آيه تطهير در تفسير پيامبر(ص)

 

عنوان :       آيه تطهير در تفسير پيامبر(ص)

صاحب اثر : جعفر مرتضى حسينى عاملى

                

منبع :          سايت بلاغ

http://sacredzigoorat.persianblog.ir


 

   بدون شك رسول اكرم(ص) آگاه‏ترين مردمان به قرآن، معانى، اشارات و اهداف، و به هنگام پيچيدگى امور و نياز به توضيح و يا تصحيح آن، مرجع و ملاذ ديگران است. آنچه در اين جا نظرمان را به خود جلب مى‏كند اين است كه بعضى اوقات - بى‏آن‏كه پرسشى در كار باشد - رسول اكرم(ص) حتى در مواردى كه در ابتدا گمان مى‏رود از امور واضح است، دست به كار شده به‏توضيح و تبيين آن مى‏پردازد. با اين حال، هنگامى دچار شگفتى مى‏شويم كه مى‏بينيم خط بازى‏هاى سياسى و تعصبات جاهلى تلاش دارد همان چيز را بادستان خيانت‏گر خويش دچار تحريف و دگرگونى سازد كه رسول خدا(ص) به توضيح، تثبيت و تصحيح آن پرداخته است و گويا از وراى پرده‏اى شفاف به‏غيب مى‏نگريسته است. ليكن از آن جايى كه اين تلاش مذبوحانه به حذف، زيادت و يا تحريف نص قرآن منجر شده، تقريباً ممتنع و غير عملى نموده‏است.
    آنان براى رسيدن به اهداف شوم و ناميمون خود كوشيده‏اند كه به جاى تحريف مبانى و كلمات قرآن، به تحريف معانى و دلالت‏هاى آن بپردازند. امام باقر(ع) در نوشته خود به سعد الخير، به همين مطلب اشاره فرموده‏است. آن جا كه مى‏فرمايد:
    أقاموا حروفه و حرفوا حدوده فهم يروونه ولا يرعونه والجهال يعجبهم حفظهم للرواية والعلماء يحزنهم تركهم للرعاية(1)؛
    آنان حروف و كلمات قرآن را محفوظ داشته، حدود و قوانين آن را تغيير دادند، قرآن را روايت مى‏كنند، امّا حدودش را رعايت نمى‏كنند. جاهلان از اين كه روايت قرآن را حفظ كرده‏اند تعجب مى‏كنند و عالمان از اين كه حدود آن را ترك كرده‏اند اندوهگين هستند.
    اين دقيقاً همان چيزى است كه در مورد آيه تطهير به وقوع پيوست. آيه‏اى‏كه درباره اهل‏بيت پيامبر(ص)، كه مركز رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان هستند نازل گشت. زيرا به رغم تأكيدهاى فراوان و پى در پى پيامبر(ص) كه چندين ماه و شايد تا زمان وفات آن حضرت تداوم داشت، مبنى‏بر اين كه مراد از «اهل‏بيت» در آيه تطهير، فقط اهل كساء هستند وبه‏استناد اين آيه مباركه از تمامى گناهان پاكيزه‏اند؛ هجوم ديوانه‏وارى رامى‏يابيم كه هدف آن منحرف نمودن اين مسأله از جايگاه حقيقى‏اش وبرانگيختن شبهاتى پيرامون دلالت آيه مباركه است، حتى اگر به قيمت تكذيب پيامبر(ص) و ردّ گفتار آن گرامى به صورتى زيركانه و پنهانى تمام‏شود!
    
