سرگذشت «شق صدر النبى‏» (ص) از پندار تا حقيقت (على كربلايى پازوكى )۱

 

عنوان :        سرگذشت «شق صدر النبى‏» (ص) از پندار تا حقيقت (على كربلايى پازوكى )۱

صاحب اثر : على كربلايى پازوكى

                 

منبع :     سايت ستاد پاسخگويي به مسايل ديني

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir


 

 

 

    مقدمه
    صفحات تاريخ گواهى مى‏دهد، دوران زندگى رهبر مسلمانان جهان از آغاز كودكى تا روزى كه به پيامبرى و رسالت مبعوث شد و تا زمانى كه دعوت حق را لبيك گفته و به سراى باقى شتافت، پر از حوادث شگفت‏انگيز مى‏باشد. اين حوادث بيانگر اين واقعيت است، كه حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم يك زندگى عادى نبوده و حكايت از عظمت‏شخصيت او مى‏كند.
    
    دانشمندان مادى و تاريخ نويسانى كه جهان‏بينى آنان تنها از دريچه‏ى مادى‏گرى شكل مى‏گيرد، وقوع حوادث غير عادى در زندگانى انبياى الهى را زايده‏ى پندار ويا ساخته و پرداخته حب و علاقه زياد پيروان اديان مى‏دانند. اين دانشمندان، حداكثر، انبياى الهى را انسانهاى فوق بشرى كه با افكار نورانى خود سير زندگانى بشريت را روشن نموده، معرفى كرده‏اند. (1)
    
    دانشمندان مسلمان با قبول عالم ماده و روابطى كه بر آن حاكم است، بر اين عقيده‏اند: تمام پديده‏هاى عالم به اراده‏ى الهى مى‏باشد و امور جهان تحت قدرت خداوند تدبير مى‏شود، و خداوند در جهت هدايت انسانها، بنا به مصالحى كه خود آگاه است، از باب لطف و رحمت‏بر بندگان، حوادث شگفت‏انگيزى را در مورد بعضى از انسانها تحقق مى‏بخشد، تا آنها مشعلهاى ايت‏بشريت‏شوند.
    
    از جمله اين موارد، حوادث مهم دوران كودكى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مى‏توان ذكر كرد، مانند: شكاف برداشتن طاق كسرى و پر شير شدن رگهاى خشكيده‏ى سينه حليمه سعديه و زياد شدن بركات در قبيله او (2) ، و....
    
    متاسفانه در بين نقل اين ارهاصات (3) و كرامات كه نشانه‏هاى عظمت‏شخصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است و سبب فخر و مباهات مسلمانان مى‏باشد، عده‏اى ناآگاه يا مغرض، خلاف واقعها ومطالب ناروايى به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نسبت داده‏اند، كه اگر بپذيريم با سوء نيت همراه نبوده، حاصلى جز وهن شخصيت پيامبر بزرگ اسلام و خدشه به عظمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در بر ندارد.
    
    از جمله اين اسراييليات داستان «غرانيق و شق صدر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم‏» را مى‏توان ذكر كرد كه در كتابهاى حديث و تاريخ غير اماميه رواياتى جعلى در مورد شكافتن سينه پيامبر در كودكى نقل شده و اين واقعه را در شما ر فضايل و كرامات حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم برشمرده‏اند.
    
    اين نوشتار پژوهشى در مورد داستان «شكافتن سينه پيامبر» در كودكى و بررسى صحت آن مى‏باشد.
    
    در اين پژوهش بعد از طرح مساله و تعريف واژه‏هاى آن به بيان فرضيه‏هاى مطرح درباره اين داستان مى‏پردازيم و در ادامه، پيشينه‏هاى روايى و تاريخى بحث و ديدگاههاى مختلف را در مورد آن ذكر مى‏كنيم و در پايان نظريه مختار را مى‏آوريم.
    
