شيوه هاي فرهنگي ـ ارتباطي پيامبر (ص)در عهد مكي3

عنوان :             شيوه هاي فرهنگي ـ ارتباطي پيامبر (ص)در عهد مكي3

صاحب اثر : محسن الويري

                

منبع :         فصلنامه پژوهشي دانشگاه امام صادق(ع) شماره 21

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir


 

  7. ارائه الگوي عملي اخلاقي: بدون ترديد از جمله عوامل بسيار مهم در سرعت گسترش دعوت پيامبر(ص) ارائه الگويي عملي از رفتار و منش و شخصيت خود بود. اسوه حسنه اي كه بعدها قرآن نيز بر آن تأكيد كرد.[22]
    8. حضور در اجتماعات قريش: پيامبر(ص) در اجتماعات قريش نيز حاضر مي شد (طبري، ج2، 77) طبعاً اين مسأله مي توانست زمينه ساز صحبت ها و برخوردهاي فرهنگي مناسب باشد.
    9. هجرت: هجرت مسلمانان به حبشه را بايد يكي دگر از روشهاي تبليغي اسلام شمرد كه از چند نظر قابل توجه است: 1. يافتن فضايي مناسب براي آرامش و آسايش مسلمانان و انجام آزادانه شعاير ديني 2. گستراندن مرزهاي دعوت اسلامي و تلاش براي انتشار اسلام. به عنوان مثال در ماجراي هجرت به حبشه ظاهراً مسلمانان توانستند جمعي از اشراف حبشه را به دين اسلام بگروانند.[23] پس از هجرت گروهي از مسلمانان به حبشه، ابوبكر نيز از پيامبر(ص) براي هجرت اذن خواست و حضرت به او اجازه داد و او مكه را ترك كرد و به نزد احابيش رفت.[24]
    10. هم نشيني با محرومان: از نكات قابل توجه دعوت پيامبر(ص) تكيه بر مستضعفان و طبقات پايين جامعه بوده است، مولف كتاب پيامبري و انقلاب مي نويسد:
    “پس از سوره عبس رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم براي تبليغ به سراغ توانگران و سران و متنفذان قبايل نمي رود مگر كسي كه از آنان كه آمادگي براي پذيرش حق نشان مي دهد. كفار مكه متوجه اين تغيير رويه مي شوند و از آياتي كه در اين خصوص آمده است اطلاع پيدا مي كنند.” (فارسي، 233)
    ولي وضعيت زندگي نخستين ايمان آورندگان حكايت از آن دارد كه پيامبر(ص) از همان آغاز دعوت نيز جايگاه و منزلت ويژه اي براي توانگران در نظر نگرفته بود. همنشيني پيامبر(ص) با اقشار پايين جامعه تاثير بسياري در سرعت گسترش دعوت در ميان توده هاي مردم داشت. گفته مي شود جمعي از اشراف و بزرگان قريش به نزد پيامبر(ص) رفتند و به او گفتند ما مي خواهيم به سخنان توگوش فرا دهيم و در آن تأمل نماييم ولي همنشيني تو با بردگاني كه تو را احاطه كرده اند و تهيدستاني كه شايسته نيست ما در كنار آنها بنشينيم مانع اين امر است. ما نزد تو آمده ايم كه براي ما مجلسي ويژه كه بردگان و فقيران در آن نباشند ترتيب دهي. عمربن الخطاب اين نظر را پسنديد و حتي ظاهراً براي تهيه مقدمات اين مجلس نيز اقداماتي به عمل آمد. ولي با نزول آياتي از سوره كهف خداوند پيامبر(ص) را از چنين اقدامي بازداشت (طبرسي، مجمع البيان، ج3، 465):
    “واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداوه و العشي يريدون وجهه و لا تعد عيناك عنهم تريد زينه الحيوه الدنيا و لاتطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هويه و كان امره فرطاـ و قل الحق من ربكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر…” (كهف/28 و 29)[25]
