ولادت نور

                

عنوان :       ولادت نور

صاحب اثر : سيد محمد جواد مهرى

                

منبع :          مجله پاسدار اسلام ش 211

Javad Akbari

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 


 

    دنيا پـس از آن همه زيستـن در ظلمتكده جاهليت, بيـش تر نمى تواند انتظار بكشـد... و اينك زمـان, آبستـن حـادثه اى مهم و رخــدادى جاودانه است.
    شبى از ماه ربيع الاول است از عام الفيل كه ايـن حادثه به وقـوع مـى پيـونـدد. در آن شب تـاريخـى و جـاويـدان... چه مى گذرد؟
    ستـارگـان آسمـان, رقص كنـان گـردهـم آمـده اند.
    بلبلان, تـرانه خـوانان بـر فراز بطحا در آن سكـوت شب, آواز سـر مى دهند.
    خفاشان و شب پـره گان, آن دشمنان نـور و روشنايـى, فـراركنان از صحنه دور مـى شـونـد. ابليـس و ابليـس زادگـان, از آسمان رانـده مى شوند. نسيم بهشتى در آن نيمه شب و شيريـن بهار ربيع المولود, وزيـدن گـرفته است. نور آن جنيـن ـ كه هنـوز به دنيا نيامـده ـ سـراسـر اتـاق كـوچك آمنه را روشـن و منـور كـرده است.
    اندك انـدك... و با گذشت بيـش از نيمـى از شب 17 ربيع الاول, آن نور فروزان ديـوار را مى شكافد و به بيرون مـى تابد... و آن نـور خـدايـى تا كعبه و تا مسجـدالحرام مـى رسـد و فراتـر رفته مكه و اطراف آن را روشن مى سازد.
    خـدايا چه خبر است؟ ايـن چه نـورى است كه شعاعش زمان و مكان را درهـم مـى نـوردد و نه تنها كعبه و مسجـدالحـرام را كه بيشتـر و فراتر و گسترده تر روشـن مى سازد, شام را و يمـن را... فارس را و روم را, بلكه هـرچه شهر و ديـار در گستـره پهنـاور زميـن وجـود دارد, در مسير ايـن نور قرار گرفته و روشـن مى شود ((والله متـم نوره ولو كره المشركون)).
    اينجا است كه دعاى ابراهيـم خليل پـس از صـدها بلكه هزاران سال به استجابت مى رسد, آنگاه كه با اسماعيل خانه خدا را مـى سازند و دست ها را به دعا بلند مـى كننـد كه بارالها, در ميان ايـن مردم, رسـولـى برانگيزان كه آياتت را بر آنان تلاوت كند و كتاب و حكمت را به آنها بيامـوزد و آنان را تـربيت الهى كنـد ((ربنـا وابعث فيهم رسـولا منهم يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمه و يزكيهم...)) و اينجـا است كه بشارت عيسـى تحقق مـى يابـد كه مـن رسول خدايـم و به تورات تصديق مى كنـم و به رسولى كه پـس از مـن مىآيد و نام ناميـش ((احمد)) است, شما را بشارت مـى دهـم ((انـى رسول الله اليكم مصدقا لما بيـن يدى مـن التوراه و مبشرا برسول ياءتى من بعدى اسمه اءحمد)).
    و امشب است كه تمام بت هاى كعبه سرنگون مى شـود و هرگاه فجر صادق از افق سر زند منادى از آسمان با صـداى بلند ندا دهد كه: ((جاء الحق و زهق البـاطل ان البـاطل كـان زهـوقـا)).
    امشب شبى است كه فروغ نـور محمد ـ صلى الله عليه و آله ـ سراسر جهان را روشـن و منور مى سازد و هر سنگ و درخت و جمادى به وجد و سرور مىآيد و هرچه در آسمان ها و زمين است به شكرانه ايـن مولود گرامى سر به سجـده مى افكند و شيطان سرافكنـده و شكست مـى خـورد.
    امام صادق عليه السلام فرمود: ((هنگامى كه رسول خدا زاده شد, شب بـود. در آن شب, مردى از اهل كتـاب (يهودى) نزد قـريـش آمـد كه در آن هنگام, هشام و وليـد و عتبه و شيبه گردهـم آمـده بـودنـد; از آنان پرسيد: آيا امشب از شما مولودى متولد شده؟
    گفتند: نه, مگر چه خبر است؟ گفت: امشب فرزندى از ميان قريـش به دنيا آمـده كه نامـش ((احمـد)) است و همانا هلاكت و نابـودى اهل كتاب به دست او خواهد بـود.)) در روايتى از امام موسى بـن جعفر عليه السلام نقل شده كه اميرالمومنيـن عليه السلام در پاسخ به آن عالـم يهودى كه از معجزات پيامبر مى پرسيد, فرمود: نه تنها عيسى بـن مريم عليه السلام در گهواره سخن مى گفت كه محمد(ص) نيز هنگام ولادت, دست چپ بر زميـن گذاشت و دست راستش را به آسمان بلند كرد و با دو لبان مباركـش تـوحيـد را بـر زبان جارى ساخت. از سيماى درخشنده اش نـورى پـديـد آمـد كه اهل مكه در لابلاى آن تـوانستنـد كاخ هاى شام را ببينند...
    فرشتگان پيـوسته از آسمان به زمين فرود مـىآمدند و از زميـن به آسمان پرواز مى كردند و تسبيح و تقديـس خدا مـى نمـودند. ستارگان آسمان مضطرب شـده و به حـركت درآمـده بـودنـد... (بحار, ج15, ص260)
    
