پيامبر خدا(ص) و فرصت طلايى حجّ

                

عنوان :       پيامبر خدا(ص) و فرصت طلايى حجّ

                

                

منبع :          فصلنامه ميقات حج شماره 37

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

Javad Akbari

 


 

    مقدمه:
    پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در سال دهم هجرت اعمال و مناسك حج را به طور كامل به مسلمانان آموخت. آيه مباركه وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ...(1) به همين مناسبت نازل شد و آن حضرت را مأمور كرد كه با به جا آوردن مراسم حج، همه اعمال و مناسك اين فريضه بزرگ الهى را به مسلمانان بياموزد. آنچه در تاريخ مسلم است اين است كه پيامبر پس از هجرت به مدينه تنها يك مرتبه حج به جا آورد و البته چند مرتبه نيز براى انجام عمره به مكه مكرمه مشرف شد:
    1 ـ در سال ششم، كه به صلح حديبيه منجر شد.
    2 ـ در سال هفتم، به مقتضاى قرارداد صلح با مشركين و براى جبران عمره ناتمام سال پيشين، كه عمرة القضاء را به جا آورد.
    3 ـ در سال هشتم، پس از جنگ طائف كه از جِعرانه عمره به جا آورد.
    به همين جهت در بعضى از روايات تعداد عمره‏هاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را سه مورد نقل كرده‏اند. آن حضرت در حجة الوداع به دليل همراه داشتن قربانى، حج قِران به‏جا آورد؛ از اين رو، روايتى كه عمره‏هاى پيامبر را چهار مرتبه نقل كرده، كه يكى از آنها در حجة الوداع بود، از طرق اهل سنت نقل شده و از نظر ما ثابت نيست.(2)
    از پيشوايان معصوم عليهم‏السلام روايات ديگرى نقل شده كه پيامبر بيست مرتبه به طور پنهانى و سرى حج به جا آوردند.(3)
    گرچه مراسم حج داراى اهداف و ابعاد گوناگونى است كه پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در جهت تحقّق آنها قدم برمى‏داشت و هر يك از اعمال و مناسك حج داراى آثار فردى و اجتماعى، مادى و معنوى، سياسى و اجتماعى‏اند، اما آنچه كه در اين نوشتار در پى آنيم، پى‏گيرى اين اهداف و آثار و بركات نيست، بلكه بحث ما در استفاده‏اى است كه پيامبر از فرصت حج و اجتماع عظيم مسلمانان در حرم الهى مى‏كردند.
    موسم حج موقعيتى استثنايى است كه مى‏توان از ظرفيت بالاى آن براى رسيدن به اهداف متعالى دينى از آن بهره جست. پيامبر با آن كه چند مرتبه بيشتر در مكه مكرمه به عنوان حج يا عمره به صورت علنى حضور نيافت، اما توانست از اين فرصت طلايى براى پيشبرد اهداف رسالتش بهره فراوانى ببرد، حتى سالى كه پس از فتح مكه خود به حج مشرف نشد، با اعزام نماينده خويش برنامه‏هاى مهمى را به اجرا گذاشت. با تأمل و درنگ در سيره پيامبر و جانشينان معصوم عليهم‏السلام در ارتباط با مسأله حج مى‏توان سياست‏ها و برنامه‏هاى متنوّعى را به دست آورد تا الگويى براى مسلمانان در عصر حاضر باشد.
    پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله علاوه بر آنكه فريضه حج را به عنوان بزرگترين و گسترده‏ترين فريضه الهى به مسلمانان آموخت و براى هميشه مجد و عظمت امّت اسلامى را در پرتو برپايى حج تأمين نمود. از فرصت حج ـ كه پرشكوه‏ترين اجتماع ساليانه امت اسلامى به شمار مى‏آيد ـ به عنوان فرصتى استثنايى و بى‏بديل بهره فراوانى برد. آن حضرت در هر يك از سفرها افزون بر انجام اعمال و مناسك حج يا عمره، با گفتار و كردار خويش نكته‏هاى فراوانى به آيندگان آموخت. گرچه برخى از گفتارها و رفتارهاى ايشان به وضعيت خاص آن زمان مربوط مى‏شد، اما ملاحظه مجموع آنچه كه حضرت در طول اين سفرها از خود به يادگار نهاد، مى‏توان خط مشى مسلمانان را در هر زمانى به دست آورد.
    پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به امتش آموخت كه چگونه بايد از فرصت طلايى ـ كه خداوند سبحان به بركت خانه خويش و تشريع حج فراهم ساخته ـ استفاده كرد و چه سان بايد در اين مكان و در موسم حج «زندگى توحيدى» به تمرين پرداخت و پس از بازگشت به شهر و ديار خود آن را در اقصى نقاط جهان تحقق بخشيد. به خصوص كه در ميان مجموع سخنان حضرت، «ميراث گران‏قدرى» از وصاياى پايانى ايشان به چشم مى‏خورد و معمولاً سخنان پايانى شخصيت‏هاى بزرگ تاريخ، گهربارترين و ارزنده‏ترين يادگارهاى آنهاست كه ضمن بحث، به آنها اشاره خواهيم كرد.
    اگر مجموع سفرهاى جمعى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به مكه مكرمه را سه سفر بدانيم؛ عمرة القضاء، فتح مكه و حجّة الوداع، و نيز حج سال نهم را كه پيامبر خود حضور نداشت اما با اعزام نماينده‏اى ويژه پيام مهمى را ابلاغ كرد، مورد چهارم به شمار آوريم، در هر يك از اين موارد چهار گانه، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله استفاده شايانى از اين فرصت نمودند كه مهمترين پيام در هر يك از اين سفرها عبارتند از:
    ـ پيام توحيد و تحقق وعده‏هاى الهى، در سفر اول.
    ـ برچيدن بساط بت پرستى و پيروزى و حاكميت اسلام در سرزمين وحى، در سفر دوم.
    چراغ اعلان برائت از مشركين به وسيله امام على عليه‏السلام در حج سال نهم هجرى
    ـ و بالأخره سفارش به پيروى از ثقلين (قرآن و عترت) و تعيين جانشين خود و حماسه غدير، در آخرين سفر خود.
    
