بيم ها و نگرانيهاى بزرگ پيامبرصلي الله عليه و آله

بيم ها و نگرانيهاى بزرگ پيامبرصلي الله عليه و آله
 


همچون
هر باغبان دلسوز و زحمت كشيده‌اى كه عمر خود را پاى نهال‌ها و بذرهايش گذاشته و در سال‌هاى پيرى، نگران باغ پس از خويش است، پيامبر رحمت و معلم بشريت حضرت رسول صلي الله عليه و آله نيز، در سال‌هاى آخر عمر، نگران وضع امت پس از رحلت خويش بود.

نگرانى‌هاى پيامبر صلي الله عليه و آله، در زمينه‌هاى مختلف بود، چرا كه آفت‌ها و عارضه‌هايى كه دامنگير انسان مىگردد، متفاوت است. رسول خدا صلي الله عليه و آله در آن سال‌ها، نگرانى خويش را نسبت به وقوع اين حوادث - پس از خويش- ، ابراز داشته و آنها را پيش بينى كرده بود.

برخى از اين موضوعات نگران كننده، حاكى از نوعى "رجعت" در امت مسلمان است، يعنى كمرنگ شدن ارزش‌هاى الهى و اسلامى و احياى دوباره معيارهاى جاهلى و سر برآوردن خوى و خصلت‌هاى غير انسانى، كه به بركت اسلام، قطع شده بود و در عصر پس از رسول، بار ديگر جان گرفت و معيارها را برهم زد. اين نوع رجعت به جاهليت، كه از نگرانى‌هاى عمده آن حضرت بود، براى هر مصلحى كه با رهبرى خويش، امتى و فرهنگى و نظامى پديد آورده باشد، وجود دارد، چرا كه نسل دوم و سوم در يك حركت انقلابى و نهضت اصلاحى، اغلب داراى آن روحيات، باورها، انگيزه‌ها، شناخت‌هاى عينى و تجربه‌هاى محسوس "انقلابيون اوليه" و "سابقون" نيستند و زمينه سير قهقرايى و بازگشت به شرايط پيش از تحول و نهضت، در آنان فراهم‌تر است و دشمنان هم از همين "زمينه" ها بهره مىگيرند و به دگرگون سازى "فرهنگ انقلاب" مىپردازند.

اينك بر نگرانى‌هاى رسول خدا صلي الله عليه و آله مرورى مىكنيم، تا دستمايه عبرت و الهام براى امروز ما باشد.

حضرت على عليه السلام مىفرمايد: كنار پيامبر خدا نشسته بوديم. حضرت سر بر دامن من گذاشته بود و چشمانش در خواب. سخن از دجال مىگفتيم و بيم از اغواگرىهايش، كه پيامبر بيدار شد و با چهره‌اى بر افروخته فرمود: بيش از دجال، بر شما از غير دجال بيمناكم. بيم من از پيشوايان و زمامداران گمراه گر و ريخته شدن خون خاندانم پس از من است.

 

سرنوشت رهبرى

براى رسول خدا به عنوان رهبر، تداوم راه بسيار مهم بود. فلسفه سياسى اسلام نيز قالب امامت و وصايت را براى تداوم راه پيامبر و استمرار حاكميت اسلامى پس از رحلت آن حضرت، پيش‌بينى كرده بود. بارها و بارها آن حضرت، نسبت به جانشينى خويش و وصى خود، سخن گفته، رهنمود داده و تكليف را معين كرده بود. اما صريح‌ترين و اساسىترين و به ياد ماندنىترين شكل آن اعلام و تعيين، حادثه غديرخم بود، آن هم با فرمان صريح و قطعى خداوند كه حكم پروردگار را به مردم ابلاغ كند. نزول آيه "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك..."(1) در اين راستا بود، اما رسول خدا صلي الله عليه و آله بازهم بيمناك از پيامد اين اعلام، و نگران از واكنش مردم نسبت به آن بود، چون رگ و ريشه‌هاى جاهلى بازمانده در فكر و دل برخى از اصحاب را مىشناخت و كمى تامل و درنگ نسبت به اظهار و ابلاغ آن پيام داشت.(2) تاكيد آيه بر اين كه "خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى كند؛ والله يعصمك من الناس" اشعار به همين دلواپسىهاى پيامبر خدا دارد.

پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به اين كه قريش، پس از رحلت آن حضرت با على عليه السلام و مساله خلافت چه خواهند كرد و مظلوميت اين خاندان و كنار زدن اميرمومنان از صحنه سياسى و حق قطعى و مشروعش، بارها اظهار نگرانى كرده بود و وقايع بعدى را به حضرت على عليه السلام يادآور شده بود. آن پيامبر دلسوز و آينده نگر، پيش‌بينى مىفرمود كه فاسقان و طغيانگران قريش، على عليه السلام را مظلوم سازند (3) و به آن حضرت چنين ابراز مىكرد كه: بيم آن دارم كه اگر بر سر خلافت و حق خويش با آنان به كشمكش بپردازى و منازعه كنى، تو را بكشند. (4) و مىفرمود: اما التى اخافها عليه، فغدر قريش به من بعدى(5)؛ آنچه كه نسبت به آن بيم دارم، آن است كه قريش پس از من با او از در نيرنگ و حيله در آيند.

و ديديم كه نگرانى حضرت رسول اكرم بجا بود و مظلوميت و محروميت 25 ساله اميرالمومنين از حق خويش، شاهدش.

پيامبر اكرم فرمود: بيشترين بيمى كه بر امت خودم پس از خويش دارم، كسب‌هاى حرام و درآمدهاى نامشروع و شهوت پنهانى و رباست."

سرمستى مال و طغيان ثروت، خيلىها را بر زمين مىزند و بسيارى از مدعيان ايمان، از آزمايش پول موفق بيرون نمىآيند و پاى اراده شان در لغزشگاه مال دنيا مىلغزد و به عياشى و بىدردى مبتلا مىشوند. 

 

مظلوميت اهل‌بيت عليهم السلام

كينه‌هاى قريش نسبت به بنىهاشم و پيامبر و عترت او، از بين رفتنى نبود. پيامبر هم با چشم بصير خويش، آينده و مظلوميت خاندانش را مىديد و بارها با على عليه السلام و زهرا عليهاالسلام در اين باره سخن گفته و خون گريسته بود. از سخنان اوست كه: "ابكى لذريتى و ما تصنع بهم شرار امتى من بعدى."(6)

حضرت على عليه السلام مىفرمايد: كنار پيامبر خدا نشسته بوديم. حضرت سر بر دامن من گذاشته بود و چشمانش در خواب. سخن از دجال مىگفتيم و بيم از اغواگرىهايش، كه پيامبر بيدار شد و با چهره‌اى برافروخته فرمود: بيش از دجال، بر شما از غير دجال بيمناكم. بيم من از پيشوايان و زمامداران گمراه گر و ريخته شدن خون خاندانم پس از من است.(7)

اين نگرانىها را حتى در زمان خويش نسبت به مكر و دشمنى يهود با عترتش نيز داشت. در واقعه گم شدن امام حسن و امام حسين عليهماالسلام در دوران كودكى و نگرانى پيامبر و حضرت زهرا عليهاالسلام نسبت به جان آن دو فرزند عزيز و يافته شدن آن دو در زير درختى در باغ ابى دحداح، پيامبر نگرانى و بيم خويش را از كيد يهود نسبت به جان حسن و حسين عليهماالسلام ابراز فرمود. (8)

اين رشته، بسيار دراز دامن است و به همين اشاره بسنده مى كنيم.

 

هواپرستى امت

بيشترين نقل‌هاى روايى درباره نگرانى پيامبر، نسبت به همين موضوع است، يعنى عارضه تبعيت از هواى نفس و در سر پروراندن آرزوهاى دور و دراز، كه نشانه وابستگى به دنيا و مظاهر آن است؛ نتيجه طبيعى اين دو بيمارى اخلاقى، دور شدن از حق و فراموش كردن قيامت است و همين، براى سقوط يك فرد يا امت كافى است.

اين نگرانى با تعابير متفاوت و متواتر نقل شده كه به چند نمونه اشاره مى شود:

"ان اخوف ما اخاف عليكم اتباع الهوى و طول الامل، اما اتباع الهوى فيصد عن الحق و اما طول الامل فينسى الاخره(9)؛ آنچه كه بيش از هر چيز بر شما بيم دارم، پيروى از هواى نفس و آرزوى دراز است؛ هواپرستى،- آدمى را- از حق باز مىدارد و آرزوى دراز، آخرت را از ياد انسان مى برد."

