حجّ پيغمبر(ص)۳

  عنوان :     حجّ پيغمبر(ص)۳

صاحب اثر : كاظم مديرشانه چى

                

منبع :          پايگاه پيامبر اعظم (ص)

Javad Akbari

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

  در تهذيب التهذيب آمده:
    
    «قالَ اِسحَقُ بْنُ راهِويْه: قُلْتُ لِلشَّافِعِىِّ كَيْفَ جَعفَرُ بْنُ مُحَمّد عَنْدَكَ؟ فَقَالَ ثِقَه. وَقالَ الدَّوْرِىُّ عَنْ يَحْيَى بْنِ مُعين: ثِقَةٌ مَأْمُون.
    
    وقالَ ابْنُ اَبى خُثَيْمَة وَغَيْرُهُ عَنْهُ: ثِقَه. وَقالَ ابْنُ اَبِى حاتِمِ عَنْ اَبِيهِ: ثقَةٌ لايُسْألُ عَنْ مِثْلِه. وَقالَ ابْنُ عَدِىّ: وَلِجَعْفَر اَحاديثٌ ونُسَخٌ وَهُوَ مِنْ ثِقاتِ النَّاسِ كَما قالَ يَحْيَى بْنِ مُعين. وَقالَ عَمْرُونُ بْنُ اَبِى الْمِقْدامِ: كُنْتُ اِذا نَظَرتُ اِلى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد عَلِمْتُ اَنَّهُ مِنْ سُلالَةِ النَّبِيّينَ وَذَكَرَهُ ابْنُ حبانِ فِي الثَّقاتِ وَقالَ: كانَ مِن ساداتِ اَهْلِ الْبَيْتِ فِقْهاً وَعِلْماً وَفَضْلا... وَقالَ السّاجِىُّ: كانَ صَدوقاً مَأمُوناً اِذا حَدَّثَ عَنْهُ الثِّقاتُ فَحَدِيثُهُ مُسْتَقيم. وَقالَ النِّسائىُّ فِي الْجَرْحِ وَالتَّعْدِيل: ثِقَة.
    
    وَقالَ مالِكٌ: اِخْتَلَفْتُ اِلَيْهِ زَماناً، فَما كُنْتُ اَراهُ اِلاّ عَلَى ثَلاث خِصال: اِمّا مُصَلٌّ وَاِمّا صائِمٌ وَاِمّا يَقْرَءُ الْقُرآنَ وَما رَأَيْتُهُ يُحَدِّثُ اِلاّ عَلى طَهارَة.»
    
    
    عدم نقل بخارى از امام صادق (عليه السلام)
    
    
    در اينجا بيان نكته اى لازم به نظر مى رسد و آن عدم نقل بخارى در صحيح خود از امام صادق (عليه السلام) است. ذهبى در ميزان الاعتدال مى نويسد: «جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّد... اَحَدُ الاَعْلامِ، بِرٌ، صادِقٌ، كَبيرُالشَّأنِ، لَمْ يَحْتَجَّ بِهِ الْبُخارى.»
    
    نووى در شرح باب حجة النبى از صحيح مسلم آورده:
    
    «فَيهِ حَديثُ جابِر رَضِىَ اللهُ عَنْهُ وَهُوَ حَديثٌ عَظْيمٌ مُشْتَمِلٌ عَلَى جُمَل مِنَ الْفَوائِدِ وَنَفائس مِنْ مُهِمّاتِ الْقَواعِدِ وَهُوَ مِنْ اَفْراد مُسْلِمِ وَلَمْ يَرَوْهُ الْبُخارِىُّ فِي صَحِيحِهِ وَرَواهُ اَبُو داوُودِ كَرَوايَةِ مُسلِم...»
    
    شايد عدم نقل بخارى از آن حضرت، بدين جهت باشد كه بيشتر احاديث امام
    صادق (عليه السلام) ـ چنانكه گفتيم ـ بدون ذكر واسطه و سلسله سند تا به رسول خدا يا صحابه است. امّا اولا تمام احاديث آن جناب بدون نقل واسطه نيست چنانكه همين حديث حجة النبى در صحيح و ابوداوود با ذكر سلسله سند نقل شده است و ثانياً پاسخ اين اشكال از ناحيه خود آن حضرت داده شده است:
    
    ابن حجر در تهذيب التهذيب از ابن ابى مريم نقل مى كند كه به ابى بكر بن ابى عياش گفتند چه چيزى سبب شده است كه از جعفر بن محمد سماع حديث نمى كنى؟ پاسخ داد: ما از وى درباره احاديثى كه نقل مى كند پرسيديم آيا شما خود اين احاديث را شنيده اى؟ گفت خير، ولى احاديث مزبور را ما از پدرانمان روايت كرده ايم.
    
