جستاري در خطاب‏هاي عتاب‏آميز خداوند به پيامبر(ص)

                

عنوان :       جستاري در خطاب‏هاي عتاب‏آميز خداوند به پيامبر(ص)

صاحب اثر : مهين شريفي اصفهاني

                

منبع :          مقالات و بررسي‏ها شماره 72

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

Javad Akbari

 


 

    چكيده:
    اين نوشتار، پژوهشي در خطاب‏هاي عتاب‏آميز خداوند به پيامبر اكرم(ص) است. اين‏گونه عتاب‏ها كه قريب 80 آيه در قرآن را شامل مي‏شود، گستره عظيمي از مباحث گوناگون را در ميان قرآن پژوهان به وجود آورده است. اهتمام اصلي مفسران در توجيه و تحليل اين‏گونه آيات نكوهش‏بار، حلّ تعارضي است كه به گمان ايشان، اين آيات با اصل وجوب عصمت پيامبر(ص) دارد. نگارنده در اين جستار كوشيده است ضمن بيان آراي مفسران در تفسير برخي از مهم‏ترين اين آيات، حكمت اين‏گونه خطاب‏ها را بيان دارد.
    كليد واژه‏ها:خطاب، عتاب، عصمت، نهي، هشدار، حكمت.
    در شمار قابل توجهي از آيات قرآن كريم، خداوند با آهنگي نكوهش‏آميز، با پيامبر(ص) سخن رانده است و او را مورد عتاب (مستقيم يا غيرمستقيم) خود قرار داده است.
    فهرستي1 از اين آيات به شرح زير است:
    سوره | آيه | سوره | آيه | سوره | آيه | بقره | 145 | هود | 12 | نمل | 70 | بقره | 147 | هود | 17 | قصص | 86 | آل‏عمران | 60 | هود | 109 | قصص | 87 | آل‏عمران | 169 | رعد | 37 | قصص | 88 | آل‏عمران | 188 | ابراهيم | 42 | سجده | 23 | آل‏عمران | 196 | ابراهيم | 47 | احزاب | 1 | نساء | 105ـ107 | حجر | 88 | احزاب | 37 | نساء | 113 | نحل | 97 | احزاب | 48 | مائده | 48 | نحل | 127 | زمر | 65 | مائده | 49 | اسراء | 22ـ23 | مؤمن | 4 | انعام | 14 | اسراء | 29 | مؤمن | 55 | انعام | 35 | اسراء | 36 | مؤمن | 56 | انعام | 52 | اسراء | 37 | فصلت | 36 | انعام | 68 | اسراء | 38 | شوري | 15 | انعام | 114 | اسراء | 39 | شوري | 52 | انعام | 150 | اسراء | 73ـ75 | جاثيه | 18 | اعراف | 200 | اسراء | 77 | محمد | 19 | اعراف | 205 | اسراء | 86 | تحريم | 1 | توبه | 43 | كهف | 23 | قلم | 8 | توبه | 85 | كهف | 24 | قلم | 10 | توبه | 108 | كهف | 28 | قلم | 48 | يونس | 94 | طه | 131 | حاقه | 44ـ47 | يونس | 95 | نور | 57 | مدثر | 4ـ6 | يونس | 105 | فرقان | 52 | انسان | 24 | يونس | 106 | شعراء | 213 | علق | 19 |

تلاش قرآن پژوهان در شرح اين آيات
    مترجمان قرآن، غالبا مخاطب اين‏گونه آيات را پيامبر(ص) دانسته و آن را با آهنگي سرزنش‏آميز، ترجمه كرده‏اند و جز تلاشِ اندك برخي از مترجمان، سعي قابل ملاحظه‏اي از سوي اين گروه در توجيه اين آيات مشاهده نمي‏گردد.2
    مفسران گرچه در اين حوزه بسيار كوشيده‏اند لكن در شرح و تفسير اين آيات، رأي قاطعي نداشته و نظر واحدي ارائه نكرده‏اند و هر يك از اين آيات را به گونه‏اي متفاوت تفسير نموده‏اند.
    گاه مخاطب مورد نكوهش را پيامبر(ص) دانسته و در تفسير اين آيات سكوت اختيار كرده و بدون تعليل، تنها به ذكر معناي آن بسنده كرده‏اند (بيضاوي، 5/97؛ طبري، 24/76؛ طوسي، 9/255؛ فيض كاشاني، 2/261 و...) و گاهي نيز به توجيه معناي آن پرداخته‏اند (زمخشري، 3/519؛ نسفي، 1/157؛ طباطبايي، 15/465). گاه مخاطب اين آيات را غير پيامبر(ص) دانسته‏اند (طبرسي، 6/456 ؛ طبري، 15/62؛ زركشي، 2/259؛ قرطبي، 10/250).
    برخي در تفسير شماري از اين آيات نيز خطاب را متوجه پيامبر(ص) و سايرين دانسته‏اند (ثعالبي، 1/529 و 3/43؛ آلوسي : 4/171؛ رازي، 2/214).