اين مضمون با عباراتى شبيه همين، از حضرت على عليه السلام و امامان ديگر نيز نقل شده است.

پيامبرخدا صلي الله عليه و آله در سخنى ديگر فرموده است:

"شر ما اتخوف عليكم اتباع الهوى و طول الامل، فاتباع الهوى يصرف قلوبكم عن الحق و طول الامل يصرف هممكم الى الدنيا... (10)؛ بدترين چيزى كه بر شما بيمناكم، پيروى از هواى نفس و طول آرزوست؛ هواپرستى، دل‌هايتان را از حق برمىگرداند و آرزوى دراز، همت‌هاى شما را به دنيا مصروف مى سازد... ."

بيشترين نقل‌هاى روايى درباره نگرانى پيامبر، نسبت به عارضه تبعيت از هواى نفس و در سر پروراندن آرزوهاى دور و دراز، كه نشانه وابستگى به دنيا و مظاهر آن است، نتيجه طبيعى اين دو بيمارى اخلاقى، دور شدن از حق و فراموش كردن قيامت است و همين، براى سقوط يك فرد يا امت كافى است. پيامبر اكرم مي‌فرمايند: "آنچه كه بيش از هر چيز بر شما بيم دارم، پيروى از هواى نفس و آرزوى دراز است؛ هواپرستى،- آدمى را- از حق باز مىدارد و آرزوى دراز، آخرت را از ياد انسان مى برد."

 

دنيا زدگى

نگرانى ديگر پيامبر آن بود كه با دست يافتن مردم به مال و ثروت و چشيدن شيرينى دنيا، دل‌هاى آنان دنيازده شود و از ارزش‌ها دست بشويند و در كسب‌ها و در آمدها مراعات حلال و حرام ننمايند و هدفشان انباشتن ثروت و افزودن مكنت باشد، از هر راه كه باشد. نتيجه اين دنيازدگى، فراموشى خدا و آخرت و در نهايت، سقوط اخلاقى است و دور شدن از ساده زيستى و گرفتارى در دام تجملات.

حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله مىفرمايد:

"لكنى اخاف ان يفتح عليكم الدنيا بعدى فينكر بعضكم بعضا و ينكركم اهل السماء عند ذلك (11)؛ بر شما از آن بيم دارم كه پس از من دنيا به روى شما گشوده شود (و به دنيا و ثروت برسيد.) آنگاه يكديگر را نشناسيد! آن وقت است كه آسمانيان هم شما را نشناسند.

و در بيانى ديگر چنين مىفرمايد:

"ان اخوف ما اتخوف على امتى من بعدى هذه المكاسب المحرمه و الشهوه الخفيه و الربا (12)؛ بيشترين بيمى كه بر امت خودم پس از خويش دارم، اين كسب‌هاى حرام و درآمدهاى نامشروع و شهوت پنهانى و رباست."

سرمستى مال و طغيان ثروت، خيلىها را بر زمين مىزند و بسيارى از مدعيان ايمان، از آزمايش پول موفق بيرون نمىآيند و پاى اراده شان در لغزشگاه مال دنيا مىلغزد و به عياشى و بىدردى مبتلا مىشوند. اين نگرانى را رسول خدا صلي الله عليه و آله در ذيل چند نگرانى ديگر بيان كرده و اين گونه اشاره فرموده است: "او يظهر فيهم المال حتى يطغوا و يبطروا (13)؛ بيم آن دارم كه... يا ثروت در ميان آنان آشكار شود، تا آن جا كه به طغيان و سرمستى برسند."

و در حديث ديگرى تعبير "او دنيا تقطع رقابكم..."(14) آمده است، "دنيايى كه گردن‌هاى شما را قطع مىكند."

حوادث پس از رحلت پيامبر و مسابقه برخى از امت او در زراندوزى و دنياطلبى و روى آوردن به كاخ نشيني و تجملات و عيش و نوش و... شاهدى بر درستى نگرانى رسول خدا از آينده امت خويش است.

 

فتنه و گمراهى

به هم آميختن حق و باطل و آشفته ساختن مرزها و معيارها و زير پا گذاشتن اصول و انكار مسلمات دين، موجب مىشود عده‌اى از هدايت دست بشويند و گمراه شوند. در اين جا نقش آنان كه كار فكرى مىكنند و با افكار و انديشه‌هاى مردم سروكار دارند، حساس‌تر است. 