    خدشه اى در صحت و حجيت حديث نمى رساند; زيرا بيشتر علماى فريقين، مرسلات عدول را حجت دانسته اند و حتى نقل شده كه امام مالك و امام ابوحنيفه به مطلق مرسلات عمل كرده اند.
    
    استاد ابوزهره در اين زمينه مى نويسد: مالك و ابوحنيفه و ابراهيم نخعى و حمّاد بن ابى سليمان و غير آنان، از بزرگان فقها، مرسل را حجت مى دانستند، بدين دليل كه راوى اگر به سلسله سند و وسائط فيمابين، اعتماد و وثوق نداشته باشد، نبايد بطور مرسل نقل حديث كند. ولى شافعى مرسل را با دو شرط قبول داشت:
    
    1 ـ مرسل از تابعين مورد وثوق باشد،
    
    2 ـ مضمون حديث، مؤيَّد به روايت مسند يا مرسل ديگرى گردد و يا موافق با قول يا فعل يكى از صحابه باشد.
    
    اما امام احمد بن حنبل گر چه مرسل را ضعيف مى شمارد ولى روايات مرسله را بر قياس مقدم مى دارد.
    
    و اما مرسل نزد شيعه:
    
    صاحب معالم مى فرمايد: قول راجح نزد شيعه آن است كه مرسلات ثقات يا مرسلات كسانى كه جز از ثقات نقل حديث نمى كنند پذيرفته است.
    
    «كَشى» جماعتى از اصحاب ائمه را نام مى برد كه مرسلات آنان به واسطه وثاقتشان به اجماع اماميه پذيرفته است.
    
    بنابراين مى بينيم اگر عذر بخارى در عدم نقل از امام صادق (عليه السلام) ارسال حديث آن جناب باشد (كه در حديث حجة النبى نيست) مرسلات ثقات نزد ائمه و محققان فريقين پذيرفته است. متأسفانه بخارى احاديث مسند آن حضرت تا به پيغمبر (كه در كتب فريقين زياد است) را نيز در صحيح خود نياورده است.
    
    استاد ابوزهره در اين زمينه مى نويسد: گفته اند كه بخارى احاديث منسوب به حضرت صادق (عليه السلام) را قبول نداشته، به نظر ما اين قبول نداشتن نمى تواند از اين جهت باشد كه بخارى كسى را كه مسلمانان صادق مى نامند صادق نداند، با اين كه وى از طبقه تابعين، كه پايين تر از رتبه امام هستند حديث نقل كرده است، بلكه از آن جهت است كه سند روايات منسوب به آن حضرت را مشكوك مى دانسته; يعنى نسبت به راويان حديث وى شك داشته است. بنابراين بخارى شخص آن جناب را صادق مى دانسته امّا آنان را كه از آن امام حديث نقل كرده اند رد مى نموده است.
    
    جاى تعجب است كه همين استاد ابوزهره در جاى ديگر مى نويسد : حضرتش با حفظ جنبه فقهى، مردى دانشمند در احاديث رسول اكرم بود، به طورى كه محدثان از علماى اهل سنت، روايات وى را تلقّى به قبول مى كردند ـ رواياتى را كه با سلسله سند به وى منتقل مى گرديد، چنانكه محدثان و فقهاى معاصرش از او روايت كرده اند كه از آن جمله اند: سفيان بن عُتَيْبه و سفيان نَوَوِى و مالك و ابوحنيفه و يحيى بن سعيد انصارى و جمع بسيار ديگر.
    
    احتمال ديگرى كه براى عدول بخارى از نقل احاديث جعفر بن محمد وجود دارد آن است كه آن حضرت امام شيعيان زمان خود; يعنى پيشواى مذهبى، غير از مذاهب اهل سنت بوده مذهبى كه بخارى به آن اعتقاد داشته است، ولى مى دانيم كه مدار صحّت حديث، وثاقت ناقلان آن است نه اعتقاد آنان، و بايد گفت كه بخارى خود از جمعى از خوارج نقل حديث كرده، با آن كه عقيده آنان از نظر بخارى و جمهور اهل سنت و شيعه پذيرفته نيست.
    
