امام علي(ع) و ابعاد تقرّب ايشان به پيامبراكرم(ص)3

عنوان :         امام علي(ع) و ابعاد تقرّب ايشان به پيامبراكرم(ص)3

 

صاحب اثر :      سيد محمّدابراهيم حسني

                    

منبع : خبرگزاري فارس

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

 

 

    در خصوص انتقال «فواطم» در گير و دار پرماجراي پس از هجرت پر حادثه و پر درد حضرت از مكّه به مدينه هم بايد گفت: حقيقتاً كسي را جز حضرت علي(عليه السلام)ياراي انجام آن نبود; چنان كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) نامه اي به ابوواقد ليثي داد تا به حضرت علي(عليه السلام)در مكّه بدهد و او شبانه فواطم (فاطمه دختر پيامبر(صلي الله عليه وآله)، فاطمه مادر علي(عليه السلام)و فاطمه دختر زبير) را به مدينه برساند. حضرت علي(عليه السلام)نيز پس از دريافت پيام، چنين كرد و حقيقتاً از جان عزيز خود در اين راه گذشت. او براي به سلامت رساندن امانت هاي رسول خدا(صلي الله عليه وآله)به نزد حضرتش، اين راه طولاني را بدون استراحت و از بيراهه، آن هم شبانه (به همراه فواطم) پيمود و در طول مسير، با دشمنان از جمله اطرافيان ابوسفيان (بني اميّه)، كه در طول تاريخ هميشه مانع راه فرزندان پيامبر(صلي الله عليه وآله) بودند، روبه رو شد و با آن ها به مقابله برخاست و از فواطم دفاع كرد و آن ها را از خطرات اين دشمنان به سلامت عبور داد.39
    
    جان فشاني هاي علي(عليه السلام) در ميدان هاي نبرد
    حضرت بارها نمايندگي از جانب پيامبر(صلي الله عليه وآله)را در امور جنگ «غزوه ها و سريّه ها» و فرماندهي نيروها را بر عهده گرفت و از سوي حضرت به ميان اعراب وقريش مي رفت و از بازماندگان شهدا و حتي خانواده هاي بي گناه دشمن، كه پدران و برادران خود را در جنگ از دست مي دادند، تفقّد و دل جويي مي نمود. جالب است كه اين بار مسئوليت را، بخصوص در جنگ هاي سختي مثل بدر و حنين و فتح مكّه و احد و خيبر، كسي جز حضرت علي(عليه السلام) توان به دوش كشيدن نداشت; چنان كه پيامبر براي اتمام حجت با مردم، بارها ديگران را به جاي حضرت علي(عليه السلام) به جنگ ها فرستادند اما آن ها توان انجام آن كارها را نداشتند. براي نمونه، وليدبن عتبه را ابتدا به فرمان دهي بدر فرستادند، اما او از پذيرش آن سرباز زد و از اين رو، امام علي(عليه السلام)را بدانجا فرستاد و شمشير خود را به دست او داد و زره خود را بر تنش پوشاند و پس از فتح، پرچم خود را به او سپرد و در حق او دعا كرد. آن حضرت پس از غزوه بدر در سال دوم هجري و شكست لشكر دشمن و مشركان مي فرمايد: من در خردي، بزرگان عرب را به خاك انداختم و سركردگان «ربيعه» و «مضر» را هلاك ساختم. شما مي دانيد كه مرا نزد رسول خدا چه مرتبتي است و خويشاوندانم با او چه نستبي دارند.40
    در جنگ احزاب، كه مشركان به مدينه حملهور شدند، رسول خدا(صلي الله عليه وآله) حضرت علي(عليه السلام) را فرستاد تا با آن ها به جنگ تن به تن درآيد. آن ها مرد جنگي قدرتمندي مثل عمروبن عبدود را به جنگ با حضرت علي(عليه السلام) فرستادند و اين علي(عليه السلام) بود كه توانست پس از رزم جانانه با عمرو، او را به خاك اندازد و در اين باره ابن شهرآشوب نقل مي كند: علي او را بر زمين زد و بر سينه اش نشست و پيامبر جريان خدو انداختن عمرو به چهره مبارك علي و مكث او در كشتن عمرو را كه ديد، گريست و بعد از او پرسيد: چرا ابتدا او را نكشتي؟ گفت: چون او خدو بر صورتم انداخت و بر مادرم دشنام داد، ترسيدم مقابله من با او از سر انتقام و رضايت نفسم باشد. به همين دليل، مكث نمودم.41 از اين رو، حضرت فرمود: «ضربةُ علي يومَ الخندقِ افضلُ مِن عبادةِ الثقلينِ.»42
    در سيره ابن هشام آمده است: در اين جنگ، مرتضي ـ كرم اللّه وجهه ـ علَم پيامبر در پيش كرد و با كفّار جنگ همي كرد تا از ايشان خلقي به قتل آورد و هر كس از كفّار كه با او به جنگ درآمدند، بكشت.»43 در اين باره، حضرت، خود در نامه ده نهج البلاغه و خطبه 33 اشاره كرده است. پيامبر نيز فرمود: «لَمبارزةُ علي افضلُ اعمالِ اُمّتي الي يومَ القيامةِ.»44
    