دانايان و دانشمندان، همچنين زمامداران و مسئولان نيز در گمراه شدن مردم نقش دارند و اگر بلغزند، جامعه را به اشتباه و لغزش مىاندازند. در اين زمينه‌ها به چند حديث اشاره مىكنيم:

آن حضرت فرمود:

"انما اخاف على امتى الائمه المضلون...(15)؛ بر امت خويش، از زمامداران گمراه كننده بيمناكم."

و فرمود: "انى اخاف عليكم استخفافا بالدين و بيع الحكم و قطيعه الرحم و ان تتخذوا القرآن مزامير، تقدمون احدكم و ليس بافضلكم (16)؛ بر شما از آن بيم دارم كه دين، سبك شمرده شود؛ حكم و داورى، خريد و فروش شود؛ پيوندهاى خانوادگى از هم بگسلد؛ قرآن را وسيله ساز و آواز قرار دهيد و كسانى را جلو بيندازيد كه برترين شما نيستند."

در حديثى ديگر نگرانى پيامبر خدا از لغزش عالمان و مجادله منافقان با قرآن و دنياطلبى بيان شده است و اين كه در اين سه مورد، انسان بايد خود را متهم بداند و از اين لغزشگاه‌ها مصون و در امان نپندارد.(17)

همچنين گمراهى پس از هدايت، فتنه‌هاى گمراه كننده، شكم و شهوت، از عوامل ديگر نگرانى آن حضرت به شمار آمده است، آن جا كه مىفرمايد:

"ثلاثه اخافهن على امتى من بعدى: الضلاله بعد المعرفه و مضلات الفتن و شهوه البطن و الفرج."(18)

در حديثى سه خصلت ديگر موجب نگرانى حضرت رسول اكرم بيان شده است: يكى آن كه قرآن را به غلط تاويل كنند و معانى و تفاسير آن را نادرست و به دلخواه و مطابق سليقه و گرايش خود معنى كنند، ديگر آن كه در پى لغزش عالمان باشند تا از رهگذر مطرح ساختن اشتباهات علما، به فتنه گرى و تشويش اذهان بپردازند، سوم آن كه با فراوان شدن مال و ثروتشان دچار اسراف و اتراف و طغيان و خوشگذرانى شوند. و اينك متن حديث:

"انما الخوف على امتى من بعدى ثلاث خصال: ان يتاولوا القرآن على غير تاويله او يتبعوا زله العالم، او يظهر فيهم المال حتى يطغوا و يبطروا..."(19)

 

در حديثى سه خصلت كه موجب نگرانى حضرت رسول اكرم بوده، بيان شده است: يكى آن كه قرآن را به غلط تاويل كنند و معانى و تفاسير آن را نادرست و به دلخواه و مطابق سليقه و گرايش خود معنى نمايند، ديگر آن كه در پى لغزش عالمان باشند تا از رهگذر مطرح ساختن اشتباهات علما، به فتنه گرى و تشويش اذهان بپردازند، سوم آن كه با فراوان شدن مال و ثروتشان دچار اسراف و اتراف و طغيان و خوشگذرانى شوند.

                            

سلطه و نفوذ منافقان

هميشه بزرگ‌ترين خطر براى هر نهضت و انقلاب، يا مكتب و آيين، تحركات عناصر نفوذى بيگانه به داخل مجموعه‌هاى خودى و انقلابى بوده است. نفاق، همزبانى و همراهى ساختگى دروغين كسانى با امت اسلام است كه در دل، هيچ عقيده‌اى به مبانى و ارزش‌ها ندارند و با زبان بازى و زرنگى و همرنگى ظاهرى، خود را داخل نيروها جا مىزنند و از پشت ضربه مىزنند.

رسول خدا صلي الله عليه و آله در طول دوران حكومت در مدينه، با پديده منافقان دست به گريبان بود، و عميق‌تر آن كه كسانى در زمره اصحاب و همراهان او بودند كه در دل عقيده‌اى به دين و رسالت نداشتند، اما با گفتن شهادتين و شركت صورى در نماز و برنامه‌هاى ديگر، خود را در صفوف مسلمانان جا زده بودند و پس از رسول خدا، براى اعاده جاهليت و شرك، به دست و پا افتادند و فتنه گرىها كردند.