    اهتمام نخست مفسرين در توجيه و تحليل اين خطاب‏هاي عتاب‏آميز، حل تعارضي است كه اين‏گونه خطاب‏ها ـ به زعم ايشان ـ با مقام عصمت پيامبر(ص) دارد.
    بنابراين لازم است اضافه گردد كه غالب فرق اسلامي، قائل به وجوب عصمت پيامبر(ص) و ساير پيامبران الهي هستند (سيدمرتضي، 2ـ3؛ حلّي، 471؛ ثعالبي، 1/49 و 103؛ ابن كثير، 1/555؛ آلوسي 22/24؛ قرطبي، 9/127؛ قاضي عياض، 2/694؛ سبحاني، 4/409؛ مظفر، 287؛ طباطبايي، 2/200ـ 208)، اما در حدود و متعلقات آن اختلاف‏نظر وجود دارد.
    شيعه اماميه هيچ نافرماني و گناه كبيره و صغيره‏اي را قبل يا پس از نبوت، بر انبياء جايز نمي‏شمارد (سيدمرتضي، 2؛ معرفت، 100؛ سبحاني، 4/408؛ مظفر، 287؛ طباطبايي، 2/200ـ208، حلي، 471) و نسبت خطا و سهو3 و نسيان را نيز به ايشان جايز نمي‏داند (معرفت، 100، طباطبايي، 2/200ـ208).


    معتزله، پيامبران را از كفر و گناه كبيره منزه مي‏دانند اما از گناه صغيره غيرعمدي مصون نمي‏دانند (به نقل از حنفي، 4/190) مگر گناهاني كه موجب تنزل مقامشان گردد (به نقل از سيد مرتضي، 3؛ 1/49). بيشتر معتزله4، انجام كباير قبل از بعثت را نيز نفي كرده‏اند (به نقل از سبحاني، 4/407).
    اشاعره، غالبا قائل به عصمت انبيا از كباير بوده (حنفي، 4/191) برخي از ايشان عصمت پيامبران قبل از بعثت را ضروري نمي‏دانند (فخررازي، 27/78) و برخي قائل به وجوب عصمت قبل از نبوت‏اند (قاضي عياض5، 2/719).
    فرقه حشويه، ارتكاب گناهان كبيره را پيش از نبوت و برخي از آنها، پس از آن جايز مي‏دانند لكن كذب در ابلاغ را جايز نمي‏شمارند6 (به نقل از سيد مرتضي، 3؛ معرفت 97).
    بررسي نمونه‏هايي از آيات عتاب‏آميز در نگاه مفسرين
    1ـ ولقد اوحي اليك و الي الذين من قبلك لئن اشركت ليحبطنّ عملك و لتكوننّ من‏الخاسرين (زمر/ 65).
    خطاب در اين آيه، متوجه پيامبر اكرم(ص) است (طوسي، 9/41؛ فيض كاشاني، 4/328؛ طبري، 24/24؛ قرطبي، 15/276).
    اين خطاب، خطابي حقيقي، تهديدي و انذاري است زيرا رسول خدا(ص) نيز فردي از مسلمين است (طباطبايي، 17/440) و هر تكليفي كه بر عهده ديگران گذاشته شود او نيز بايد آن را باور داشته و به آن عمل كند و صرف اتصاف انبياء به عصمت الهي باعث ساقط شدن تكليف از ايشان نيست (طباطبايي، 17/440؛ مكارم شيرازي، 19/527؛ فضل‏الله، 19/404).
    عصمت موهبتي الهي و نوعي از علم و شعور است كه هميشه بر ساير قوا، غالب و قاهر است به همين دليل صاحبش را از خطاها حفظ مي‏كند اما چون از سنخ ملكات علمي است، اختيار را از معصوم سلب نمي‏كند. بنابراين خطاب به معصوم نه تنها خطا نيست بلكه باعث تأثير بيشتر در سايرين است (طباطبايي، 5/126، 580؛ حسيني شيرازي، 24/30).
    از سوي ديگر، شماري از مفسران در تفسير اين آيه، آراي ديگري ارائه كرده‏اند كه برخي از مهم‏ترين آنها عبارت است از:
    الف ـ در اين گونه خطاب‏ها، مراد امت است زيرا پيامبر(ص) معصوم است و مراد از خطاب كساني هستند كه احتمال ارتكاب اين عمل از آنها صحيح است. اما پيامبر(ص) را مخاطب قرار داده تا عظمت نهي از شرك را روشن كند (ثعالبي، 4/62).


