يك كتاب در يك مقاله

                

عنوان :       يك كتاب در يك مقاله

صاحب اثر : ---

                

منبع :     پايگاه تبيان

Javad Akbari

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 


 

 

    اشاره:
    كتاب سيرى در سيره نبوى, مجموعه اى از نوشته ها و گفته هاى استاد شهيد مرتضى مطهرى است كه از دو مقاله, تحت عنوان هاى ((دعوت هاى سه بعدى)) و ((موج اسلامى)) و هشت سخنرانى در مسجد جامع بازار تهران, تحت عنوان ((سيره نبوى)) و يك سخنرانى در حسينيه ارشاد و ترجمه صد سخن از رسول اكرم(ص), تشكيل يافته و انتشارات صدرا, سال 1380 ش . چاپ بيست و سوم آن را در 305 صفحه منتشر كرده است.
    نظر به اهميت و ارزش بالاى اين اثر, اقدام به تلخيص آن شد. مطالب براساس نظم و ترتيب كتاب آمده است.
    
    سيرى در سيره نبوى
    1. دعوت هاى سه بعدى كه هم سطح بسيار وسيعى را اشغال كرده و هم قرن هاى متمادى در كمال اقتدار, حكومت كرده و هم تا اعماق روح بشر ريشه دوانيده; مخصوص سلسله پيامبران الهى است. به اين جهت, پيامبران آسمانى, مستقيم يا غير مستقيم آفريننده اصلى تاريخ هستند.
    2. خداى حكيم, جهان را مسخر انسان و انسان را مسخر نيروى ايمان و پيامبران را سلسله جنبان اين نيرو قرار داده است.
    3. برنارد شاو چرا مى گويد: ((چنين پيش بينى مى كنم و از هم اكنون آثار آن پديدار شده است كه ايمان محمد(ص) مورد قبول اروپاى فردا خواهد بود و به عقيده من, اگر مردى چون او صاحب اختيار دنياى جديد شود, طورى در حل مشكلات دنيا توفيق خواهد يافت كه صلح و سعادت و آرزوى بشر تإمين خواهد شد.))؟
    زيرا او احساس مى كند كه علاوه بر لزوم تفسيرى روحانى از جهان و لزوم آزادى روحانى افراد; اصولى اساسى داراى تإثير جهانى لازم است تا تكامل اجتماع بشرى را بر مبناى روحانى توجيه كند و به قول اقبال لاهورى: ((مبتنى بر وحيى باشد كه از درونى ترين ژرفناى زندگى بيان شود و به ظاهرى بودن صورت آن, رنگ باطنى دهد.))
    4. زنده ترين امواج اجتماعى, امواج و جنبش هاى دينى است. پيوند اين امواج و اين نهضت ها با جوهر حيات و فطرت زندگى, از هر چيز ديگر اصيل تر است. در تاريخ اسلام, آن روز كه حضرت محمد(ص) از كوه حرا پايين آمد و فرياد برآورد كه: ((قولوا لا اله الا الله تفلحوا))! اين موج شروع شد و برخلاف هزاران موج پردبدبه, در پس ديوارهاى مكه و مدينه محبوس نماند و در كمتر از نيم قرن سراسر جهان متمدن آن روز را فرا گرفت و در طول چهارده قرن گذشته, روز به روز بر وسعت و قدرت آن افزوده شد.
    5. يكى از منابع شناخت از نظر اسلام, سيره معصومين(عليهم السلام) است. اهل بيت(عليهم السلام) با آن كه از نظر كمالات روحى از فرشته و جبرئيل امين هم بالاترند اما با اين حال, تمام مشخصات بشرى را دارند و به اين جهت مى توانند پيشوا و اسوه باشند.
    6 . سيره نبوى عبارت است از روش و سبك خاصى كه رسول اكرم(ص) در اعمال و رفتار خود براى رسيدن به اهداف و مقاصدش به كار مى گرفت. مثلا مى دانيم كه رسول الله(ص) مردم را به اسلام دعوت مى كرد; سيره تبليغى پيامبر(ص) عبارت از بيان روش ايشان در دعوت است.
    7. آيا انسان مى تواند سيره يا منطق عملى ثابت داشته باشد؟ برخى مانند ماركسيست ها مى گويند: نه, زيرا فكر و رفتار انسان تابع موقعيت اقتصادى اوست و بنابراين هيچ كس نمى تواند در كاخ و كوخ يكسان بيانديشد.
