بشارتهاى انبياء الهى و ديگران درباره ظهور رسول خدا(ص)

 

عنوان :       بشارتهاى انبياء الهى و ديگران درباره ظهور رسول خدا(ص)

صاحب اثر : سيد هاشم رسولي محلاتي

                

منبع :          درسهايى از تاريخ تحليلى اسلام جلد اول صفحه 149

http://sacredzigoorat.persianblog.ir


 

    طبق روايات زيادى كه در كتابهاى تاريخى و حديث وسيره داريم بشارتهاى زيادى از پيمبران گذشته و دانشمندان و كاهنان در باره ظهور پيامبر بزرگوار اسلام‏«ص‏»وارد شده كه به‏اجمال و تفصيل از ظهور و ولادت و بعثت آنحضرت خبرداده‏اند.
    
    خبرگزاري شبستان: برخى از اهل تحقيق بتفصيل در اينباره‏قلمفرسائى كرده و حتى جداگانه كتاب نوشته‏اند كه از آنجمله‏مى‏توان كتاب‏«راه سعادت‏»استاد فقيد و محقق ارزشمندمرحوم شعرانى و مقاله محققانه ديگرى را كه در كتاب‏«خاتم‏پيغمبران‏»در اينباره درج شده نام برد كه چون با مقاله ما كه درباره تاريخ تحليلى اسلام است چندان ارتباطى ندارد و بيشتر بابحث نبوت خاصه رسول خدا«ص‏»ارتباط دارد تا با بحث ما و به‏اصطلاح يك بحث كلامى است نه تاريخى،نمى‏توانيم وقت‏خود و شما را با اين بحث گسترده و عميق بگيريم،ولى بهمان‏مقدار كه مربوط به تاريخ مى‏شود يك اشاره اجمالى نموده ومى‏گذريم:
    
    طبق روايات زيادى كه در كتابهاى تاريخى و حديث وسيره داريم بشارتهاى زيادى از پيمبران گذشته و دانشمندان و كاهنان در باره ظهور پيامبر بزرگوار اسلام‏«ص‏»وارد شده كه به‏اجمال و تفصيل از ظهور و ولادت و بعثت آنحضرت خبرداده‏اند،و علامه مجلسى‏«ره‏»در كتاب بحار الانوار در اينباره‏بابى جداگانه تحت عنوان‏«باب البشائر بمولده و نبوته‏»منعقدكرده كه بسيارى از آن روايات را در آنجا گرد آورده.
    
    و بهر صورت قسمتى از اين روايات همان‏هائى است كه درتورات و انجيل آمده مانند:
    
    آيه 14 و 15 از كتاب يهودا كه مى‏گويد:
    
    «لكن خنوخ‏«ادريس‏»كه هفتم از آدم بود در باره همين اشخاص‏خبر داده گفت اينك خداوند با ده هزار از مقدسين خود آمد تا برهمه داورى نمايد و جميع بى‏دينان را ملزم سازد و بر همه كارهاى‏بى دينى كه ايشان كردند و بر تمامى سخنان زشت كه گناهكاران‏بى دين بخلاف او گفتند...»
    
    كه ده هزار مقدس فقط با رسولخدا«ص‏»تطبيق مى‏كند كه‏در داستان فتح مكه با او بودند.بخصوص با توجه به اين مطلب‏كه اين آيه از كتاب يهودا مدتها پس از حضرت عيسى‏«ع‏»نوشته شده.
    
    و از آنجمله در سفر تثنيه باب 33 آيه 2 چنين آمده:
    
    «و گفت‏خدا از كوه سينا آمد و برخاست از سعير به سوى آنها ودرخشيد از كوه پاران و آمد با ده هزار مقدس از دست راستش بايك قانون آتشين...».
    
    كه طبق تحقيق جغرافى دانان منظور از«پاران‏»-يا فاران‏مكه است،و ده هزار مقدس نيز چنانچه قبلا گفته شد فقط قابل‏تطبيق با همراهان و ياران رسول خدا«ص‏»است.
    
