پيامبر اكرم، مبلغ پيام رحمت الهي

 

عنوان :       پيامبر اكرم، مبلغ پيام رحمت الهي

صاحب اثر : علي شريعتي

                

منبع :          پايگاه سراج

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

Javad Akbari

 

 

    هدف اين نوشتار ، بررسي آيات قرآن كريم از منظر جاذبه و دافعه است تا ضمن آنكه عموميت جاذبه در قرآن متصور است و روح حاكم بر قرآن جز اين نمي پويد ، ابعاد دافعه در قرآن و حدود و ثغور آن نيز شناسايي شود .
    از نظر گاه كلي ، لفظ جاذبه و دافعه معمولاً با الفاظي چون : رحمت و غضب ، لطف و قهر ، كشش و گريز ،خوف و رجاء ، اقبال و ادبار و متضادهايي از اين قبيل مترادف است . در آيات قرآن در مواردي كه توجه و عنايتي نسبت به انسان شده و مرود لطف و محبت قرار مي گيرد ،مراد جاذبه قرآن است و در ساير مواضعي كه انسان مورد قهر و غضب و سرزنش قرار مي گيرد و بي نصيب از لطف و محبت خداوندي قلمداد مي شود ،منظور دافعه قرآن است .
    
    
    قرآن كريم آن نازله رحمت الهي و اين زيباترين تحفه خداوندي، همچون دريايي است ژرف كه رويهاي قريب و عمقي غريب دارد و غور در بحر معرفت آن جز به اهلش ميسر نشود. هرچه پيرامون يگانة معنا، پژوهش شود و در گشايش مفاتيح اسرار پر رمز و راز آن اهتمام به عمل آيد، نقطه پاياني حاصل نشود و در نهايت معترفيم كه ما همچنان در اول وصف تو ماندهايم.
    يكي از جلوههاي باعظمت آيات الهي كه در سراسر قرآن مشاهده ميشود، تلالؤ انوار جاذبه و دافعه است. البته اصطلاح جاذبه و دافعه، تداعيكننده كتاب ارزشمند استاد شهيد مرتضي مطهري(ره) است كه در آن با بينشي عميق، جاذبه و دافعه شخصيت علي (ع) را تحليل كرده است. در آنجا عمدتاً ابعاد اجتماعي شخصيت اميرالمؤمنين(ع) مورد بحث قرار گرفته و نشان داده شده است كه آن حضرت در ارتباط با افراد و گروههاي اجتماعي، چه سيرهاي داشتهاند ؛ ليكن در خصوص قرآن كريم، نه تنها آيات اجتماعي از منظر جاذبه و دافعه قابل بررسي است، بلكه بيشتر بعد توحيدي و ارتباط بين انسان و خدا مدنظر است.
    بدون شك در قاموس صفات حضرت باريتعالي، رحمت و محبت نقشي فراتر و اخص دارد و تمام صفات ثبوتيه و سلبيه حضرتش در پرتو آن معنا مييابد و حضرت حق خود را موظف به افاضه رحمت ميداند. «...كتب علي نفسه الرحمة...» 1 مگر نه اين است كه عصاره مفاهيم متعالي قرآن جمع در بسمله است و او جز رحمانيت و رحيميت پيامي ندارد؟ بسم الله الرحمن الرحيم، ذكر مدام طالبان حقيقت و معراج سالكان طريقت است كه مايه از خود بريدن و به او گرويدن است.
    نظامي جام وصل آنگه كني نوش كه بر يادش كني خود را فراموش
    ذكر بسمله گذشته از آنكه آغاز هر سوره مزين به آن است و بنابر نظر مفسران 115 نوع خاص آن با تأويلهاي متفاوت در قرآن آمده،نقطه آغازين و سبب تحقق هر فعلي در عوالم ملك و ملكوت است و افعال انسان سالك نيز بي آن قدري ندارد؛ هر چند بيذكر آن نيز خود به خود ذرات هستي جلوه اسم اللهاند.
    اي نام تو بهترين سرآغاز بي نام تو نامه كي كنم باز
    اسم رب، اولين آيهاي است كه بر انسان نازل گشته، آنجا كه ميفرمايد: «اقرا باسم ربك الذي خلق* خلق الانسان من علق* اقرا و ربك الاكرم» 2 با تدبر در آيات اوليه نازله بر پيامبر اكرم(ص) معلوم ميشود كه به صراحت، به رحمت و رأفت خداوندي تأكيد شده و سنت آفرينش انسان كه مصداق بارز رحمانيت و اكرام الهي است، بهعنوان صفت پروردگاري كه همه چيز به اسم اوست، قلمداد شده است. همان آفرينشي كه نقطه پيدايش عشق و عرفان ميان محب و محبوب حقيقي است.
    دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
    ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت با من راهنشين باده مستانه زدند
    از ديگر روي، وجود مقدس نبي مكرم اسلام(ص) كه مخاطب خاص وحي الهي است و تنها پذيرنده بار سنگين امانت الهي است كه آسمانها و زمين از آن امتناع كردند، جز براي ابلاغ پيام رحمت عام و فراگير الهي مبعوث نشده است:
    «و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين» 3
    و اگر همين يك آيه نازل ميشد، كافي بود تا اثبات كند كه اسلام، اين خاتم اديان و جامع آنان، دين رحمت و محبت است و روح و جوهر دين، غير از محبت چيزي نيست.
    آنچه در اين نوشتار مورد نظر است، بررسي آيات قرآن كريم از منظر جاذبه و دافعه است تا ضمن آنكه عموميت جاذبه در قرآن متصور است و روح حاكم بر قرآن جز اين نميپويد، ابعاد دافعه در قرآن و حدود و ثغور آن نيز شناسايي شود.
    از نظرگاه كلي، لفظ جاذبه و دافعه معمولاً با الفاظي چون: رحمت و غضب، لطف و قهر، كشش و گريز، خوف و رجاء، اقبال و ادبار و متضادهايي از اين قبيل مترادف است. در آيات قرآن در مواردي كه توجه و عنايتي نسبت به انسان شده و مورد لطف و محبت قرار ميگيرد، مراد جاذبه قرآن است و در ساير مواضعي كه انسان مورد قهر و غضب و سرزنش قرار ميگيرد و بينصيب از لطف و محبت خداوندي قلمداد ميشود، منظور دافعه قرآن است.
    جاذبه الهي سبب ميشود انسان داراي اميد و رجاء شود و در اين مسير پرجذبه، به سوي حضرتش تكامل روزافزون يابد و كمكم با مجاهدتهاي فراوان به مرحله بيخودي و انقطاع و تمناي وصال و لقاءالله نائل شود كه پيام اصلي و غايي قرآن كريم است: «يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحاً فمل'قيه» 4 از آن سو، دافعه الهي سبب ميشود كه انسان، متخلق به بيم و خوف از مقام حضرت باريتعالي گردد و بدين سان با ملاحظه قدرت جلاليه خداوند نهايتاً متوجه جمال الهي گرديده و مجذوب او شود و در نتيجه به همان مسير انقطاع و تمنا برگردد. لذا آگاهي از مراتب دافعه، از جهت تذكر دروني، به پايداري در صراط مستقيم عشق و معرفت است تا دوري از خوف الهي سبب سستي در طي طريقت نشود.
    از اين روست كه در مشرب عرفاني، دافعه عين جاذبه است و گستره وسيع جاذبه، هرگونه مظهر دافعه را ناديدني ميسازد و تحتالشعاع خود قرار ميدهد. در مثنوي مولوي، اين حقيقت به زيبايي بيان شده است.
    اي جفاي تو ز دولت خوب تر و نتقام تو ز جان محبوب تر
    نار تو اين است نورت چون بود ماتم اين تا خود كه سورت چون بود
    از حلاوتها كه دارد جود تو وز لطافت كس نيابد غور تو
    نالم و ترسم كه او باور كند وز كرم آن جور را كمتر كند!
    عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد بوالعجب! من عاشق اين هر دو ضد
    با اين توضيحات، بسيار مناسب خواهد بود كه نگرشمان نسبت به آيات قرآن نيز با چنين بينشي همراه باشد و در مواردي كه سخن از دافعه و قهر و غضب به ميان ميآيد، عارفانه به عشق و جذبه پيوند زنيم و به تفسير عاشقانه در پرتو خوف و رجاء دست يابيم.
    پروردگاري كه رحمانيت و رحيميت را بر خود فرض دانسته، چنان رحمتي كه تنها صد يك آن در اين عالم به ظهور رسيده و پيامبري را مبعوث گردانيده كه مفتخر به رحمةللعالمين است و كلامي در كمال اعجاز نازل فرموده كه «... شفاء لما في الصدور...» 5 است و نعمت هدايت را در پي خلقت بر خليفه خود بر زمين ارزاني داشته «... ربنا الذي اعطي كل شيء خلقه ثم هدي» 6 و روزي او را نيز متعهد گرديده «و ما من دابّة في الارض الا علي اللّه رزقها» 7 و سپس وي را مستحق لقاء خود دانسته و پس از تنعم و بهرهمندي از لذايذ اخروي «... و هم في ما اشتهت انفسهم خالدون» 8 او را در مقام قرب خود سكني ميدهد «في مقعد صدق عند مليك مقتدر» 9 ، العياذ بالله مگر ميشود انسان را مشمول بيمهري و دفع و غب خود قرار دهد؛ انساني كه حامل امانت وزين خليفةاللهي است و زبده مخلوقات هستي و اشرف آنان است. «ما هكذا الظن بك و لا المعروف من فضلك» 10 .
