مرزهاى خشونت و مدارا

 

عنوان :       مرزهاى خشونت و مدارا

صاحب اثر : محمدباقر بابانيا

                

منبع :          ماهنامه كوثر شماره 35

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

Javad Akbari

 


 

    فلسفه اصلى تساهل و تسامح در اسلام، تربيت مومنان و نزديك‏ساختن دلهاى آنها به يكديگر است; به عبارت روشن‏تر، قلمرو مدارادر درون نظام دينى است و قلمرو صلابت و اقتدار در بيرون نظام‏دينى. صلابت‏براى حفظ دين، جلوگيرى از تهاجم بيگانگان، پيشرفت‏اسلام و نفوذ ناپذير بودن رهبران دينى در برابر معاندان است.
    درواقع خشونت در اسلام پاسخى به متجاوزان به حدود و احكام الهى‏و ارزشهاى اعتقادى است.
    
    تعريف تساهل و تسامح
    در كتابهاى لغوى معروف اين است كه تساهل و تسامح يك معنادارد و مفهوم آسان گرفتن و گذشت را مى‏رساند. ولى ظاهرا به يك‏معنا بودن اين دو واژه زمانى است كه با هم استعمال شوند. اگريكى بدون ديگرى به كار رود، معنايشان تفاوت مى‏يابد. چون تساهل‏نوعى بى‏تفاوتى و اباحه‏گرى در پى‏دارد. به خلاف تسامح كه درآن‏مدارا و گذشت‏با اقتدار و بزرگوارى نهفته است.
    
    تعريف خشونت
    خشونت ضد ملايمت است و خشونت در گفتار يعنى تندى. در معناى‏خشونت نوعى صلابت و اقتدار نهفته است.
    
    دين سمحه و سهله
    در آيات قرآن واژه‏هاى تسامح و تساهل ياكلمه ديگرى از ماده‏سمح و سهل به كار نرفته است. آنچه معروف است، محدود رواياتى‏است كه اسلام را دين سمحه و سهله معرفى مى‏كند. اين روايات درقبال اديان ديگر است و تعداد آن از انگشتان يك دست فراتر نيست.
    در واقع احاديث‏سمحه و سهله در رديف آيات و روايات رفع و نفى‏عسر و جرح جاى دارد.
    بر اساس اين روايات، احكام اسلامى چنان سخت نيست كه فقطمعدودى بتوانند به آن عمل كنند. فقير، غنى، قوى، ضعيف، عالم،جاهل و همه طبقات اجتماعى مى‏توانند در عمل آن را به كارگيرند;چون خداوند هركه را به مقدار توانش مكلف ساخته است.
    مرحوم علامه مجلسى در كتاب شريف بحارالانوار، ج 68، در باره‏دين سمحه و سهله به تفصيل سخن گفته است.
    
    فلسفه مدارا در اسلام
    آيات و روايات نشان مى‏دهد تساهل و تسامح با هدف حفظ ايمان‏مسلمانان و پرجاذبه ساختن اين آيين در برابر ديگر اديان الهى‏شكل گرفته است; نه پديد آوردن حالت انفعالى در مسلمانان.
    بنابراين، اسلام برخلاف پندار ناآگاهان، در برابر انحرافات‏فكرى با قاطعيت مى‏ايستد. خداوند به پيامبرش مى‏فرمايد: «وكسانى را كه صبح و شام خدا را مى‏خوانند و جزذات پاك او نظرى‏ندارند، از خود دور نكن. نه چيزى ازحساب آنها بر تو است و نه‏چيزى از حساب تو بر آنها. اگر آنها را طرد كنى، از ستمگران‏خواهى بود... هرگاه كسانى كه به آيات ما ايمان دارند، نزد توآيند، به آنها بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را برخودواجب ساخته است. هريك از شما از روى نادانى كارى زشت كند و به‏توبه و اصلاح(و جبران)روى آورد، مشمول رحمت‏خدا مى‏شود; زيرا اوآمرزنده و مهربان است.»
    دراين دوآيه خداوند متعال به پيامبرش روش مدارا و گذشت ازمومنان را مى‏آموزد; در ادامه در مقابل مشركان و بت پرستان كه‏داراى خطاى فكرى و انحراف اعتقادى بودند. مى‏فرمايد: «بگو: من‏از پرستش كسانى غير از خدا كه مى‏خوانيد، نهى شده‏ام. بگو: من ازهوسهاى شما پيروى نمى‏كنم. اگر چنين كنم، گمراه شده‏ام و ازهدايت‏يافتگان نخواهم بود.»
    بنابراين، يكى از اصول اوليه پيامبراسلام(ص)در دعوت به دين،مدارا است. پس از پذيرش اسلام، رسول خدا از گذشته مشركان‏وكافران چشم مى‏پوشيد و به آنها مسوليت مى‏داد. اين انعطاف‏پذيرى‏حضرت در طى بيست و سه سال دوران رسالت‏براى رسيدن به اهداف‏بلندالهى، ارائه الگوى درست رفتارى به مسلمانان و پيوند دلهابود. گذشت پيامبر از مسلمانان در جنگ احد و جنگ تبوك، خيانت‏ابولبابه و حتى وحشى قاتل حمزه سيدالشهداء نشان دهنده قلمرومدارا در سيره پيامبراكرم(ص)است.
    