    معجزات شب مولود
    آيات زيادى در شب ميلاد پيامبر ـ صلـى الله عليه و آله ـ پديدار شـد كه هـر يك از ديگـرى عجيب تـر بـود. كاخ انـوشيروان آن چنان لـرزيـد كه چهارده كنگـره از آن فـرو ريخت... دريـاچه ســــاوه خشكيـد... آتشكـده فارس كه هزار سـال روشـن بـود, به خـامـوشـى گرائيد... بت ها در سراسر جهان سرنگـون شـدنـد... شهاب هاى آسمان آن قـدر زياد و فراوان شـد كه قريـش وحشت كرده و پنداشتند پايان جهان فرا رسيده... در همان شب بـود كه موبد موبدان به خواب ديد شترانـى چمـوش در حالـى كه اسبان اصيل را مـى كشند, از نهر دجله گذشتند و چون تعبير خوابـش را از تعبيرگويان خواب پرسيد, به او گفتنـد: آينـده غم انگيزى در استقبـال شاهنشـاهـى خـواهـد بـود.
    
    اين است كه ساسان به دساتير خبر داد
    جاماسب به روز سـوم تيــر خبــر داد
    بــر بــابك برنــا پدر پير خبر داد
    بـودا به صنم خـانه كشمــير خبر داد
    مخـدوم سرائيــل بــه ساعير خبر داد
    وان كودك ناشسته لب از شير خبـر داد
    ربيــون گفتــند, نيوشــيدند احبـار
    از شق و سطيح اين سخنان پــرس زمانى
    تــا بر تو بيان سازند, اسرار نهانى
    گــر خــواب انـوشروان, تعبير ندانى
    از كــنگره كــاخــش, تعبــير توانى
    بر عبـد مسيح ايـن سخنـان گر برسانى
    آرد به مــداين درت از شــام, نشانى
    بـر آيت ميـلاد نبــى, سيــد مخــتار
    فخــر دو جهــان خـواجه فرخ رخ اسعد
    مــولاى زمــان, مهــتر صاحبـدل امجد
    آن سيــد مســعود و خــداوند مــويد
    پيــغمبر محــمود, ابــوالقاسم احمد
    وصفش نتوان گـفت بــه هفـتاد مجــلد
    اين بس كه خدا گويد مــا كــان محمد
    بـر منزلت و قـدرش, يزدان كند اقرار و بـدينسان, سـرور زنـدگـى سراسر مكه را فرا گرفت.
    ابرهاى بهارى پربار شـد و زميـن تفتيده مكه را سيراب كرد. نعمت از آسمان سرازير شـد... قحطـى رخت از ميان بربست... همه جا سبز و خرم گشت...
    شكـوفه ها باز شدند... گلها عطرآگيـن گشتند و عطر پرانى كردند و درختان مالامال از ميوه.
    آرى... در آن بهاران ماه, با اوليـن فـروغ فجـر صادق و نخستيـن شعاع نـور آفتاب جهانتاب و با آغازيـن سرود بلبل و تـرانه هزار نـور خدا, در زميـن متـولد شد او از مادر جدا شد تا به تنهايـى بشيـرى بـراى عالميان و نذيـرى بـراى جهانيان باشـد... آمـد تا قلب ها و خـردها را فروغ بخشـد... آمـد تا جاهليت و بـى سـوادى و فلاكت و شـر و بـدى را از ميـان بـردارد...
    آمد تا براى هميشه بتان را سرنگـون سازد... آمد تا بردگى را از انسان هاى آزاده بـرگيرد... آمـد تا ظالمان و ستـم پيشگان را به هلاكت رسـانـد و مظلـومان و محـرومـان را حكـومت و تـوان بخشـد.
    