    و در فصل چهاردهم انجيل يوحنا:16،17،25،26 چنين‏است:
    
    «اگر مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد،و من از پدر خواهم‏خواست و او ديگرى را كه فارقليط است‏به شما خواهد داد كه‏هميشه با شما خواهد بود،خلاصه حقيقتى كه جهان آنرا نتواندپذيرفت زيرا كه آنرا نمى‏بيند و نمى‏شناسد،اما شما آنرامى‏شناسيد زيرا كه با شما مى‏ماند و در شما خواهد بود.اينها رابه شما گفتم مادام كه با شما بودم اما فارقليط روح مقدس كه اورا پدر به اسم من مى‏فرستد او همه چيز را بشما تعليم دهد و هرآنچه گفتم بياد آورد».
    
    كه بر طبق تحقيق كلمه‏«فارقليط‏»كه ترجمه عربى‏«پريكليتوس‏»است‏بمعناى‏«احمد»است و مترجمين اناجيل از روى عمد يا اشتباه آنرا به‏«تسلى دهنده‏»ترجمه كرده‏اند و درفصل پانزدهم:26 چنين است:
    
    «ليكن وقتى فارقليط كه من او را از جانب پدر مى‏فرستم و او روح‏راستى است كه از جانب پدر عمل مى‏كند و نسبت‏به من گواهى‏خواهد داد».
    
    و در فصل شانزدهم:7،12،13،14 چنين است:
    
    «و من به شما راست مى‏گويم كه رفتن من براى شما مفيد است،زيرا اگر نروم فارقليط نزد شما نخواهد آمد،اما اگر بروم او را نزدشما مى‏فرستم اكنون بسى چيزها دارم كه بشما بگويم ليكن‏طاقت تحمل نداريد،اما چون آن خلاصه حقيقت‏بيايد او شما رابهر حقيقتى هدايت‏خواهد كرد،زيرا او از پيش خود تكلم‏نمى‏كند آنچه مى‏شنود خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد»
    
http://sacredzigoorat.persianblog.ir

    و قسمتى ديگر آنهائى است كه از دانشمندان يهود وراهبان مسيحى و كاهنان و منجمان و ديگران نقل شده مانندسخنان دانشمندان يهودى بنى قريظه كه با«تبع‏»پادشاه يمن‏گفتند (1) و سخنان عبد الله بن سلام (2) و آنچه از سيف بن ذى يزن نقل شده (3) ،و سخنان‏«بحيرا»و«نسطورا» (4) و«سطيح‏»و«شق‏» (5) و«قس بن ساعدة‏» (6) يكى از بزرگان مسيحيت و روايت‏ابو المويهب راهب (7) و«زيد بن نفيل‏» (8) كه باز هم براى نمونه‏بداستان زير كه خلاصه‏اى از نقل ابن اسحاق در سيره است توجه‏نمائيد:
    
    ابن هشام مورخ مشهور در تاريخ خود مى‏نويسد: (9) ربيعة بن‏نصر كه يكى از پادشاهان يمن بود خواب وحشتناكى ديد و براى‏دانستن تعبير آن تمامى كاهنان و منجمان را بدربار خويش احضاركرد و تعبير خواب خود را از آنها خواستار شد.
    
    آنها گفتند:خواب خود را بيان كن تا ما تعبير كنيم؟
    
    ربيعة در جواب گفت:من اگر خواب خود را بگويم و شماتعبير كنيد به تعبير شما اطمينان ندارم ولى اگر يكى از شما تعبيرآن خواب را پيش از نقل آن بگويد تعبير او صحيح است.
    
    يكى از آنها چنين گفت:چنين شخصى را كه پادشاه مى‏خواهد فقط دو نفر هستند يكى‏«سطيح‏»و ديگرى‏«شق‏»كه‏اين دو كاهن مى‏توانند خواب را نقل كرده و تعبير كنند.
    
    ربيعة بدنبال آندو فرستاد و آنها را احضار كرد،سطيح قبل‏از«شق‏»بدربار ربيعة آمد و چون پادشاه جريان خواب خود رابدو گفت،سطيح گفت:آرى در خواب گلوله آتشى را ديدى كه‏از تاريكى بيرون آمد و در سرزمين تهامه در افتاد و هر جاندارى‏را در كام خود فرو برد!
    
    ربيعة گفت:درست است اكنون بگو تعبير آن چيست؟
    
    سطيح اظهار داشت:سوگند بهر جاندارى كه در اين‏سرزمين زندگى مى‏كند كه مردم حبشه بسرزمين شما فرود آيند وآنرا بگيرند.
    
    پادشاه با وحشت پرسيد:اين داستان در زمان سلطنت من‏صورت خواهد گرفت‏يا پس از آن؟
    
    سطيح گفت:نه:پس از سلطنت تو خواهد بود.
    