    طرح و تبيين موضوع «شق صدر النبى‏»
    جمعى از اهل حديث (اهل سنت) (4) از حليمه سعديه نقل كرده‏اند: پس از آن كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم را براى شير دادن به ميان قبيله خود بردم، هنوز چند ماهى از اين ماجرا نگذشته بود كه (طبق معمول روزهاى سابق) محمد صلى الله عليه و آله و سلم با فرزندان ديگر براى بازى به پشت چادرها رفتند، ناگهان برادر رضاعى او سراسيمه و شتابان به نزد ما آمده، گفت: برادر قريشى ما را دريابيد كه دو مرد سفيد پوش او را گرفته خواباندند، سينه‏اش را شكافتند و چيزى از سينه او بيرون آوردند. حليمه گويد: من و شوهرم به جانب او روان شديم، بچه را با رنگى پريده، مضطرب و وحشت‏زده در نقطه‏اى از بيابان مشاهده كرديم، بى‏اختيار در آغوشش كشيده، بدو گفتم: پسرجان چه اتفاقى برايت افتاده، او گفت: دو مرد سفيد پوش پيش من آمدند و مرا خوابانده سينه‏ام را شكافتند، قلب مرا در آوردند و غده‏اى سياه از آن بيرون كشيدند و آن را در طشت طلايى شستشو دادند و دوباره در جايش قرار دادند.
    
http://Sacredzigoorat.persianblog.ir


    مطلب بالا خلاصه داستانى است‏به نام «شق صدر النبى صلى الله عليه و آله و سلم‏» كه در كتابهاى روايى و تاريخى اهل سنت آمده است.
    
    و به عنوان كرامت و فضيلتى براى پيامبر نقل شده است. (5) ناقلان اين داستان مى‏گويند: اين عمل در مدت عمر پيامبر پنج مرتبه تكرار شده است: زمان طفوليت‏حضرت، قبل از پنج‏سالگى، در ده سالگى، در بيست‏سالگى و در شب معراج و تكرار اين حادثه را سبب ازدياد شرافت و مقام حضرت دانسته‏اند، و اين معنى را برخى از شعرا به نظم درآورده، گفته‏اند: (6)
    
    لقد شق صدر النبى محمد مرارا تشريف وذا غاية المجد
    
    فاولى له التشريف فيها مؤثل لتطهير من مضغة فى بنى سعد
    
    و ثانيه كانت له و هو يافع و ثالثه للمبعث الطيب الند
    
    و رابعه عند العروج لربه و ذا باتفاق فاستمع يااخا الشد
    
    و خامسه فيها خلاف تركتها لفقدان تصحيح لها عند ذى النقد
    
    به راستى پاره شدن سينه محمد صلى الله عليه و آله و سلم در چند مرتبه به خاطر كمال شرافت و رسيدن به نهايت مجد و بزرگوارى است.
    
    پس نخست، جمع گشت تمامى شرافت‏بر او، تا از لعاب دهان بنى سعد تطهير شود.
    
    بار دوم، زمانى بود كه نوجوانى را مى‏گذراند، و بار سوم هنگام بعثت پاكيزه و بلند مرتبه.
    
    نوبت چهارم، گاه معراج به سوى پروردگار بود، اى برادر هدايت‏يافته! بشنو اينها را كه همه مورد اتفاق نظر است.
    
    نوبت پنجم مورد اختلاف است و من به جهت فقدان دليل درست ، كه انتقاد كنندگان مطرح كرده‏اند آن را رها نمودم.
    


    شق الصدر در لغت و اصطلاح
    الف. معناى لغوى
    در مصباح المنير آمده است: الشق بالفتح، انفراج (7) فى الشى‏ء را گويند. اقرب الموارد «الشق‏» را اين گونه معنى كرده است: شق الشى‏ء شقا صدعه (8) و فرقه و منه قولهم: شق عصا المسلمين اى فرق جمعهم.
    
    ب. معناى اصطلاحى
    معناى اصطلاحى «شق الصدر» همان معناى لغوى آن است; يعنى، شكافتن سينه و منظور از «قصة شق الصدر» داستان شكافتن سينه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است.
    