    و اينك تفصيل و شرح هر كدام:
    پيام توحيد در پايگاه كفر و شرك
    اولين سفر پيامبر به مكه، يك سال پس از انعقاد صلح حديبيه بود. پس از عزيمت مسلمانان براى زيارت خانه خدا در سال ششم هجرى و ممانعت مشركان از ورود آنان به مكه، در نهايت صلح حديبيه منعقد شد كه بر اساس آن مسلمانان مى‏توانستند همه ساله سه روز براى زيارت كعبه به مكه سفر كنند، اينك يك سال از انعقاد قرار داد سپرى شده، پيامبر در ذى القعده سال هفتم در مدينه صَلاى سفر به مكه سر داد و عاشقان و شيفتگان زيارت خانه خدا، به خصوص مهاجران كه ساليان دراز از خانه و كاشانه و همسر و فرزندان خود دور مانده‏اند، فرصتى يافتند كه به وطن خود بازگردند. دو هزار نفر از مسلمانان در يك سفر دسته جمعى، همراه پيامبر عازم مكه‏اند؛ سفرى كه بيش از آنكه سفر زيارتى باشد، به سفرى تبليغى براى بسط و گسترش اسلام بدل شد. پيامبر كه اعتمادى به مشركين نداشت، گروهى را مأمور ساخت با سلاح و ادوات جنگى در بيرون حرم مستقر شوند تا در صورت نياز از وجود آنان استفاده شود.
    در اين سفر، پيامبر و همراهان، عمره مفرده به جا آوردند و از اين جهت است كه به عنوان قضاى عمره سال گذشته، به «عمرة القضا» ياد شده است. اين سفر چون نخستين سفر مسلمانان به مكه محسوب مى‏شد، و قبل از تشريع فريضه حج انجام مى‏گرفت، تقريبا همه مسلمانان حضور داشتند. از اين رو فراتر از يك سفر فردى براى انجام عمره بود، در حقيقت كاروانى تبليغى و معنوى در تاريخ اسلام به شمار رفته است. پيامبر براى نشان دادن قدرت مسلمانان بازوى راست خود را از زير جامه احرام بيرون آورد و فرمود: «خدا رحمت كند كسى را كه امروز نيرومندى خود را به اينان نشان دهد.»
    در اين كاروان، كه پيامبر چون نگينى در جمع مسلمانان بود، عبداللّه‏بن رواحه مهار شتر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را در دست داشت و با صداى رساى خود اين شعار را مى‏خواند:
    خَلّوا بَنى الكفّار عن سبيله خَلّوا فكلّ الخير في رسوله
    يا ربِّ إنّي مؤمن بِقيله اَعرفُ حقَّ اللّه‏ في قبوله
    نحن قتلناكم على تأويله كما قتلناكم على تنزيله
    ضربا يُزيل الهامَّ عن مقيله و يُذهل الخليل عن خليله(4)
    اى فرزندان كفر و شرك، راه را براى پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله باز كنيد، بدانيد او سرچشمه خير و منبع نيكى است.
    بار الها! من به گفتار او ايمان دارم و حق خداوند را در قبول سخنان او مى‏دانم.
    ما با شما به علت انكار تأويل او مى‏جنگيم، چنانكه به علت انكار تنزيل او پيكار كرديم.
    چنان ضربتى به شما خواهيم زد كه كاسه سر شما را از جا بكند و دوست را از ياد دوست خود غافل گرداند.
    پيامبر به او فرمود: اين جملات را با صداى بلند بخوان
    «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه‏ُ، وَحْدَهُ وَحْدَهُ، صَدَقَ وَعْدَهُ، وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَاَعَزَّ جُنْدَهُ، وَهَزَمَ اْلأَحْزابَ وَحْدَهُ».
    بدين وسيله نداى توحيد و يكتاپرستى در فضاى مسجد الحرام و اطراف آن صفا و مروه پيچيد؛ فضايى كه تا كنون چنين ندايى را با اين عظمت به خود نديده بود. بلال به امر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر بام كعبه رفت و نداى اذان سر داد، شهادت به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در فضاى كعبه طنين انداز شد. كسى كه روزى تنها به خاطر ايمان به پيامبر در همين شهر تحت شديدترين شكنجه‏ها قرار داشت، اينك بر بام خانه خدا نداى توحيد سر مى‏دهد و هيچيك از مشركان جرأت تعرض به او را ندارند. كسى كه روزى به خاطر ادعاى نبوت تحت شديدترين آزارها و اذيت‏ها قرار گرفت و شبانه مكه را ترك كرد، امروز با صداى بلند رسالتش بر بام كعبه گواهى مى‏شود. بدين وسيله عظمت اسلام و مسلمين به نمايش درمى‏آيد. اين منظره زيبا و با شكوه به قدرى براى سران كفر دشوار بود كه با عصبانيت مى‏گفتند: سپاس خداى را كه پدرانمان مردند و صداى اين غلام حبشى را نشنيدند و بعضى ديگر كه توان مشاهده اين صحنه‏ها را نداشتند، به كوه‏ها پناه برده و حتى صورت خود را پوشاندند.
    پيامبر در مدت كوتاه اقامت خود در مكه، حداكثر استفاده را در جهت گسترش نداى توحيد در سرزمين بت‏پرستى نمود، حادثه‏اى كه‏سران كفر وشرك تصورش را نمى‏كردند.
    پيامبر در ضمن نداى توحيد، تحقق وعده الهى را در پيروزى بندگان صالحش و عزت و عظمت آنان را به مسلمانان گوشزد كرد تا از سرچشمه عزت و عظمت و پيروزى خود غافل نشوند.(5) بدين ترتيب وعده خدا به پيامبرش محقق شد:
    لَقَدْ صَدَقَ اللّه‏ُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللّه‏ُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لاَ تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذَلِكَ فَتْحا قَرِيبا .(6)
    «بدين وسيله خدا صدق و حقيقت خواب رسولش را آشكار ساخت كه در عالم رؤيا ديد شما مؤمنان به مسجد الحرام با دل ايمن وارد شويد و سرها را بتراشيد و اعمال تقصير احرام، بدون ترس و هراس بجا آوريد و خدا آنچه را كه شما نمى‏دانستيد، مى‏دانست و قبل از آن فتح نزديك را مقرر داشت.»
    