    مولانا در اين باره شعر زيبايي دارد:
    از علي آموز اخلاص عمل شير حق را دان منزّه از دغل
    در غزا بر پهلواني دست يافت زود شمشيري بر آورد و شتافت
    او خدو انداخت بر روي علي افتخار هر نبي و هر ولي
    او خدو انداخت بر رويي كه ماه سجده آرد بهر او در سجده گاه
    در زمان شمشير انداخت آن علي كرد او اندر غزايش كاهلي
    گشت حيران آن مبارز زين عمل وز نمودن عفو و رحمت بي محل
    گفت بر من تيغ تيز افراشتي از چه افكندي مرا بگذاشتي؟
    گفت من تيغ از پس حق مي كشم بنده حقم نه مملوك تنم
    فعل من بر دين من باشد گوا شير حقم نيستم شير هوا.
    جنگ خيبر در سال هفتم هجري رخ داد، در حالي كه يهوديان در قلعه ماندند و مسلمانان بر آنان غالب شدند. پسران مهاجر و انصار همه در انتظار بودند كه رسول اكرم(صلي الله عليه وآله) آن ها را براي فتح خيبر اعزام كند و پرچم فتح را به دست ايشان بدهد، اما حضرت پرسيد: علي كجاست؟ گفتند: مريض است و چشم درد دارد و در جنگ حاضر نشده است. فرمود: او را بياوريد. حضرت علي(عليه السلام)را به اصرار حضرت آوردند و حضرت با آب دهان مباركش او را شفا بخشيد، سپس پرچم فتح را به دست او داد و او را به طرف قلعه هاي خيبر فرستاد و او هم توانست با كندن در خيبر، برخي از دشمنان را اسير و برخي را تار و مار سازد.45 اين امتياز بزرگ از آنِ حضرت علي(عليه السلام) و حق شايسته ايشان بود و كسي توان كسب آن را نداشت و از اين رو، همه ياران بر او غبطه مي خوردند و اين غبطه ها و احساس تقرّب حضرت علي(عليه السلام) نزد پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) به تدريج، به حسادت مهاجر و انصار در حق او مبدّل شدند.
    كسي كه قلعه خيبر گشوده به دست به جنگ بدر ز اهريمنان كشيده دمار
    كسي كه روي مگردانده هيچگه از رزم كسي كه در احد از دشمنان نكرد فرار
    نبي فرستاد و نفرمود تا كه گرد آيند ركابدار نبي چون مهاجر و انصار
    از آن فراز علي را بخواند در برِ خويش وصي كنار نبي آمد و گرفت قرار
    فراز است نبي شد علي كه تا بيند به دست قائد اسلام مظهري زشعار.46

