دولت نبوى از ديدگاه قرآن(2)

                

عنوان :       دولت نبوى از ديدگاه قرآن(2)

                

                

منبع :          باشگاه انديشه

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

Javad Akbari

 

 

    3. فىء
    ما افاء الله على رسوله من اهل القرى فللّه وللرسول ولذى القربى واليتامى والمساكين وابن السبيل كيلا يكون دولة بين الاغنياء منكم.
    آن چه را كه خداوند از اهل اين آبادى ها به رسولش بازگرداند، از آنِ خدا و رسول و خويشاوندان او و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است.
    اين آيه، و آيات ديگرى از سوره حشر، ناظر به جريان برخورد پيامبر اسلام - ص - با يهوديان بنى نضير است. آنان هر چند با حضرت، پيمان عدم تعرض و مصالحه امضا كرده بودند، ولى در پيمان شكنى پيشگام شده، نمايندگان خود را به نزد ابوسفيان به مكه فرستادند و با او هم قسم شدند كه يك صدا و متّحد عليه اسلام، عمل نمايند. به دستور پيامبر اسلام، گروهى از مسلمانان، آنان را محاصره كردند. و بالأخره، بنى نضير پذيرفتند كه سرزمين خود را رها كرده و از آن ديار كوچ كنند.
    اموال بنى نضير در اختيار پيامبر قرار گرفت و حضرت در پاسخ اين سؤال كه آيا اين اموال را نيز پس از آن كه خمس آن را برمى داريد، بين سربازان، تقسيم خواهيد كرد، فرمود: خداوند، آن را براى من قرار داده است.
    البته رسول خدا - ص - اين اموال را نيز براساس مصلحتى كه تشخيص مى داد، بين مهاجرين تقسيم كرد.
    در روايات اسلامى، از (فىء) يعنى اموالى كه از كفار، بدون درگيريِ نظامى به تصاحب مسلمانان درمى آيد، به (مال خالص) پيامبر، تعبير شده است. و از اين جهت، بين غنيمت كه فقط يك پنجم آن، از آنِ پيامبر است، با فىء تفاوت است.
    علاوه بر خمس، انفال و فىء كه قرآن كريم متعلق به پيامبر - ص - مى داند، بودجه هاى ديگرى نيز در اختيار حضرت قرار دارد; زيرا زكات نيز به وسيله آن حضرت جمع آورى و به مصرف مى رسد; چه اين كه ماليات سرانه كفار نيز كه (جزيه) نام دارد، در اختيار آن حضرت قرار مى گيرد.
    با كم ترين آشنايى با منطق قرآن و فقه اسلامى، مى توان فهميد كه اين بودجه فراوان، به عنوان منبع هزينه زندگيِ شخصيِ پيامبر، و يا منبع هزينه تبليغ احكام توسط آن حضرت نيست. به بيان امام عسكرى - ع - :
    خداوند با سپردن نيمى از خمس به پيامبر، تربيت يتيمان، برآوردن نيازهاى مسلمين، پرداخت بدهكارى آنان و تأمين هزينه حج و جهاد را، از او خواسته است.
    سيره پيامبر اسلام نيز در دوران مدينه، به خوبى نشان مى دهد كه اين درآمدها، در چه راه هايى مصرف شده است و چگونه آن حضرت، نيازهاى اساسيِ دولت اسلامى را از آن تأمين كرده است. لذا امثال على عبدالرزاق كه پنداشته اند رسول خدا - ص - در زمينه تشكيل دولت، وظيفه اى نداشته و خداوند از او چنين كارى را نخواسته بود، بايد به اين سؤال پاسخ دهند كه پس چرا خداوند، اين اموال فراوان را دراختيار پيامبر قرار داد و در قرآن به آن تصريح نمود؟
    آن چه را كه پيامبر از ماليات هاى اسلامى، مانند خمس و زكات و جزيه و خراج دريافت نمود، و آن چه را كه از منابع ملّى ثروت مانند انفال، در اختيار داشت، مجموعاً بيت المال و خزانه دولتى را تشكيل مى داد، كه در برابر هر يك از اين درآمدها، رديف خاصى از نيازهاى جامعه اسلامى قرار داشت، نيازهايى از اين قبيل:
    ـ تأمين امنيت مرزهاى كشور اسلامى.
    ـ تأمين حقوق كارگزاران مالياتى.
    ـ تأمين نيازهاى قضاوت.
    ـ تأمين هزينه نيروهاى مسلّح.
    ـ تأمين زندگيِ از پا افتادگان.
    ـ ادايِ دين.
    ـ جبران خسارت بى گناهان.
    ـ پرداخت ديه.
    ـ عمران.
    و آموزش و پرورش.
    