http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

    در هم شكستن بت ها و حاكميت اسلام
    على رغم اين كه مسلمانان و مشركان در حديبيه قرار داد بسته بودند كه تا ده سال ميان آنان صلح برقرار شود كه به موجب يكى از مواد آن، تعرض به هر يك از طرفين و قبايل متحد با هر كدام ممنوع است، اما مشركان مكه با زير پا نهادن اين تعهد، برخى از قبايل متحد با مسلمانان را مورد تعرض قرار دادند و عملاً پيمان شكنى نمودند و همين امر موجب شد كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با اجتماعى عظيم و با هدف فتح مكه عازم اين شهر شد. اين سفر مهمترين و تعيين كننده‏ترين مقطع تاريخ حيات اسلام است. مقطعى كه به دنبال آن مردم گروه گروه به اسلام گرويدند و سوره مباركه نصر به همين مناسبت نازل شد.(7)
    اين سفر گرچه در موسم حج نبود و براى برگزارى موسم حج انجام نشد، اما چون برپايى فريضه واقعى حج بر فتح مكه و تطهير آن از لوث بت ها و بت پرستى‏ها بود، و از اين جهت كه زمينه برگزارى حج ابراهيمى ـ محمدى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را در سال‏هاى بعد فراهم كرد، حائز اهميت بود. آزادى خانه خدا از شرك و بت پرستى و حاكميت اسلام بر اين سرزمين هدف مهمى بود كه در اين سفر تأمين شد.
    با آنكه حجى به جا آورده نشد، اما به لحاظ اجتماع عظيم مسلمانان بسان اجتماع بزرگ حج، فرصتى را براى پيامبر فراهم كرد تا از آن بهره‏بردارى كافى به عمل آورد.
    مهمترين دستاورد اين سفر برچيده شدن بساط بت پرستى از پايگاه وحى بود. پيامبر بت پرستى را خرافه و گمراهى مى‏دانست نه عقيده‏اى كه بر پايه تحقيق و آزادگى كسب شده باشد. او همچون ابراهيم بت‏ها را شكست و خانه كعبه را از لوث بتها پاك كرد. وارد خانه شد و خداوند را براى تحقق وعده‏هايش، يارى مسلمانان و شكست دشمنانش سپاس گفت.
    
    «اَلْحَمْدُ للّه‏ِِ الَّذِي صَدَقَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ هَزَمَ اْلأَحْزابَ وَحْدَهُ».
    پيامبر با شكستن بت‏ها نشان داد كه نمى‏تواند «اسارت عقل و انديشه» و «وابستگى قلب و روح» انسان به خرافات را تحمل كند و به رسميت بشناسد. پيامبر به وضوح مى‏ديد كه زورمداران و فريبكاران با بساط بت پرستى و خرافات به استحمار و استعمار توده‏هاى مردم پرداخته، بر گرده آنان سوار شده و رياست مى‏كنند. براى نجات مستضعفان چاره‏اى جز مبارزه با خرافات و برچيدن بساط بت پرستى و فريبكارى قدرتمندان نبود. پيامبر با شكستن بت‏ها در برابر ديدگان حيرت زده بت پرستان، خفتگان را بيدار كرد و براى اولين بار با خود و يكديگر گفتند: «بت هبل كه نتوانست از خود دفاع كند، چگونه مى‏تواند بر سرنوشت ما تأثير گذار باشد؟!».(8)
    همان طور كه ابراهيم خليل عليه‏السلام با شكستن بت‏ها و نهادن تبر بر دوش بت بزرگ، شكستن بت‏هاى ديگر را متوجه بت بزرگ كرد و دل‏هاى خفته را متوجه اين واقعيت نمود كه: «بتى كه نمى‏تواند تبر به دست بگيرد، چگونه مى‏تواند سرنوشت ما را رقم بزند؟!».(9)
    پيامبر عده‏اى را نيز براى تخريب بت خانه‏هاى مكه و حوالى آن اعزام كرد و بدين وسيله بساط بت پرستى را در سرزمين وحى برچيد.
    