    
    
    روايت مفسّر قرآن
    
    روايات بسيار زياد آمده كه تأكيد دارد مقصود از «اهل‏بيت» در آيه تطهير، اهل كساء هستند. اين روايات را دانشمندان و عالمان حديث مذاهب مختلف نقل كرده‏اند و گذشته از اين كه از طريق شيعه متواتر است، از طريق اهل سنت هم به تواتر روايت شده است. اهل كساء عبارتند از: پيامبر اكرم، على، فاطمه، حسن و حسين(ع).
    محقق كركى؛ مى‏گويد: «گذشته از روايات شيعه، كه از شمار بيرون است، اين مسأله به تواتر رسيده، مفيد يقين مى‏باشد. كدام حديث در سنت از اين روايت محكم‏تر است كه روايات اهل سنت و رجال شيعه اماميه - پيروان حقيقت كه ياران خاص و خالص اهل‏بيت مى‏باشند - بر نقل آن اتّفاق نظر دارند و اگر قرار باشد كه از راه سنت آن را رد كنند، هيچ روايتى در سنت نمى‏ماند مگر اين كه مردود باشد.»(2)
    به تعبير مسكانى: «روايات درباره آن فراوان است.»(3) و به تعبير ديگرى: «كثرت آن قابل شمارش نيست.»(4)
    ديگرى گفته: «مفسران اجماع دارند و جمهور روايت كرده‏اند.»(5)
    اين مطلب را اين گونه تفسير كرده‏اند كه مفسران در شمول آيه تطهير بر اهل كساء اجماع دارند. اختلاف در اين است كه آيا همسران پيامبر(ص) هم در آن داخل هستند يا نه؟ يا منظور، اجماعِ كسانى است كه در امر شأن نزول و مانند آن گفته آنان معتبر است. نقل اين گفته پيش از اين آمد.
    علامه طباطبائى؛ مى‏گويد: «اين روايات فراوان است و بر هفتاد حديث افزون مى‏شود. رواياتى كه در اين باره از طريق اهل سنت آمده، بر رواياتى كه از اين دست از طريق شيعه رسيده فزونى دارد. اهل سنت آن را از طرق فراوان از ام‏سلمه، عايشه، ابوسعيد خدرى، سعد، واثلة بن اسقع، ابوالحمراء، ابن عباس، ثوبان غلام پيامبر(ص)، عبد الله بن جعفر، على و حسن بن على‏8 روايت كرده‏اند كه نزديك به چهل طريق مى‏شود. شيعه آن را از على، سجّاد، باقر، صادق، رضا(ع)، ام سلمه، ابوذر، ابوليلى، ابوالاسود دئلى، عمرو بن ميمون اودى و سعد بن ابى وقاص از چند طريق روايت كرده‏اند.»(6)
    با مراجعه به اين روايات و سندهاى آن روشن مى‏شود كه راويان آن بيش از اين است. كافى است بدانيم كه يكى از دانشمندان پيرامون آيه تطهير كتابى تأليف كرده و اوّلين مجلّد آن را كه بالغ بر چهارصد صفحه مى‏شود به بيان متون حديث اختصاص داده است. وى اين روايت را از بيش از پنجاه تن از صحابه نقل كرده است. اين گذشته از طرق بسيار فراوانى است كه از امامان دوازده‏گانه عصمت و طهارت(ع) و نيز از طريق تابعين روايت شده است. اين كتاب را سيدعلى موحّد ابطحى تحت عنوان آية التطهير فى احاديث الفريقين [ آيه تطهير در احاديث شيعه و سنى‏] نوشته است. خداوند او را پاداش نيكو دهد.
    قندوزى حنفى پس از نقل گفته مودّة القربى كه مى‏گويد: رسول خدا(ص) پس از فرود آمدن آيه: وَأمُرْ أهْلَكَ بِالصَلاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيها...، مدت نه ماه به‏درخانه فاطمه مى‏آمد و مى‏گفت: إِنّما يُرِيدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ‏الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً؛ چنين گفته: «اين خبر از سى‏صد تن از صحابه روايت شده است.»(7)
    نكته جالب اين كه: آن مرد منحرف از على(ع) و خاندان او هم كه تلاش‏دارد بيش‏تر رواياتى را كه در فضايل آنان آمده انكار كند، راهى جز اعتراف به صحت حديث كساء نيافته است. وى مى‏گويد: «اما حديث كساء صحيح است.»(8)
    در اين جا به مقدارى كه اين فرصت اندك به ما اجازه دهد به حديث كساء و منابع آن اشاره مى‏كنيم. سپس مراد آيه تطهير را بيان و مشخص خواهيم كرد كه اين آيه مباركه بر خصوص آنان تطبيق مى‏كند، بدون اين كه بخواهيم ظهور سياق را از بين ببريم، بلكه سياق آيه هم به صورت قوى و كاملاً آشكارى اين مطلب را تقويت و تأييد مى‏كند. سپس به دلايلى اشاره‏مى‏كنيم كه ديگران در تأييد اقوال خويش آورده‏اند، مانند كارى كه در فصل اوّل كرديم.
    
