هست جاودان

                

عنوان :       هست جاودان

                

                

منبع :          پايگاه تبيان

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

Javad Akbari

 

 

    وجود مبارك و حيات طيبه حضرت رسول(ص) به عنوان آخرين پيام آور بزرگ الهي آنچنان جهان انساني را تحت تأثير خود قرار داده است كه تا به حال چندين هزار جلد كتاب و مقاله پيرامون ابعاد مختلف آن نگاشته شده است و هر پژوهنده به قدر وسع خود خوشه چين گوشه اي از سير تاريخي زندگي ايشان بوده است اما اين كه اين پژوهش ها هنوز هم حتي در ابتداي راه است حرف تازه اي نيست كه حكايت اقيانوس است و انگشت دانه تفكر و تعقل ما. اما وظيفه و اتيان امر حكايت ديگري است. جستار زير به همين مناسبت است كه از نظرتان خواهد گذشت.
    
    ?- اولنا محمد، آخرنا محمد، اوسطنا محمد...
    
    ?- اگر وجود را دايره اي بدانيم و مركز ثقلي براي آن متصور شويم كه نقطه اتم و اكمل اين دايره باشد، بايد وجود سرمدي خاتم الانبيا حضرت محمد (ص) را مركز ثقل بدانيم و اين اعتقاد تمامي حكماء و عرفاي مسلمان است كه چه از باب نظر و چه در ساحت عمل وجودي كامل تر و تام تر از محمد (ص) را سراغ نمي دهند.
    
    در چيستي اين وجود كامل بايد گفت وقتي صحبت از وجود كامل مي شود، بايد انسان كامل كه مظهر تمامي صفات جميله و جليله خداوند است را مدنظر قرار داد. قطب كامل و وجود اعظم يعني همان انسان كامل و انسان كامل نه به آن معنا كه قوس صعود و نزول دايره تكامل محدود شده است بلكه انسان كامل يعني تازه اين اول عشق است و در آموزه هاي شيعه اضافه كنيد كه بعد از نبوت است كه يا علي گفتيم و عشق آغاز شد.
    
    ?- محمد (ص) به اعتبار وصف خود قرآن هم اسوه حسنه است و هم رحمه للعالمين، و هر كدام از اينها دنيايي است از معنا.
    
    معناي بودن در ميان مردم و لارهبانيه في الاسلام را جز اين چيزي ديگر براي معناكردن رسا نيست. پس بايد اين الگو و اسوه حسنه در تماشاي ما باشد تا بتوانيم بفهميم و عمل كنيم و از طرفي ديگر رحمتش را كه عين همان اسوه بودنش است به جان و دل بچشيم و راز ضرورت بازخواني سنت و سيره رسول الله نيز دقيقا در همين نكته است و البته بس دشوار.
    
    رحمه للعالمين بودن يعني «اي دل اگر عاشقي...» و اسوه حسنه بودن يعني با تمامي تعلقاتي كه با آنها هيچگاه نبوده اي يك حضور را تجربه كني و چقدر دردناك است كه او كه خداي محمد بودن را زيبا مي داند فرياد بدارد «الم نشرح لك صدرك...» آيا ما سينه تو را گشوده نداشتيم آيا ما بار سنگيني را از دوش تو بر نداشتيم آنگاه كه از گراني و طاقت فرسا بودن آن گويي داشت كمرت مي شكست، و چقدر اين فرياد نيز پر از آرامش است، پر از خواستن.
    
    و اسوه حسنه بودن يعني با هر قبيله بدوي آن گونه حرف بزني كه حالا بعد از چند هزار سال بلكه تا آخر زمان به كار انسان و سامان انسان بيايد.
    
    رحمه للعالمين و اسوه حسنه جهان بودن يعني پيامبر جانها باشي و امام پيكرها، حضور درون باشي و شكوه بيرون
    
    ?: اسلام در لغت به معناي تسليم بودن و در قرآن غير از اينكه اسم خاص ديني است كه حضرت رسول (ص) منادي آن است به معناي مطلق اديان حنيفي كه اصلي ترين و اولي ترين دستور آن خضوع و خشوع در مقابل قادر متعال يگانه است معرفي شده است.
    