    پيام رحمت و رأفت اسلامى در اوج قدرت
    يكى از پيام‏هاى سفر فتح مكه، كه پيامبر با رفتار خود آن را به مسلمانان، بلكه بشريت ابلاغ كرد، پيام رحمت و رأفت اسلامى در اوج قدرت بود. برخلاف پندار قدرتمندانى چون خالدبن وليد كه گمان مى‏كردند پيامبر با فتح مكه انتقام سال‏ها آزار و اذيت مسلمانان توسط مشركين مكه را خواهد گرفت، با شعار انتقام وارد مكه شد و مشركان را وعيد انتقام و هتك و حرمت مى‏دادند در آن حال پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله على‏بن ابى‏طالب را فرستاد تا شعار رحمت و رأفت سر دهد. آرى، رسول‏اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با نداى «اِذْهَبُوا فَأَنْتُمْ الطُّلَقاء» كرامت و بزرگوارى خود را به نمايش گذاشت.
    رفتار كريمانه آن حضرت موجب شد كه بسيارى از مشركان در رفتار خود با اسلام و مسلمانان تجديد نظر كنند و به اين دين پاك بگروند. در اين ميان پيامبر ده نفر از كسانى را كه وى و آيين اسلام را مورد هتك قرار داده بودند، مهدورالدم خواند تا هركس به آنها دست يافت به قتل رساند. در عين حال دو تن از آنان به وسيله امّ هانى خواهر على عليه‏السلام امان داده شدند، يك تن نيز توسط عثمان امان داده شد و پيامبر آنان را بخشيد. صفوان‏بن اميه نيز با وساطت عميربن وهب مورد بخشش قرار گرفت و وقتى اسلام بر او عرضه شد، دو ماه مهلت خواست و پيامبر چهار ماه به او مهلت داد تا در آيين اسلام تفكر كند و او پس از مدتى اسلام آورد.(10)
    
    تبيين ارزش‏ها و ضد ارزش‏ها
    پيامبر در اين سفر با ايراد سخنانى در اجتماع عظيم مردم، به تبيين ارزشها و ضد ارزشها پرداخت كه بعضى از موارد مهم آن را مى‏آوريم:
    
    1 ـ مساوات
    پيامبر در اين سخنرانى از فرصت استفاده كرد و تعصبات جاهلى را كه تا عمق جان اعراب نفوذ كرده بود و زدودن آنها نياز به تمرين و مجاهدت داشت، الغا كرد. هنجارهاى واقعى را جايگزين ناهنجارى‏هاى واقعى كه خود را به عنوان ارزش‏هاى پذيرفته شده به جامعه تحميل كرده بودند، نمود. به تفاخرها و تعصب‏هايى كه جز از جهل و نادانى ناشى نمى‏شد، پايان داد. مناصب دروغين را كه وسيله‏اى براى فريب دادن حجاج و كسب درآمد براى عده‏اى شده بود، باطل كرد و تنها بعضى از مناصب مفيد، مانند كليددارى، پرده دارى و سقايت زائران را باقى گذاشت.(11)
    حضرت در سخنرانى خود فرمود: «اى جماعت قريش خداوند نخوت جاهليت و فخر فروشى به پدران را از شما گرفت. مردم از آدم و آدم از خاك است.»
    سپس اين آيه را تلاوت كرد: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّه‏ِ أَتْقَاكُمْ .(12)
    تقوا و پرهيزكارى و دورى از گناه را جايگزين فخرفروشى‏ها كرد. فخر فروشى به خاطر حسب و نسب را محكوم ساخت. فضيلتى به نام «عروبت» را پندارى بى‏جا شمرد؛ چرا كه عربيت، تنها زبانى گوياست كه نمى‏تواند جانشين انجام وظيفه آدمى باشد.
    پيامبر در اين مرحله كه مسلمانان طعم شيرين پيروزى را چشيده‏اند و اين پيروزى مقدمه‏اى بر پيروزى‏هاى بعدى بر اقوام و ملت‏هاى ديگر است، اصل «مساوات» را مطرح نمود تا ارزش‏هاى دروغين جايگزين ارزش‏هاى واقعى نشوند. رنگ پوست، زبان و قوم و قبيله جايگزين تقوا نگردد. روند حوادث پس از وفات رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشان داد كه تأكيد بر اصل مساوات از مهمترين نيازهاى مسلمانان در اين مقطع بود. پيام هميشگى اسلام توسط پيامبر در زمانى به مردم ابلاغ شد كه تعصبات نژادى، قومى و قبيله‏اى در عمق جان مردم رسوخ كرده بود. پيامبر نويد مساوات داد و اين كه ويژگى‏هاى طبيعى و جغرافيايى، كه خارج از اراده و اختيار انسان است، ملاك برترى و امتياز نيست، بلكه حرّيت و آزادگى در مبارزه با هواها و هوس‏ها و خويشتن‏دارى در برابر گناه كه محصول تلاش و مجاهدت آدمى است، ملاك فضيلت و برترى است. امروز جهان بيش از پيش به اين پيام انسانى نيازمند است؛ جهانى كه تبعيض‏هاى نژادى و قومى منشأ ظلم‏ها، جنايت‏ها و بى‏عدالتى‏هاست، جهانى كه على رغم متمدّن بودنش، به قهقرا برگشته و تبعيض‏ها و بى‏عدالتى‏ها به اوج خود رسيده و كنگره حج مى‏تواند بهترين فرصت براى نشر و گسترش اين پيام انسانى به بشريت باشد.
    