    
    
    منابع حديث كساء
    
    حديث كساء، متون فراوانى از طريق بسيارى از صحابه و تابعين دارد. تمام اين متون مى‏رساند كه رسول خدا(ص) پارچه‏اى به دست گرفت و على، فاطمه، حسن و حسين(ع) را زير آن برد و فرمود:
    إِنَّما يُرِيْدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ ويُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيْراً.
    بعضى از روايات مى‏گويد: پيامبر(ص) براى پاكيزگى آنان دعا فرمود.(9)
    
    
    
    اين همه تأكيد چرا؟
    
    ملاحظه مى‏شود كه رسول خدا(ص) اصرار شديدى بر اين مسأله داشت و تلاش كرد تا هرچه بيش‏تر به ثبوت، تأكيد و نيز رسوخ آن در بينش مردم بپردازد.
    آن‏گاه به زدودن هرگونه شبهه يا شك و ترديدى درباره مصاديق اهل‏بيت‏در آيه تطهير پرداخت و هر فرصتى را از صاحبان اغراض سياسى و تمايلات و تعصبات جاهلى براى تحريف يا تضعيف آن گرفت. رسول‏اكرم(ص) اين كار را از طريق شيوه عملى‏اى كه در پيش گرفت و طرح‏بسيار مناسبى كه پياده كرد، اجرا نمود، چه آن حضرت(ص) مدت شش‏ماه(10) هرگاه كه براى نماز از خانه‏اش بيرون مى‏رفت، به حجره فاطمه‏3 مى‏آمد و مى‏گفت:
    الصلاة يا اهلَ الْبَيْتِ، إِنَّما يُرِيْدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.
    نماز، اى اهل‏بيت! و آن‏گاه آيه مباركه تطهير را تلاوت مى‏فرمود.
    اين مطلب از چندين نفر روايت شده است. بعضى نه ماه گفته‏اند.(11)
    به نظر ما ممكن است يكى از دو رقم 9 و 6 [كه در عربى بدين صورت نوشته مى‏شود: تسعه - سته‏] به دليل نبودِ نقطه در سابق و نيز نزديكى رسم‏الخط دو لفظ به هم، تصحيف ديگرى باشد.

http://sacredzigoorat.persianblog.ir

    چهل صبح(12)، يك ماه(13)، هفت ماه(14)، هشت ماه(15)، ده ماه(16)، هفده ماه(17) و نوزده ماه‏
    (18). در برخى از منقولات رقم معينى بيان نشده است.(19) هم‏چنين گفته‏اند: پيامبر(ص) تا آخر عمر بدين كار ادامه داد.(20) بعضى گفته‏اند: «اين خبر با اسناد، از سى‏صد تن از صحابه روايت شده است. بعضى هجده ماه و بعضى ده ماه گفته‏اند.»(21)
    
    
    
    راز اختلاف
    
    روشن است كه اختلاف در مدت، نه موجب سستى روايت مى‏شود و نه‏موجب شك در اصل واقعه. آنچه مى‏توان در اين‏جا بيان كرد و به پذيرش نزديك مى‏نمايد، اين است كه هر يك از ناقلان آنچه را خود ديده، نقل كرده است. شايد بعضى يك ماه، بعضى ديگر شش ماه يا هشت ماه و يا تا آخر زندگانى رسول اكرم(ص) مراقب اين كار بوده‏اند. همين گونه است در مورد ساير ارقامى كه بيان شد. بر اين اساس هر كدام از راويان مشاهدات شخصى خود را بيان كرده بدون اين كه مشاهدات ديگران را نفى كند. نيز ممكن است رسول اكرم(ص) اين كار را در چند برهه جدا از هم كه طى هر كدام استمرار داشته، انجام داده باشد. در آغاز فصل پنجم وجه كامل‏تر و معقول‏ترى را در جمع اين ارقام خواهيم آورد. إن شاءالله تعالى.
    