    اما اسلام يعني همان ديني كه پيامبر (ص) با عبارت «لااله الاالله» اصل اصيل و بنيادين آن را استوار كرد و با حامليت و تبليغ و ترويج آن به مدد وحي الهي توانست آن را عزيز خدا و بندگان خدا قرار دهد، شامل تعاليم و مفاهيمي است كه شناخت هر چه بيشتر اسلام در گرو فهميدن آنهاست. اسلام نه مانند مسيحيت با الهياتي مشحون از دنياگريزي پا به عرصه وجود و بعد گسترش نهاد نه به مانند بعضي ازنحله ها يكسره به سويي ديگر پرداخت و حيات ماورايي انسان را فراموش كرد بلكه تجربه نبوي پيامبر پايي در زمين و سري در آسمان داشت. فهم مفاهيم و گزاره هاي يادشده غير از قرآن و تفسير و تأويل آن بر عهده سنت نيز است و سنت نيز همان فعل و گفتار و رفتار و تقرير پيامبر است و در يك كلام سيره آن حضرت كه البته در اعتقاد شيعيان سيره معصومين (ص) نيز جزء سنت است.
    
    رحمه للعالمين بودن يعني «اي دل اگر عاشقي...» و اسوه حسنه بودن يعني با تمامي تعلقاتي كه با آنها هيچگاه نبوده اي يك حضور را تجربه كني و چقدر دردناك است كه او كه خداي محمد بودن را زيبا مي داند فرياد بدارد «الم نشرح لك صدرك...»
    
    به هر حال بايد گفت روش زندگاني پيامبر (ص) انعكاس كاملي از آموزه هاي اسلام است و با تحقيق و مداقه در سير تاريخي زندگي آن حضرت آشكار مي شود كه ايشان آن گونه كه نسبت به عبادات و مقررات اخلاقي چون يك دين درون گرا اهتمام داشتند به زوايا و ابعاد ديگر زندگي نيز توجه خاصي داشتند و شايد همين نكته باشد كه روشنفكراني مانند حسن حنفي (روشنفكر معاصر مصري) را به اين نظريه برساند كه اسلام در ذات خود ديني سكولار است چرا كه نهادهاي اجتماعي و مدني آن از همان ابتدا در كاركردي وسيع و مرتبط با دين قرار داشتند كه البته اين در جاي خود محل مداقه و مناظره است. خاصه با توجه به تعريفي كه از جانب آنها از سكولاريسم داده مي شود.
    
    اينكه عالي ترين مقام اسلام شخص مبارك حضرت رسول الله(ص) از همان ابتدا غير از دعوت نظري و آ موزش آموزه هاي اصيل اعتقادي از فعاليت در ساختن مسجد (اعم از حمل سنگ و مواد ساختماني تا كلنگ و بيل زدن) گرفته تا قضاوت و حكميت ميان مردم و فرماندهي سپاه و استراتژي نظامي داشتن همه و همه آشكاركننده اين است كه رهبري ديني و مذهبي ايشان را نمي توان از رهبري اجتماعي، اقتصادي و سياسي شان تفكيك كرد. با تأملي در احاديث بسياري كه از ايشان توسط محدثان و دانشمندان حديث به ميراث داري به ما رسيده است متوجه مي شويم كه اين رهبري در عين حال از بساطتي كه ذي فنون بودن افراد عادي و حتي خواص دارند دور است و بلكه پيچيدگي نوع فعاليت ايشان در سطوح مختلف رهبري مبين اين است كه اين تنها مساله توانايي انساني نيست بلكه ذات مفهومي اسلام است كه اين قدرت را به رهبر ديني خود مي دهد.
    
    وقتي حضرت مي فرمايند :اطلبو الرزق من خبايا الارض. روزي و ثروت را از معادني كه در زيرزمين است به دست آوريد، يا :من احيي مواتا فهي له. هر كسي زمين بايري را احيا كند مالك آن مي شود.متوجه اين دقت و توجه و پيچيدگي در تفكر و تلقي، حتي در مسائل اقتصادي و حقوقي مي شويم و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل...
    
    ?: زماني كه استاد علامه، دكتر عبدالحسين زرين كوب كارنامه اسلام را يك فصل درخشان تاريخ انساني خواند هر مسلماني احساس تازگي و نشاط مي كند خاصه آنكه اين فصل درخشان نه فقط از جهت توفيقي كه مسلمين در ايجاد يك فرهنگ تازه جهاني يافتند ايجاد شده باشد بلكه گوشه اي از راز به وجود آمدن اين فصل درخشان به سبب فتوحاتي بود كه مسلمين را موفق به ايجاد يك دنياي تازه وراي شرق و غرب كرده بود.
    