    2 ـ آغاز دوره‏اى جديد
    پيامبر از اين فرصت استفاده كرد و آغاز فصل نوى را در زندگى مسلمانان به اطلاع رساند. اعراب بر اساس روابط قبيلگى زندگى مى‏كردند و در ميان آنان مقرراتى برخاسته از عصبيت و جاهليت حكمفرما بود؛ به طورى كه براى يك قتل، چه بسا دو قبيله ده‏ها سال با هم دشمنى ورزيده، به جنگ و خونريزى مى‏پرداختند. پيامبر براى برچيدن اين وضعيت در بخشى از سخنان خود فرمود:
    «اَلا اِنَّ كُلَّ مالٍ وَ مَأْثَرَةٍ وَ دَمٍ فِي الْجاهِلِيَّةِ تَحْتَ قَدَمَيْ هاتَيْنِ».(13)
    «هان! هر مال و افتخارات و خونى كه در جاهليت بود، من زير دو پا نهادم و باطل ساختم.»
    پيامبر بدين وسيله كينه‏هاى ديرينه را پايان داد و از آنان خواست گذشته‏ها را فراموش كنند و روابط جديدى بر پايه ايمان و عقيده به توحيد و اخوّت اسلامى بنا نهند. بسيارى از مسلمانان با پيروى از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دوران جديدى را در زندگى اجتماعى خويش آغاز كردند. مكه را حرم امن اعلام كرد تا روز قيامت از حرمت و قداست برخوردار باشد.
    
    3 ـ اخوّت اسلامى
    پيام ديگر پيامبر در اين سخنرانى «اخوت اسلامى» بود. حضرت فرمود:
    «اَلْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ وَ الْمُسْلِمُونَ إِخْوَةٌ وَالْمُسْلِمُونَ يَدٌ واحِدَةٌ عَلى مَنْ سِواهُمْ».(14)
    «مسلمان برادر مسلمان است و مسلمانان برادرند و مسلمانان در برابر ديگران يد واحدند.»
    برادرى اسلامى يكى از مهمترين اركان دعوت پيامبر بود. در دوران غربت و مظلوميت، احساس همدردى و برادرى ميان يك جمع به سهولت ايجاد مى‏شود. وضعيت خاص اين دوره و احساس نياز به يكديگر، رهبران را از يادآورى ضرورت پيوند بى‏نياز مى‏كند، اما در دوران قدرت و پيروزى، حسّ استغنا و بى‏نيازى سراغ انسان مى‏آيد. پيامبر در ماجراى فتح مكه كه مسلمانان در معرض چنين آفت اخلاقى قرار داشتند، بر ضرورت «اخوت اسلامى» تأكيد مى‏ورزد. مبادا در عصر پيروزى صاحب منصبان توده‏هاى مردم را، قدرتمندان ضعفا را و ثروتمندان فقيران را فراموش كنند. مسلمانان امت واحدى هستند در برابر دشمنان و بيگانگان. تأكيد رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر برادرى اسلامى، هم جامعه را از آفت‏ها حفظ مى‏كرد و هم مسلمانان را به عنوان يك امت در برابر دشمنان بيمه مى‏كرد.
    پيامبر يك بار هم در مدينه ميان مهاجر و انصار عقد اخوت برقرار كرد تا هم ميان خود احساس همدردى كنند و هم قدرى از آلام مهاجران كاسته شود. آن‏روز تأكيد پيامبر بر اخوّت اسلامى در وضعيتى متفاوت با وضعيت گذشته انجام مى‏شد و هدفى فراتر از همدردى ميان مسلمانان را دنبال مى‏كرد، هم جنبه داخلى داشت و هم جنبه بيرونى و در مواجهه با دشمن.
    
    4 ـ مبارزه با مفاسد اعتقادى و اخلاقى زنان
    پيامبر از فرصت اجتماع مسلمانان در مكه استفاده كرد و با توجه به مفاسد اعتقادى و اخلاقى كه در ميان زنان رواج داشت، با آنان بيعت نمود تا دست از مفاسدى كه بدان گرفتار بودند، بشويند. براى خدا شريك قرار ندهند. به شوهران خود خيانت نورزند و اموال آنان را به سرقت نبرند. گرد فساد و فحشا نگردند، فرزندان خود را نكشند، فرزندانى كه به ديگران مربوط است، به شوهران خود نسبت ندهند و در كارهاى نيك با پيامبر مخالفت نكنند.(15)
    اين‏همه، مفاسدى بود كه‏زنان ازعصرجاهليت بدان‏مبتلا بودند وپيامبر ازاين فرصت براى مبارزه با آنان بهره برد. قرآن اين ماجرا را بازگو مى‏كند و خطاب به پيامبر مى‏فرمايد:
    يَا أَيُّهَا النَّبِىُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لاَ يُشْرِكْنَ بِاللّه‏ِ شَيْئا وَلاَ يَسْرِقْنَ وَلاَ يَزْنِينَ وَلاَ يَقْتُلْنَ أَوْلاَدَهُنَّ وَلاَ يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلاَ يَعْصِينَكَ فِيمَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّه‏َ إِنَّ اللّه‏َ غَفُورٌ رَحِيمٌ .(16)
    
