زبانْ آگاهى پيامبر(ص) و امامان(ع)(۳)

عنوان :       زبانْ آگاهى پيامبر(ص) و امامان(ع)(۳)

صاحب اثر : حسن عرفان

                

منبع :         سايت بلاغ

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir


    
    و به نقل از قاموس الاعلام تركى نوشته است:
    
    «اعراب، اسلاوها را به اين نام (صقلاب) مى خوانند و در اثر بُعْد مسافت وفِقدان وقايع تاريخى مشهور، معلومات جغرافيون عرب، در حق اينان بسيار مشوّش است. احمد بن فضلان، اول كسى است كه در حق اينان اطلاعات و
    
    120
    اخبارى بيان كرده و وى از طرف المقتدر بالله، خليفه عباسى به سمت سفيرى نزد پادشاه صقالبه اعزام شده بود.»
    
    وفيروز آبادى نگاشته است:
    
    «الصَقْالِبَة جيل تتاخم بلادهم بلاد الخزر بين بُلْغَرْ وقسطنطنيه؛ 36
    
    صقالبه، نسلى هستند كه سرزمينشان، هم مرز سرزمين خزر است و بين بلغارستان و قسطنطنيه قرار دارد.»
    
    سه. امام صادق(ع) فرمودند:
    
    «ان الله لايجعل حجّة فى أرضه يسال عن شيء فيقول لا أدرى؛ 37
    
    بى شك، خداوند حجتى كه چيزى از او پرسيده شود و بگويد نمى دانم در زمينش قرار نمى دهد.»
    
    فصل الخطاب
    
    در روايات زيادى تصريح گرديده است كه به امامان(ع) «فصل الخطاب» عطا شده است.
    
    در زيارت جامعه نيز مى خوانيم: «فصل الخطاب عندكم» و در روايات ديگرى «فصل الخطاب» به زبانْ آگاهى و آشنايى با لغات تفسير شده است.
    
    بنگريد:
    
    
    يك. قال امير المؤمنين(ع):
    
    ولقد أعطيت خصالاً ما سبقنى إليها احد قبلى. علمت المنايا والبلايا والأنساب وفصل الخطاب فلم يفتنى ما سبقنى ولم يعزب عنى ما غاب عنى؛ 38
    
    محققاً به من خصلت هايى داده شده است كه در آنها هيچ كس بر من پيشى ندارد؛ دانستن مرگ ها، رويدادهاى ناگوار، نسب ها و «فصل الخطاب» به من آموزش داده شده
    
    121
    است. پس علم به آنچه پيش از من سپرى شده است از دستم نرفته و علم به آنچه پنهان است، از دست رس من دور نيست.»
    
    
    دو. امام رضا(ع) فرمودند:
    
    مرعشى«أو ما بلغك قول اميرالمؤمنين(ع): اوتينا فصل الخطاب، فهل فصل الخطاب الاّ معرفة اللغات؟39؛
    
    آيا سخن امير المؤمنين(ع) به تو نرسيده است كه فرمود: به ما «فصل الخطاب» داده شده است. آيا «فصل الخطاب» چيزى غير از شناخت زبان هاست؟»40
    
    زبانْ آگاهى، پرتوى از دانش بى كران امامان(ع)
    زبانْ آگاهى پيامبر اكرم(ص) و امامان(ع) نمودى از دانش بى كران آنان است. اكنون نگاهى به اين مسئله بنيادين مى افكنيم.
    
    ما بر اين باوريم كه خداوند متعال، گنجينه هاى نامحدود علوم را به پيامبر اكرم(ص) و امامان (ع) آموخته است. اين باور استوار، مبتنى بر دليل هاى ترديد ناپذير زيرين است:
    
    
    1ـ نصوص قطعى؛
    
    2ـ ادلّه عقلى؛
    
    3ـ ميراث عظيم علمى؛
    
    4ـ واقعيت هاى انكار ناپذير تاريخى.
    
    نصوص دينى نشان مى دهد كه آنان، اقيانوس هاى بى كران معارفند.
    