    
    
    آيه تطهير و زنان پيامبر(ص)
    
    اخبار و روايات مى‏رساند كه آيه تطهير، زنان پيامبر(ص) را دربرنمى‏گيرد. اين روايات، هر گونه شك و شبهه‏اى را در اين باره نفى كرده است؛ چه با صراحت تمام بيان مى‏دارد كه رسول اكرم(ص) از ورود عايشه به زير پارچه جلوگيرى كرد و نيز تصريح دارد كه عايشه از اهل‏بيت نيست. درمورد ام سلمه و ساير زنان پيامبر(ص) نيز چنين است. در اين باره به متون مختلف زير توجه فرماييد:
    در واقعه كساء، عايشه به پيامبر(ص) گفت: آيا من هم از اهل‏بيت تو هستم؟ پيامبر(ص) فرمود: برو كنار، تو پايان خوشى دارى.(22)
    در متن ديگرى آمده: آن حضرت(ص) زينب را از اين كه همراه آنان زير پارچه كساء رود بازداشت و به او فرمود: در جاى خود بايست. تو، ان‏شاءاللّه تعالى، پايان خوشى دارى.(23)
    متون ديگر مى‏گويد: در آن موقع ام سلمه گفت: خداوندا! مرا از آنان گردان! پيامبر(ص) فرمود: در جاى خود باش، تو خوبى.(24)
    يا گفت: يا پيامبر خدا! آيا من از آنان هستم؟ فرمود: تو بر جاى خود باش، تو خوبى.(25)
    يا گفت: من نيز آمدم تا همراه آنان زير پارچه روم. پيامبر(ص) فرمود: درجاى خود باش. تو خوبى.(26)
    يا گفت: اى رسول خدا! مرا هم با آنان داخل كن. فرمود: اى ام سلمه! تو از زنان شايسته من هستى، امّا در اين مكان احدى وارد نمى‏شود، مگر اين كه از من باشد.(27)
    يا اين‏كه پيامبر(ص) به او فرمود: تو پايان خوشى دارى يا تو خوبى.(28)
    يا اين‏كه ام سلمه گفت: اى رسول خدا! آيا من از اهل‏بيت تو نيستم؟ فرمود: تو پايان خوشى دارى. تو از همسران پيامبرى.(29)
    يا فرمود: تو پايان خوشى دارى و از بهترين همسران من هستى.(30)
    يا گفت: آيا من از اهلِ تو نيستم؟ فرمود: تو پايان خوشى دارى امّا اينان اهل من هستند.(31)
    
    
    
    تكرار حادثه
    
    روشن است كه هرگاه نقل يك واقعه متعدد شود، اجمال و تفصيل، و بيان بعضى از خصوصيات و حذف آن در مواردى، نقل حرف به حرف نصّ واقعه و يا نقل به معناى آن، امرى عادى و طبيعى باشد، نه موجب سستى روايت و نه باعث ضعف آن.
    بعضى مى‏گويند: «ظاهراً اين كار پيامبر(ص) چند بار در خانه ام سلمه تكرار شده است. آنچه بر اين گفته دلالت دارد، اختلاف هيئت اجتماع آنان و چيزى كه ايشان را زير آن قرار داد و دعاى پيامبر براى آنان و نيز پاسخ ام‏سلمه است.»(32)
    شايد اين كار در خانه زنان ديگر پيامبر(ص) هم تكرار شده باشد، همان‏گونه كه روايت زير بر آن دلالت دارد. اين روايت مى‏گويد: عايشه از پيامبر(ص) اجازه خواست كه او هم زير پارچه رود، امّا پيامبر(ص) او را از اين كار بازداشت و فرمود: كنار برو. در مورد زينب، همسر ديگر پيامبر(ص) نيز همين‏طور است.
    