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

    حسان بن ثابت در اين باره سروده است:
    و كانَ علي ارمد العين يبتغي دواءً فلّما لم يحسّ مداوياً
    شفاه رسولُ اللّه منه بتفلة فبوركَ مرقياً و بواك راقياً.47
    علاوه بر اين، پس از فتح مكّه و تسليم شدن قريش، كه با جان فشاني حضرت علي(عليه السلام) و به نمايندگي از جانب رسول خدا(صلي الله عليه وآله)تحقق يافت و او يك تنه به شكستن بت ها و پاك سازي خانه خدا از لوث وجود خدايان چوبين پرداخت، اين آيه در مدح او نازل شد: (لَا يَسْتَوِي مِنكُم مِنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلّاً وَعَدَاللَّهُ الْحُسْنَي وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ)(حديد: 10); آنان كه قبل از شما پيش از فتح مكّه، انفاق جان و جهاد در راه خدا كردند با شما مساوي نيستند، آن ها مقامشان عظيم تر از كساني است كه بعد از فتح، انفاق و جهاد كردند و خدا به همه و عده نيكوترين پاداش داده و خدا به هر چه كنيد آگاه است.
    در خصوص دامادي رسول خدا(صلي الله عليه وآله) كه شهره عام و خاص است، اين حجت حق بر همگان آشكار است كه حضرت علي(عليه السلام)داماد پيامبراكرم(صلي الله عليه وآله)است و بر هر دوست و دشمني پديدار كه او نهايت تقرّب و محبوبيت را نزد پيامبر و خانواده او دارد و اين امر به اذن الهي صورت گرفت و كسي را ياراي انكار خورشيد نيست.
    نسائي مي نويسد: ابوبكر و عمر فاطمه را از رسول خدا(صلي الله عليه وآله)خواستگاري كردند، اما پيامبر فرمود: فاطمه صغير است و حضرت زهرا(عليها السلام)نيز روي برگرداند، اما وقتي حضرت علي(عليه السلام)به خواستگاري رفت، پيامبر وي را به ازدواجش درآورد.48رسول خدا پس از ازدواج اين زوج آسماني به خانه حضرت فاطمه(عليها السلام)آمد و فرمود: دخترم، به خدا سوگند! نمي خواستم تو را به ازدواج كسي جز بهترين فرد از خويشانم درآورم. سپس برخاست و رفت.49
    
    نتيجه
    با توجه به آنچه ذكر شد و بيان ابعاد تقرّب امام علي(عليه السلام) به پيامبر(صلي الله عليه وآله) و جان نثاري هاي ايشان در راه پيامبر، آيا كسي جز او شايسته و درخور خلافت بر حق رسول خدا هست؟ و آيا هيچ عقل و تدبيري و يا نقل صحيحي مي پذيرد كه علي رغم ماجراي صريح غدير و بيعت علني مردم با حضرت علي(عليه السلام)در آنجا و نزول آيات قرآن و پيغام و بشارت وحي، احدي جز او مي تواند قدم جاي پاي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) بگذارد و اين رسالت گران بها را تداوم بخشد؟
    تافته از دوش نبي آفتاب خيره در او چشم دل شيخ و شاب
    از لب احمد پي اكمال دين ها بشنو زمزمه راستين!
    اينكه مرا زينت دوش آمده است جان ز ولايش به خروش آمده است
    بعد من او راهبر و رهنماست سرور مردان خدا مرتضاست
    حافظ آيين محمّد بُوَد جلوه اي از پرتو سرمد بود
    ياور من بنده خاص خداست معرفت آموز دل اولياست
    تابش خورشيد زنام علي است سكّه توحيد به نام علي است.
    

 