    
    حديث حج النبى (صلى الله عليه وآله)
    
    
    علاّمه ناصرالدين البانى درباره جابر، راوى اين حديث مى نويسد :
    وى بهترين صحابى رسول اكرم در سياقت نقل حديث حجة الوداع است; زيرا جابر از هنگام خروج پيامبر از مدينه تا آخر اعمال حج را بيان كرده است لذا مى توان گفت كه وى اضبط از ديگران است. سپس از قول حافظ ابن كثير نقل مى كند كه روايت جابر به تنهايى منسك مستقلى است.
    
    در بخش دوّم به شرح و ترجمه اين حديث شريف درباره حج رسول خدا خواهيم پرداخت، با اين ويژگى ها و خصوصيات كه:
    
    1 ـ ابتدا راويان اين حديث را كه در كتب حديث شيعه (كافى و تهذيب) آمده ، از ديدگاه علم رجال و جرح و تعديل مورد بررسى و نقادى قرار مى دهيم.
    
    2 ـ ترجمه حديث را طبق نقل كافى و تهذيب مى آوريم (چرا كه در اين نقل فوايدى است كه در نقل مسلم و ابوداوود نيست).
    
    3 ـ توضيحات لازم را به مقتضاى مقام ذكر مى كنيم.
    
    4 ـ مواردى را كه در نقل مسلم و ابوداوود نيست و به عكس خصوصياتى را كه در نقل آن دو هست و در نقل كافى نيست بازگو مى كنيم.
    
    5 ـ در پايان متن روايت را از كافى و تهذيب و نيز متن حديث جابر را از التاج براى مزيد فايدت مى آوريم تا ارباب تحقيق را مقايسه آن دو، سهل باشد و از فوايد مندرجه هر دو نقل، بهرهور گردند.
    
    
    آيا فاطمه زهرا(س) در روضه دفن شده است؟!
    
    
    در فصلنامه وزين «ميقات حج» سلسله مقالاتى با عنوان «تاريخ حرم ائمه بقيع (عليهم السلام) » آورديم و در شماره هفتم درباره محلّ قبر حضرت زهرا، كه آيا در داخل بيت خويش قرار گرفته و يا در بقيع، بحث نموديم و اينك اين مقاله مى تواند به صورت مكمّل همان بحث و يا به عنوان يك مبحث مستقلّ مطرح شود:
    
    نتيجه بحث پيشين اين شد كه: احتمال وجود قبر شريف حضرت زهرا (عليها السلام) در بقيع، كه در كتب تاريخ عنوان شده، احتمالى است ضعيف و برگرفته از اقوال و منابع گروهى از مورّخان و علماى اهل سنّت. و در روايات شيعه و از ديدگاه علماى بزرگ ما، دليل صريح و روشنى كه مؤيّد اين احتمال باشد وجود ندارد و آنچه در روايات اهل بيت (عليهم السلام) بر آن تأكيد شده و محدّثان و شخصيتهاى علمى گذشته ما بر آن تأكيد دارند، اين است كه پيكر آن بانوى عظيم الشأن، در داخل بيت شريفش به خاك سپرده شده است.
    
    حال بايد ديد اوّلا دفن شدن آن حضرت در روضه مطهره، كه گاهى به عنوان احتمال سوم مطرح شده، در چه حدّى از قوّت و استحكام برخوردار است؟ و ثانياً منظور از «روضه» چيست و حدود آن كدام است؟
    
    تذكر اين نكته نيز لازم است كه بيان ضعف احتمال وجود قبر شريف آن حضرت در محلّى، به هيچ وجه دليل نفى ثواب زيارت و استحباب عرض ارادت نسبت به آن بانوى عزيز در آن محل نيست; زيرا استحباب زيارت معصومين (عليهم السلام) از هر نقطه، دور يا نزديك، مسلّم و ثابت است، به ويژه كه اين زيارت در روضه مطهّر و در كنار قبر رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و يا در بقيع، يا در كنار قبور ائمه هدى باشد و حد اقل فايده و نتيجه اى كه بر تأييد و تقويت يك احتمال مترتّب است ـ افزون بر جنبه علمى و روشن شدن يك موضوع حساس تاريخى مذهبى ـ حصول يك نوع اطمينان و جلب توجّه زائران آن بانوى بزرگوار است كه اعتماد و ظنّ به وجود قبر شريف در يك محلّ، هر چه بيشتر و قوى تر باشد توجه باطنى و حضور قلب به هنگام زيارت در آن مكان نيز بيشتر و افزون تر مى شود و نعم المطلوب!
    