    ناروايى مدارا در دين خدا
    البته عطوفت و رافت تنها در برابر تجاوز به حقوق شخصى‏پيامبر(ص)اعمال مى‏شد. اگر خطا و گناه كسى سبب تجاوز به حدودالهى مى‏گرديد، ديگر جاى تساهل نبود; زيرا پيامبر(ص)همان طور كه‏مامور رساندن دين خدا است، ماموريت اجراى آن را نيز به عهده‏دارد و خداوند تسامح را در اجراى حدود الهى با روح ايمان به‏خدا و آخرت ناسازگار مى‏داند. در قرآن كريم مى‏خوانيم: «هرگزنبايد شما در دين خدا و اجراى حد الهى، دچار رافت و دلسوزى‏شويد.»
    بنابراين، اجراى حدود الهى هرگز قابل تسامح و تساهل نيست،هرچند براى عده‏اى ناخوشايند باشد.
    
    صلابت‏حضرت على(ع)در راه خدا
    حضرت على(ع)بعد از گرفتن ماليات از مردم نجران در راه بازگشت‏به مدينه در نيمه راه فرماندهى سربازان اسلام را به يكى ازياران خود واگذار كرد و به كاروان پيامبر(ص) كه براى مراسم حج‏عازم مكه بود. پيوست. رسول خدا(ص)پس از دريافت گزارش حضرت‏على(ع)دستور داد سربازان را براى انجام مراسم حج‏به مكه‏بياورد. وقتى حضرت على‏نزد سربازان آمد، ديد سربازان پارچه‏هاى‏گرفته شده از مردم نجران را ميان خود تقسيم كرده‏اند. حضرت به‏خشم آمد و فرمود: چرا پيش از آنكه پارچه‏ها به پيامبرخدا تحويل‏داده شود، چنين كرديد؟ سپس همه پارچه‏ها را از آنان پس گرفت ودر مكه تحويل پيامبر(ص) داد. عده‏اى نزد پيامبر(ص)ازعلى(ع)شكايت كردند، حضرت فرمود:
    «ارفعوا السنتكم عن على‏بن ابى‏طالب فانه خشن فى‏ذات الله‏عزوجل غيرمداهن فى دينه.»
    از بدگويى به على دست‏برداريد. او در راه خدا خشن و بى‏پرواست‏و اهل تملق و دورويى دردين خدا نيست.
    
    سيره پيامبر(ص)در برابر دشمنان
    تاريخ زندگانى پيامبر اكرم(ص)نشان مى‏دهد آن حضرت همان طور كه‏از عطوفت و لطف به مسلمانان سرشار بود، در برابر كفار ومنافقان ذره‏اى انعطاف نشان نمى‏داد. پيشرفت اسلام در مقابل‏دشمنان وامدار صلابت و استوارى پيامبر و مسلمانان است.
    مسلمانان در طى ده سال هجرت در بيش از هفتاد جنگ شركت كردندو در تمام اين جنگها تعداد مسلمانان از دشمنان كمتر بود.
    