    فرضيه‏هاى مطرح در مورد قصه «شق الصدر»
    در رابطه با موضوع «شق الصدر» دو نظريه مختلف از دانشمندان مسلمان بيان شده است:
    
    1. دانشمندان سنى مذهب بعد از نقل اين داستان، آن را پذيرفته و از كمالات حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم بر شمرده‏اند و يا لااقل آن را تلقى به قبول كرده و در مخالفت‏با مفاد داستان حرفى نزده‏اند. از دانشمندان اهل سنت تنها محمود ابورية در كتاب «اضواء على السنة المحمدية‏» اين داستان را جعلى و از اسراييليات شمرده است.
    
    2. دانشمندان شيعى در رابطه با صحت اين داستان به سه دسته تقسيم مى‏شوند:
    
    الف) اكثريت آنها اين داستان را جعلى و از اسراييليات مى‏دانند; مانند: طبرسى در «مجمع البيان‏» ....
    
    ب) عده‏اى نيز وقوع اين حادثه را از قبيل تمثيل و تمثل دانسته و در صدد توجيه عقلانى آن بوده‏اند; مانند: علامه طباطبايى در «الميزان‏» .
    
    ج) بعضى از دانشمندان شيعى نيز به خاطر وقايع شگفت‏انگيزى كه در اين داستان است، آن را تلقى به قبول كرده‏اند; مانند: علامه مجلسى در كتاب «بحار الانوار» .
    
    پيشينه‏ى روايى وتاريخى قصه «شق الصدر»
    الف. ريشه‏هاى روايى
    ريشه‏هاى روايى خبر «شق الصدر» را در اخبارى مى‏توان يافت كه در كتابهاى صحيح بخارى و مسلم (9) و يا ساير كتابهاى روايى و اهل سنت نقل شده است. بخارى در صحيح از ابى‏هريره (11) نقل مى‏كند كه : هر كدام از فرزندان آدم عليه السلام به دنيا مى‏آيد، شيطان، انگشتى به پهلويش مى‏زند غير از، عيسى بن مريم كه چون خواست‏به او انگشت‏بزند حجاب بر او زده شد و انگشت (شيطان) به حجاب اصابت كرد. و در روايتى ديگر آورده است كه: «مولودى از فرزندان آدم به دنيا نمى‏آيد، مگر اين كه شيطان به هنگام تولد اورا لمس نمايد، مگر مريم و فررندش‏» و در صحيح مسلم آمده كه: مولودى از فرزندان آدم به دنيا نمى‏آيد مگر اين كه به خاطر نيش زدن شيطان، گريه مى‏كند «الا يستهل من نخسة (12) الشيطان...» .
    
    نقل چنين احاديثى در كتب روايى اهل سنت، دادن حربه به دست مسيحيان متعصب بر ضرر مسلمانان است. آنها به استناد اين احاديث قايل شده‏اند كه هيچ بشرى حتى پيامبران معصوم نبوده و در معرض خطا و لغزش هستند، مگر عيسى بن مريم، او از لمس شيطان مصون ماند و همين امر مافوق بشرى بودن او را تاييد كرده و نشان مى‏دهد كه او موجودى لاهوتى است. (13)
    
    ابو رية به صورت شكواييه از ناقلان اين احاديث مى‏گويد: اگر مسلمانان به برادران مسيحى بگويند: چرا خداوند خطاى (14) آدم عليه السلام و ذريه او را به غير اين طريق مشكل نبخشيد تا لازم نباشد روح پاك و سالم عيسى عليه السلام را كه بدون گناه و پاك بود (اين‏گونه به سوى خود) ببرد [منظور به دار آويختن حضرت عيسى عليه السلام ] .
    