    ربيعة پرسيد:آيا سلطنت آنها دوام خواهد يافت‏يا منقطع‏مى‏شود!
    
    گفت:نه پس از هفتاد و چند سال سلطنتشان منقطع‏مى‏شود!
    
    پرسيد:سلطنت آنها بدست چه كسى از بين مى‏رود؟ گفت:بدست مردى بنام ارم بن ذى يزن كه از مملكت عدن‏بيرون خواهد آمد.
    
    پرسيد:آيا سلطنت ارم بن ذى يزن دوام خواهد يافت؟
    
    گفت:نه آن هم منقرض خواهد شد.
    
    پرسيد:بدست چه كسى؟
    
    گفت:به دست پيغمبرى پاكيزه كه از جانب خدا بدو وحى‏مى‏شود.
    
    پرسيد:آن پيغمبر از چه قبيله‏اى خواهد بود؟
    
    گفت:مردى است از فرزندان غالب بن فهر بن مالك بن‏نصر كه پادشاهى اين سرزمين تا پايان اين جهان در ميان پيروان‏او خواهد بود.
    
    ربيعة پرسيد:مگر اين جهان پايانى دارد؟
    
    گفت:آرى پايان اين جهان آنروزى است كه اولين وآخرين در آنروز گرد آيند و نيكو كاران بسعادت رسند و بد كاران‏بدبخت گردند.
    
    ربيعة گفت:آيا آنچه گفتى خواهد شد؟
    
    سطيح پاسخداد:آرى سوگند بصبح و شام كه آنچه گفتم‏خواهد شد.
    
    پس از اين سخنان‏«شق‏»نيز بدربار ربيعه آمد و او نيز سخنانى نظير گفتار«سطيح‏»گفت و همين جريان موجب شد تاربيعه در صدد كوچ كردن بسرزمين عراق برآيد و به شاپور-پادشاه‏فارس-نامه‏اى نوشت و از وى خواست تا او و فرزندانش را درجاى مناسبى در سرزمين عراق سكونت دهد و شاپور نيز سرزمين‏«حيرة‏»را-كه در نزديكى كوفه بوده-براى سكونت آنها در نظرگرفت و ايشانرا بدانجا منتقل كرد،و نعمان بن منذر-فرمانرواى‏مشهور حيرة-از فرزندان ربيعة بن نصر است.
    
    و بالاخره مى‏رسيم به اشعارى كه اديب الممالك فراهانى‏در آن قصيده معروف خود سروده و مطلع آن چنين است:
    
    برخيز شتربانا بر بند كجاوه كز چرخ همى گشت عيان رايت كاوه در شاخ شجر برخاست آواى چكاوه وز طول سفر حسرت من گشت علاوه بگذر بشتاب اندر از رود سماوه در ديده من بنگر درياچه ساوه وز سينه‏ام آتشكده فارس نمودار
    
    تا آنكه گويد:
    
    با ابرهه گو خير به تعجيل نيايد كارى كه تو مى‏خواهى از فيل نيايد رو تا بسرت طير ابابيل نيايد بر فرق تو و قوم تو سجيل نيايد تا دشمن تو مهبط جبريل نيايد تاكيد تو در مورد تضليل نيايد تا صاحب خانه نرساند بتو آزار زنهار بترس از غضب صاحب خانه بسپار بزودى شتر سبط كنانة برگرداز اين راه و مجو عذر و بهانه بنويس به نجاشى اوضاع،شبانه آگاه كنش از بد اطوار زمانه وز طير ابابيل يكى بر بنشانه كانجا شودش صدق كلام تو پديدار
    
    تا آنجا كه در باره ولادت آنحضرت گويد:
    