    پس چگونه است كه مظاهر دافعه در قرآن كريم به كرات بروز يافته و مورد تأكيد قرار گرفته است؟ همانگونه كه پيشتر توضيح داده شد ،اولاً: موجب محافظت قوه خوفيه ميشود تا در سايه آن قوه جذبيه به تكاسل و تزايل نگرايد و همواره عامل توأمان خوف و رجاء سبب تكامل در سير اليالله شود. ثانياً: آنچه جاي تأمل دارد اين است كه انسان خود مانع از افاضه رحمت الهي بر خويشتن ميشود (تو خود حجاب خودي) و چون حايلي در ميان خويش و خدا قرار ميگيرد. انسان بالطبع ضعيف و عجول و بيصبر است و گاهي ناگزير دچار نسيان و كفران ميگردد، ليكن قواي هدايتگر تكويني و تشريعي به گونهاي مجهز به ياري انسان شتافته كه ديگر ياراي دفاع از ناگزيري خود ندارد: «... فللّه الحجة البالغة...» 11 و خود اوست كه در انتخاب گرويدن به هدايت يا ضلالت مخير است: «انا هديناه السبيل اما شاكراً و اما كفوراً» 12 .
    دريغا كه انسان جهول و ظلوم به تبعيت از نفس اماره و لذايذ چند روزه، همچو طفلي گوهر شكر را به ثمن بخسي معامله ميكند (گوهري طفلي به قرصي نان دهد) و خود را محروم از فيوضات خداوندي ميگرداند. هم اوست كه جرأت گستاخي در برابر پروردگار كريم به خود ميدهد و اينهمه بساط تعاليبخش را ناديده ميگيرد و مورد خطاب قرار ميگيرد كه: «يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم* الذي خلقك فسويك فعدلك* في اي صورة ما شاء ركبك» 13 .
    بنابراين در تقابل بين انسان و خدا، رابطهاي كه عميقاً برقرار است، قوه جاذبه و تجاذب است: «... يحبهم و يحبونه...» 14 و اين انسان جاهل است كه امواج دافعه را از خود ساطع ميكند و خويشتن را از جذبه الهي دور ميسازد و همين، خود سبب ظهور تجليات دافعه الهيه بر انسان ميشود.
    از اين رو گفتهاند:
    خلق را چون آب دان صاف و زلال اندر او پنهان صفات ذوالجلال
    بدين معني كه ظهور تجليات صفات الهي بر اساس انعكاس افعال نيكو يا قبيح انسان بر او واقع ميشود. با اين تفاوت كه افعال نيكو، سيري نزولي از حق و افعال قبيح، سيري صعودي از عبد دارد. «ما اصابك من حسنة فمن اللّه و ما اصابك من سيئة فمن نفسك...» 15 در هر حال حضرت باري تعالي هيچگاه رضا به قهر نداده، بلكه هر آينه مشتاق جذبه و لقاء انسان است: «لو علم المدبرون كيف اشتياقي بهم لماتوا شوقاً» 16 .
    
    پاورقيها:

    8- سوره مباركه انبياء، آيه 102
    
    10- فرازي از دعاي شريف كميل
    
    12- سوره مباركه انسان، آيه 3
    
    6- سوره مباركه طه، آيه 50
    
    7- سوره مباركه هود، آيه 6
    
    13- سوره مباركه انفطار، آيات 6 تا 8
    
    11- سوره مباركه انعام، آيه 129
    
    5- سوره مباركه يونس، آيه 57
    
    15- سوره مباركه نساء، آيه 79
    
    * نويسنده مقاله از محققان قرآني در شهرستان كرج است.
    
    1- سوره مباركه انعام، آيه 12
    
    16- حديث شريف قدسي- تذكرةالمتقين، ص 101.
    
    2- سوره مباركه علق، آيه 1 تا 3
    
    4- سوره مباركه انشقاق، آيه 6
    
    14- سوره مباركه مائده، آيه 54
    
    3- سوره مباركه انبياء، آيه 107
    
    9- سوره مباركه قمر، آيه 55

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ آذر ،۱۳۸٥