    ب ـ اين كلام بر سبيل فرض است (زمخشري، 4/142؛ كاشاني، 5/126) و مراد از آن تهييج پيامبران و مأيوس ساختن كافران و آگاه كردن امت به اين حكم است و اينكه اين خطاب شامل حال آنهاست (بيضاوي، 5/76).
    ج ـ اين خطاب از باب «اياك اعني و اسمعي يا جارة» است (شبّر، 465).
    د ـ اين خطاب تأديبي نسبت به پيامبر(ص) و تهديدي نسبت به سايرين است زيرا پيامبر(ص) معصوم است (طبرسي، 4/506)، بنابراين، حقيقت اين خطاب متوجه مسلمانان است (حسيني شاه عبدالعظيمي، 11/266)


    2ـ إِمّا يَنْزَغَنَّك من الشَّيطانِ نَزْغٌ فَاستَعِذْ بِاللّه اِنَّه سَميعٌ عَليمٌ (اعراف /200).
    اين آيه خطاب به رسول خداست در مقابله با غضب و عدم ملايمت و ملاطفت با مردم (رازي، 9/36).
    «نزغ» در لغت به معناي اختلاف افكندن (در ميان مردم) است (خليل، 4/384 ؛ ابن منظور، 8/454 ) و مراد از نزغ شيطان وسوسه‏هايي است كه منجر به فساد و دشمني شود (ابن منظور 8/454). لكن واژه‏پژوهان در معناي اين كلمه ـ به طور غير مستقيم ـ كلامي كه تنش‏زا و فتنه‏انگيز بوده و خاستگاه آن، وسوسه شيطاني و يا غضب باشد را نيز لحاظ كرده‏اند (ابن منظور، 8/454 و 15/123؛ طريحي، 5/17).
    در روايتي كه غالب مفسران آن را نقل كرده‏اند (طبرسي، 2/512؛ حويزي، 2/111؛ قرطبي، 7/348؛ بيضاوي، 3/58؛ آلوسي، 9/147؛ طبري، 9/156؛ بروسوي، 3/298؛ ابن كثير، 2/278؛ زمخشري، 2/190؛ و...) آمده است كه : چون آيه 199 سوره اعراف نازل گرديد7، پيامبر(ص) پرسيد: با غضب چه كنم؟ در پاسخ اين آيه نازل گشت كه: اي پيامبر، اگر در دلت وسوسه‏اي از شيطان پديدار شد به خدا پناه ببر! (قمي، 1/253؛ طوسي، 5/63؛ فيض كاشاني، 2/261؛ حسيني بحراني، 2/625؛ فضل الله، 10/234؛ آلوسي، 9/147).
    غالب مفسران اين آيه را خطابي به پيامبر در مقابله با غضب و وسوسه شيطاني دانسته‏اند و آن را مستند به روايت مذكور نموده‏اند اما صاحب الميزان (8/498) در تفسير اين آيه مي‏گويد: «با اينكه خطاب در آيه به رسول خداست اما مقصود امت اوست زيرا پيامبر(ص) معصوم است». ثعالبي (2/76) نيز با اشاره به روايت ذكر شده چنين آورده است: «اين آيه وصيتي از خدا به رسولش بوده و شامل تك تك افراد امت است».
    3ـ الحَقُّ مِن رَبِّكَ فَلاتَكُونَنَّ مِنَ المُمْتَريِنَ (بقره /147)

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

    شماري از مفسرين در شرح و معناي اين آيه گفته‏اند كه بدان اي محمد، حق آن است كه خدا مي‏داند و از نزد او آمده است نه آنچه يهود و نصاري (در موضوع تغيير قبله) مي‏گويند، پس در آن (تغيير قبله) ترديد مكن! (سيوطي، 1/357؛ طبري، 2/27؛ قرطبي، 2/163). و نيز گفته‏اند كه اين آيه خطاب به رسول خدا و مراد امت اوست (طبرسي، 1/229؛ طوسي، 2/22؛ قرطبي، 2/163 بروسوي، 1/252؛ طباطبايي8، 1/492) و توجه خطاب به شخص رسول از آن جهت است كه او كاشف و مبين حقايق و معارف و رافع شكوك و ترديدهاست، وگرنه با تابش آيات وحي، غبار شك و ترديد در روح آن حضرت نمي‏نشيند (طالقاني، 2/10).
    از منظري ديگر، مراد اين آيه، نهي پيامبر از شك و ترديد نيست زيرا شك امري غيرمتوقع از پيامبر(ص) است (عاملي، 1/149؛ قمي مشهدي، 2/189). بلكه مراد تحقق امر به گونه‏اي است كه در آن هيچ شكي نباشد (بروسوي، 1/252؛ كاشاني، 1/347). بنابراين نهي (در اينجا) مجاز از امر و در واقع امر به از بين بردن شك به واسطه تحصيل معارف است (فخررازي، 8/82). شك و ترديد اگرچه امري اختياري نيست اما ازاله آن (با تحصيل معارف) ممكن است (آلوسي، 2/13ـ14).
    4ـ فَاصبِرْ اِنّ وَعْدَاللّهِ حَقٌ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِك وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكِ بَالعَشِّي وَ الأبكارِ (مؤمن /55)
    در اين آيه، پيامبر(ص) با چند فرمان مورد خطاب واقع شده است اما فرمان نزاع برانگيز، عبارت نكوهش‏آميز «واستغفرلذنبك9» است.
    نظير اين عبارت در آيات ديگري نيز آمده است كه در برخي از آنها، پيامبر(ص) مأمور به استغفار براي امت است (آل عمران/ 159، نور/ 62، ممتحنة/12) و در سوره محمد10 نيز مأمور به استغفار بر خود و مؤمنين است و در اين آيه پيامبر(ص) بر طلب آمرزش براي خود فرمان داده شده است. در شرح اين عبارت مفسرين بسيار سخن گفته‏اند.