    على الوردى ـ نويسنده عراقى ـ مى گويد كه: ((زندگى على(ع) نظريه ماركس را نقض كرد)), بايد افزود كه قبل از على(ع), زندگى رسول اكرم(ص) نظريه ماركس را نقض كرد; چون سيره پيامبر(ص) در هنگام محاصره اقتصادى در شعب ابى طالب(ع) و در دوران حكومت در مدينه, تفاوتى نكرد. و نيز بعد از معصومين(عليهم السلام) سيره كسانى چون سلمان و ابوذر و... نيز نظريه ماركس را باطل كرد.
    8. در حدود سال دهم هجرت كه شهرت پيامبر(ص) در همه جا پيچيده است, عربى بيابانى به خدمت رسول الله(ص) رسيد. خواست حرفى بزند اما زبانش به لكنت افتاد. رسول اكرم(ص) ناراحت شد. فورا او را بغل كرد و بدنش را فشار داد و فرمود: برادرم! آسان بگير! من شاه نيستم! من پسر همان زنى هستم كه با دست خود از بز شير مى دوشيد. برادرجان! هرچه مى خواهد دل تنگت بگو!
    9. براساس سيره نبوى, برخى از اصول, ملغى هستند. يعنى رسول اكرم(ص) آن را طرد كرده و به هيچ وجه و در هيچ شرايطى از آن استفاده نكرده اند:
    الف ـ يكى از اين اصول; اصل غدر و فريب است كه سياستمداران شيطانى همواره از آن بهره مى گيرند.
    ب ـ يكى ديگر از اصول ملغى در سيره نبوى; اصل تجاوز است. يعنى رسول اكرم(ص) هرگز از حد تجاوز نمى كرد و بر اساس فرمان الهى مى گفت: (وقاتلوا فى سبيل الله الذين يقاتلونكم و لا تعتدوا)(1); اى مسلمانان! با اين كافران كه با شما مى جنگند; بجنگيد اما از حد تجاوز نكنيد.
    به عنوان مثال رسول الله(ص) مى فرمود: در جنگ; آب را بر دشمن نبنديد! كودكان را آزار مرسانيد! و...
    رعايت حد و پرهيز از تجاوز, يكى از اصول سيره نبوى است كه در آيه (يا ايهاالذين آمنوا... و لا يجرمنكم شنئان قوم على إلا تعدلوا, اعدلوا هو اقرب للتقوى)(2) نيز بيان شده است.
    ج ـ يكى ديگر از اصول ملغى در سيره نبوى; اصل انظلام و استرحام است. يعنى پيامبر(ص) هرگز و در هيچ شرايطى ظلم پذير نبود و هميشه ظلم ستيز بود و هيچ گاه در برابر دشمن به التماس نيفتاد و خود را خوار و ذليل نكرد; در برابر جباران و ستمگران نيز با عزت و كرامت برخورد مى كرد.
    10. رسول اكرم(ص) بر اساس آيه (و اعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم)(3) به اصل قدرت, عمل مى كرد. يعنى چنان جامعه اسلامى را تقويت كرد كه دشمن حتى خيال تجاوز هم به ذهنش خطور نكند. اما اصل اعمال قدرت يعنى اعمال زور, چطور؟ آيا پيامبر(ص) با مردم با نرمش رفتار مى كرد يا با خشونت و اعمال زور؟
    على(ع) مى فرمايد: هردو را پيامبر(ص) عمل مى كرد, اما جاى هركدام را مى شناخت: ((طبيب دوار بطبه قد احكم مراهمه و احمى مواسمه))(4) در يك دست, مرهم داشت و در دست ديگر ميسم (وسيله جراحى و داغ كردن و قطع عضو فاسد).
    11. يكى از اصول سيره نبوى; اصل سادگى در زندگى و دورى از ارعاب است. ((كان رسول الله(ص) خفيف الموونه))
    12. يكى ديگر از اصول سيره نبوى; آن است كه براى رسيدن به اهدافش, از وسايل مشروع استفاده مى كرد و هرگز از ابزارهاى پليد و نامشروع بهره نمى گرفت. مثلا در تاريخ آمده است كه عده اى از قبيله ثقيف به خدمت پيامبر(ص) رسيدند و گفتند: ما مسلمان مى شويم با سه شرط:
    