    
    
    مستفيض يا متواتر
    
    بعضى تلاش كرده‏اند تا در تواتر حديث كساء تشكيك كنند. بدين اعتبار كه متضمن اين معناست كه على و فاطمه زهرا(ع)در كنار رسول خدا(ص) خوابيده بودند، امّا معقول نيست كه اينان در مقابل ديدگان مردم بيگانه بخوابند. همين‏طور معقول نيست كه همسر پيامبر(ص) تمايل خود را براى خوابيدن در كنار شوهرش [پيامبر(ص)] در حالى ابراز دارد كه مردم پيرامون آنان حضور دارند و صداى‏شان را مى‏شنوند و آنان را مى‏بينند.
    معناى اين سخن آن است كه اين واقعه در داخل خانه و آن‏جا كه احدى غير از پيامبر(ص) و على و فاطمه و حسن و حسين(ع) و ام سلمه حضور نداشت، به وقوع پيوسته است. لذا افراد ديگرى در آن‏جا حاضر نبوده‏اند تا اين واقعه را به طور مستقيم و آن‏گونه كه خود ديده‏اند، نقل كنند. بنابراين، نقل روايت در همين افراد منحصر مى‏شود.
    آرى، ممكن است كه عُمَر بن ام سلمه كه در آن موقع پنج يا شش ساله بود، در اين واقعه حضور داشته و آن را بنابر ديد خود نقل كرده باشد.
    بنابراين معلوم مى‏شود كسانى كه غير از اين شش تن واقعه را نقل كرده و به نام احدى از اينان تصريح نكرده‏اند، واسطه نقل را انداخته‏اند.
    از آنچه گذشت به دست مى‏آيد كه حديث كساء در تمام طبقات متواتر نيست، بلكه مستفيض است؛ زيرا روايت آن منحصر به چهار تن از اين افراد شش گانه است؛ زيرا ما روايت اين حديث را نه از پيامبر(ص) ديده‏ايم و نه از فاطمه.(33)
    پاسخ ما اين است كه:
    1. شايد كسانى روايت على و حسن و حسين(ع) را با وجود اين كه امامان معصوم و پاكيزه‏اند، نپذيرند، بلكه لازم بدانند كه ديگران هم به آنان منضم باشند تا روايت اينان به نظرشان صحيح آيد.
    2. اين مسأله - همان‏گونه كه بيان شد - از ده‏ها تن از صحابه، از طرق گوناگون و الفاظ مختلف نقل شده است. موحد ابطحى در كتاب خود «آيةالتطهير فى احاديث الفريقين» تعداد زيادى از اين روايات را آورده است.
    غير معقول است كه در تمام اين روايات، واسطه‏ها حذف شده باشند. آرى، ممكن است در يك يا دو و احتمالاً سه مورد، بنا به دلايل استثنايى و غير دائمى، واسطه‏ها حذف شوند، امّا حذف آن در ده‏ها مورد آن هم در يك مسأله خاص، بى‏نهايت بعيد و بلكه غير معقول و غير قابل قبول به نظر مى‏رسد.
    3. شمارى از اين راويان تصريح كرده‏اند كه خودشان در اين واقعه حضور داشته و آن را از نزديك با چشمان خود مشاهده كرده‏اند و يا پيامبر(ص) را چندين ماه ديده‏اند كه به در خانه فاطمه‏3 مى‏آمد تا مضمون آيه مباركه را تأكيد نمايد. اين بدان معناست كه واسطه نه عمداً حذف شده است و نه سهواً.
    4. راويان بخشى از اين روايات با صراحت گفته‏اند كه تصريح پيامبر(ص) مبنى بر فرود آمدن اين آيه درباره پنج تن را به گوش خود و يا از على يا فاطمه يا حسن و حسين شنيده‏اند. همين تواتر نقل براى ثبوت مسأله كافى است و هرگاه اين مطلب از رسول خدا(ص) ثابت شود، تكذيب پيامبر(ص) كفر و خروج از دين است و حتى تكذيب على(ع) كه همواره با حق است و حق با او و نيز ساير پنج تن؛ زيرا تكذيب آنان، تكذيب پيامبر(ص) است.
    5. چرا اين نويسنده مدعى است كه در حديث كساء آمده كه فاطمه زير پارچه در كنار على(ع) و پيامبر(ص) و حسن و حسين(ع) و در مقابل ديدگان مردان بيگانه خوابيد؟! در حالى كه اين حديث تصريح دارد كه پيامبر(ص) آنان را جمع كرد و با پارچه پوشيد و آن گاه اين آيه شريفه فرود آمد. روايت جابر به نشستن زير پارچه و نه خوابيدن زير آن تصريح دارد. جابر بن عبدالله از على(ع) روايت كرده كه آن حضرت به پيامبر(ص) گفت: نشستن ما زير اين پارچه چه فضيلتى دارد؟ اين همان روايتى است كه همين نويسنده بدان استناد و اعتماد كرده و همان‏گونه كه ملاحظه كرديد در آن هيچ‏گونه ذكرى از خواب نشده است!
    