    رفتار پيامبر در كودكى
    پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و آله ـ در كـودكى رفتار و كردارش با كودكان ديگـر بسيار تفاوت داشت, زيـرا او يك كـودك معمـولـى نبود. هـم چنان كه تـولدش آيت بزرگ الهى بـود و جهان را دگرگـون ساخت, دوران كـودكيـش نيز همراه با نشانه هاى پيامبـرى و آيات و معجزات فراوان بود.
    حليمه سعديه كه مـدت چهار سال افتخار شيـر دادن به آن حضـرت را داشت چنين مى گويد: ((انه لايشبه الغلمـان و لايبك قط و لـم يسـىء خلقه و لـم يتنـاول بيسـاره و كـان يتناول بيمينه, فلما بلغ النطق لـم يمـس شيئا الا قال: بسـم الله)) او با سايـر كـودكان شبـاهت نـداشت و هيچ وقت نمـى گريست. هرگز نديدم كه بد اخلاقـى كند و عصبانى گردد. او غذا را بـا دست راست مـى خـورد و هـرگز بـا دست چپ تنـاول نمـى كـرد.
    هنگامى كه به مرز سخن گفتـن رسيد, دست به چيزى نمى زد, جز آن كه بسـم الله گـويد. اميرالمومنيـن على عليه السلام مى فرمايد: ((از آن وقت كه پيامبر از شير گرفته شد, خداوند بزرگ تريـن فرشتگانـش را همراه او نمود و قرينـش ساخت تا شبانه روز در خدمتـش باشد و راه كـردار نيك و اخلاق پسنديـده را به او بنمايانـد و از شـر و اخلاق ناپسند دور سازد.
    حضرت آن چنان شايستگـى داشت و با تربيت الهى قريـن شده بـود كه به اميرالمومنيـن عليه السلام فـرمـود: ((ما هممت بشـىء مما كان اءهل الجاهليه يعملون به حتى اءكرمنى الله برسالته)) هرگز خـود را به آلودگى هاى اهل جاهليت آلـوده ننمودم تا آن گاه كه خداوند افتخار رسالت را به من بخشيد.
    و به راستـى چنيـن انسان وارسته و والايى شايستگـى دارد كه جهان را از آلـودگـى ها پـاك سازد و مـردم را به همان تـربيت الهى كه خـدايـش تربيت كرده بـود, تـربيت كنـد. ((اءدبنـى ربـى فاءحسـن تاءديبـى)) خـداوند مرا تربيت كرد و چه خـوب تربيتـم نمـود. در پـايان, قسمتـى از روايت بسيار جـالب امام صـادق عليه السلام را دربـاره جـد بزرگـوارش ـ صلـى الله عليه و آله و سلـم ـ يادآور مى شويم.
    در كتـاب شـريف كافـى(ج1, ص444) از امام صـادق عليه السلام, نقل شـده كه چنيـن فـرمـود: ((... بزرگـى گنـاه مـردم و كـارهـــاى نـاپسنـدشـان, مـانع حلـم و عطـوفت و فضل الهى نبـود تـا آن كه محبوب ترين و گرامى ترين و عزيزترين رسولانش را يعنى محمد بـن عبد الله ـ صلـى الله عليه و آله ـ را براى آنان برگزينـد; پيامبرى كه زادگاهـش در خاندان عزت و اصلـش از دودمان كرم بود. هيچ نقص و عيبـى در حسبش نبـود و هيچ آلـودگـى و زشتـى, نسبـش را در بر نمـى گـرفت. صفـات بـرجسته و كاملـش نزد انـديشمنـدان و عالمان, شناخته شده بود.
    پيامبران پيشيـن در كتاب هاى آسمانى خـود, به آمدن وجـود مقدسـش بشارت داده بـودند و دانشمنـدان, صفات نيكـو و برجسته اش را بـر زبان مـى راندند و حكيمان و انديشمنـدان به منـش هاى پسنـديـده اش ديده دوخته بودند.
    آن حضرت وجـود پاك و پاكيزه اى است كه هرگز آلوده نمى شـود. تنها جـوانمـرد از نسل هاشـم است كه در جهان, مثل و مانندى نـدارد و تنها فـرزنـد مكه است كه هيچ كـس به عظمت و مقـام والايـش نـائل نمىآيد.