    طبرسي (4/527) مي‏گويد: در تفسير اين عبارت دو رأي است، كساني كه صغاير را بر انبياء جايز شمرده‏اند اين آيه را حمل بر استغفار او از گناهان كوچك كرده‏اند و كساني كه حتي گناهان كوچك را بر پيامبران جايز نمي‏شمارند، گويند اين امر، امري تعبدي به دعا و استغفار است و براي زيادت درجات و سنت شدن استغفار بعد از پيامبر، آمده است (كاشاني، 8/154؛ قرطبي، 15/324).
    برخي نيز امر به استغفار را درباره ترك اولي (ابي‏السعود، 7/281؛ فخررازي، 27/87)، ترك مستحبات (فيض كاشاني، 4/354، كاشاني، 8/154) و يا گناهان پيش از نبوت او مي‏دانند (فخررازي، 27/78) و نيز گفته‏اند كه مراد از گناه، گناه امت است (قرطبي، 15/324؛ كاشاني، 8/154؛ شريف لاهيجي، 2/921؛ نسفي، 4/78) و اين امر، تهييج مؤمنين به استغفار است (ابن كثير، 4/85). طوسي (9/86) مي‏گويد خطاب (استغفر) به او جايز است به شرط آن كه مراد امت باشد.
    شماري نيز استغفار را به معناي ابراز عبوديت و اعتراف به خضوع در مقابل خداوند مي‏دانند (فضل‏الله، 20/71).
    صاحب الميزان (17/516) در اين باره مي‏گويد: در اين آيه مراد ذنبي است كه نسبت به پيامبر(ص) ذنب است (بروسوي، 12/77) نه ذنبي كه به معناي مخالفت امر مولوي باشد. چنانكه در تفسير آيه 2 سوره فتح 11 نيز مي‏گويد: (18/404) در اين آيه، ذنب و استغفار به معناي معهود نيست بلكه به معناي آثار و توابع سوئي است كه دعوت پيامبر(ص) براي كفار و مشركين داشت كه پس از فتح مكه از اين آثار امنيت يافت.
    5 ـ عفَي اللّه‏ُ عَنكَ لِمَ أذنتَ لهم حتّي يَتبيّنَ لكَ الّذين صدَقوا و تَعلمَ الكاذِبين12 (توبه/43)
    اگر چه شماري از مفسرين، اين آيه را بيانگر كلام ملاطفت آميز خداوند به پيامبر اكرم(ص) دانسته‏اند، لكن از آنجا كه اين آيه از سوي برخي از قرآن پژوهان 13 ـ به عنوان يكي از آيات نزاع برانگيز، طرح گشته است، ذكر ديدگاههاي مختلف مفسرين در اين خصوص، ضروري به نظر مي‏رسد.
    مفسرين را در خصوص اين آيه، چند قول است:
    1ـ در اين آيه عتابي متوجه پيامبر (ص) نيست 14(طباطبايي، 9/383؛ قاضي عياض، 2/815؛ سيد مرتضي 114؛ فخر رازي، 16/74؛ عروسي حويزي، 2/223؛ حسيني بحراني، 2/787؛ كاشاني، 4/265؛ واعظ كاشفي، 2/66) و عفو، در اين آيه به معناي غفران نبوده (طباطبايي، 9/384؛ قاضي عياض، 2/817؛ سيد مرتضي، 116) و ملازم با خطا و گناه نيست 15 (ابي السعود، 4/70؛ فضل اللّه‏، 11/129).


    2ـ در اين آيه، خطا بي عتاب آميز، متوجه پيامبر (ص) است، لكن عتابي كه بسيار ملايم و ملاطفت آميز است، (شوكاني، 2/365؛ ابي السعود، 4/96؛ فيض كاشاني، 2/345؛ طبري، 3/33؛ حسيني شاه عبدالعظيمي، 5/104 و...) و نوعي تكريم در آن نهفته است (ثعالبي، 2/132، ابن عاشور، 10/210).
    اين عتاب ملاطفت‏آميز16، تنها به دليل ترك افضل و اصلح است (طوسي، 5/226؛ نسفي، 2/91؛ فضل اللّه‏، 11/129؛ شبر، 194).
    3ـ اين آيه، خطابي عتاب آميز به پيامبر(ص) و دليل بر ارتكاب خطا از سوي ايشان است زيرا كلمه «عفو» مرادف گناه و خطاست (بيضاوي، 3/148؛ زمخشري، 2/153).
    نمونه‏هاي مذكور، شاهد و دليلي بر تعدد و تشتّت آراء مفسران در تفسير خطاب‏هاي توبيخ‏آميز خدا به پيامبر اكرم(ص) است. ايشان در اين زمينه نه تنها قضاوت يكساني ندارند بلكه دليل تفاوت آراي خود را نيز ذكر نكرده‏اند.