    و در اين ميانه باز به تعبير علامه زرين كوب است كه جهان نو وطني اسلام توانست در حوزه هاي مختلفي اعم از رياضيات، نجوم، طب، فيزيك، مكانيك، شيمي، جغرافيا، تاريخ نگاري، ملل و نحل، فلسفه و كلام، ادبيات و حكومت داري و... گاهي تحولي ولو كوچك و گاه تغييري اساسي و موفقيتي بزرگ حاصل كند و اينچنين تمدن اسلامي را در طول چندصد سال تمدن شماره يك جهان قرار دهد.
    
    وجود مقدس حضرت رسول به عنوان كسي كه بنيانگذار ترويج فرهنگ اسلامي بود اگر چه در عرصه اي بسيار زودتر از تمدن سازي اسلام زيستند اما بدون شك نمي توان حتي اندكي نقش قاطع ايشان را در بسترسازي فكري، عقيدتي و عملي اين تلاش مؤمنانه و مقدس براي اسلام مورد ترديد قرار داد.
    
    ?: قال رسول الله: اي مردم من (در قيامت) پيشاپيش شما هستم و شما از دنبال نزد حوض كوثر بر من درآييد، آگاه باشيد كه من درباره ثقلين از شما سئوال مي كنم و جويا مي شوم پس بنگريد تا چگونه پس از من با آن دو رفتار مي كنيد، زيرا خداي لطيف و خبير مرا آگاه كرده كه آن دو از يكديگر جدا نشوند. تا مرا ديدار كنند و من نيز همان را از خداي خود خواستم و آن را به من عطا فرمود، آگاه باشيد كه من آن دو را در ميان شما برجاي نهادم: يكي كتاب خدا و ديگر عترت من، خاندانم، بر ايشان پيشي نگيريد كه پراكنده و متلاشي خواهيد شد و درباره آنان كوتاهي نكنيد كه هلاك مي شويد، به ايشان چيزي تعليم نكنيد كه آنها از شما داناترند، اي گروه مردم چنان نباشد كه پس از رفتن من شما را ببينم كه به كفر بازگشته و گردن همديگر را بزنيد... هان! بدانيد كه علي بن ابيطالب برادر و وصي من است، پس از من درباره تاويل قرآن بجنگد چنان كه من درباره تنزيل آن جنگيدم... .
    
    ?- سال يازدهم هجرت است. لشگريان اسلام تحت فرماندهي اسامه هجده يا بيست ساله در منطقه جِرف اتراق كرده تا تجهيز شوند و...
    
    رسول الله بيمار است حال پيامبر روز به روز بدتر مي شود ابن هشام مي گويد: براي اينكه تب و حرارت بدن مبارك رسول الله (ص) پايين بيايد و بتواند براي وداع با مردم به مسجد برود دستور داده شد؛ هفت مشك آب از چاههاي مختلف مدينه كشيده شود و بر بدن مطهر ايشان ريخته شود. بعد دستمالي بر سر بسته و در حالي كه يك دست روي شانه علي (ع) و دست ديگرشان را بر شانه فضل بن عباس گذارده بودند به مسجد آ مدند و بر منبر نشستند.
    
    شيخ مفيد و طبرسي مي گويند؛ آنگاه پيامبر (ص) فرمود: اي گروه مردم نزديك است كه من از ميان شما بروم، پس هر كس امانتي پيش من دارد بيايد تا به او بپردازم و هر كس به من وام و قرضي داده مرا آگاه كند، اي مردم ميان خدا و بندگان چيزي نيست كه سبب وصول خير يا دفع شري شود جز عمل و كردار، سوگند به آن كه مرا به حق به نبوت برانگيخته، رهايي ندهد كسي را جز عمل نيك و رحمت پروردگار و من كه پيغمبر اويم اگر نافرماني او را بكنم هر آينه به دوزخ مي افتم!
    
    بارخدايا آيا ابلاغ كردم!؟ ...
    
    ?: و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم- آل عمران ??? .-جز اين نيست كه محمد پيامبري است كه پيش از او پيامبران ديگي بوده اند،آيا اگر بميرد يا كشته شود،شما به آيين پيشين خود باز مي گرديد؟

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٥