    
    روضه مطهّره و فضيلت آن
    
    
    آنچه به عنوان «روضه» مطرح است، آن بخش از مسجد النبى است كه در ميان منبر و خانه يا خانه هاى پيامبر (صلى الله عليه وآله) قرار گرفته است.
    
    اصطلاح «روضه» و نامگذارى اين مكان مقدس بدين اسم، برگرفته از گفتار رسول خدا و از متن حديثهايى است كه از آن بزرگوار نقل گرديده است.
    
    در فضيلت روضه مطهر، حديثهاى متعددى از طريق اهل سنت و شيعه و در منابع حديثى هر دو گروه از پيامبر (صلى الله عليه وآله) نقل شده است. همچنين در بيان ائمه (عليهم السلام) و در گفتار علما و دانشمندان بر عبادت و دعا در اين نقطه از مسجد تأكيد و سفارش شده است:
    
    حديثى است از پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) كه فرمود:
    
    «ما بَينَ بيتي وَمِنْبَري روضةٌ مِنْ رياضِ الجنّة وَمِنْبَري عَلى حَوْضي»
    
    «فاصله بيت و منبر من باغى است از باغهاى بهشت و منبر من در بالاى حوض من قرار گرفته است»
    
    و در حديث ديگر آمده است:
    
    «وَمِنبَري على تُرْعة مِنْ تُرَعِ الجنّة»
    
    «منبر من در كنار درى از درهاى بهشت قرار گرفته است.»
    
    در روايت ديگر، امام صادق (عليه السلام) به معاوية بن عمّار فرمود: «در كنار منبر بايست و حمد و ثناى خدا را به جاى آور و حاجت خود را بخواه; زيرا پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرموده: «بين منبري و بيتي روضة مِنْ رياض الجنّة».
    
    علما و دانشمندان در توضيح مفهوم اين حديث شريف و در بيان تشبيه اين مكان مقدس به «روضه اى از رياض جنت» وجوه مختلفى ذكر كرده اند كه نقل آنها خارج از موضوع است ولى به طور اجمال آنچه در مفهوم اين حديث به نظر مى رسد اين است كه روضه و اين بخش از مسجد النبى در نزول رحمت الهى و استجابت دعاى مؤمنان و نيل بندگان به سعادت معنوى و اخروى، همانند روضه اى است از رياض جنت. آرى اين مكان مقدس از نظر فضيلت و شرافت در حدّى است كه از تصوّر، خارج و فكر ما از درك حقيقت آن عاجز و قاصر است; زيرا با مقايسه اين حديث شريف با حديث ديگر درباره مسجد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) كه فرمود: «صلاة في مسجدي هذا خيرٌ من ألفِ صلاة فيما سواه من المساجد الاّ المسجد الحرام»
    
    يا «صلاة في مسجدى هذا تعدل بعشرة آلاف صلاة» مى توان به آن افق اعلا كه روضه مطهر قرار دارد تماشا كرد و به اهمّيت و فضيلت عبادت در اين مكان شريف و ارزش و ثواب دعا ونيايش در اين نقطه از مسجد پى برد كه اگر نماز خواندن در جاى جاى مسجد النبى بهتر از هزار نماز در همه مساجد، حتى مسجد الاقصى بجز مسجد الحرام، و يا يك نماز در آن معادل است با ده هزار نماز در ساير مكانها و بقاع، طبعاً پاداش عبادت و نماز در «روضه» كه به وسيله شخص رسول خدا (صلى الله عليه وآله) معرفى شده است، به مراتب افزون تر خواهد بود و چنين ثواب و پاداش، كه قطره اى است از اقيانوس بيكران فضل و رحمت الهى، مى تواند نيل به بهشت برين و رسيدن به مرتبه اعلاى غفران الهى و صعود به درجاتى از قلّه رضوان خداوندى گردد; «وَرِضوانٌ من الله أكبر». به هر حال همه اين مواهب و كرامتها از روضه مطهّر سرچشمه گرفته است.
    