    نگارنده ـ چنانچه به تفصيل خواهد آمد ـ بر اين باور است كه با فرض پذيرش (صحّت) عتاب‏هاي الهي به پيامبر(ص)، اين عتاب‏ها كه بسياري جنبه هشدار و تذكر داشته و در مقام تأديب است، تعارضي با مقام عصمت پيامبر(ص) نداشته و حتي دانشي در جهت تقويت و تأييد آن است. چنانكه برخي از قرآن پژوهان نيز اين حقيقت را اذعان داشته‏اند (قاضي عياض، 2/815-825؛ طباطبايي، 5/125 و 580؛ شريعتي، 78؛ مكارم شيرازي، 19/527، 14/405).
    انواع خطاب‏هاي عتاب‏آميز به پيامبر(ص)
    مجموع خطاب‏هاي عتاب‏آميز پيامبر(ص) را مي‏توان به چند گروه تقسيم كرد:
    الف ـ خطاب‏هايي كه موضوع و محتواي آن به گونه‏اي است كه دلالت بر اختصاص آن به پيامبر دارد (تحريم/1، محمد/19، اسري/39...) و در صحت انتساب آن به پيامبر(ص) ترديدي نمي‏ماند.
    ب ـ خطاب‏هايي كه در آن عبارتي مفروض و مشروط به كار رفته است (انعام/ 68، بقره/ 145، زمر/65...) كه در اين صورت اين خطاب‏ها نوعي هشدار تلقي مي‏شود نه عتاب، زيرا تحقق آنها مفروض و مشروط بوده و در نتيجه قطعي نمي‏باشد.
    ج ـ خطاب‏هايي كه به عنوان رهنمود و تذكري براي پيامبر(ص) و (به پيروي از او) براي امت اوست (اسرا/36ـ39، مائده/ 49...) كه اگر چه ملامت‏آميز است اما منافاتي با مقام عصمت ندارد و چه بسا از اسباب و علل عصمت نيز باشد (مكارم شيرازي، 4/405؛ طباطبايي، 5/125) زيرا علمي است كه از سوي خدا در اختيار آن حضرت قرار مي‏گيرد.
    د ـ بيشتر خطاب‏هاي نكوهنده پيامبر(ص) نواهي است كه غالبا عتاب در آنها شديدتر از اوامر است، لكن اطلاق اين نواهي بر پيامبر(ص) دلالت بر ارتكاب عمل ندارد (رازي، 2/214 ؛ ثعالبي، 1/103؛ فخررازي، 12/208).
    نواهي از نظر مطابقت در كلام، چند نوع است: گاهي نهي در خصوص كاري است كه شخص انجام داده يا سابقه انجام آن را دارد و يا در حال ارتكاب آن است كه در اين صورت علت نهي، درخواست ترك عمل است.
    گاه نهي به فعلي متعلق است كه هيچ دليلي بر ارتكاب آن توسط شخص در دست نيست، لكن امكان وقوع آن وجود دارد، از اين رو شخص مخاطب با اين نهي متنبه گرديده واز آن فعل، بر حذر مي‏ماند.
    بنابراين علت نهي در اين موارد، تنبيه و هشياري بر آثار وقوع اين فعل و انتفاي احتمال انجام آن است.17
    بسياري از نواهي سرزنش‏آميز پيامبر(ص) در قرآن از نوع اخير است.
    گاهي نهي، متعلق به افعال جوارحي نبوده و به انديشه و پندار متعلق است. اگر چه انديشه هم نوعي فعل ذهني و عقلي است اما با فعلي كه ترك يا عدم ترك آن مستوجب عقاب است و متعارض با مقام عصمت است، تفاوت دارد.
    در اين گونه نواهي، پنداري نادرست و انديشه‏اي خطا مورد نهي واقع شده است و غرض اصلاح آن است. برخي از نواهي اطلاق شده بر پيامبر(ص) در قرآن از اين نوع است.
    به عنوان نمونه، خداوند در آياتي، پيامبر را از تعلق خاطر و انديشه به گروههايي چون غافلان و جاهلان برحذر مي‏دارد (اعراف /205، انعام /35، 14...) و يا به او فرمان مي‏دهد كه شادكامان دنيا را آسوده از عذاب الهي مپندار (آل عمران /188). اين نواهي به پندار و انديشه پيامبر(ص) متعلق است و از آنجا كه حوزه اين‏گونه انفعالات، ذهن و قلب آدمي است، هيچكس جز خدا و شخص پيامبر(ص) علم به وقوع آن ندارد. بنابراين، اينگونه نواهي يا نوعي اصلاح انديشه و تفكر است و يا نوعي روشن‏گري و تذكر و خود تقويت‏كننده علم و عصمت پيامبر(ص) است. علاوه بر اين دليلي بر ارتكاب آن وجود ندارد. هم‏چنين اين نواهي از يك سو، بيان ديگري براي اين قول است كه خداوند از چه كساني ناخشنود و از مراوده با ايشان ناخرسند است و از سوي ديگر، كنايه از علامات ونشانه‏هاي صفاتي مذموم چون جهل و غفلت است. خداوند اين دانش را در اختيار نخستين مخاطب وحي مي‏نهد و او را مكلف به ابلاغ اين پيام به مردم مي‏كند.