    122
    بنگريد:
    
    «فقال [ابو عبد الله] ورب الكعبة ورب البنية ـ ثلاث مرات ـ لو كنت بين موسى والخضر لأخبرتهما أنى أعلم منهما ولأنبأتهما بما ليس فى أيديهما، لأن موسى والخضر(ع) اعطيا علم ما كان ولم يعطيا علم ما يكون وما هو كائن حتى تقوم الساعة وقد ورثناه من رسول الله(ص) وراثة؛41
    
    امام صادق(ع) سه بار فرمود: سوگند به پروردگار اين كعبه، سوگند به پروردگار اين بنا، اگر من با موسى و خضر بودم به آنها خبر مى دادم كه از آنها داناترم و آنان را از آنچه در اختيارشان نبود، آگاه مى ساختم، زيرا به موسى و خضر(ع) علم آنچه گذشته است، عطا شده بود ولى علم آنچه تا روز قيامت واقع مى شود، عطا نشده بود ليكن ما از راه وراثت، آن علم را از رسول خدا(ص) به دست آورده ايم.»
    
    امام صادق(ع) در روايت ديگرى فرمودند:
    
    «إنى لأعلم ما فى الأرض وأعلم ما فى الجنة وأعلم ما فى النار وأعلم ما كان و ما يكون؛42
    
    من آنچه را در آسمان ها و زمين است مى دانم و آنچه را در بهشت و دوزخ است مى دانم و گذشته و آينده را مى دانم.»
    
    امير المؤمنين(ع) فرمودند:
    
    «سلونى فان عندى علم الاولين والآخرين؛43
    
    از من سؤال كنيد، بى ترديد، دانش پيشينيان و پسينيان پيش من است.»
    
    و فرمودند:
    
    «ولولا آية فى كتاب الله لأخبرتكم بما كان و ما يكون وما هو كائن44 الى يوم القيامة وهى هذه الآية”يمحو الله ما يشاء ويثبت وعنده ام الكتاب؛“ 45
    
    123
    اگر نبود آيه اى در قرآن، خبرى مى دادم به شما از آنچه بود، آنچه خواهد آمد و آنچه هست و آن آيه اين است: ”خدا آنچه را بخواهد محو يا اثبات مى كند و اصل كتاب نزد اوست.“»
    
    با ادله عقلى فراوان به دست مى آيد كه: عصمت داشتن، انسان كامل بودن، صاحب ولايت و حجت بودن، بدون برخوردارى از آن معارف عظيم و نا محدود ممكن نيست. از سوى ديگر، ميراث غنى زندگى ساز و نور بخش آنان كه مجموعه هايى از سخنرانى ها، سخنان كوتاه، مناظره ها، نامه ها، كتاب ها، تفسيرها، دعاها، شعرها، پاسخ ها و آموزش هاى آن بزرگواران است و در هزاران كتاب نگارش يافته است و بنيان فكر، فرهنگ، فقه و باورهاى ما گشته است. اين گنجينه هاى محسوس و مكتوب، اين ميراث گران بار علمى اكنون در پيش چشم همه دانش پژوهان جهان است و هر كاوش گر هشيار و دانش ور بيدارى در مى يابد كه اين معارف عظيم، دست يافت بشر نيست و پايه در دريافت هاى تخيلى، عقلى، تجربى و آزمايش گاهى ندارد، بلكه تنها و تنها تبلورى از علوم الهى آن سروران است. مگر مى شد بدون دريافت هاى الهى و در محيط دور از فرهنگ و تمدن هزار و چهارصد سال پيش، اين فرهنگ و تمدن ارجمند و آسمان بنياد را پى نهاد.
    
    واقعيت هاى انكار ناپذير تاريخى در دست رس همه پژوهش گران است. تاريخ به صراحت و به تكرار نشان مى دهد كه: پيامبر اكرم(ص) و امامان(ع) هيچ گاه در هيچ مسئله اى وا نماندند، هيچ وقت اظهار عجز علمى نكردند و برخورد مردم با آنان به گونه برخورد با كسانى بود كه همه چيز را مى دانند. و پيوسته بزرگ ترين دانشمندان، عاجزانه و فروتنانه در حل نيازهاى علمى خويش به آنان رجوع مى كردند و آنان هميشه گره هاى دشوار علمى را مى گشودند. و در هيچ زمانى «نمى دانم»، «تخصص آن را نداريم»، «شايد چنين باشد»، «بايد فكر كنيم»، «بايد آن را بيازماييم»، «بايد در كتاب ها بنگريم»، «اكنون فراموش كرده ايم»، «اين پرسش دينى نيست از ديگرى بپرسيد» و… نگفتند.
    