    برائت از مشركان
    استفاده ديگرى كه پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از اجتماع مردم در موسم حج، در سال نهم هجرى نمود، ابلاغ پيامى مهم به مشركان و نيز تعيين مقرراتى براى زائران بيت‏اللّه‏ الحرام است.(17) شايد ابلاغ چنين پيامى جز در اجتماع باشكوه مسلمانان در سرزمين منا كه نشانى از مجد و عظمت اسلامى است، امكان‏پذير نبود. تعيين مهلت براى مشركانى كه با مسلمانان پيمان داشتند و نيز اعلان برائت از مشركان و اتمام حجت با ايشان از سوى پيامبر در موقعيتى مساعد امكان‏پذير بود و اجتماع عظيم حج مى‏توانست بهترين فرصت براى ابلاغ اين پيام باشد. به‏ويژه كه پيامبر مأمور شد يا خود اين پيام را ابلاغ كند يا فردى منتسب به آن حضرت.
    اعلان اين پيام به مشركان در سرزمينى كه مردم از شهرها و بلاد مختلف اجتماع كرده‏اند و طبعا اين پيام را به شهر و ديار خود مى‏برند، كيان مشركان را به شدت تهديد مى‏كرد. پيامبر براى ابلاغ اين پيام چنان‏كه مرسوم است، نامه به سران اقوام و قبايل ننوشت، بلكه در اجتماع گسترده مردم در سرزمين منا ابلاغ كرد تا هم مسلمانان از خط مشى «حكومت اسلامى» در مواجهه با مشركان آگاه شوند و هم مشركان را راه گريزى نباشد؛ چرا كه به صورت علنى به اطلاع همه رسيده است. قطعا اعلان برائت از مشركان در مراسم حج داراى آثار منحصر به فردى بود؛ چه اين كه در دوران معاصر آن قدر كه استكبار جهانى از اعلان برائت در حجاز و سرزمين وحى واهمه دارد، در ساير كشورها ندارد، چه اين‏كه موسم حج محل اجتماع ميليونى مسلمانان از اقصى نقاط جهان است و شكستن ابّهت استكبار در اجتماع ميليونى مظلومان و مستضعفانى كه قرن‏ها مقهور اين ابهت پوشالى بوده‏اند، غير قابل تحمل است.
    
    امام خمينى قدس‏سره در اين زمينه مى‏فرمود:
    «اين مسأله بايد روشن باشد كه آن‏گونه راهپيمايى‏ها (در كشورهاى به اصطلاح آزاد غربى) هيچ‏گونه ضررى براى ابرقدرت‏ها و قدرت‏ها ندارد. راهپيمايى مكه و مدينه است كه بسته شدن شيرهاى نفت عربستان را به دنبال دارد. راهپيمايى‏هاى برائت در مكه و مدينه است كه به نابودى سرسپردگان شوروى و آمريكا ختم مى‏شود.»(18)
    
    حَجّة الوداع و ترسيم خط مشى حكومت اسلامى
    مهم ترين پيام حَجّة الوداع حادثه غدير است. اما پيش از پرداختن به استفاده‏اى كه پيامبر از موسم حج براى انجام اين مأموريت مهم و خطرناك نمود، به بخش‏هايى از سخنرانى‏هاى پيامبر در عرفات، مكه و منا مى‏پردازيم:
    
    1 ـ حرمت جان و مال مسلمانان
    پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با اشاره به اين كه عمر او رو به پايان است، فرمود:
    «أَيُّهَا النّاسُ إِنَّ دِمَاءَكُمْ وَ أَمْوَالَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرَامٌ اِلى اَنْ تُلْقُوا رَبَّكُم كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هَذَا وَ كَحُرْمَةِ شَهْرِكُمْ هَذَا وَ اِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ رَبَّكُمْ فَيَسْأَلُكُمْ عَنْ أَعْمَالِكُمْ».(19)
    «اى مردم ! خون و مال شما حرمت دارد تا آن كه خداى خود را ملاقات كنيد، مانند حرمت امروز و حرمت اين ماه، شما به زودى پروردگارتان را ملاقات خواهيد كرد و او از شما درباره اعمالتان سؤال خواهد نمود.»
    همچنين آنان را از شكستن حرمت محرمات الهى و ربا برحذر داشت و فرمود: شيطان براى هميشه از اين كه در اين سرزمين عبادت شود و بار ديگر آنان را فريب دهد مأيوس شد.
    
    2 ـ دفاع از حقوق زنان
    با وضعيت دشوارى كه زنان قبل از ظهور اسلام و در عهد جاهليت داشتند، در سنين كودكى زنده به گور مى‏شدند. داشتن دختر عار و ننگ محسوب مى‏شد. زنان بسان كالايى در اختيار مردان بودند. پيامبر از اين فرصت استفاده كرد و هويت جديدى را براى زن تعريف نمود. آنان را مانند مردان داراى حق و شأن و كرامت انسان دانست. و امانت‏هاى الهى در دست مردان شمرد و نيكى به آنان را سفارش كرد.(20)
    
    3 ـ خاتميت دين اسلام
    پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از اين كه عده‏اى ساده لوح فريب بازيگران و حيله گرانى را بخورند كه براى رسيدن به قدرت، دعوى نبوت مى‏كنند، با تصريح بر خاتميت دين اسلام، راه هر گونه سوء استفاده را بست. با اين كه پيش از آن نيز هم آيات قرآن و هم در سخنانى خاتيمت نبوت خود را به آگاهى مردم رسانده بود، اما اينك كه اسلام در اوج قدرت و عظمت قرار گرفته و زمينه ادعاهاى كذب دارد و ظهور مدعيانى در همين مقطع، گواه بر اين مطلب‏است، پيامبر دراجتماع عظيم مردم بارديگر برپايان دوران نبوت تأكيد مى‏ورزد.
    «ألا فَلْيُبَلِّغْ شاهِدُكُم غائِبَكُمْ لا نَبِيَّ بَعْدِي وَ لا أُمَّةَ بَعْدَكُمْ».(21)
    «هان! (اى مردم)، هر كس از شما كه حاضر و شاهد است به افراد غايب برساند كه پيامبرى بعد از من و امتى بعد از شما نخواهد بود.»
    