    افزون بر نكات مذكور، گاه در شرايطي خاص، تأثرات و حالاتي بر انسان عارض مي‏شود كه از قسم صفات و اخلاق نيست، از اين رو اگر پيامبر(ص) در فرماني به اين تأثرات و حالات مورد عتاب واقع شد و از آن نهي گرديد (طه/131، آل عمران/196، مؤمن/4...) مراد متصف بودن او به اين صفات نيست (طباطبايي، 10/357).
    حكمت خطاب‏هاي عتاب‏آميز به پيامبر(ص) در قرآن
    حقيقت خطاب در آياتي كه حامل فرماني نكوهش‏بار به پيامبر(ص) است، نخست متوجه شخص رسول اكرم(ص) است و سپس از باب پيروي و تبعيّت امت از او و از حيث مخاطب بودن جميع مكلّفان در برابر قرآن، متوجه سايرين بوده و قابل تعميم است.
    بدون ترديد، فضاي القاي اين خطاب‏ها و موضوع آن نيز در سبك و اسلوب خطاب، بسيار تأثيرگذار است. مجموع اين خطاب‏ها، به ويژه آنهايي كه حامل ملامت و نكوهش به پيامبرند، حكمت‏هاي فراواني را به همراه دارد.
    تنوع خطاب‏هاي قرآني، به‏رغم قدرت و اختيار خداوند در يكسان آوردن آنها، خود شاهدي بر اين مدعاست و عامل تنبيه و توجه بيشتر آدميان است.
    شماري از مهم‏ترين اين حكمت‏ها عبارت است از:
    1ـ مكلف بودن پيامبر(ص) به دستورات دين مانند ساير مكلّفان (طباطبايي، 18/284).
    2ـ توجه و القاي فرمان در خطاب به آن كس كه مطيع محض خداوند است (يعني پيامبر) تأثير قابل توجهي در ساير نفوس دارد (طباطبايي، 5/126؛ حسيني شيرازي، 24/30).
    3ـ تذكر غيرمستقيم (در تربيت و تهذيب آدميان) مؤثرتر از سخن صريح و مستقيم است.
    4- مضامين طرح شده در اين‏گونه خطاب‏ها، توجه و اهتمام فراوان مي‏طلبد (طباطبايي، 5/644) زيرا بدون ترديد اوامر و نواهي كه پيامبر مأمور به انجام يا ترك آن شده تكاليفي مؤكد و عظيم است.
    5 ـ رعايت اصل تنوع گفتاري قرآن در اين خطاب‏هاي هشداردهنده و توبيخ آميز، عامل تهييج قلوب و نفوس و تأمل بيشتر در قرآن است.
    6 ـ عتاب‏هاي قرآن، كاشف از لطف بي‏پايان خداوند به پيامبر(ص) و به كمال و ارتقاء اوست (ثعالبي، 2/355).
    7ـ برخي از اين عتاب‏ها، كاشف مصالح دين يا اجتماع است (مانند: منافقون/ 4، انعام/68، مائده/ 49...).
    8 ـ يكي از آفات هر فرهنگ و مكتبي، مبالغه و غلو درباره شخصيت بزرگان است. اين عتاب‏ها، نه تنها مانع اشاعه غلوّ و مبالغه در مورد شخصيّت پيامبر(ص) است، بلكه اصلاح‏گر انديشه مردم در اين زمينه است.
    9ـ اين عتاب‏ها چون تذكراتي الهي است، جزئي از عوامل مصونيت و تقويت‏كننده عصمت پيامبر اكرم است (مكارم شيرازي، 4/405) زيرا بيشتر اين آيات عتاب‏آميز تذكر و رهنمودي اخلاقي، اجتماعي و اعتقادي است. از سوي ديگر، اين خطاب‏ها و عتاب‏ها، خود نوعي دانش و كارداني است كه پيامبر(ص) به واسطه علم به آنها مرتكب بسياري از خطاها نشده (طباطبايي، 5/125، 5/580) و حتي انديشه آن را نيز در خود نمي‏پروراند.
    10ـ عتاب‏هاي قرآن، كاشف نظارت مصلحت‏آميز و ملاطفت‏آميز خدا بر پيامبر(ص) است، چه اينكه گاه خطاهاي كوچك او را هشدار مي‏دهد و اين نه تنها لطفي از جانب خدا بر بنده است بلكه به مصلحت اجتماع و خود اوست كه تحت نظارت دائمي پروردگار باشد (يونس/61، طور/48...) حتي برخي، معاتبه را نوعي لطف و حمايت خدا از رسول اكرم(ص) دانسته و آن را جايگزين مؤاخذه مي‏نمايند (ابي‏السعود، 8/266؛ بيضاوي، 5/354؛ ثعالبي، 2/355).
    11ـ يكي از مهم‏ترين حكمت‏هاي خطاب‏هاي نكوهش‏آميز پيامبر(ص) در قرآن، آن است كه وجود آنها دليل محكمي بر اين حقيقت است كه قرآن سخن پيامبر(ص) و ساخته فكر او نيست، اين آيات بيان‏گر صدق اوست (سيوطي، 8/417؛ مكارم شيرازي، 26/126؛ شريعتي، 70؛ عزة‏دروزه، 2/122) زيرا هيچكس اعمال پنهان و افكار دروني خود را بر ملا نساخته و خويشتن را مورد مؤاخذه قرار نمي‏دهد.
    زرقاني (2/282) مي‏گويد اين عتاب‏ها وجهي از وجوه اعجاز قرآن است زيرا مؤيد عدم تحريف قرآن و عدم تصرف پيامبر(ص) در كلام خداوند است.