    --------------------------------------------------------------------------------
    
http://sacredzigoorat.persianblog.ir

Javad Akbari


    پاورقى ها:

    1. ر.ك: فروع كافى، ج‏8، ص‏53؛ بحار الانوار، ج‏75، ص‏359؛ الوافى، ج‏5، ص‏274؛ المحجة البيضاء، ج‏2، ص‏264؛ البيان، ص‏249.
    2. نفحات اللاهوت، ص‏85.
    3. شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏10.
    4. تأويل الآيات الظاهره، ج‏2، ص‏456.
    5. نهج الحق و كشف الصدق، ص‏173.
    6. الميزان فى تفسير القرآن، ج‏16، ص‏13.
    7. ينابيع الموده، ص‏174.
    8. منهاج السنه، ج‏3، ص‏4 و ج‏4، ص‏20.
    9. درباره اين احاديث بسيار فراوان داراى اختلاف الفاظ، ر.ك: جامع البيان، ج‏22، ص‏5 و 7؛ الدر المنثور، ج‏5، ص‏198 - 199؛ فتح القدير، ج‏4، ص‏271 - 279؛ جوامع الجامع، ص‏372؛ التسهيل لعلوم التنزيل، ج‏3، ص‏137؛ تأويل الآيات الظاهره، ج‏2، ص‏457 - 459؛ الطرائف، ص‏130 - 132؛ مجمع البيان، ج‏9، ص‏138 و ج‏8، 356 - 357؛ بحارالانوار، ج‏35، ص‏206 و 223 و ج‏45، ص‏199 و ج‏37، ص‏35 - 36؛ نهج‏الحق، ص‏173 - 175؛ صحيح مسلم، ج‏7، ص‏130؛ كشف اليقين فى فضائل امير المؤمنين، ص‏405؛ الايضاح، ص‏170؛ مسند احمد، ج‏4، ص‏107 و ج‏3، ص‏259 و 285 و ج‏6، ص‏292، 298 و304 و ج‏1، ص‏331؛ المعجم الصغير، ج‏1، ص‏65 و 135؛ الجامع الصحيح، ج‏5، ص‏663، 699 و 351 - 352 و ص‏133، 146، 147، 158 و 172؛ التبيان، ج‏8، ص‏307 و 309؛ احقاق الحق (ملحقات)، ج‏9، ص‏1 - 69و ج‏3، ص‏31 - 53 و ج‏2، ص‏573-502 و ج‏14، ص‏105 - 400 و ج‏18، ص‏383 - 359؛ ذكر اخبار اصبهان، ج‏1، ص‏108؛ الفصول المهمة، ص‏7 - 8؛ الاصابه، ج‏2، ص‏509 و ج‏4، ص‏378؛ الصواعق المحرقه، ص‏137 و 141 - 143؛ تفسير نور الثقلين، ج‏4، ص‏270 - 277؛ فضائل الخمسه من الصاح ا
    لسته، ج‏1، ص‏224 - 243؛ ينابيع الموده، ص‏107 - 108، 167 - 174 و 193؛ العقد الفريد، ج‏4، ص‏313؛ التاريخ الكبير، بخارى، ج‏1، قسم‏2/ ص‏69 - 70، 110 و 197؛ انساب الاشراف، ج‏2، ص‏106-104؛ الكافى، ج‏1، ص‏287؛ تاريخ بغداد، ج‏10، ص‏278، و ج‏9، ص‏26 - 27؛ مناقب خوارزمى، ص‏23 و 224؛ السيرة النبويه، ج‏2، ص‏300؛ السنن الكبرى، ج‏2، ص‏149 - 153 و ج‏7، ص‏63؛ البداية والنهايه، ج‏5، ص‏321 و ج‏8، ص‏35 و 205.
