پيامبر (ص ) از ارتداد امت نگران بود

                

عنوان :       پيامبر (ص ) از ارتداد امت نگران بود

صاحب اثر : جعفر سبحانى

                

منبع :          سايت بلاغ

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

Javad Akbari

 


 

    1- آيات قرآنى حاكى از آن است كه پيامبر (ص ) در دوران حيات خود از آيندهء جامعهء اسلامى سخت نگران بود و بامشاهدهء يك سلسله حوادث ناگوار اين احتمال در ذهن او قوت مى گرفت كه ممكن است گروه يا گروههايى پس ازدرگذشت او به دوران جاهلى بازگردند و سنن الهى را به دست فراموشى بسپارند.
    اين احتمال هنگامى در ذهن او قوت گرفت كه در جنگ احد, وقتى شايعهء كشته شدن پيامبر از طرف دشمن درميدان نبرد منتشر شد, با چشمان خود مشاهده كرد كه اكثر قريب به اتفاق مسلمانان راه فرار را در پيش گرفته , به كوههاو نقاط دور دست پناه بردند و برخى تصميم گرفتند كه از طريق تمامس با سركردهء منافقان (عبدالله بن ابى ) از ابوسفيان امان بگيرند. و عقايد مذهبى آنان چنان سست و بى پايه شد كه دربارهء خدا گمان بد بردند و افكار غلط به خود راه دادند. قرآن مجيد از اين راز چنين پرده بر مى دارد:
    (آل عمران : 153
    گروهى از ياران پيامبر چنان در فكر جان خود بودند كه دربارهء خدا گمانهاى باطل , به سان گمانهاى دوران جاهليت ,مى بردند و مى گفتند: آيا چاره اى براى ما هست ؟
    قرآن كريم در آيه اى ديگر تلويحاً از اختلاف و دو دستگى ياران رسول خدا (ص ) پس از رحلت او خبر داده ,مى فرمايد:
    (آل عمران : 144
    محمد فقط پيامبرى است كه پيش از او نيز پيامبران آمده اند. آيا اگر بميرد يا كشته شود شما به افكار و عقايدجاهليت باز مى گرديد؟ هر كس عقبگر كند ضررى به خدا نمى رساند و خداوند سپاسگزارى را پاداش نيك مى دهد.
    اين آيه از طرق تقسيم اصحاب پيامبر به دو گروه و تلويحاًمى رساند كه پى از درگذشت پيامبر اكرم (ص ) ممكن است مسلمانان دچار اختلاف و دو دستگى شوند.
    2- بررسى سرگذشت گروهى كه در سقيفهء بنى ساعده گرد آمده بودند به خوبى نشان مى دهد كه در آن روز چگونه از رازها پرده بر افتاد و تعصبهاى قومى و عشيره اى و افكار جاهلى بار ديگر خود را از خلال گفت و گوهاى ياران
    پيامبر (ص ) نشان داد و روشن شد كه هنوز تربيت اسلامى در جمعى از آنان نفوذ نكرده , اسلام و ايمان جزسرپوشى بر چهرهء جاهليت ايشان نبوده است .
    بررسى اين واقعهء تاريخى به خوبى مى رساند كه هدف از آن اجتماع و آن سخنرانيها و پرخاشها, جز منفعت طلبى نبوده است و هركس مى كوشيد كه لباس خلافت را, كه بايد بر اندام شايسته ترين فرد امت پوشيده شود, بر اندام خودبپوشد. آنچه كه در آن انجمن مطرح نبود مصالح اسلام و مسلمانان بود و تفويض امر به شايسته ترين فرد امت كه باتدبير خردمندانه و دانش وسيع و روح بزرگ و اخلاق پسنديدهء خود بتواند كشتى شكستهء اسلام را به ساحل نجات رهبرى كند.
    در آن اوضاع كه عقيدهء اسلامى در قلوب رسوخ نكرده , عادات و تقاليد جاهلى هنوز از دماغها بيرون نرفته بود, هرنوع جن داخلى و دسته بندى گروهى مايهء انحلال جامعه و موجب بازگشت بسيارى از مردم به بت پرستى و شرك مى شد.
    موجهاى فتنه را با كشتيهاى نجات بشكافيد. از ايجاد اختلاف و دو دستگى دورى گزينيد و نشانه هاى فخر فروشى را از سر برداريد... اگر سخن بگويم مى گويند بر فرمانروايى حريص است و اگر خاموش بنشينم مى گويند از مرگ مى ترسد. به خدا سوگند علاقهء فرزند ابوطالب به مرگ بيش از علاقهء كودك به پستان مادر است . اگر سكوت مى كنم به سبب علم و آگاهى خاصى است كه در آن فرو رفته ام و اگر شما هم مثل من آگاه بوديد به سان ريسمان چاه مضطرب ولرزان مى شديد (1)