    
    حدود روضه :
    
    
    چون درباره روضه مطهره، افزون بر حديث گذشته، احاديث متعدد ديگر با الفاظ و متون مختلف نقل گرديده است و ظاهراً در مضمون اين احاديث تضاد و تنافى وجود ندارد و در نتيجه مى تواند صدور اين احاديث در زمانهاى مختلف و گوياى مصداقى از روضه و بيانگر بخشى از ابعاد آن باشد، لذا در ميان محدثان و مدينه شناسان اهل سنت از قرنهاى اول اسلام، در حدودِ روضه، نظريات گونه گون وجود داشته است، و در مقابل اين نظريات، ائمه (عليهم السلام) نيز حدود روضه رامشخص و براى پيروان خويش معرفى نموده اند. بنابر اين بر خلاف علماى اهل سنّت، در ميان علماى شيعه تعدّد نظر و اختلاف رأى در اين زمينه وجود ندارد; (اهلُ البيتِ أدرى بما فِيهِ!).
    
    
    نگاهى به متن احاديث :
    
    
    1 ـ «ما بينَ بيتي ومِنبَري رَوْضَةٌ مِنْ رياضِ الجنّةِ وَمِنبَري عَلى حَوضي».
    2 ـ «ما بَينَ حُجْرَتي وَمِنْبَري رَوْضَةٌ مِنْ رياضِ الجنّة».
    
    3 ـ «ما بين مِنبَري الى حُجرَتي رَوْضَةٌ مِنْ رياضِ الجنّة».
    
    4 ـ «ما بينَ قبري و منبري رَوضةٌ من رياضِ الجنّة».
    
    5 ـ «ما بينَ مُصَلاّى وَبَيْتي رَوْضةٌ مِنْ رياضِ الجنّة».
    
    6 ـ «ما بينَ هذِهِ البيوتِ الى مِنبَري رَوضَةٌ مِنْ رياضِ الجنّة».
    
    احاديث فوق، بجز حديث يك و شش، همه از منابع اهل سنّت نقل شده و در منابع حديثى شيعه تنها حديث اوّل و ششم نقل گرديده است.
    
    و در مورد حديث پنجم ميان آنان اختلاف نظر وجود دارد كه آيا منظور از مصلاّ، محراب رسول خدا است كه در داخل مسجد قرار دارد يا مقصود از آن، مصلاّى عيد رسول الله (صلى الله عليه وآله) است كه در بيرون مسجد و سمت غربىِ آن، به صورت ميدان وسيع وجود داشت و آن حضرت نمازهاى عيد را در آنجا مى گزارد كه بيشتر علما گويند منظور از آن، معناى دوم و مصلاّى نماز عيد است.
    
    به هر حال بر اساس مضمون اين احاديث، در ميان اهل سنّت در «تعيين حدود روضه» سه وجه يا سه نظريه به وجود آمده است:
    
    
    نظرّيه اوّل :
    
    
    حدود روضه در طرف شرق مسجد، از محدوده بيت رسول خدا آغاز و تا محدوده منبر ادامه مى يابد و عرض آن در طرف بيت محاذى آن و وسيعتر است و هر چه به طرف منبر امتداد پيدا مى كند، از وسعت آن كاسته مى شود تا به حد منبر مى رسد. بنابراين نظريه روضه داراى مساحتى مثلثى شكل است و رأس آن منبر و قاعده آن را بيت تشكيل مى دهد، اين نظريه گرچه در اوايل مورد قبول عدّه اى قرار گرفت ولى به تدريج اهمّيت خود را از دست داد، جز در ميان گروهى خاص.
    
    
    نظريّه دوّم :
    
    
    روضه شامل تمام مساحت مسجد النبى است كه در زمان آن حضرت احداث شده است.
    عمده دليل اين نظريه حديث پنجم و ششم و استفاده از واژه هاى، «بيوت» و «مصلا» است; زيرا بيشتر فضاى مسجد در ميان بيوت و منبر و همه مسجد در ميان بيت و مصلاّ قرار دارد و براى اثبات اين نظريه، «خطيب» كه يكى از علماى اهل سنّت است، كتابى نوشته به نام «دلالات المسترشد على أنّ الروضة هِىَ المسجد» ويكى ديگر از علما به نام شيخ صفى الدين مدنى در ردّ نظريه خطيب و كتاب او كتابى تأليف كرده و پس از اين دو كتاب، مورّخ ومحقّق مدينه شناس; سمهودى (متوفّاى 911) كتابى تأليف كرده به نام «رفع التعرض والانكار لبسط روضة المختار» و به طورى كه خود مؤلّف مى گويد: وى در اين كتاب دو تأليف قبلى را تلخيص و دو نظريه مخالف را به هم نزديك ساخته است.
    