    10. جامع البيان، ج‏22، ص‏5؛ التفسير الحديث، ج‏8، ص‏262؛ الدر المنثور، ج‏5، ص‏199؛ الفصول المهمه، ص‏8؛ ينابيع الموده، ص‏108، 260 و 193؛ مجمع الزوائد، ج‏9، ص‏121 و 168؛ البرهان، ج‏3، ص‏324؛ مسند احمد، ج‏3، ص‏258 - 259.
    11. الدر المنثور، ج‏5، ص‏199؛ الطرائف، ص‏128؛ مناقب خوارزمى، ص‏13؛ بحارالانوار، ج‏35، ص‏223؛ احقاق الحق، ج‏2، ص‏563؛ مشكل الآثار، ج‏1، ص‏338 - 339؛ ذخائر العقبى، ص‏25-24؛ كشف اليقين فى فضائل امير المؤمنين، ص‏405؛ بحارالانوار، ج‏35، ص‏214 و223.
    12. الدر المنثور، ج‏5، ص‏199؛ مناقب خوارزمى، ص‏23؛ وفاء الوفاء، ج‏2، ص‏45 و 467؛ شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏27 - 28 و 51؛ البرهان فى تفسير القرآن، ج‏3، ص‏313 - 314؛ امالى صدوق، ج‏1، ص‏257؛ بحار الانوار، ج‏35، ص‏145، 209، 213 و 216.
    13. مسند طيالسى، ص‏274؛ اسد الغابه، ج‏5، ص‏66.
    14. جامع البيان، ج‏22، ص‏6؛ فتح القدير، ج‏4، ص‏280؛ شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏50 و 91؛ نورالابصار، ص‏112؛ البداية و النهايه، ج‏5، ص‏321.
    15. شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏28، 50 - 51؛ كفاية الطالب، ص‏376؛ ينابيع الموده، ص‏260؛ نورالابصار، ص‏112.
    16. شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏50؛ ينابيع الموده، ص‏260.
    17. مجمع الزوائد، ج‏9، ص‏169؛ شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏50.
    18. مجمع الزوائد، ج‏9، ص‏169؛ الصراط المستقيم، ج‏1، ص‏188.
    19. الدر المنثور، ج‏5، ص‏199؛ البرهان فى تفسير القرآن، ج‏3، ص‏313؛ نورالابصار، ص‏112؛ امالى مفيد، ص‏318؛ امالى طوسى، ج‏1، ص‏88؛ اسد الغابه، ج‏5، ص‏174.
    20. البرهان فى تفسير القرآن، ج‏3، ص‏317؛ بحار الانوار، ج‏35، ص‏207؛ تفسير قمى، ج‏2، ص‏67.
    21. ينابيع الموده، ص‏260.
    22. تفسير القرآن العظيم، ج‏3، ص‏485؛ فرائد السمطين، ج‏1، ص‏368؛ التفسير الحديث، ج‏8، ص‏262؛ مجمع البيان، ج‏8، ص‏357؛ بحار الانوار، ج‏35، ص‏222.
    23. الطرائف، ص‏128؛ شواهد التنزيل، ج‏2، ص‏32؛ الصراط المستقيم، ج‏1، ص‏187؛ العمده، ص‏40؛ نفحات اللآهوت، ص‏84؛ احقاق الحق (ملحقات)، ج‏9، ص‏52.