    علمى كه امام (ع ) از آن سخن مى گويد همان آگاهى از نتايج وحشت آور اختلاف و دودستگى است . او مى دانست كه قيام و جنگ داخلى به قيمت محو اسلام و بازگشت مردم به عقايد جاهلى تمام مى شود.
    4- هنگامى كه خبر درگذشت پيامبر اكرم (ص ) در ميان قبايل تازه مسلمان منتشر شد گروهى از آنها پرچم ارتداد وبازگشت به آيين نياكان را بر افراشتند و عملاً با حكومت مركزى به مخالفت برخاستند و حاضر به پرداخت ماليات اسلامى نشدند. نخستين كارى كه حكومت مركزى انجام داد اين بود كه گروهى از مسلمانان راسخ و علاقه مند را براى ];ّص نبرد با مرتدان بسيج كرد تا بار ديگر به اطاعت از حكومت مركزى و پيروى از قوانين اسلام گردن نهند و در نتيجه انديشهء ارتداد كه كم و بيش از دماغ قبايل ديگر نيز در حال تكوين بود ريشه كن شود.
    علاوه بر ارتداد بعضى قبايل , فتنهء ديگرى نيز در يمامه بر پا شد و آن ظهور مدعيان نبوت مانند مسيلمه و سجاح وطليحه بود.
    در آن اوضاع و احوال كه مهاجرين و انصار وحدت كلمه را از دست داده , قبايل اطراف پرچم ارتداد برافراشته ,مدعيان دروغگو در استانهاى نجد و يمامه به ادعاى نبوت برخاسته بودند, هرگز صحيح نبود كه امام (ع ) پرچم ديگرى برافرازد و براى احقاق حق خود قيام كند. امام در يكى از نامه هاى خود آه به مردم مصر نوشته است به اين نكته اشاره مى كند و مى فرمايد:
    به خدا سوگند, من هرگز فكر نمى كردم كه عرب خلافت را از خاندان پيامبر (ص ) بگيرد يا مرا از آن باز دارد. مرا به تعجب و انداشت جز توجه مردم به ديگرى كه دتس او را به عنوان بيعت مى فشردند از اين رو, من دست نگاه داشتم .ديدم كه گروهى از مردم از اسلام بازگشته اند وى مى خواهند آيين محمد (ص ) را محو كنند. ترسيدم كه اگر به يارى اسلام و مسلمانان نشتابم رخنه و ويرانيى در پيكر آن مشاهده كنم كه مصيبت و اندوه آن بر من بالاتر و بزرگتر ازحكومت چند روزه اى است كه به زودى مانند سراب يا ابر از ميان مى رود. پس به مقابله با اين حوادث برخاستم ومسلمانان را يارى كردم تا آن كه باطل محو شد و آرامش به آغوش اسلام بازگشت .(2)
    در آغاز خلافت عثمان كه شوراى تعيين خلافت به نفع عثمان رأى داد, امام (ع ) رو به اعضاى شورا كرد و گفت :
    همگى مى دانيد كه من براى خلافت از ديگران شايسته ترم . ولى مادام كه امور مسلمانان رو به راه باشد خلافت رارها مى كنم ; هر چند بر من ستم شود. و اگر من نسبت به حكومت از خود بى ميلى نشان مى دهم به جهت درك ثواب وپاداشى است كه در اين راه وجود دارد.(3)
    ابن ابى الحديد مى گويد:
    در يكى از روزهايى كه على عزلت گزيده , دست روى دست گذاشته بود, بانوى گرامى وى فاطمهء زهرا, او را به قيام و نهضت و بازستانى حق خويش تحريك كرد. در همان هنگام صداى مؤذن به نداى بلند];فشد. امام رو به همسر گرامى خويش كرد و گفت : آيا دوست دارى كه اين صدا در روى زمين خاموش شود؟ فاطمه گفت : هرگز. امام فرمود: پس راه همين است كه من در پيش گرفته ام .(4)
    به سبب اهميت موضوع , قدرى پيرامون آن بحث كرده , نتايج قيام مسلحانهء امام (ع ) را با ارائه اسناد صحيح بررسى مى كنيم .
    
    
    
    --------------------------------------------------------------------------------
    
    1- نهج البلاغه , خطبهء 5
    2- نهج البلاغهء عبده , نامهء 62
    3- نهج البلاغهء عبده , خطبهء 71
    4- شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد, ج 11 ص 113

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ آذر ،۱۳۸٥