    4ـ قرآن و مسئوليت مسلمانان در برابر پيامبر
    جامعه اسلامى در برابر پيامبر اكرم - ص - چه وظيفه اى دارد؟ آيا تنها مسئوليت مسلمانان اين است كه به احكام و دستورات خداوند كه آن حضرت ابلاغ مى كند عمل نمايند، و براى رسول خدا - ص - فراتر از بيان قانون الهى و (مسئله گويى) شأنى وجود ندارد و در نتيجه، امت اسلامى فقط به فرمان برى از خداوند و دستورات او مأمورند؟ و يا جامعه اسلامى همان گونه كه از احكام خداوند تبعيت مى كند، بايد دستورات پيامبر را نيز به اجرا درآورد، و همان طور كه در دايره تكاليف الهى، هم چون نماز و روزه، موظف به اطاعت از خدا است، در دايره مقرراتى كه از سوى پيامبر به مرحله اجرا گذارده مى شود نيز موظّف به اطاعت از پيامبر است؟
    قرآن كريم در آيات فراوانى، مردم مسلمان را به فرمان برى از پيامبر فرا مى خواند و براى آنان چنين وظايفى را برمى شمارد:
    1ـ از پيامبر اطاعت كنيد.
    2ـ در اختلافات به او مراجعه كنيد.
    3ـ جريانات روز و رخدادها را با او در ميان بگذاريد.
    4ـ تخلف از دستور حضرت روا نيست.
    5 ـ با دخالت حضرت در امور اجتماعى، احدى از خود اختيارى ندارد.
    6ـ در موقعيت هاى خطير و مسئوليت هاى مهم، فقط با اجازه پيامبر مى توان صحنه را ترك كرد.
    و…
    چنين وظايفى براى عموم مسلمانان، حكايت از آن دارد كه در بينش قرآنى، پيامبر اسلام - ص - صرفاً در جايگاه مسئله گويى و بيان احكام قرار ندارد و حوزه نفوذ و دخالت او به ابلاغ وحى، محدود نمى گردد و مسلمانان نيز نبايد فقط براى فراگيريِ احكام، آن حضرت را مرجع خود بدانند، بلكه موظفند در عرصه مسائل اجتماعى، از خط مشى و سياستى كه توسط رسول خدا - ص - ترسيم مى شود، پيروى كرده، و در جريانات سياسى ـ اجتماعى، برطبق نظر او عمل نمايند، و در برابر امر و فرمان او گردن نهند. امام خمينى در اين زمينه مى فرمايند:
    رسول الله - ص - از آن جهت كه پيام آورى از سوى خداست، از خود امر و نهى ندارد، و اگر در زمينه احكام الهى، دستور دهد ـ مثلاً به نماز امر كند ـ تنها ارشاد به فرمان الهى است; زيرا او نسبت به اوامر و نواهيِ خداوند، صاحب امر و نهى نمى باشد، و صرفاً آن ها را ابلاغ نموده و از طرف خداوند براى مردم گزارش مى كند; چه اين كه دستورات ائمه { نيز درباره احكام الهى چنين است و از اين نظر، اوامر پيامبر - ص - و ائمه { براى مردم، مانند اوامر مجتهد براى مقلد خويش است; مثلاً وقتى فقيهى مى گويد: (خون نجس است)، سخن او به مانند كلام پيامبر، ارشاد به حكم الهى است. از اين رو، مخالفت با چنين اوامرى، فقط مخالفت با خداست، نه مخالفت با پيامبر - ص - يا امام - ع - و يا فقيه.
    ولى اگر پيامبر از آن جهت كه رهبر جامعه اسلامى است فرمان دهد، پيروى و فرمان برى از خود او لازم است; مثلاً وقتى سپاهى را براى حركت به سوى يك منطقه فرا مى خواند، اطاعت از فرمان او به عنوان زمامدار، واجب است، و دستور او به مانند دستور الهى لازم الاجرا است، هر چند ارشاد به حكم الهى نبوده و مستقلاً از سوى خود حضرت صادر شده است. دستور قرآن به (اطيعوا الرسول) پس از (اطيعوا الله) ناظر به لزوم پيرويِ مسلمانان از چنين فرمان هايى است.
    اينك برخى از آيات قرآن را كه بازگو كننده وظايف مسلمانان نسبت به رهبريِ پيامبر اكرم - ص - مى باشد، مرور مى نماييم:
    