نگرانى رسول خدا از اين دشمنان خوش خط و خال اما زهرآگين بود، نه از مومن يا كافر، كه ايمان يا كفر خويش را به صراحت اظهار مىكردند.

فرموده است: "ولكنى اخاف عليكم كل منافق حلوا للسان...(20)؛ از منافق شيرين زبانى بر شما بيمناكم كه حرف‌هايش برايتان آشناست، ولى عمل و رفتارش به گونه‌اى است كه نمىشناسيد."

در حديث ديگر صريح‌تر بيان فرموده است:

"انى لا اتخوف على امتى مومنا ولا مشركا، فاما المومن فيحجزه ايمانه و اما المشرك فيقمعه كفره، ولكن اتخوف عليكم منافقا عليم اللسان، يقول ما تعرفون و يعمل ما تنكرون (21)؛ من هرگز بر امتم از سوى مومن و مشرك بيمناك نيستم؛ مومن را ايمانش باز مىدارد و مشرك را كفرش ريشه كن مىسازد. ليكن نگرانى و بيم من بر شما از سوى منافق دانا زبان است كه مىگويد آنچه را مىشناسيد و عمل مىكند آنچه را نمىشناسيد."

چنين منافقانى كه مجهز به دانش دين و آشنا به زبان انقلاب‌اند، در پيكره امت اسلامى نفوذ مىكنند و به نام دين حرف مىزنند و عمل مىكنند و از درون ضربه مىزنند. چنين كسانى پس از پيامبر خدا، بر سرنوشت دين و دنيا و حكومت و خلافت مسلط شدند و اوج آن، استيلاى امويان بر خلافت اسلامى بود كه پس از قدرت يافتن، كفر درونى خويش را آشكار ساختند و ضربه‌هاى جبران ناپذير زدند. معاويه و يزيد را از بارزترين آنان مىتوان شمرد.

نگرانى رسول خدا از نقش منافقان، هشدارى براى فرزندان انقلاب و مسلمانان آگاه است كه نامحرم را به حريم نظام اسلامى راه ندهند و فريب چهره‌هاى انقلابى نما و حرف‌ها و شعارهاى فريبنده را نخورند كه آنچه مىگويند، تنها در نوك زبان است، نه در ژرفاى دل و عمق باور.

 

جعل و نسبت‌هاى دروغ

دروغ بستن به رسول خدا صلي الله عليه و آله هم در زمان حيات آن حضرت بود و آزارش مىداد كه كسانى حرف‌هايى را به دروغ از قول حضرتش نقل مىكردند، هم نسبت به آينده و پس از وفاتش نگران آن بود كه هر كس هر چه را مىخواهد به او نسبت دهد و حاكمان براى توجيه مفاسد خويش يا كوبيدن هر كس و هر چيزى، به حديثى ساختگى از زبان پيامبر، تمسك جويند.

پيامبر اكرم كسانى را كه به او دروغ بندند، نفرين و لعنت كرده است و وعده دوزخ بر ايشان داده است.(22)

از جمله در خطابه بليغ و تاريخى خويش در حجة الوداع، كه بسيارى از گفتنىها، توصيه‌ها، هشدارها و نگرانىها را بيان نمود، چنين فرموده است:

"قد كثرت على الكذابه و ستكثر، فمن كذب على متعمدا فليتبوا مقعده من النار(23)؛ دروغ بستن بر من بسيار شده و در آينده هم افزايش خواهد يافت. پس هر كس به عمد، بر من دروغ بندد، جايگاهش را در آتش دوزخ فراهم سازد."

شگفتا كه اين خطر و اين جنايت، در زمان ما نيز وجود دارد و حضرت امام خمينى (ره) نيز اين نگرانى را نسبت به آينده داشتند، از اين رو در صفحه آخر وصيت نامه سياسى، الهى خويش به صورت تذكر افزودند: "اكنون كه من حاضرم، بعضى نسبت‌هاى بى واقعيت به من داده مىشود و ممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض مىكنم آنچه به من نسبت داده شده يا مىشود، مورد تصديق نيست، مگر آن كه صداى من يا خط من و امضاى من باشد، با تصديق كارشناسان، يا در سيماى جمهورى اسلامى چيزى گفته باشم."(24)

جالب است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله نيز براى تشخيص صحت يا نادرستى آنچه از قول او در آينده نقل مىشود، معيار ارائه فرموده و آن، "عرضه بر كتاب خدا" است تا هر چه كه مخالف قرآن كريم باشد، از اعتبار ساقط شود.