    11. صبر در برابر آزارها و پرهيز از برخورد تند با آزاردهندگان: بدون ترديد نرمخويي پيامبر(ص) در برابر ايذاء و آزار قريش تأثير فرهنگي و تبليغي فراوان داشت و به گسترش دعوت در مكه مدد رساند. قريش به طعنه نام مبارك پيامبر(ص) را به جاي “محمد”، “مذمم” مي خواندند و سپس آن بزرگوار را سب و هجو مي كردند و پيامبر(ص) مي فرمود آيا در شگفت نيستيد كه خداوند چگونه مرا از آزار قريش در امان مي دارد؟ آنها مذمم را سب و هجو مي كنند و حال آن كه من محمد هستم (ابن هشام، ج1، 382). پيامبر(ص) در مقابل خيره سري ها و اذيت و آزار قريش سكوت مي كردند و با وجود رفتار ناپسند قريش همچنان آنها را نصيحت مي كرد و به رهايي از آنچه در آن گرفتار بودند فرا مي خواند (ابن هشام، ج2، 22 و 50). شايد هيچ برخورد تند و خشونت آميز در ايام حضور در مكه از آن حضرت گزارش نشده است. گاه آن حضرت پس از شنيدن سخنان مشركان و وعده ها و وعيدهاي آنان به آن پاسخ مي داد و گاه در اين پاسخها به قرآن نيز استناد مي كرد (ابن هشام، ج1، 316). آن حضرت حتي در مقابل اهانت هايي مانند پرتاب شكمبه گوسفند و سنگ نيز رفتاري تند و خشن در پيش نمي گرفت و با پناه گرفتن زير سنگي خود را در امان نگاه مي داشت و نماز مي خواند (طبري، ج2، 79). به نوشته مؤلف كتاب الحرب النفسيه ضد الاسلام في مكه پيامبر(ص) با جنگ رواني مشركان مكه به روشهاي زير مقابله نمود: 1. منسجم كردن جامعه داخلي مكه و بستن راه نفوذ جنگ رواني مانند آنچه در ماجراي شعب ابي طالب شاهد آن هستيم. 2. پيش گرفتن سياست صبر و مقابله 3. رويارويي با كفار مكه 4. آهنگ دعوت در سرزميني ديگر 5. تأليف قلوب غيرمسلمين (كحيل، 194-135)
    12. نگارش نامه: گرچه پيامبر(ص) بيشترين بهره برداري از شيوه ارتباط مكتوب را به عنوان يكي از روشهاي ارتباطي در مدينه داشت ولي به استناد پاره اي قرائن، در ماجراي هجرت مسلمانان به مدينه نيز پيامبر(ص) نامه اي به نجاشي نوشت (ابن اسحاق، 210) و آن را به وسيله عمرو بن اميه به نزد نجاشي فرستاد و در آن نامه به نجاشي توصيه كرد كه به جعفر و يارانش اكرام نمايد.[26]
    13. اعزام مبلغ: پيامبر(ص) به همراه بيعت كنندگان از شهر يثرب، مصعب بن عمير را براي خواندن قرآن و بيان احكام و معارف و تعاليم دين اسلام روانه داشت. پيامبر(ص) بعدها از اين روش يعني اعزام مبلغان براي شناساندن دين مبين اسلام به فراواني استفاده كرد و بهاي سنگيني نيز براي اين كار پرداخت. شهادت جمعي از مسلمانان در حادثه رجيع و بئر معونه در سال چهارم هجري در جريان يك اعزام تبليغي اتفاق افتاد.[27]
    14. بهره گيري از زمينه هاي عاطفي و رواني: پيامبر(ص) از زمينه هاي رواني مناسب براي گسترش دعوت خويش بهره مي جست.[28] آن حضرت وقتي در آغاز مرحلة دعوت گستردة خود از قريش پرسيد: «آيا تاكنون شنيده ايد من دروغ بگويم؟» (طبري، ج2، 61) ذهنيت مثبت مردم دربارة خود را سرمايه اي براي آماده سازي فضاي ارتباطي قرار داد تا بتواند با آساني بيشتري دعوت خويش را عرضه كند. اعتراف و هشدار نضر بن حارث در اين زمينه حايز اهميت بسيار است كه گفت:
    “يا معشر قريش، انه والله قد نزل بكم امر ما اتيتم له بحيله بعد، قد كان محمد فيكم غلاما حدثا: ارضاكم فيكم و اصدقكم حديثا و اعظمكم امانه…” (ابن هشام، ج1، 320)
    “اي قريشيان! قسم به خدا به پديده اي دچار شده ايد كه تاكنون چاره اي براي آن نينديشيده ايد، محمد (از همان زمان كه) نوجواني كم سن و سال در ميان شما بود از هيچ كس به انداز او خشنود نبوديد و راستگوترين شما و امانتدارترين شما به شمار مي آمد….”
    