    لزوم اطاعت از پيامبر
    در آيات متعددى، از مسلمانان خواسته شده است كه علاوه بر اطاعت خدا، از پيامبر اكرم - ص - نيز اطاعت كنند:
    اطيعوا الله واطيعوا الرسول.
    اين تكرارها كه خود، حكايت از اهميت موضوع دارد، مى فهماند كه حركت جامعه اسلامى، براساس دو الگو مشخص مى گردد: دستور خدا و دستور پيامبر. و اگر فرد يا گروهى به بهانه تمسك به قانون خداوند و عمل بدان، خود را از رهبريِ پيامبر و دستورات آن حضرت بى نياز بداند و فرامين رسول خدا - ص - را ناديده انگارد، زندگى اش صبغه دينى و اسلامى نداشته، مورد رضايت خداوند نيست.
    اين آيات گواه آن است كه در جامعه ايده آل اسلامى، كه قرآن اصول و مبانى آن را مشخص نموده است، تفكيك بين قوانين الهى و دستورات نبوى ـ به عنوان حاكم اسلامى ـ غيرقابل قبول است. و اگر شريعت از زبان پيامبر اخذ مى شود و تدوين مى گردد، ولايت و حكومت نيز بايد برطبق نظر آن حضرت، شكل گيرد، و جامعه اسلامى با بودن شريعت خداوند، نبايد خود را از ولايت پيامبر مستغنى ببيند.
    علامه طباطبائى، در تفسير آيه (يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولى الامر منكم) مى گويد:
    جاى ترديد نيست كه مقصود از اطاعت خداوند، اطاعت از او در مواردى است كه به وسيله وحى توسط پيامبرش به ما رسيده است; اما پيامبر در ميان امت، دو شأن دارد:
    يكى تبيين و توضيح كتاب الهى: (وانزلنا اليك الكتاب لتبين للناس ما نزل اليهم. والبته جزئيات احكام را هم هر چند در كتاب نيامده است، ولى پيامبر از خداوند دريافت و ابلاغ مى كند.
    و ديگرى تشخيص و ارائه طريق درمسائل اجتماعى كه به اداره نظام مسلمين مربوط است، و آن حضرت براساس صلاح ديد خود، نظر مى دهد. و در اين بخش براى تصميم گيرى، مأمور به مشاوره شده است: (وشاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله) و خداوند بدين وسيله، امّت را در مشورت شريك و سهيم، و پيامبر را در تصميم گيرى مستقل قرار داده است. از اين جا روشن مى شود كه اطاعت از پيامبر، مفهومى غير از اطاعت از خداوند دارد و هر كدام داراى معناى خاصى است، هر چند چون خداوند اطاعت پيامبر را لازم دانسته است، لذا اطاعت از پيامبر، در حقيقت اطاعت از خدا است. پس مفاد اين آيه چنين است: مردم بايد از آن چه پيامبر دستور مى دهد، چه منشأ سخن حضرت، (وحى) و چه (رأى) باشد، پيروى نمايند.
    تأمل در سياق آياتى كه امر به اطاعت از پيامبر شده است نيز اين برداشت قرآنى را تأييد مى كند; مثلاً در سياق آيات جنگ و جهاد، و به دنبال دستور (اطيعوا الله)، فرمان (اطيعوا الرسول) مطرح شده است:
    يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول ولاتبطلوا اعمالكم.
    فلسفه اين كه در دعوت به جهاد و براى تحريك مسلمانان به حضور در ميدان نبرد، اين دو اطاعت، در كنار يكديگر ذكر شده است، آن است كه جهاد، از يك سو، (حكم الهى) است كه از طرف خداوند تشريع شده است، و از سوى ديگر، يك (حكم ولايى) و حكومتى است كه از طرف پيامبر، و با توجه به شرايط خاص زمان و مكان، صادر مى گردد. از اين رو، حضور در سپاه اسلام و حركت با تشوق مسلمين، با توجه به جنبه اوّل، اطاعت از خدا و با توجه به جنبه دوم، اطاعت از پيامبر است.
    علامه طباطبائى، در اين جا نيز تأكيد مى كند كه:
    براساس اين آيه، اطاعت از پيامبر - ص - در زمينه دستوراتى كه براى اداره جامعه اسلامى و از موضع ولايت و حكومت صادر مى كند، لازم است.
    قابل توجه است كه در برخى آيات، به جاى (اطيعوا الله واطيعوا الرسول)، دستور (اقيموا الصلوة واتوا الزكوة واطيعوا الرسول) داده شده است، كه از آن استفاده مى شود اطاعت خدا به معناى انجام تكاليف الهى، مانند نماز و روزه است، و فراتراز اين تكاليف، تكليف ديگرى نيز به عنوان اطاعت از پيامبر وجود دارد.
    حضرت امام خمينى در اين باره مى گويند:
    اطاعت از اوامر خداى تعالى، غير از اطاعت از رسول اكرم - ص - است. كليه عباديّات و غير عباديّات ـ احكام شرع الهى ـ اوامر خداوند است، و رسول خدا در باب نماز، هيچ امرى ندارد و اگر مردم را به نماز وامى دارد تأييد و اجراى حكم خداست، ما هم كه نماز مى خوانيم، اطاعت امر خدا را مى كنيم. اطاعت از رسول اكرم، غير از (اطاعة الله) است. اوامر رسول اكرم آن است كه از خود آن حضرت صادر مى شود و امر حكومتى مى باشد; مثلاً از سپاه اسامه پيروى كنيد، ماليات ها را از كجا جمع كنيد و… اين ها اوامر رسول اكرم است. خداوند ما را الزام كرده كه از حضرت رسول اطاعت كنيم … البته از باب اين كه خداى تعالى فرمان داده كه از رسول و اولوالامر پيروى كنيم، اطاعت از آنان، در حقيقت اطاعت از خدا هم مى باشد.
    