 

تكذيب تقدير و تصديق نجوم

از نگرانىهاى رسول خدا صلي الله عليه و آله در زمينه سست شدن ايمان‌ها و عقيده‌هاى توحيدى، آن بود كه مردم به تدريج به نقش خدا و تقديرات الهى در حوادث، كم اعتقاد شوند، برعكس به آنچه منجمان و ستاره شناسان مىگويند، دل بندند و تدبير و برنامه‌ها و تصميم‌هاى خود را بر اساس علم نجوم تنظيم كنند. در حديث‌هاى مكررى اين نكته مطرح شده است، از جمله:

"اخاف على امتى خصلتين: تكذيبا بالقدر و تصديقا بالنجوم."(25)

"ان اخوف ما اخاف على امتى، التصديق بالنجوم و التكذيب بالقدر و ظلم الامه."(26)

در حديث دوم، "ظلم به امت" نگرانى و بيم ديگرى است كه افزوده است.

در حديثى هم از سه نكته اظهار نگرانى فرموده است: يكى از ستم و تعدى حاكمان و مسئولان در حق مردم، ديگرى تكذيب تقديرات الهى و سوم باران طلبيدن از ستاره‌ها و حركت نجوم؛ يعنى به جاى آن كه خدا را منشا بركت آسمان و نزول باران بدانند و از او آب و باران بطلبند، اين بركت را از ستاره‌ها و جهش و سقوط آنها بدانند. اين باور در جاهليت وجود داشت، رسول خدا بيم آن داشت كه روى آوردن به ستاره به جاى خدا بار ديگر زنده شود و عقيده توحيدى خلل پذيرد. اينك متن حديث نبوى:

"اخاف على امتى ثلاثا: استسقا بالانوا و حيف السلطان و تكذيبا بالقدر."(27)

اينها برخى از نگرانى‌هاى حضرت محمد صلي الله عليه و آله بود كه نسبت به آينده امتش و در دوره پس از خودش داشت و به تناسب آنها، هشدار مى داد و موعظه مىكرد.

دامنه اين بحث را مىتوان گسترده تر از اين قرار داد. آنچه خوانديد، گذرى شتابان از اين وادى بود و در استخراج احاديث، عمدتا به يك منبع (بحارالانوار) استناد شد، وگرنه سخن بسيار است و نگرانىهاى حضرت رسالت نيز فراوان.

 

پى نوشت‌ها:

1. مائده / 67.

2. بحارالانوار، ج 37، ص 170.

3. همان، ج 39، ص 342 و ج 85، ص 89.

4. همان، ج 33، ص 153.

5. همان،ج 39 ص 76 و ج 40، ص 29 و 35.

6. عوالم العلوم، حضرت زهرا(س)، ص392.

7. بحارالانوار، ج 28، ص 48.

8. همان، ج 43، ص 313.

9. همان، ج 32، ص 355.

10. همان، ج 74، ص 117، 188، 293 و 296 و ج 2، ص 106.

11. همان، ج 79، ص 137.

12. همان، ج 70، ص 158 و ج 100، ص 54.

13. همان، ج 69، ص 63.

14. همان، ج 70، ص 92.

15. همان، ج 28، ص 32.

16. همان، ج 69، ص 227 ، ج 71، ص 92 و ج 76، ص 243.

17. همان، ج 2، ص 49.

18. همان، ج 22، ص 451، ج 10، ص 368 و ج 68، ص 269.

19. همان، ج 2، ص 42 و ج 69، ص 63.

20. همان، ج 33، ص 588.

21. همان، ج 2، ص 110 و ج 33، ص 549 و 582.

22. اضوا على السنه المحمديه، محمود ابوريه، ص 62.

23. سفينه البحار، ج 7، ص 456.

24. ر.ك: وصيت نامه سياسى، الهى امام خمينى(ره)، تذكرات پايانى .

25. بحارالانوار، ج 55، ص 277.

26 و 27. همان، ص 330.

منبع:

كوثر، شماره  50 . 

جواد محدثي

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٥