    24. جامع البيان، ج‏22، ص‏7؛ الدر المنثور، ج‏5، ص‏198.
    25. اسد الغابه، ج‏2، ص‏12؛ الجامع الصحيح، ج‏5، ص‏351 و 663؛ التفسير الحديث، ج‏8، ص‏261.
    26. ذخائر العقبى، ص‏21؛ ينابيع الموده، 87، ص‏228؛ بحار الانوار، ج‏35، ص‏223.
    27. تفسير فرات، ص‏335.
    28. اين سخن اگر در تمامى مصادرى كه آمد و در پى خواهد آمد نباشد، دست كم در بيش‏تر آنها ديده مى‏شود29. ما در اين‏جا خواننده گرامى را به منابع زير يادآور مى‏شويم: الدرالمنثور، ج‏5، ص‏198؛ فتح القدير، ج‏4، ص‏279؛ جامع البيان، ج‏22، ص‏6 - 7؛ جوامع الجامع، ص‏372؛ الفصول المهمه، ص‏8؛ تأويل الآيات الظاهره، ج‏2، ص‏457 - 459؛ كفاية الطالب، ص‏12 و 372؛ اسعاف الراغبين، ص‏106؛ تفسير فرات، ص‏332 - 340؛ مجمع البيان، ص‏356 - 357؛ اسد الغابه، ج‏3، ص‏413 و ج‏2، ص‏12؛ الجامع الصحيح، ج‏5، ص‏351، 663 و 669؛ العمدة، ص‏33 و 39؛ الطرائف، ص‏124 - 126؛ بحارالانوار، ج‏35، ص‏209، 213، 214، 219، 220، 226، و 270؛ تاريخ بغداد، ج‏9، ص‏126 - 127، وج‏10، ص‏278؛ ينابيع الموده، ص‏107، 230، 228 و 294؛ مستدرك حاكم، ج‏2، ص‏416؛ مناقب ابن المغازلى، ص‏303؛ الصواعق المحرقه، ص‏227 و 541؛ لباب التأويل، ج‏3، ص‏466؛ مسند احمد، ج‏6، ص‏292 و 404؛ الكافى، ج‏1، ص‏287؛ فرائد السمطين، ج‏1، ص‏316؛ احقاق الحق، ج‏2، ص‏568؛ مجمع البيان، ج‏8، ص‏357.
    29. الدر المنثور، ج‏5، ص‏198؛ مشكل الآثار، ج‏1، ص‏334؛ جامع البيان، ج‏22، ص‏7؛ نفحات اللاهوت، ص‏84؛ مرقاة الوصول، ص‏106؛ بحار الانوار، ج‏35، ص‏217 و 228.
    30. احقاق الحق، ج‏2، ص‏568.
    31. الكافى، ج‏2، ص‏287؛ تاريخ بغداد، ج‏10، ص‏278؛ السيرة النبويه زينى دحلان، ج‏2، ص‏330؛ بحار الانوار، ج‏35، ص‏311؛ تفسير عياشى، ج‏1، ص‏250 - 251.
    32. ذخائر العقبى، ص‏22؛ ينابيع الموده، ص‏108 - 109 و 294 و نيز ر.ك: نور الابصار، ص‏112؛ اسعاف الراغبين، ص‏107؛ الصواعق المحرقه، ص‏34142. براى آگاهى از خصوصيات گوناگون از روايت ر.ك: ج‏1 و 2، آية التطهير فى احاديث الفريقين.
    33. مجله مكتب تشيع، سال دوم، شماره جمادى الثانى.

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٥