اركان خاتميت

                

عنوان :       اركان خاتميت

صاحب اثر : شهيد مرتضى مطهرى ( ره)

                

منبع :          پايگاه منادي

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

Javad Akbari

 


 

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين . . . قال على عليه السلام : ركن اول خاتميت : انسان و اجتماع
    مجموع بحثهاى ما راجع به خاتميت در چهار قسمت است و در واقع بحث ما چهار ركن و چهارپايه دارد . ركن اول و پايه اول آن انسان و اجتماع است از اين نظر كه آيا انسان يك موجود ثابت و جامد و يكنواختى است , از نظر اخلاق , از نظر طرز تربيت و هم از نظر اجتماعى و تشكيلات اجتماعى ؟ آيا انسان طرز زندگيش در تمام زمانها بايد يك جور و يكنواخت باشد مانند زنبور عسل ؟ يا بر عكس , انسان چه از نظر فردى و چه از نظر اجتماعى يك موجود متحول و متكامل و متغيرى است ؟ اگر انسان صددرصد موجود ثابتى باشد قوانين زندگى او هم بايد صددرصد قوانين ثابت و لا يتغيرى باشد , و اگر انسان يك موجود صددرصد متغير و متحولى باشد عكس آن قضيه مى شود , هيچ قانون ثابتى نمى تواند داشته باشد , هميشه بايد قوانينش تغيير بكند . يا آنكه فرض سومى هست كه حقيقت همان است و آن اينكه انسان داراى جنبه هاى ثابت و جنبه هاى متغيرى است , از يك نظر بايد از يك اصول ثابتى پيروى بكند , ولى در قسمتهايى هم بايد از اوضاع متغيرى تبعيت نمايد . از اين جهت درست مانند بدن انسان است كه مجموعه اى از ميلياردها سلول است , قسمت اعظم آن سلولها دائما مى ميرند و نو مى شوند ولى قسمتى از سلولها كه سلسله اعصاب را تشكيل مى دهند و فعاليتهاى اصلى بدن با آنها است ثابت و جاويدند . قوانين زندگى بشر همينطور است . اصول زندگى انسان , طرحهاى اولى زندگى انسان كه زمينه را براى تكامل او فراهم مى كنند قوانين ثابت و لا يتغيرى هستند ولى فروع زندگى انسان تغيير پذير است .
    
    انسان متغير است ولى مدار ثابتى دارد
    بعضى به اين تعبير گفته اند : انسان يك موجود متغيرى است ولى مدار تغييرش يك مدار ثابت است , مثل اينكه ماه متغير است و در دو لحظه در يك جانيست اما مدار ماه يك مدار ثابت است و ماه از مدار خودش خارج نمى شود , اگر احيانا از مدار خودش خارج شود , نزديكتر بشود به زمين و يا دورتر بشود از زمين , هم اوضاع زمين آشفته مى شود و هم وضع خود ماه . دانشمندان مى گويند : اگر ماه از اين فاصله معينى كه از زمين دارد مقدارى نزديكتر بشود , درياها طغيان خواهد كرد و روى زمين را خواهد گرفت و يك جاندار صحرائى در روى زمين باقى نخواهد ماند , چون جزر و مد درياها ناشى از ماه است , اين حالت جزر و مدى و اين وضعى كه الان درياها دارند بستگى دارد به اينكه مدار ماه همين است كه هست , و اگر دورتر بشود تغييرات ديگرى پيدا مى شود . ولى ماه در عين اينكه مدار حركتش ثابت است خودش ثابت نيست , خودش دائما در حركت است و هر شب شما مى بينيد كه از يك نقطه بر ما طلوع و در نقطه ديگر غروب مى كند و نقطه هاى طلوع و غروب در هر شب با شب قبل متفاوت است : ركن دوم : وضع خاص قانونگزارى اسلام
    ركن ديگر خاتميت وضع قانونگزارى اسلام است . ما راجع به اسلام هم گفتيم كه اسلام اصول ثابتى دارد و فروع متغيرى كه ناشى از همين اصول ثابت است , يعنى به موازات انسان , اسلام قوانين دارد , براى جنبه هاى ثابت انسان و آن چيزهائى كه مدار انسانيت انسان را تشكيل مى دهد و بايد ثابت بماند اسلام قوانين ثابت آورده است , اما براى آن چيزهايى كه مربوط به مدار انسان نيست , مربوط به نقطه اى است كه انسان در مدار قرار گرفته است , اسلام هم فروع متغيرى دارد ولى درمحدوده همان اصول ثابت , و يا اساسا دخالتى نكرده و بشر را مختار و آزاد گذاشته است .
    