    4 ـ سفارش ثقلين ـ كتاب و عترت ـ
    در بعضى از كتب تاريخى، بخش ديگرى براى سخنرانى پيامبر نقل كرده‏اند. آن حضرت بعد از بيان هر سخنى، مردم را گواه و شاهد مى‏گرفت، بر اين‏كه پيام خود را به مردم ابلاغ كرده است و اين امر گذشته از اين‏كه در مقام وداع با مردم انجام گرفته خود حاكى از اهميت هر يك از اين پيام‏هاست. فرمود: «أَلا وَ إنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ أَمْرَينِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا: كِتابَ اللّه‏ِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي، فَإِنَّهُ قَدْ نَبَّأَنِي اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، أَلا فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِما فَقَدْ نَجا، وَ مَنْ خالَفَهُما فَقَدْ هَلَكَ».(22)
    در بعضى از مصادر تأكيد حضرت بر ثقلين را فقط در خطبه غدير نقل كرده‏اند، اما در بعضى ديگر علاوه بر آن، در خطبه مسجد خيف، در ساير سخنرانى‏هاى حضرت در حجة‏الوداع نيز نقل شده است.(23)
    5 ـ نصب على صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ولايت
    از مهم ترين مسائل حجّة الوداع، كه در راه بازگشت در غدير خم انجام گرفت، ايفاى آخرين مأموريت الهى؛ يعنى نصب على‏بن ابى‏طالب عليه‏السلام به سمت ولايت بر امت از سوى پيامبر بود. مأموريتى كه با همه رسالت بيست و سه ساله آن حضرت برابرى مى‏كرد. قرآن عدم ابلاغ آن را به معناى عدم تبليغ رسالت پيامبر مى‏شمارد؛ يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ .(24)
    چنان‏كه ابلاغ اين پيام از سوى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را «مُكمل دين» و «متمم نعمت الهى» مى‏داند؛ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمْ الاْءِسْلاَمَ دِينا .(25)
    پيامبر در حضور ده‏ها هزار نفر، مأموريتش را انجام داد و از فرصت اجتماع حجاج بيت‏اللّه‏ الحرام بهترين استفاده را نمود.
    اهميت مأموريت ايجاب مى‏كرد كه در حضور جمعيتى عظيم ابلاغ گردد تا اتمام حجتى بر همگان و نيز كسانى باشد كه تمام تلاش خود را براى عقيم گذاشتن تحقق مسأله ولايت و جانشينى پيامبر به كار بردند. طرح اين مسأله در آن اجتماع عظيم موجب شد كه ده‏ها بلكه صدها نفر حديث غدير را نقل كنند و على رغم تلاش فراوان قدرت‏طلبان قريش براى جلوگيرى از نشر فضايل اهل بيت پيامبر و به فراموشى سپردن شخصيت والاى على عليه‏السلام و محو حديث غدير كه دليل قاطع ولايت ايشان بر امت اسلامى بود، در تاريخ باقى بماند و به نسل‏هاى آينده برسد و قدرت‏طلبان نتوانند اصل حديث را انكار كنند و به ناچار به تحريف معنوى كلام پيامبر متوسل شده و آن را از معناى مورد نظر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله منصرف سازند و بر «محبت و دوستى» تفسير كنند.
    از مهمترين دستاورد ابلاغ اين مأموريت در اجتماع عظيم حج نقل متواتر اين سند تاريخى است(26). مأموريتى كه پيامبر همواره از ابلاغ آن بيم داشت و بالأخره با اطمينانى كه خداوند به رسولش داد، وَاللّه‏ُ يَعْصِمُكَ مِنْ النَّاسِ (27) به ابلاغ آن مبادرت ورزيد. اما زمان و مكانى را براى ابلاغ آن برگزيد كه بيشترين موفقيت ممكن را به دست آورد. چه بسا اگر موقعيت ديگرى براى اين منظور انتخاب مى‏شد، دشمنان به انكار رسالت آن حضرت نيز اقدام كرده و آن حضرت را به انواع تهمت‏ها متهم مى‏ساختند.
    اما ابلاغ اين پيام در چنين موقعيت حساسى ابتكار عمل را از مخالفان سلب كرد و همگان مجبور به پذيرش سخن رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شدند. هرچند در مراحل بعدى حق مسلم امام على عليه‏السلام را غصب كرده و مسير حكومت اسلامى را منحرف ساختند. پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خود درباره ابلاغ اين پيام در اين مرحله مى‏فرمايد:
    «جبرئيل در مسجد خيف بر من نازل شد و امر كرد كه على را به ولايت بر مردم برگزينم، خداوند مرا به رسالتى برانگيخت و ترسيدم با ابلاغ اين مأموريت مرا تكذيب كنند، چون به عهد جاهليت نزديك‏اند، چگونه بر آنان خبر دهم كه پسر عمويم ولىّ شماست تا اين كه دستور الهى رسيد كه در اين مكان حتما بايد اين پيام را ابلاغ كنى و هشدار داد كه اگر ابلاغ نكنم مرا مجازات خواهد كرد و از بيم مردم مرا ضمانت كرد. و بر من وحى نمود كه يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ... .
    سپس از آنان بر ابلاغ پيام‏هاى مهم رسالتش؛ توحيد و رسالت خويش و نيز بهشت و جهنم و قيامت اقرار گرفت، آنگاه ثقلين را سفارش نمود؛ ثقل اكبر و ثقل اصغر و در مورد يك توضيح داد كه ثقل اكبر، قرآن و ثقل اصغر، اهل بيت من است. از آنان درباره ولايت خويش اقرار گرفت، سپس على‏بن ابى طالب را به ولايت برگزيد و افزود:
    «بدانيد جماعت مردم، كه خداوند او را به ولايت بر شما برگزيد و بر مهاجرين و انصار و تابعين و حاضر و غايب و عرب و عجم، آزاد و بنده و صغير و كبير پيشواى واجب الإطاعه قرار داد.»
    وقتى گروهى از كيفيت ولايت على عليه‏السلام پرسيدند، فرمود: «ولايت او مانند ولايت من است، من نسبت به هر كسى كه اولويت داشتم، على هم نسبت به او اولويت دارد.»
    سپس از مقام و منزلت على و عترت پاكش و ائمه دوازده‏گانه سخن گفت.
    در پايان سخنرانى جبرئيل نازل شد و آيه شريفه «اكمال دين» را آورد. مردم گروه گروه جلو آمده، به آن حضرت تبريك گفتند.(28)
    دورانديشى پيامبر با هدايت الهى و ابلاغ اين پيام در چنين جوّ و فضايى تلاش دشمنان را در تكذيب رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و محو نام و ياد او و اهل بيت گراميش ناكام گذاشت. با آن كه توطئه‏گران قريش در اجتماع مردم حضور داشتند، اما نتوانستند كمترين اعتراضى كرده و مانع ابلاغ پيام الهى شوند و اين امر از بركات ابلاغ اين پيام در اجتماع عظيم حجاج در اين سرزمين بود.
    آيا با چنين خط مشى روشنى كه در زندگى پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در ارتباط با مسأله حج وجود دارد و استفاده‏اى كه آن حضرت از اين فرصت طلايى در راه پيشبرد اهداف متعالى اسلام نمود، جا ندارد كه مسلمانان همه ساله هرچه بيشتر از اجتماع عظيم حج در سرزمين وحى استفاده كنند؟ آيا امروز براى درمان دردهاى مزمن جهان اسلام همچون:
    ـ تفرقه و جدايى
    ـ مسأله افغانستان
    ـ حاكميت قدرت‏طلبان و خود باختگان در كشورهاى اسلامى
    ـ وابستگى سياسى و اقتصادى به بيگانگان
    ـ بى تفاوتى نسبت به خطر صهيونيزم بين المللى
    ـ مظلوميت ملت فلسطين و افغانستان و ده‏ها نمونه از اين قبيل، فرصت و موقعيتى مناسبت‏تر از اجتماع عظيم و ميليونى مسلمانان در حج وجود دارد؟
    آيا امروز از تمام ظرفيت حج كه پيامبر عظيم‏الشأن اسلام با هدايت‏هاى الهى به عنوان بهترين فرصت به سهولت در اختيار مسلمانان قرار داد، استفاده كافى مى‏شود؟
    آيا وقت آن نرسيده است كه متفكران مسلمان با بيدار كردن ملت‏ها و در نتيجه وادار كردن دولت‏هاى مسلمان زمينه‏هاى درمان دردهاى امت اسلامى را فراهم سازند؟
    