    حياء و پاكـدامنـى, او را پـوشانده و كرم و جـوانمردى, طبيعت و سـرشت جاودانه اش بود. به هيبت و عظمت و اخلاق والاى نبـوت آراسته بـود و به اوصاف وحـى و رسالت, سـرشته. هنگامـى كه مقـدرات حق, زمينه مساعدى براى حضرتـش فراهـم ساخت و حكـم استـوار خـداونـد دربـاره او, محقق گشت, در آن هنگام قضاى حتمـى خـداى عزوجل, او را به بـالاتـريـن درجه و بزرگ تـريـن مقـام بـالا بـرد.
    هر امتـى از امت هاى گذشته, بشارت آمدن حضرتـش را به امت پـس از خـود مى داد و پيوسته آن نور مقدس از صلب پدرى به صلب پدرى ديگر منتقل مى گشت. در ايـن مسير انتقالى, عنصر شريفـش را هيچ ناپاكى آلـوده نساخت و در ولادت شريفـش از زمان حضرت آدم تا پـدرش حضرت عبـدالله, هـرگز نكـاح غيـر اسلامـى ديـده نشـد.
    او در بهتريـن دودمان ها و گـرامـى تـريـن تيـره ها و شـريف تـريـن خاندان ها و مصون ترين رحم ها به دنيا آمد و در امين تريـن دامـن ها پرورش يافت.
    خـداى متعال او را برگزيد و پسنديد و براى خـود انتخابـش كرد و كليدهاى علـم و دانـش به او بخشيد و منابع سرشار حكمت را به او آمـوخت. او را رحمتـى بـراى بنـدگانـش بـرانگيخت و بهارى بـراى سرزمين هايش قرار داد.
    پيامبر خدا به آن چه ماءموريت داشت, خوب ابلاغ كرد و رسالت خويـش را به نحـو كامل انجام داد و در ايـن راه, كه بار سنگيـن رسالت را بر دوش مـى كشيـد, متحمل رنج هاى فراوان شـد و براى رضاى خـدا صبـر كرد و در راه او جهاد نمـود و امت خـويـش را نصيحت كـرد و آنان را به رستگارى و رهايـى فراخـواند و بر ذكر خـدا تشـويق و تحريض نمـود و راه هدايت را به آنان نشان داد و اساس برنامه هاى هدايت را براى بنـدگان خـدا روشـن ساخت و پرچـم هاى راهنمايـى و هـدايت را برافراشت تا پـس از او گمراه نشـونـد و همانا پيامبر نسبت به مردم بسيار شفيق و مهربان بـود.)) در آيه 128 از سـوره توبه مى خوانيم: ((لقد جائكم رسـول مـن اءنفسكم عزيز عليه ما عنتـم حريص عليكـم بالمومنين رووف رحيم)).
    پيامبرى از خـود شما و از ميان شما براى شما برگزيده شـده و به سـوى شما آمده است كه آن چه بر شما گران آيد بر او سخت مى گذرد, و او همـواره بـر سعادت و خـوشبختـى شمـا حــريص است و نسبت به مـومنـان, بسيار مهربان و با محبت مـى بـاشـد. فـرا رسيـدن ايـن بزرگ تريـن عيـد الهى را به مقام والاى فرزنـد گراميـش حضرت ولـى الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفـداء, و هـم چنيـن مقام معظم رهبـرى و فـرد فـرد مسلمانان جهان بـويژه مـردم عزيز ايـران كه افتخار پيروى از آن وجـود مقـدس را با دل و جان دارند, تبريك و تهنيت عرض مى كنيم. اءسعد الله اءيامكـم جميعا فرا رسيدن سالروز ولادت پيشـواى ششـم مكتب مقـدسمان را به پيشگاه ولـى الله الاعظم عجل الله فـرجه, مقـام معظم رهبـرى, ملت شـريف ايـــران و كليه پيـروان و شيعيانـش در سراسـر گيتـى تبـريك و تهنيت عرض نمـوده آرزومنديـم خـداونـد ما را مـوفق به پيروزى خالصانه از آن حضرت بنمايد. آمين يا رب العالمين.

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٥