    ركن سوم : علم و اجتهاد
    موضوع سوم يا پايه سوم سخن ما علم و اجتهاد و علماء و مجتهدين بودند . وقتى عالم به روح اسلام آشنا شد و توانست فروع را به اصول برگرداند , وقتى كه هدفهاى اسلام را شناخت و وسيله ها را هم شناخت , هدف را با وسيله اشتباه نكرد , هدف را بجاى وسيله نگرفت , وسيله را بجاى هدف نگرفت , صحيح را از سقيم شناخت , وقتى كه با روح اسلام آشنا شد , همانطورى شد كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : ركن چهارم : وضع خاص موضوعات تفقه و اجتهاد
    ركن چهارم در مسأله خاتميت آن چيزى است كه موضوع تفقه و تفكر و اجتهاد است , يعنى آن چيزى كه تفقه و اجتهاد بايد روى آن صورت بگيرد . آن , قرآن و سنت و اجماع و عقل است , و البته ما فعلا راجع به عقل و اجماع نمى خواهيم بحث كنيم . مسأله قرآن و سنت يك پايه ديگر است . از چه نظر ؟ از اين نظرى كه مى خواهم عرض كنم , و آن اينست : مسأله اى ما داريم كه آيا فهم قرآن و درك معانى و استنباط حقايق قرآن , مطلبى است كه در گذشته انجام شده است ؟ يا خير , قرآن در هر زمانى مى تواند موضوع مطالعه جديد قرار بگيرد و بلكه بايد موضوع مطالعه جديد قرار بگيرد . به عبارت ديگر آيا ( ديدى ) كه با آن ( ديد ) بايد منابع اسلامى مطالعه شود يك ديد ثابت و يكنواخت است يا متغير و متكامل است ؟ اگر من بتوانم مقصود خودم را توضيح بدهم خوب است .
    ما در دنيا كتابهائى داريم كه اين كتابها به دست بشر تأليف شده است . اين كتب هر اندازه عالى باشد و هر اندازه مشكل باشد بالاخره يك موضوع محدودى است , يك نفر , دو نفر , پنج نفر متخصص كه روى اينها كار كردند مى توانند پنبه آنها را كاملا حلاجى كنند كه ديگر چيزى براى آيندگان باقى نماند . مثلا گلستان سعدى يك شاهكار است . روى گلستان سعدى چقدر مى توانيم كار كنيم كه درست اين گلستان را , پشت و رويش را , دولا و سه لايش را زيرورو كرده باشيم , تحليل كرده باشيم كه هر بيتى از ابيات گلستان و هر جمله اى از آن نثرهاى عالى آن را اگر از ما بپرسند كه اين را چگونه بايد خواند و چگونه بايد تعبير كرد بتوانيم بگوئيم ؟ مسلما يك چيز محدودى است . چند نفر دانشمند و اديب و فاضل كه به ادبيات عرب و ادبيات فارسى آشنائى داشته باشند , تاريخ زمان سعدى و معلومات دوره او را هم بدانند گلستان را حل مى كنند و حل هم كرده اند , گلستان يك كتاب حل شده است , دو سه تا كلمه در گلستان مانده است كه هنوز قطعى و مسلم نيست و شايد غلط نوشته شده است و شايد هم آن توجيهاتى كه گفته اند درست باشد .
    مثلا در ديباچه گلستان مى گويد : ( . . . ذكر جميل سعدى كه در افواه عوام افتاده و قصب الجيب حديثش ) . . . . سر اين كلمه ( قصب الجيب ) مانده اند كه يعنى چه ؟ چون قصب به معنى نى است و جيب به معنى گريبان , ولى قصب الجيب در اينجا چه معنى مى دهد ؟ در فلان نسخه چنين بوده است و فلان نسخه ديگر چنان , كدام فرد چنين گفته و فلان فرد ديگر چنان . همچنين است اين شعر سعدى :
    تا مرد سخن نگفته باشد
    عيب و هنرش نهفته باشد
    هر بيشه گمان مبر كه خالى است
    شايد كه پلنگ خفته باشد
    اين شعر را چند جور مى توان خواند , يك نوع همين جور كه خواندم , نوع ديگر : هر بيشه گمان مبر كه خالى است ( خال ) شايد كه پلنگ خفته باشد , و ممكن است بيشه نباشد و بيسه باشد : هر بيسه گمان مبر كه خالى است ( خال ) شايد كه پلنگ خفته باشد . خيلى ها گفته اند كه اين آخرى درست است .
    شاهنامه فردوسى از همين قبيل است , تاريخ بيهقى از همين قبيل است . تاريخ بيهقى به زبان فارسى است و در عصر غزنويان نوشته شده است و قهرا مشكلاتى دارد , چند نفر آن را شرح كرده اند و بالاخره حل شده است و بعد از اين كسى بخواهد روى آن كار كند يك كار غير لازمى است .
    