http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

    لزوم ارائه اطلاعات و گزارشات به پيامبر
    قرآن مسلمانان را موظف مى داند كه اطلاعات و اخبارخود را ـ به ويژه در شرايط حسّاس جنگ، قبل از انتشار در بين مردم ـ به پيامبر اكرم - ص - ارائه نمايند تا هم رهبريِ جامعه در جريان تازه ترين رويدادها قرار گيرد و هم بدين وسيله، از اشاعه اخبار بى اساس و شايعات جلوگيرى شود. به علاوه، اگر پخش چنين اخبار حسّاسى، حساب شده و در زمان مناسب انجام نگيرد و هر خبر و گزارشى مستقيماً و بدون ارزيابى و سنجش به مردم منتقل گردد، مى تواند موجب بروز نگرانى هايى در جامعه شود:
    واذا جاء هم امر من الامن او الخوف اذاعوا به ولو ردوه الى الرسول والى اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه;
    و هنگامى كه خبرى ايمنى بخش يا ترسناك به آن ها برسد، فوراً آن را پخش مى كنند، در حالى كه اگر آن را به پيامبر و اولو الامر خويش ارجاع دهند، اهل تحليل و بررسى، حقيقت مطلب را تشخيص خواهند داد.
    در اين آيه از ارجاع اين امور به خداوند، سخن به ميان نيامده، و فقط از مسلمانان خواسته شده است كه چنين مسائلى را با پيامبر و اولى الامر در ميان بگذارند، در حالى كه در موارد اختلاف، مسلمانان مأمورند كه واقعه را به خداوند و پيامبر ارجاع دهند:
    فان تنازعتم فى شىء فردوه الى الله والرسول.
    رمز اين تفاوت آن است كه در اختلافات، نياز به (قانون) و (حكم شرعى) است، و اين قانون و حكم از مبدء وحى سرچشمه مى گيرد و از سوى خداوند تشريع شده است، در حالى كه در بررسيِ اخبار و شايعات، كار حاكم اسلامى، صرفاً موضوع شناسى و ارزيابيِ گزارشات است و او است كه با تحليل دقيق خود بايد نسبت به صحت و سقم اخبار نظر دهد.
    پس اين آيه نيز صراحت دارد كه پيامبر اكرم - ص - صرفاً ابلاغ كننده احكام الهى و پيام رسان قانون خدا نيست، بلكه علاوه بر كارشناسيِ احكام،مسئوليت كارشناسيِ موضوعات، حوادث و رخدادهاى سياسى ـ اجتماعى نيز برعهده او است و همان گونه كه مسلمانان براى دريافت احكام به او مراجعه مى كنند، براى دريافت تحليل صحيح مسائل جاريِ جامعه نيز بايد در نزد او زانو زنند و هرگز خودسرانه به قبول يا ردّ ويا بازگو كردن جريانات سياسى اقدام ننمايند.
    