    نتيجه گيري
    براساس آموزه هاي ترديدناپذير ديني، هدف پيامبر(ص) و دين جديدي كه عرضه نمود تأمين سعادت اخروي بشر براساس گونه اي خاص از زندگي در اين دنيا بوده است. پيامبر(ص) مي بايست هم محتواي فكري لازم در اين زمينه را ـ نه تنها براي مردم عصر خود، بلكه براي همه بشريت ـ عرضه نمايد و هم زمينة جلب توجه و ايجاد رغبت به اين دين و پايبندي به تعاليم و احكام آن را در دل مردم ايجاد نمايد. بدون شك پيامبر(ص) براي اراية نمونه اي عملي و قابل تحقق از آن چه بر زبان مي آورد و يا در لابلاي آيات قرآني منعكس بود بايد دست به تشكيل حكومت مي زد ولي چون محيط مكه ظرفيت لازم را براي اين كار از خود نشان نداد به ناچار حضرتش پا از مكه بيرون نهاد و تشكيل جامعه نمونه اسلامي را در شهر مدينه پي گرفت. از اين زاويه كه به موضوع نگريسته شود مجموع فعاليتهاي پيامبر(ص) در مكه از دو نظر اهميت خاص مي يابد: يكي از نظر نوع تلاش هاي حضرت براي ايجاد علاقمندي و جلب توجه در مردم نخستين جامعه اي كه مخاطب وحي قرار گرفته اند و ديگري از نظر مقدمه و زمينه ساز بودن اين فعاليت ها براي تشكيل يك جامعة نمونة اسلامي. حال با اين مقدمه، در نگاهي كلي، جهت گيري، اهداف و نيز دستاوردهاي مجموع فعاليت هاي فرهنگي ـ ارتباطي پيامبر(ص) در مكه را مي توان به شرح زير تحليل و دسته بندي كرد:
    الف ـ تربيت روحي و رواني مردم و تحول فرهنگي: هدف اصلي دعوت پيامبر(ص) در مكه ، تحول روحي و فرهنگي مردم و بر هم زدن نظام فكري موجود و جايگزين كردن يك نظام فكري و فرهنگي جديد بود تا در اين مسير نيروي لازم را براي جامعه اسلامي و نمونه در مدينه تربيت نمايد.[29] محتواي آيات مكي و مقايسة آن با آيات مدني و تكية اصلي آيات مكي بر مسائل اخلاقي و اعتقادي كه در متن مقاله به آن اشاره شد مي تواند تأييد كننده اين ديدگاه باشد. از اين نكته مي توان مقدم بودن تربيت فرهنگي بر تشكيل نظام سياسي را برداشت كرد. همين نكته نيز از مقايسه مفاد فرهنگي و پيمان نخست عقبه (بيعه العقبه الاولي) و مفاد سياسي و نظامي دومين پيمان عقبه (بيعه العقبه الثانيه) با تازه مسلمانان مدينه برداشت مي شود.[30]
    ب ـ نشان دادن جهاني بودن دعوت: فراگير شدن دعوت و نشان دادن ابعاد جهاني اين پيام حتي پيش از هجرت به مدينه نيز مورد توجه بوده است. نزول آياتي درباره اديان پيشين و مسلمان شدن گروهي از مسيحيان و نزول آياتي كه با خطاب يا ايها الناس آغاز مي شوند در اين زمينه شايان توجه هستند (فارسي، 278-275) آياتي مانند: “و ما ارسلناك الا كافه للناس بشيراً و نذيراً و لكن اكثر الناس لايعلمون” (سبا/28) و “يا ايها الناس اني رسول الله اليكم جميعاً” (اعراف/57) و “ما ارسلناك الا رحمه للعالمين” (انبياء/107) و “تبارك الذي نزل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيراً” (فرقان/1) . همچنين اسلام آوردن افرادي از ديگر سرزمين ها مانند بلال حبشي و صهيب رومي و سلمان فارسي در مكه و سخن الهام بخش پيامبر(ص) دربارة آنها كه به ترتيب آن ها را اولين ميوة حبشه و اولين ميوه روم و اولين ميوه ايران ناميد نيز شاهد اصرار پيامبر(ص) بر نشان دادن ابعاد جهاني دين اسلام است (آرنولد، 24).
    ج ـ كشاندن دعوت به مرزهاي بيرون مكه و زمينه سازي براي فراگير كردن آنها: در اوج مخالفت ها و دشواري هاي نشر دعوت، اسلام آرام آرام در ميان همه تيره هاي قبيله قريش نفوذ مي كرد و بر دامنه پيروان آن افزوده مي شد.[31]
    قراين زيادي حكايت از اين مي كند كه سال ها پيش از هجرت، خبر بعثت و رسالت پيامبر(ص) در ديگر شهرها و قبايل نيز پيچيده بود. به عنوان نمونه طفيل بن عمرو دوسي قبيله دوس را به اسلام فرا خوانده بود (ابن هشام، ج2، 24). پاره اي از مورخان از انتشار اسلام در حبشه و اسلام آوردن اشراف حبشه در پي هجرت مسلمانان به اين سرزمين خبر داده اند (طبري، ج2، 69). ميزان گسترش اسلام در ميان قبايل عرب به حدي بود كه قريش ـ پس از هجرت گروهي از مسلمانان به حبشه ـ بر همين اساس و به عنوان يكي از راههاي جلوگيري از آن تصميم به انعقاد پيمان براي تحريم روابط با مسلمانان گرفتند (طبري، ج2، 74).
    در مدينه نيز ذكر پيامبر(ص) به ميان بود (ابن هشام، ج1، ص 302-301) و به همين دليل حتي پيش از پيمان هاي عقبه اولي و ثانيه اسلام در مدينه طرفداران و پيرواني يافته بود (اين هشام، ج2، 70). ابن هشام مي گويد يك سال پيش از پيمان عقبه اولي وقتي پيامبر(ص) در موسم حج با شش تن از خزرجيان ملاقات كرد و آنها را به اسلام دعوت كرد، آنها اسلام آوردند و پيام رسان اسلام در يثرب شدند. اسلام در يثرب به گونه اي رواج يافت كه هيچ منزلي از منازل مرم اين شهر نبود مگر اينكه در آنجا ذكري از رسول الله به ميان بود.[32] به نوشته طبري كساني كه از مدينه براي انعقاد پيمان عقبه ثانيه با پيامبر(ص) ملاقات كردند نمايندگان و روساي نو مسلمانان مدينه بودند.[33]
    د ـ اثبات لزوم انعطاف‏ پذيري در بهره گيري از ابزارها و روشهاي تبليغ ديني: همان گونه كه در متن مقاله به تفصيل نسبي بيان شد پيامبر(ص) متناسب با شرايط مختلف از ابزارها و روشهاي مختلف فرهنگي و ارتباطي براي تبليغ ديني بهره مي جست و ضمن حفظ اصول و اهداف ديني هيچ گاه با مخاطبان متعدد به روشي واحد و تغييرناپذير برخورد نمي كرد. درس بزرگي كه از اين خط مشي پيامبر(ص) براي تبليغ ديني در عصر حاضر مي توان گرفت بر كسي پوشيده نيست.