    مطالعه طبيعت پايان ناپذير است
    ولى يك وقت هست موضوع مطالعه انسان طبيعت است . آيا مطالعه طبيعت مثل مطالعه گلستان سعدى است ؟ يكى , دوتا , سه تا دانشمند كه روى آن مطالعه كردند ديگر حل شد و بقيه مردم ديگر نبايد مطالعه كنند ؟ و آيا مى شود بقيه به پاورقيهائى كه آنها نوشته اند مراجعه كنند ؟ يا خير , هر چه بشر روى طبيعت كار بكند به كشفيات تازه اى نائل مى شود . ارسطو يك مرد طبيعت شناس است , در عين اينكه يك فيلسوف است يك طبيعت شناس هم هست . بوعلى سينا در بسيارى از مطالب با ارسطو مخالفت كرده است . ابن رشد اندلسى كه او هم يك فيلسوف است تعصب شديدى نسبت به ارسطو دارد و به همين جهت تنفر فوق العاده اى از ابن سينا دارد , از دست او عصبانى است كه چرا با ارسطو مخالفت كرده است , كوشش فوق العاده اى دارد كه هر جا بوعلى با ارسطو مخالفتى دارد بوعلى را رد بكند , و مى گويد حرف همان است كه ارسطو گفته و ديگر بالاتر از حرف ارسطو حرفى نيست . فرنگيها هم گفته اند : ( طبيعت را ارسطو تشريح كرد و ارسطو را ابن رشد ) . ابن رشد تمام مساعى خود را به كاربرد براى شرح كلمات ارسطو . ولى مسلم اين اشتباه است , طبيعت خيلى بزرگتر است از اينكه هزارها و صدها هزار ارسطو جمع شوند و بتوانند آن را طورى كه هست شرح بدهند . از زمان ارسطو تا كنون هر چه بشر بيشتر روى طبيعت مطالعه كرده است به عجز خود بيشتر واقف شده است . حالا بعد از دو هزار و چهارصد سال از زمان ارسطو , اينشتين كه بزرگترين طبيعت شناس زمان ما بود , در مقدمه كتاب خود مى گويد : ( بشر پس از اين همه مساعى كه براى خواندن كتاب طبيعت به كار برده است تازه با الفباى آن آشنا شده است ) تشبيه قرآن به طبيعت
    قرآن كتاب است , از طرفى يك نوشته است , سخن است آنطورى كه گلستان سعدى هم سخن است , شفاى بوعلى هم سخن است , شاهنامه فردوسى هم سخن است , اما سخنى است كه گوينده اش خدا است نه بشر . از اين جهت مثل طبيعت است . آورنده قرآن آورنده طبيعت است . قرآن خاصيت گلستان سعدى و شفاى بوعلى و شاهنامه فردوسى را ندارد , خاصيت طبيعت را دارد كه در هر زمانى بشر موظف است روى آن تدبر و تفكر كند و استفاده ببرد

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ آذر ،۱۳۸٥