    لزوم استيذان از پيامبر
    قرآن از مسلمانان مى خواهد كه در مسائل مهم اجتماعى ـ سياسى، هرگز بدون اجازه از رسول اكرم - ص - صحنه را ترك نكنند و از اين رهگذر، متذكر مى شود كه در دايره مسائل اجتماعى، افراد نبايد با تشخيص و صلاح ديد شخصى خود، تصميم گيرى كرده و اقدام نمايند، بلكه در مسائل مربوط به نظام اسلامى، اصل اوّلى اين است كه با او باشند و بر محور او حركت كنند، و در شرايط استثنايى تنها با اجازه از او به محل ديگرى رفته، و به كار ديگرى بپردازند:
    انما المؤمنون الذين آمنوا بالله ورسوله واذا كانوا معه على امر جامع لم يذهبوا حتى يستأذنوه ان الذين يستأذنوك اولئك الذين يؤمنون بالله ورسوله فاذا استأذنونك لبعض شأنهم فأذن لمن شئت منهم واستغفرلهم;
    مؤمنين واقعى فقط كسانى اند كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده و اگر در امر مهمّى با او باشند، بدون اذن او به جايى نمى روند. همانا آنان كه از تو اذن مى خواهند ايمان به خدا و رسولش دارند، در اين صورت اگر از تو براى برخى كارهاى خود اجازه خواستند، به هر كدام كه بخواهى اذن ده و برايشان طلب آمرزش كن.
    آيات ديگر قرآن نيز دلالت دارد كه موضوع استيذان از پيامبر اكرم - ص - به عنوان رهبر جامعه اسلامى، براى عدم حضور در هر يك از صحنه هاى خطير اجتماعى، در بين مسلمانان صدر اسلام، امرى پذيرفته شده و رايج بوده و حتى منافقانِ بهانه گير و راحت طلب نيز كه پيوسته به دنبال عذرتراشى براى فرار از ميدان هاى فداكارى بودند، خود را موظف به استيذان از حضرت دانسته و بدون آن، جرأت ترك صحنه را نداشتند.
    واذا انزلت سورة ان آمنوا بالله وجاهدوا مع رسوله استأذنك اولوا الطول منهم وقالوا ذرنا نكن مع القاعدين;
    هرگاه سوره اى نازل شد كه امر به ايمان به خدا و جهاد به همراه پيامر كرد، منافقان توانمند و ثروت اندوز از تو استيذان و تقاضاى معافى از جهاد كرده و گفتند: بگذار ما از معاف شدگان باشيم.
    در مجموع، اين آيات نمايانگر آن است كه امت اسلامى، در برابر رهبر و زمامدار خود ـ پيامبر اكرم - ص - ـ چه مسئوليتى بر دوش دارد، و خداوند از عموم مسلمانان خواسته است كه شعاع ولايت و رهبريِ آن حضرت را بر سراسر زندگيِ اجتماعى خود بگسترانند و هيچ يك از صحنه هاى تلاش خويش را از حضور و هدايت پيامبر خدا بركنار ندارند.
    قرآن از مسلمانان مى خواهد كه با دخالت رسول خدا - ص - در اموراجتماعى و پس از اعلام نظر حضرت، ترديدى به خود راه نداده، و يك پارچه تسليم باشند:
    ما كان لمؤمن ولامؤمنة اذا قضى الله ورسوله امراً ان يكون لهم الخيرة من امرهم ومن يعص الله ورسوله فقد ضلّ ضلالً مبينا;
    وقتى خدا و پيامبر او در كارى فرمان دادند، هيچ مرد و زن مسلمانى، اختيارى دركار خود ندارد، و هركس با خدا و رسولش مخالفت كند، آشكارا گمراه شده است.
    در اين آيه، مقصود از (قضاى پيامبر)، دخالت آن حضرت در شئون گوناگون زندگيِ مردم و مسائل مختلف حكومت است و هر چند خداوند تأكيد مى كند كه چنين مسائلى، مسائل خود مردم است: (من امرهم) ، مربوط به زندگى ايشان بوده و سود و زيانش براى آن ها است، و لذا حق مشاركت و دخالت دارند، ولى در همين مسائل هم وقتى پيامبر خدا، به عنوانِ رهبر دولت اسلامى، دخالت نمود و كار را به دست گرفت، جايى براى مداخله ديگران باقى نمى ماند و هيچ كس نبايد خود را صاحب اختيار بداند.
    اين وظيفه اسلامى نيز نمايانگر آن است كه پيامبر اكرم - ص - در حكومت اسلامى، از موقعيت ممتازى برخوردار است و از طرف خداوند، حكم و نظر او براى اداره نظام اسلامى، نافذ قرار داده شده، تا جايى كه احدى در برابر قدرت رهبرى اش، توان معارضه ندارد.
    وظايف و مسئوليت هاى مسلمانان نسبت به رسول خدا - ص - ، به موارد فوق محدود نمى شود و قرآن كريم در آيات ديگرى نيز تكاليف آنان را بازگو نموده است. آيات زير نيز در اين رابطه قابل مطالعه و بررسى است:
    ـ بر پيامبر پيشى نگيريد:
    يا ايها الذين آمنوا لاتقدموا بين يدى الله ورسوله.
    ـ از فرمان حضرت تخلف نورزيد:
    ما كان لاهل المدينة ومن حولهم من الاعراب ان يتخلّفوا عن رسول الله.
    ـ داوريِ پيامبر را قبول كنند:
    فلا و ربك لايؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا فى انفسهم حرجاً مما قضيت ويسلّموا تسليماً.
    در پايان، بدين نكته نيز بايد اشاره نمود كه هرچند در بسيارى از آيات قرآنى، شخص رسول خدا - ص - مورد خطاب قرار گرفته و رسالت او به عنوان رئيس دولت اسلامى تبيين گرديده است، ولى اين بدان معنا نيست كه اين گونه وظايف، اختصاص به حكومت نبوى داشته و پس از آن حضرت، قابل اجرا نمى باشد. اين آيات، نماينگر شأن اجتماعى رسول خدا - ص - از سوى خداوند، و راهنماى حكومت آن حضرت است، و البته اين فصل، صرفاً درصدد تبيين همين واقعيت است .

 

  

نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ آذر ،۱۳۸٥