    پي‌نوشت‌ها
    --------------------------------------------------------------------------------
    1ـ مناقب خوارزمي، ص 2 / علي بن عيسي، كشف الغمه، ج 1، ص 112.
    2ـ به نقل از: محب الدين طبري، ذخائرالعقبي، ص 111.
    3ـ شيخ مفيد، الارشاد، ص 11.
    4ـ به نقل از: محمّدبن جرير طبري، تاريخ طبري (تاريخ الرسل و الملوك)، ج 3، ص 1173.
    5ـ ابن عبدالبرّ القرطبي، الاستيعاب في معرفة الاصحاب، ج 3، ص 28.
    6ـ رضا معصومي، در خلوت علي، انتشارات حافظ نوين، به نقل از: ابن يمين فريومدي.
    7ـ نهج البلاغه، ترجمه علي اصغر فقيهي، خطبه قاصعه، تهران، مشرقين، 1383، ص 139.
    8ـ همان، ص 192.
    9ـ نهج البلاغه، خطبه 31.
    10ـ نهج البلاغه، خطبه 71.
    11ـ رضا معصومي، پيشين، ص 79، به نقل از: مولانا جلال الدين مولوي.
    12ـ نهج البلاغه، خطبه قاصعه، ص 220.
    13ـ محب الدين طبري، پيشين، ص 60 / علي بن عيسي، پيشين، ج 1، ص 79 / نهج البلاغه، خطبه قاصعه 192.
    14ـ نهج البلاغه، خطبه قاصعه، 192
    15ـ محمّدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 39، ص 212.
    16ـ مرتضي مطهري، حكمت ها و اندرزها، تهران، صدرا، ص 139.
    17 قطب الدين نيشابوري، ديوان شعر امام علي(عليه السلام)، ش 151، ص 232.
    18ـ نهج البلاغه، نامه 45.
    19ـ علي بن عيسي، پيشين، ج 1، ص 99 / مناقب خوارزمي، ص 28.
    20ـ احمدبن حنبل، مسند، ج 1، ص 19.
    21ـ مولانا جلال الدين محمّد مولوي.
    22ـ محب الدين طبري، پيشين، ص 82.
    23ـ احمدبن حنبل، پيشين، ج 1، ص 16.
    24ـ «صاحب سرّي علي بن ابي طالب» به نقل از: ينابيع الموده، ناب 56 و 187.
    25ـ حسكاني، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 234 و ج 2، ص 244.
    26ـ كليات ديوان علي در شعر شاعران (بيعت با خورشيد)، چ يازدهم، تهران، زرّين، 1373، ص 98، به نقل از: كسائي مروزي.
    27ـ محب الدين طبري، پيشين، ص 131 / محمّدبن جرير طبري، پيشين، ج 3، ص 1172.
    28ـ محمدعلي صفري (زرافشان)، بيعت با خورشيد، ص 63.
    29ـ ابن هشام، سيرة النبي، ج 2، ص 126 / ابن سعد، طبقات، ج 2، ص 65.
    30ـ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 256.
    31ـ همان، ج 14، ص 64.
    32ـ به نقل از: قطب الدين ابوالحسين بيهقي نيشابوري، مجموعه اشعار منسوب به امام علي(عليه السلام)، شعر شماره 275، ص 360.
    33ـ به نقل از: ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 127.
    34ـ به نقل از: قطب الدين ابوالحسين بيهقي نيشابوري، پيشين، ترجمه ابوالقاسم امامي، تهران، اسوه، 1379، ص 172.
    35ـ محمّدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 9، ص 48.
    36ـ ر.ك: تفسير كشف الاسرار، ج 1، ص 554.
    37ـ يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 22.
    38ـ تذكرة الخواص، ص 41 به نقل از: ابن عبّاس.
    39ـ ابن هشام، سيرة النبي، ج 2، ص 124.
    40ـ نهج البلاغه، خطبه قاصعه.
    41ـ ابن شهرآشوب، پيشين، ج 1، ص 2.
    42ـ علي بن عيسي، پيشين، ج 1، ص 150 / محمّدباقر مجلسي، پيشين، ج 41، ص 91.
    43ـ ابن هشام، پيشين، ج 2، ص 662.
    44ـ عبدالمجيد آيتي، تاريخ پيامبر و اسلام، ص 295.
    45ـ ابن هشام، پيشين، ج 2، ص 364.
    46ـ كليات ديوان علي در شعر شاعران، ص 126.
    47ـ محمدبن جرير طبري، پيشين، ج 3، ص 546 / شيخ مفيد، ارشاد، ص 114.
    48ـ به نقل از: خصائص اميرالمؤمنين، ح 120، ص 114.
    49ـ همان، ح 136، ص 116.

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٥