    به طورى كه از نام كتاب پيداست،
    وى سرانجام نظريه خطيب و شمول
    روضه به همه فضاى مسجد را تأييد كرده
    است.
    
    
    سومين نظريه :
    
    
    اينكه روضه نه همه مسجد است و نه آن بخش مثلثى شكل، بلكه از طرف شرق، از حجره رسول خدا (صلى الله عليه وآله) شروع و در همان حد و به موازات حجره تا محاذى منبر امتداد پيدا مى كند و در جنوب و شمال، از ديوار محراب پيامبر شروع و تا ستون سوم، در سمت شمال را شامل مى شود.
    
    بنابر اين قول، روضه به شكل مربّع است كه در اين محدوده دوازده ستون قرار دارد; چهار ستون رديف هم از شرق به غرب و سه ستون از سمت قبله به شمال. و منظور از اين دوازده ستون ستونهاى داخل فضاى مسجد است نه ستونهايى كه در داخل ديوار قبله و محراب و يا در داخل ديوار حجره قرار گرفته اند. و اين مساحت، از شرق به غرب حدود بيست و دو متر و از قبله به سمت شمال پانزده متر و در جمع حدود سيصد و سى متر است.
    
    در ميان علماى اهل سنّت، اين قول اخير مشهورتر از دو قول پيشين است و لذا اين ستونها از دوران سلطان سليم (متوفاى 926 هـ .) و به دستور وى با نصب مرمر سفيد تا وسط آنها علامت گذارى و مشخص گرديده است و در زمان سلطان عبدالمجيد (متوفاى 1277 هـ .) كه قسمتى از شمال مسجد را توسعه دادند، اين علامت گذارى تجديد و در سال 1404 هـ . براى سومين بار ترميم و تزيين گرديد.
    
    و بر همين مبنى است كه ازدحام حجاج و زائران در اين بخش بيش از ديگر نقاط مسجد است و براى نماز خواندن و دعا و زيارت در اين قسمت اهمّيت بيشترى مى دهند.
    
    
    حدود روضه از ديدگاه شيعه :
    
    
    نظريه شيعه در محدوده روضه، هم در طول و هم در عرض، با اقوال اهل سنّت متفاوت است. و طبق رواياتى كه از
    ائمه هدى (عليهم السلام) نقل شده، روضه نه همه فضاى مسجد است و نه تنها آن بخش
    از مسجد كه در دو قول گذشته از اهل سنت نقل كرديم، بلكه محدوده روضه از
    ديوار محراب در جنوب، كه امروزه با نرده هاى فلزى مشخص است، آغاز و
    در شمال، به چهارمين ستون منتهى مى گردد; يعنى يك ستون علاوه بر آنچه اهل سنّت مى گويند و حد دوّم آن در شرق، داخل بيت پيامبر (صلى الله عليه وآله) و بيت فاطمه زهرا (عليها السلام) است و در سمت غرب محاذى منبر شريف مى باشد. دليل حدّ اوّل (از جنوب تا شمال) رواياتى است كه از ائمّه (عليهم السلام) نقل شده، از جمله:
    
    كلينى (رحمه الله) با اسناد از مرازم و او از امام صادق (عليه السلام) نقل مى كند:
    
    «قالَ سألتُ أبا عبدِ الله (عليه السلام) عمّا يقول الناس في الروضة، فقال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) فيما بين بيتي ومنبري روضة من رياض الجنّة ومنبري على تُرعَة من ترع الجنّة فَقُلْتُ لَهُ جُعِلتُ فِداك فما حدّ الروضة، فقال و بعدُ أربع اساتين من المنبر الى الظلال. فقلت جعلت فداك منَ الصّحنِ فيها شيء؟ قال: لا» 
    

ادامه دارد...


 

 

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٥