى داشت و با اين حال در بين آنان تنها و بدون نگهبان رفت و آمد مى‏كرد.

و نيز مى‏گويد: كه هيچ امرى از امور دنيا آن جناب را به هول و هراس در نمى‏آورد.

و نيز مى‏گويد: رسول خدا(ص) با فقرا مى‏نشست و با مساكين هم غذا مى‏شد و كسانى را كه داراى فضائل اخلاقى بودند احترام مى‏كرد، و با اشخاص آبرومند الفت مى‏گرفت، به اين معنى كه به آنان احسان مى‏نمود، و خويشاوندان را در عين اين كه بر افضل از آنان مقدم نمى‏داشت صله رحم مى‏كرد، به احدى از مردم جفا نمى‏نمود، و عذر هر معتذرى را مى‏پذيرفت.

و نيز مى‏گويد: رسول خدا(ص) هيچ دقيقه‏اى از عمر شريفش را بيهوده و بدون عملى در راه خدا و يا كارى از كارهاى لازم خويشتن نمى‏گذراند، و گاهى براى سركشى به اصحاب خود به باغات ‏ايشان تشريف مى‏برد، و هرگز مسكينى را براى تهى دستى و يا مرضش تحقير نمى‏كرد و از هيچ سلطانى به خاطر سلطنتش نمى‏ترسيد، آن فقير و اين سلطان را به يك نحو دعوت به توحيد مى‏نمود. (20)

16ـ و نيز در كتاب مزبور مى‏گويد: رسول خدا(ص) از همه مردم ديرتر به غضب در مى‏آمد و از همه زودتر آشتى مى‏كرد و خشنود مى‏شد و از همه  رؤوف ‏تر به مردم بود و بهترين مردم و نافع‏ترين آنان براى مردم بود. (21) 

17ـ و نيز در آن كتاب مى‏گويد: رسول خدا(ص) چنان بود كه اگر مسرور و راضى مى‏شد مسرت و رضايتش براى مردم بهترين مسرت‏ها و رضايت‏ها بود، اگر موعظه مى‏كرد موعظه‏اش جدى بود نه به شوخى، و اگر غضب مى‏كرد ـ و البته جز براى خدا غضب نمى‏كرد ـ هيچ چيزى تاب مقاومت در برابر غضبش را نداشت، و هم چنين در تمامى امورش همين طور بود، وقتى هم كه به مصيبتى و يا به ناملايمى برمى‏خورد امر را به خدا واگذار مى‏كرد، و از حول و قوه خويش تبرى مى‏جست و از خدا راه چاره مى‏خواست. (22)

معانى توكل بر خدا و تفويض امر به او و تبرى از حول و قوه خويشتن و راه چاره از خدا خواستن همه به هم مربوط و برگشت همه آنها به يك اصل است و آن اين است كه براى امور استنادى است به اراده الهى‏اى كه غالب بر هر اراده ديگرى است و هرگز مغلوب نمى‏شود و قدرت الهى‏اى كه مافوق هر قدرت و غير متناهى است، و اين خود معنا و حقيقتى است كه كتاب خدا و سنت رسول گراميش متفقاً مردم را به اعتقاد بر آن و عمل بر طبق آن دعوت كرده‏اند، قرآن كريم مى‏فرمايد: " و على الله فليتوكل المتوكلون." (23) و نيز مى‏فرمود: 

"و افوض امرى الى الله" (24) و نيز مى‏فرمود: "و من يتوكل على الله فهو حسبه." (25) و نيز مى‏فرمايد: "الا له الخلق و الامر" (26) و نيز مى‏فرمايد: "و ان الى ربك المنتهى" (27) و غير از اينها آيات، و روايات در اين باره از حد شمارش افزون است.

و متخلق به اين خلق‏ها و متادب به اين آداب شدن علاوه بر اين كه آدمى را در مسير حقايق و واقعيات قرار داده و عملش را منطبق بر وجهى مى‏سازد كه بر حسب واقع بايد آن طور واقع شود و علاوه بر اين كه آدمى را مستقر در دين فطرت كرده، كه حقيقت هر چيزى و نشانه حقيقت بودن آن برگشت حقيقى آن است به خداى سبحان، كما اين كه خود فرمود: "الا الى الله تصيرالامور" (28) علاوه بر اين، فائده مهم ديگرى دارد، و آن اين است كه اتكا و اعتماد انسان بر پروردگارش ـ در حالتى انسان را آشناى به پروردگارى مى‏كند كه داراى قدرت غير متناهى و اراده‏اى قاهر غير مغلوب است ـ اراده‏اش را چنان كشش داده و عزمش را چنان راسخ مى‏كند كه موانعى كه پيش مى‏آيد، در او رخنه نكرده و رنج و تعبى كه در راه رسيدن به هدف مى‏بيند خللى در او وارد نمى‏سازد و هيچ وسوسه شيطانى كه به صورت خطورهاى وهمى در ضمير انسان خودنمائى مى‏كند آن را از بين نمى‏برد.

پي نوشت ها:

1- معانى الاخبار،انتشارات اسلامى، ص 79 ،ح 1.

2- مكارم الاخلاق، ط اعلمى، ص 11.

3- بحارالانوار، ط اسلامى، ج 16، ص 161.

4- احياء العلوم، ج 7، ص 1305.

5- بحار، ج 16، ص 287، ح 142، از امالى شيخ صدوق.

6- مكارم الاخلاق، ص 17.

7- كافى، ط دارالتعارف، ج 2، ص 122، ح 5.

8- نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ط دار احياء كتب العربى، ج 9، ص 232.

9- احتجاج طبرسى، ط دارالنعمان، ج 1، ص 331.

10-  مستدرك الوسائل، ج 2، ص 295/  درالمنثور، ج 6، ص 70 ،ط بيروت.

11- بحارالانوار، ج 70، ص 255، ح 12.

12- سوره آل عمران/ آيه 144.

13- منزه است خدا از آنچه كه آنها توصيفش مى‏كنند مگر بندگان مخلص او. سوره صافات /160.

14- ارشاد القلوب، ج 1، ص 105.

15- درالمنثور فى التفسير بالماثور، ج 5، ص 205.

16- كافى، ج 2، ص 432.

17- مكارم الاخلاق، ص 18.

18- كافى، ج 7، ص 463، ح 20.

19- احياء العلوم، ج 7، ص 140.

20- احياء العلوم، ج 7، ص 120.

21- احياء العلوم، ج 7، ص 115.

22- احياء العلوم، ج 7، ص 120.

23- پس بايد كه توكل كنندگان تنها بر خدا توكل كنند. سوره ابراهيم/ 12.

24- و امر خود را واگذار به خدا مى‏كنم. سوره مؤمن/ 44.

25- و كسى كه بر خدا توكل كند پس همان خدا ضامن و كفايت كننده اوست. سوره طلاق/ 3.

26- آگاه باشيد كه براى اوست آفرينش و همه امور عالم. سوره اعراف/ 54.

27- و بدرستى نهايت و سرانجام هر چيزى به سوى پروردگار تو است. سوره نجم/ 42.

28- سوره شورى/ 53.

 

  

نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ دی ،۱۳۸٥