    124
    با وجود آن همه دشمن، حتى يك جا كسى در تاريخ ثبت نكرده است كه آنان در حل يك مسئله علمى به بن بست رسيده باشند.
    
    خداوند در قرآن فرمان مطلق مى دهد كه: «فسئلوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون؛46 از اهل ذكر بپرسيد، اگر نمى دانيد.»
    
    درس آموز است كه در اين آيه كريمه مفعول دوم «فسئلوا» يعنى چيزى كه بايد پرسيد و مفعول «لاتعلمون» يعنى چيزى را كه نمى دانيم، حذف شده است و اين دو حذف، دلالت بر عموم دارد و نيز به تصريح روايات، «اهل الذكر» امامان(ع) هستند. 47
    
    بدون ترديد، خداوند متعال هيچ گاه مردم را به طور مطلق به جاهلان يا به كسانى كه دانش محدود دارند، ارجاع نمى دهد. از سوى ديگر، امامان(ع) هميشه آماده پاسخ گويى به تمامى سؤال هاى گوناگون مردم بودند. حضرت على(ع) مى فرمودند: «سلونى قبل ان تفقدونى؛48 پيش از اين كه مرا از دست بدهيد، از من سؤال كنيد.» در اين حديث، مشخص نكرده اند كه چه چيز بپرسيد. و همين افاده عموم مى كند؛ يعنى هر چه مى خواهيد بپرسيد.
    
    در تمام تاريخ هيچ دانشمندى نتوانسته است چنين ادعايى بكند و از عهده آن برآيد و اكنون در قرن بيستم هم اگر همه كالج ها، آكادمى ها، دانشگاه ها بسيج شوند و دانشمندان جهان، يك كانون بزرگ علمى از سرآمدان خويش تشكيل دهند، باز نمى توانند سخن حضرت على(ع) را بگويند چون مجهولات آنها نامحدود است و دانششان محدود و رسواييشان در برابر هزاران هزار پرسش بى پاسخ، معلوم.
    
    از كاوش در معارف امامان(ع) به دست مى آيد كه: علوم و معارف آنان داراى اين ويژگى هاست:
    
    
    1ـ نامحدود است.
    
    125
    2ـ صحت دارد؛ مثلاً فرضيه نيست، تا آزمون ها بنيادش را بلرزاند و مولود انديشه هاى بشرى نيست، تا تراوش فكرى ديگران به بطلانش قيام كند.
    
    
    3ـ موهبتى است نه اكتسابى.
    
    اساساً بسيارى از آن معارف، با شيوه هاى معمول آموزشى دست يافتنى نيست و اگر همه پژوهش كده هاى امروز و فرداى جهان، هم دست گردند، به آن معارف دست نمى يابند. چون دانش هاى بشرى اسير گذشت زمان، تضاد، استقرا، تجربه و آزمايش است، ولى معارف و علوم الهى اين چنين نيست و جلوتر از زمان و دور از محدوديت هاى ابزارى، اقيانوس هاى بى كران دانش و بينش را پيش كش بشر مى كند و عمر بشر را قربانى گذشت زمان ومذبوح تجربه ها و آزمون هاى گوناگون نمى سازد و انسان را چون موش آزمايش گاهى به آزمايش گاه زمان نمى سپارد تا به قيمت تباهى زندگى او صحت يا سقم آزمونى را بسنجد. به علاوه، بسيارى از قلمروهاى زندگى بشر با ابزارى مادى كاويدنى نيست.
    
    
    4ـ جامع و فراگير است؛ همه ابعاد حيات مادى و معنوى انسان را هدايت مى كند.
    
    
    5ـ تضاد و تناقض ندارد.


 

ادامه دارد...

 

جواد اكبري

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٥