    در جواب، مسيحيان مى‏گويند: چرا خداوند پيامبر را كه برگزيده‏اش بود، بدون عمل جراحى قلب همانند ديگر برادرانش، از انبيا و رسولان منزه از خون سياه و نصيب شيطان نيافريد تا ديگر نيازى به عمل جراحى، آن هم چندين مرتبه كه سينه‏اش پاره پاره شد، نباشد. (15)
    
    آلوسى در تفسير روح‏المعانى در ذيل آيه «الم نشرح‏» مى‏گويد : «الشرح فى الاصل بمعنى الفسخ...» و در ادامه در تفسير اين آيه كه چگونه قلب پيامبر توسع و شرح صدر پيدا كرد، اشاره به روايتى مى‏كند از ابن عباس كه در اين باره نقل شده است، و آن همان «قصه شق الصدر» است. «عن ابن عباس وجماعة انه اشارة الى شق صدره الشريف فى صبياه والسلام و قد وقع هذا الشق على ما فى بعض الاخبار وهو عند مرضعته حليمة...» . (16)
    
    بعضى از اهل سنت‏بعد از نقل اين داستان آن را از جمله مزايا و فضايلى شمرده‏اند كه مخصوص پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى‏باشد، و هيچ پيامبرى حتى حضرت عيسى عليه السلام از چنين موهبت الهى برخوردار نبوده‏اند. ابن برهان حلبى در كتاب «انسان العيون فى سيرة الامين والمامون‏» (17) و بوطى در كتاب «فقه السيرة‏» (18) چنين راى را برگزيده‏اند.
    
    ب. ريشه‏ى تاريخى
    علامه جعفر مرتضى در اين باره مى‏گويد: «حقيقت اين است كه اين روايت ماخوذ از (داستانهاى) زمان جاهليت است. در كتاب «اغانى‏» افسانه‏اى آمده كه مفادش چنين است:
    
    «امية بن ابى صلت‏» در خواب ديد، دو پرنده آمدند، يكى در باب خانه نشست و ديگرى داخل شد، قلب اميه را شكافت و سپس آن را برگرداند. پرنده ديگر به آن (پرنده) گفت: آيا دريافت كردى؟ گفت: آرى، گفت: آيا تزكيه شد؟ گفت: قبول نكرد. سپس قلب را به محلش باز گرداند. آنگاه عمل شكافتن سينه چهار بار براى او (اميه) تكرار شد» .
    
    به نظر مى‏رسد وجود خرافات و افسانه‏هايى، مانند داستان «امية بن ابى الصلت‏» و روايات جعلى مانند روايت «مس شيطان‏» زمينه‏ها را براى نقل رواياتى در مورد «شق صدر النبى صلى الله عليه و آله و سلم‏» و ساختن چنين داستانى فراهم كرده است.
    


    ديدگاه‏ها در مورد قصه «شق الصدر»
    الف) ديدگاه دانشمندان اهل سنت در مورد حادثه «شق الصدر»
    منشا اين حادثه را در كتابهاى روايى و تاريخى غير اماميه مى‏توان يافت و علماى اهل سنت را از نظريه پردازان اين داستان مى‏توان ذكر كرد. اين واقعه را در كتابهاى روايى اهل سنت در «صحيح مسلم‏» كتاب الايمان و «صحيح بخارى‏» كتاب التوحيد و در «مسند احمد» كتاب باقى مسند المكثرين و در كتابهاى تاريخى در «سيره ابن هشام‏» و «تاريخ طبرى‏» در قسمت دوران كودكى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى‏توان يافت. «مسلم بن الحجاج‏» از «انس بن مالك‏» نقل مى‏كند كه جبرئيل نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد، درحالى كه با نوجوانى مشغول بازى بود. وى را گرفت، بر زمين انداخت، آنگاه سينه‏اش را شكافت، قلب اورا بيرون آورد، و از درون آن لخته خونى بيرون كشيد وگفت: اين سهم شيطان از تو است، سپس قلب را با آب زمزم، در طشتى از طلا شستشو داد و بعد از ترميم درجاى خود نهاد، بچه‏ها نزد مادرش (دايه او) رفتند و گفتند: محمد كشته شد. آنان به طرف او شتافتند و او را رنگ پريده يافتند. «انس‏» مى‏گويد: من اثر بخيه را در سينه‏اش ديدم. (19)


ادامه دارد...

 

جواد اکبری

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٥