    اين است كه ساسان به دساتير خبر داد جاماسب به روز سوم تير خبر داد بر بابك برنا پدر پير خبر داد بودا بصنم خانه كشمير خبر داد مخدوم سرائيل به ساعير خبر داد وان كودك ناشسته لب از شير خبر داد ربيون گفتند و نيوشيدند احبار از شق و سطيح اين سخنان پرس زمانى تا بر تو بيان سازند اسرار نهانى گر خواب انوشروان تعبير ندانى از كنگره كاخش تفسير توانى بر عبد مسيح اين سخنان گر برسانى آرد بمدائن درت از شام نشانى بر آيت ميلاد نبى سيد مختار فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد مولاى زمان مهتر صاحبدل امجد آن سيد مسعود و خداوند مؤيد پيغمبر محمود ابو القاسم احمد وصفش نتوان گفت‏بهفتاد مجلد اين بس كه خدا گويد«ما كان محمد» بر منزلت و قدرش يزدان كند اقرار اندر كف او باشد از غيب مفاتيح و اندر رخ او تابد از نور مصابيح خاك كف پايش بفلك دارد ترجيح نوش لب لعلش بروان سازد تفريح قدرش ملك العرش بما ساخته تصريح وين معجزه‏اش بس كه همى خواند تسبيح سنگى كه ببوسد كف آن دست گهر بار اى لعل لبت كرده سبك سنگ گهر را وى ساخته شيرين كلمات تو شكر را شيروى به امر تو درد ناف پدر را انگشت تو فرسوده كند قرص قمر را تقدير بميدان تو افكنده سپر را واهوى ختن نافه كند خون جگر را تا لايق بزم تو شود نغز و بهنجار موسى ز ظهور تو خبر داد به يوشع ادريس بيان كرده به اخنوخ و هميلع شامول به يثرب شده از جانب تبع تا بر تو دهد نامه آن شاه سميدع اى از رخ دادار برانداخته برقع بر فرق تو بنهاده خدا تاج مرصع در دست تو بسپرده قضا صارم تبار
    
    و البته در مورد بشارتهائى كه نمونه‏اش را در عهد جديد وقديم و انجيل و غيره خوانديد تذكر اين نكته كه در سخن بعضى‏از نويسندگان نيز ديده مى‏شود ضرورى است كه چون غرض ازذكر اين بشارتها در كلمات انبياء و بزرگان گذشته اطلاع يافتن‏طبقه خاصى از آيندگان يعنى دانشمندان و محققانى بود كه تاحدودى ملهم باشند و مغرضان و منحرفان نتوانند به آنها دستبردزده و از تحريف و تصحيف مصون بماند از اينرو اين بشارتهامعمولا داراى خصوصيات زير است:
    
    1-بشارتها معمولا واضح و روشن نيست و عموما در قالب‏استعارات و كنايات ذكر شده...
    
    2-در اين بشارتها نام رسمى پيمبران كه بدان نام خوانده‏مى‏شدند ذكر نشده و معمولا اوصاف و خصوصيات اخلاقى آنان‏ذكر شده مانند لفظ‏«مسيح‏»كه در باره حضرت عيسى دربشارات آمده و«فارقليط‏»كه در بشارات رسول خدا ذكر گرديده...
    
    3-در بشارات زمان و مكان نيز معمولا بدان معنى و مفهومى‏كه نزد ما دارد ذكر نشده و بطور رمز و كنايه ذكر شده چنانچه دراخبار غيبية ائمه اطهار و بخصوص امير مؤمنان عليه السلام وروايات علائم ظهور نيز اين خصوصيت‏بچشم مى‏خورد كه بخاطررعايت همان جهتى كه ذكر شد بصورت رمز و اشاره و كناية‏مطلب را بيان فرموده‏اند...
    
    و بگفته يكى از نويسندگان‏«مصلحت‏خداوندى ايجاب مى‏كرد كه اين بشارات مانندزيبائيهاى طبيعت كه محفوظ مى‏ماند يا مانند صندوقچه‏جواهر فروشان كه بدقت‏حفظ مى‏شود در لفافه‏اى از اشارات‏محفوظ بماند تا مورد استفاده نسلهاى بعد كه بيشتر با عقل و دانش‏سر و كار دارند قرار گيرد». (10)
    

http://sacredzigoorat.persianblog.ir

Javad Akbari


    پى‏نوشتها:
    
    
1-زندگانى پيغمبر اسلام تاليف نگارنده ص 40.
    
    2-بحار الانوار ج 15 ص 180-186.
    
    3-بحار الانوار ج 15 ص 180-186.
    
    4 و 5 و 6-زندگانى پيغمبر اسلام ص 77 و 89 و 38 و 42.
    
    7-اكمال الدين ص 111 و 112.
    
    8-زندگانى پيغمبر اسلام ص 41.
    
    9-آنچه ذيلا از سيره ابن هشام نقل كرده‏ايم تلخيص شده است.
    
    10-خاتم پيغمبران ج 1 ص 502.

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٥