    پى‏نوشتها:
    --------------------------------------------------------------------------------
    1 . حج: 27
    2 . محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 21، ص 397
    3 . همان، صص
    4 . ابن هشام، السيرة النبويه ج 3، ص 425
    5 . ر.ك. : السيرة النبويه، ج 3، صص 427 ـ 424 ؛ بحار الأنوار، ج 2، ص 46 ؛ شيخ حسين‏بن محمدبن الحسين الديار بكرى، تاريخ الخميس، ج 2، ص 63
    6 . فتح: 27
    7 . نك : امين الاسلام طبرسى، مجمع البيان ج 5، درباره نزول اين سوره، ديدگاه ديگرى هم وجود دارد نك : على بن ابراهيم، تفسير القمى، ج2، ص486
    8 . تاريخ الخميس، ج 2، ص 87 سخن ابوسفيان به زبير.
    9 . انبياء، 66 ـ 59
    10 . السيرة النبويه، ج 2، ص 417
    11 . بحار الأنوار، ج 21، ص 110
    12 . حجرات: 13
    13 . السيرة النبويه، ج 2، ص 412 ؛ كلينى، روضه كافى، ص 246
    14 . السيرة النبويه، ج 2، ص 412 ؛ بحار الأنوار، ج 21، ص 105
    15 . ماجراى فتح مكه و سخنرانى حضرت را در منابع زير ملاحظه كنيد:
    السيرة النبويه، ج 4، صص 65 ـ 63 ؛ بحار الأنوار، ج 21، صص 139 ـ 91 ؛ تاريخ الخميس، ج4، صص 90 ـ 89 ؛ مجمع البيان، ج 5، ص 276
    16 . ممتحنه: 12
    17 . براى آگاهى بيشتر از مفاد و محتواى اين پيام نك : «مبانى دينى و سياسى برائت از مشركان» از نويسنده كه توسط نشر مشعر به چاپ رسيده است.
    18 . صحفيه نور، ج 20، ص 233
    19 . السيرة النبويه، ج 4، ص 275
    20 . بحار الأنوار، ج 21، ص 381 ؛ تفسير القمى، ج 1، ص 171
    21 . بحار الأنوار، ج 21، ص 381
    22 . تفسير القمى، ج 1، ص 171
    23 . نك : مركز المصطفى للدراسات الاسلامية، آيات الغدير، صص 109 ـ 85
    24 . مائده : 66
    25 . مائده: 3
    26 . نك : عبدالحسين امينى، الغدير.
    27 . مائده: 66
    28 . بحار الانوار، ج 21، ص 405 ؛ آيات الغدير، صص 206 ـ 169

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ آذر ،۱۳۸٥