    1. يك سال ديگر هم اين بتها را پرستش كنيم.
    2. نماز نخوانيم. زيرا خيلى براى ما سنگين است.
    3. اين كه به ما نگو كه بت بزرگمان را به دست خودمان بشكنيم.
    رسول اكرم(ص) فرمود: ((تنها پيشنهاد آخر مانعى ندارد, كس ديگرى را مإمور شكستن آن مى كنم. اما دو شرط اول و دوم, امكان ندارد و مقبول نيست.))
    13. رسول اكرم(ص) از غفلت و جهالت مردم نيز براى تبليغ دين استفاده نمى كرد. وقتى ابراهيم ـ پسر پيامبر(ص) از دنيا رفت; رسول الله(ص) ناراحت شد و اشك ريخت. تصادفا آن روز, خورشيد هم گرفت. مردم پنداشتند كه گرفتن خورشيد به خاطر درگذشت فرزند رسول اكرم(ص) است. اما حضرت محمد(ص) بالاى منبر رفت و فرمود: ((گرفتگى خورشيد به خاطر فرزند من نبود.))
    14. يكى از اصول سيره پيامبر(ص), آن است كه ايشان در تبليغ دين; اهل تكلف نبود و آسان مى گرفت و سخت گيرى بى جا نمى كرد و بشارت مى داد و مردم را فرارى نمى داد.
    زمانى كه رسول اكرم(ص) معاذ بن جبل را براى دعوت مردم, به يمن فرستاد, به او فرمود:
    ((يا معاذ! بشر و لا تنفر, يسر و لا تعسر.))(5)
    