    صلابت پيامبر(ص)در پيشبرد ارزشهاى دينى
    پيامبر اكرم(ص)براى تبليغ دين از بهترين شيوه‏هاى منطقى‏استفاده كرد و هرگز راه خشونت نپيمود. پيامبر و اصحاب وفادارش‏سيزده سال در مقابل ظلمهاى مكيان مقاومت كردند و از واكنشهاى‏خشونت‏بار چشم پوشيدند. در اين مدت، پيامبر(ص)براى صدور اسلام‏به خارج از مكه سفيران تبليغاتى به مدينه مى‏فرستاد و با آيات‏نورانى قرآن مجيد، در جذب مردم خو گرفته با فرهنگ جاهلى‏مى‏كوشيد. نقش قرآن درجذب دلها چنان بود كه گفته‏اند: «فتحت‏المدينه بالقرآن‏» ; مدينه به وسيله قرآن فتح شد.
    بر اساس بعضى از روايات، وقتى گروهى از مشركان را به عنوان‏اسير نزد پيامبر(ص)آوردند، پيامبر(ص)فرمود: آيا آنها را ازابتدا دعوت به اسلام كرديد؟ گفتند: نه. فرمود: پس آنها را آزادكنيد تا به محل خود بروند. شهادت كاروان تبليغى پيامبر(ص)گواه‏روشنى بر شيوه تبليغى آن حضرت است.
    
    فلسفه جهاد
    هدف از جهاد در اسلام، دفاع است نه تبليغ. پيامبراكرم(ص)به‏حضرت على(ع)فرمود: «لاتقاتل حتى تدعوهم الى الاسلام‏»
    جنگ نكن تاآنگاه كه آنان رابه اسلام دعوت كرده‏باشى.
    بنابراين، جهاد در واقع تلاش مظلومان در برابر ستمگران براى‏حفظ جان، مال، فرهنگ و مقدسات مسلمانان است. پيامبر(ص)هرگز درمقابل ستمگران مسامحه روا نمى‏داشت. آيه(و انذر عشيرتك‏الاقربين)گواه درستى اين سخن است.
    
    قاطعيت پيامبر(ص)در برابر نفاق
    پيامبر(ص)رحمه للعالمين بود; ولى وقتى كانون دين مورد تهاجم‏قرار مى‏گرفت‏با تمام قدرت به دفاع برمى‏خاست. واقعه مسجد ضرارنمونه‏اى از اين حركت پيامبر بود. قبل از جنگ تبوك، عده‏اى ازمسلمان نماها كه داراى روح نفاق بودند، بنايى به نام مسجدساختند تا بتوانند در پناه آن عليه پيامبر و يارانش توطئه‏كنند. خداوند از اهداف پليد آنها پرده برداشت و روح نفاق آنان‏را آشكار ساخت: «كسانى هستند كه براى‏زيان(مسلمانان)و(تقويت)كفر و تفرقه افكنى ميان مومنان مسجدساختند; آنها سوگند ياد مى‏كنند: جز نيكى نظرى نداشته‏ايم; اماخداوند گواهى مى‏دهد آنها دروغگويند. »
    وقتى خداوند اين خبر را به پيامبر(ص)داد، حضرت عده‏اى رافرستاد و آن مسجد را ويران كردند.
    آرى، حتى وقتى مسجد به كانون دين‏ستيزى و نفاق تبديل شود،بى‏ارزش و سزاوار ويران شدن است.
    
    قاطعيت مومنين در برابر دشمنان
    فروتنى مسلمانان در ايجاد يكپارچگى و وحدت، بسيار موثر است;ولى محبت‏به يكديگر، به ويژه نزديكان، نبايد باعث فراموشى وغفلت از فرصت‏طلبان شود. مومنان بايد در برابر كفار و دشمنانى‏كه لباس دوست پوشيده‏اند، قاطع باشند تا از مهربانى آنان سوءاستفاده نشود. قرآن مجيد به مومنان مى‏فرمايد: «اى كسانى كه‏ايمان آورده‏ايد! با كافرانى كه با شما نزديكترند، پيكاركنيد.(و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزديك غافل نكند.)آنهابايد در شما شدت و خشونت احساس كنند; و بدانيد خداوند باپرهيزكاران است.»
    اين آيه، مثل آيه «وانذر عشيرتك الاقربين‏» است و وظيفه‏مومنان را در برابر دشمنانى كه لباس دوست پوشيده‏اند و نيزدوستان ناآگاه، بيشتر مى‏كند.

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ،۱۳۸٥