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

    12ـ برخي از اين عتاب‏ها و خطاب‏ها، تهديد و هشداري نسبت به دشمنان اسلام است و عامل هوشياري و تسلط پيامبر(ص) نسبت به امور اجتماع است (توبه /84ـ85 و...).
    13ـ برخي از هشدارها و نكوهش‏هايي كه در قرآن خطاب به پيامبر(ص) صادر شده است در واقع از باب «اياك اعني و اسمعي ياجارة» است (حسيني بحراني، 3/412؛ شبّر، 465)
    14ـ شماري از اين ملامت‏ها، تذكري براي پيامبر(ص) و هشدار و يا دستورالعملي براي امت است (بيضاوي، 5/76؛ طبرسي، 4/506؛ و...).
    15ـ برخي از مؤاخذات و معاتبات پيامبر(ص)، تنها به واسطه ترك اولي است و مربوط به اموري است كه ترك (و يا ارتكاب) آن، افضل و اصلح است.
    بنا بر اين، اين گونه عتاب‏ها، نه تنها دليل و تأييدي بر عصمت پيامبر است، بلكه بيانگر مراقبت شديد خداوند از آن حضرت است به نحوي كه حتي ترك 18اولي را به او متذكر مي‏شود (سيد مرتضي، ص 120؛ بيضاوي 5/354؛ قاضي عياض، 1/38؛ طوسي، 5/296؛ فضل اللّه‏، 11/129)
    16ـ نبايد ناديده انگاشت كه نخستين مخاطب قرآن و ابلاغ‏كننده آيات به مردم (در همه حال) پيامبر اكرم(ص) است و برخي از اين توبيخات صرفا جهت ابلاغ و تبيين، به پيامبر19 خطاب گرديده است (ثعالبي، 1/103، معرفت، 120).
    
    پاورقيها:

    . در اين فهرست تنها آياتي ذكر گرديده كه حامل عتابي مستقيم به پيامبر(ص) است، از اين رو نظر به اينكه در شأن نزول برخي آيات مورد بحث در اين خصوص، اختلاف‏نظر وجود دارد و پذيرش عتاب در آنها منوط به پذيرش كيفيت شأن نزول آنهاست، از ذكر اين‏گونه آيات در فهرست خودداري گرديده است.
    11. ليغفر لك الله ماتقدم من ذنبك و ماتأخر.
    15. پيش‏تر، پيامبر از اين عمل نهي نشده است كه اكنون، انجام آن گناه باشد. حتي در سوره نور آيه 62 آمده است كه فاذن لمن شئت منهم... (قاضي عياض، 2/816).
    16. گفته‏اند لطف عتاب، به تصدير عفو در خطاب است (نسفي، 2/91؛ فيض كاشاني، 2/345؛ طبرسي، 3/33).
    10. در سوره محمد آيه 19 آمده است: واستغفر لذنبك و للمؤمنين و المؤمنات....
    19. و برخي آيات مصداق خارجي براي پيامبر ندارد مانند آيه اسرا/ 23(معرفت، 120).
    12. ترجمه: خدايت عفو كند، چرا به آنان اذن ماندن دادي؟ مي‏بايست آنها كه راست مي‏گفتند، آشكار شوند و تو، دروغگويان را هم بشناسي.
    14. و بلكه عتاب - به نوعي - متوجه منافقين است (طباطبايي، 9/383؛ ثعالبي، 2/132).
    13. نك: سيد مرتضي، تنزيه الانبياء؛ قاضي عياض، الشفا بتعريف حقوق المصطفي؛ معرفت، تنزيه الانبياء.
    18. غالب مفسران كه در آيات نخست سوره عبس، مراد از خود مورد نكوهش را، پيامبر(ص) مي‏دانند توبيخ او را، فقط به دليل ترك اولي و افضل دانسته‏اند و نه ارتكاب گناه و خطا (قرطبي، 19/213؛ قاضي عياض، 2/822؛ فخر رازي، 31/54؛ طبرسي، 5/437؛ طالقاني، 3/124؛ عزة دروزه، 2/122).
    17. تنها چيزي كه نهي در صحت تعلّقش نياز دارد آن است كه فعل منهي عنه فعلي اختياري باشد (طباطبايي، 10/357).
    3. برخي از علماي اهل سنت سهو و خطا را گناه به حساب نمي‏آورند (حنفي، 4/190 ؛ بيضاوي، 4/284) و نيز از ميان علماي شيعه، شيخ مفيد انجام برخي معاصي صغيره را به نحو غيرعمدي بر انبيا جايز دانسته است (سبحاني، 4/408) و نيز شيخ صدوق ارتكاب سهو را بر انبياء جايز مي‏داند (معرفت، 155).
    4. اختلاف شيعه و معتزله در اين زمينه اندك است و به اختلاف در مسئله احباط باز مي‏گردد (سيدمرتضي، 3).
    5. قاضي عياض در كتاب الشفا بتعريف حقوق المصطفي به تفصيل از عصمت پيامبر(ص) و حدود آن سخن گفته است (2/694ـ 850).
    6. عصمت انبياء در تبليغ رسالت، مورد اتفاق شيعه و غالب اهل سنت است (سبحاني، 4/409).
    7. خذالعفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلين.
    8. طباطبايي در تفسير آيه آل عمران/60 (الحق من ربك فُلاتكن من الممترين) مخاطب را پيامبر(ص) مي‏داند! (3/334).
    9. شماري از قرآن پژوهان در اين خصوص گفته‏اند: مراد از ذنب در آياتي كه مربوط به پيامبر است - گناه و معصيت نيست، بلكه ذنب، عبارت است از هر عملي كه به دنبالش ضرر يا فوت نفع و مصلحتي در كار باشد. اين كلمه مرادف معصيت نبوده، بلكه اعم از آن است. چنانچه ذنب به معناي معصيت بود، در سوره فتح - كه خداوند پس از فتح و پيروزي، از غفران ذنب خبر مي‏دهد ارتباط بين فتح و غفران، معقول نبود (سيد مرتضي، 117؛ طباطبايي، 9/385؛ قاضي عياض، 2/810 ـ 825).
    