    و نيز به يكى ديگر از يارانش فرمود:
    ((يا جابر! ان هذا الدين لمتين فإوغل فيه برفق فان المنبت لا ارضا قطع و لا ظهرا ابقى.))(6)
    اى جابر! دين اسلام دين با متانتى است, با خودت با مدارا رفتار كن!
    چون آدمى كه مركبى به او داده اند تا از شهرى به شهر ديگرى برود, اگر فشار بيش از حد بر آن بياورد; مركبش را ناقص و مجروح مى كند و به مقصد هم نمى رسد.
    15. رسول اكرم(ص) در مسائل شخصى, نرمش داشت و ملايم بود اما در مسائل اصلى, صلابت داشت و قاطع بود. در تاريخ آورده اند كه: يك يهودى در كوچه جلوى پيامبر(ص) را گرفت و ادعا كرد كه از رسول الله(ص) طلبى دارد و در همان جا طلبش را خواست. رسول اكرم(ص) با آرامش گفت كه: ((اولا طلبى از من ندارى و ثانيا الان مالى به همراه ندارم; بگذار بروم تا بعد قضيه را حل كنيم. )) يهودى قبول نكرد و با پيامبر(ص) گلاويز شد و رداى پيامبر را به دور گردن ايشان پيچيد به طورى كه گردن مباركشان قرمز شد. مسلمان ها كه رسيدند و متوجه قضيه شدند خواستند خشونت به خرج دهند كه پيامبر(ص) مانع شد و آن قدر نرمش به خرج داد كه يهودى از كارش پشيمان شد و اسلام آورد.
    16. در فتح مكه, زنى از اشراف قريش دزدى كرده بود, افراد زيادى آمدند تا مانع اجراى حكم اسلام شوند و دست اين زن بريده نشود; اما رسول اكرم(ص) نپذيرفت و حكم الهى را اجرا كرد. اين واقعه, گوياى آن است كه حكم الهى را بايد با قاطعيت عمل كرد و جاى نرمش و سازش نيست.
    اميرالمومنين على(ع) در مسائل فردى و شخصى, در نهايت درجه نرم و مهربان و خوش روست; ولى در مسائل اصولى, انعطاف ناپذير است. على(ع) بر خلاف برخى از مقدس نمايان, عبوس و اخمو نبود; بلكه با مردم خندان و شاد برخورد مى كرد و با آنان شوخى مى كرد و البته حد آن را نگه مى داشت تا به باطل نرسد. همان طور كه رسول اكرم(ص) نيز چنين سيره اى داشت.
    اما همان اميرالمومنين كه در مسائل فردى, نرم و مهربان و خندان بود; در مسائل اصولى, سازش نمى كرد و مثل كوه استوار بود. در واقعه معروف درخواست مالى عقيل; اميرالمومنين(ع) به او فرمود:
    ((ثكلتك الثواكل يا عقيل! إتئن من حديده احميها انسانها للعبه و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه(7); اى عقيل! داغديدگان به عزايت بنشينند. آيا از آهنى كه يك انسان از روى بازى و شوخى داغ نموده, فرياد مى كنى و مرا به سوى آتشى مى كشى كه خداوند جبار از روى خشم خود, آن را برافروخته است؟!))
    17. يكى ديگر از اصول سيره نبوى; آن است كه رسول اكرم(ص) با همه كمالاتى كه داشت, بازهم مشورت مى كرد. او نيازى به مشورت نداشت اما براى اين, مشورت مى كرد كه اولا ديگران و همه حاكمان آينده ياد بگيرند و ثانيا با اين كار مى خواست به ياران و همراهانش شخصيت بدهد و نيروى تدبير و ابتكار را در آنان شكوفا كند.
    18. يكى از مباحثى كه كشيش هاى مسيحى بر روى آن, تبليغ فوق العاده كرده اند, اين است كه ((اسلام, دين شمشير است.)) البته اسلام, دين شمشير است و اين, كمال اسلام است نه نقص آن. اما اين كشيش ها منظورشان آن است كه ابزار اسلام براى دعوت; شمشير است و شك ندارد كه اين ادعا برخلاف واقعيات تاريخى و سيره رسول اكرم(ص) و نص قرآن كريم است. (ادع الى سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن.)(8)
    19. اين كه بعضى مى گويند: ((اسلام با دو چيز پيش رفت; با مال خديجه(س) و شمشير على(ع)!)) يعنى با زر و زور(؟!) اگر چنين باشد, كه معلوم مى شود دين بى پايه اى است! بى ترديد شمشير على(ع) به اسلام خدمت كرد اما نه براى آن كه مردم را مجبور به پذيرش اسلام كند بلكه براى دفاع از اسلام در برابر دشمنان. و البته ثروت خديجه(س) به اسلام خدمت كرد اما براى حفظ اسلام و دفاع از مسلمانان در زمان محاصره در شعب ابى طالب(ع); به اين معنا كه اگر ثروت خديجه نبود, فقر, مسلمان ها را از پا درمىآورد.
    20. براى آشنايى بيش تر با سيره نبوى; چند سخن از سخنان حكيمانه رسول اكرم(ص) نقل مى شود:
    1. خدا زيباست و زيبايى را دوست دارد.
    2. مومن; خنده رو و شوخ است و منافق; عبوس و خشمناك.
    3. اگر فال بد زدى, اعتنا نكن و به كار خود ادامه بده و اگر گمان بد بردى, فراموش كن و اگر حسادت ورزيدى, خود را نگه دار.
    4. هركه صبح كند و به فكر اصلاح كار مسلمانان نباشد, مسلمان نيست.
    5. هنگام مرگ, مردمان مى پرسند: از ثروت چه باقى گذاشته؟ اما فرشتگان مى پرسند: از عمل نيك چه پيش فرستاده
    است؟
    6 . اى مردم! پروردگار همه شما, يكى است و پدر همه, يكى. همه فرزند آدم هستيد و آدم از خاك است. عرب بر عجم برترى ندارد. گرامى ترين شما نزد خداوند, با تقواترين شماست.
    7. دلاورترين مردم آن است كه بر هواى نفس غالب آيد.
    8 . از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه آن, نادانى و حاصل آن, پشيمانى است.
    9. شما همه شبان و مسئول نگاهبانى يكديگريد.
    10. اين همه حرص حكومت و رياست! و اين همه رنج و پشيمانى در عاقبت!
    11. مبادا كه ترس از مردم, شما را از گفتن حقيقت باز دارد!
    12. منفورترين حلال ها در نزد خداوند, طلاق است.
    13. گناه پنهان به صاحب گناه زيان مى رساند; گناه آشكار به جامعه.
    14. خداوند مومن صاحب حرفه را دوست دارد.
    
    پى نوشت ها:
    1. بقره / 190.
    2 ـ مائده / 8.
    3. انفال / 60.
    4 ـ نهج البلاغه, فيض الاسلام, خ 107.
    5. سيره ابن هشام, ج 4, ص 237.
    6. كافى, ج 2, ص 86 و 87
    7. نهج البلاغه, صبحى صالح, خ 224.
    8. نحل / 125.

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٥