    منابع:
    حنفي، حسن، من العقيدة الي الثورة، جلد 4 (النبوة و المعاد)، بيروت، 1988.
    حسيني شاه عبدالعظيمي، حسين، تفسير اثني‏عشري، تهران، 1363.
    شريف لاهيجي، بهاءالدين محمد، تفسير شريف لاهيجي، تهران، 1363.
    عاملي، علي بن حسين، الوجيز في تفسير القران، قم، 1413ق.
    مكارم شيرازي، ناصر، نمونه، تهران، 1353.
    بيضاوي، انوار التنزيل و اسرار التأويل، بيروت، 1416ق.
    حلّي (علامه)، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، قم، 1419ق.
    ثعالبي، عبدالرحمن، الجواهر الحسان في تفسير القرآن، بيروت، بي‏تا.
    ابوالسعود، محمد بن محمد، ارشاد العقل السليم الي مزايا القرآن الكريم، بيروت، بي‏تا.
    ابن منظور، لسان العرب، بيروت، 1414ق.
    حسيني بحراني، هاشم، البرهان في تفسير القرآن، تهران، 1415ق.
    حسيني شيرازي، محمد، تقريب القران الي الاذهان، بيروت، 1400ق.
    قرطبي، محمد بن احمد، الجامع لاحكام القران، قاهره، 1372.
    طبري، محمد بن جرير، جامع البيان عن تأويل الي القران، بيروت، 1405ق.
    كاشاني، ملافتح‏الله، منهج الصادقين، تهران، 1344.
    نسفي، تفسيرالنسفي، بي‏تا.
    طريحي، فخرالدين، مجمع‏البحرين و مطلع النيرين، تهران، 1365.
    زمخشري، محمود، الكشاف عن حقايق التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التأويل، بي‏نا، بي‏تا.
    طباطبايي، محمدحسين، تفسيرالميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، قم، 1363.
    طالقاني، محمود، پرتوي از قرآن، تهران، 1358.
    مظفر، محمد رضا، عقايد الامامية، قم، 1375.
    آلوسي، محمود، روح المعاني في تفسير القران العظيم و السبع المثاني، بيروت، بي‏تا.
    شريعتي، محمد تقي، تفسير نوين، تهران، 1353.
    قمي، علي بن ابراهيم، تفسير علي بن ابراهيم القمي، قم، بي‏تا.
    معرفت، محمد هادي، تنزيه الانبياء (از آدم تا خاتم)، قم، 1374.
    قرآن كريم (با مراجعه ومقايسه بيش از بيست ترجمه مختلف، از جمله ترجمه‏هاي: عبدالمحمد آيتي، فولادوند، مكارم شيرازي، خرمشاهي، مجتبوي)
    سيوطي، جلال‏الدين، درالمنثور، بيروت، 1993.
    فيض كاشاني، محسن، الصافي في تفسير كلام‏الله، مشهد، بي‏تا.

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٥