 

جواد اکبری

    
    يادداشت ها:
    -------------------------------------------------------------------------------
    ? استاديار دانشكده معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع)
    --------------------------------------------------------------------------------
    [1] . اين كتاب با عنوان “نگرشي بر جنگ رواني در صدر اسلام” به زبان فارسي ترجمه شده است.
    [2] . دربارة دلالتها و حيطه هاي مفهومي واژه هاي ”تبليغ“ و ”دعوت“ كه براي رعايت اختصار از متن مقاله حذف شده است ر.ك. الالوري، ص 23 به بعد؛ خندان، تبليغ اسلامي و دانش ارتباطات اجتماعي، صص 15-51 و 94-96؛ المسؤولية الاعلامية في الاسلام، صص 45-52؛ غلوش، ص 227 و ص 271؛ المصري، ص 62 و علوان، وجوب تبليغ الدعوة؛ و مدخل
DA’WAH در Encyclopedia of Modern Islamic Word بخش اول با عنوان QUR’ANIC CONCEPTS.
    [3] . يكي از نويسندگان معاصر بدون ذكر سند ادعا كرده است كه وقتي پيامبر در نخستين روز بعثت خويش دعوت اسلامي را بر علي (ع) عرضه كرد علي گفت كه پس از مشورت با ابوطالب تصميم خواهم گرفت و پيامبر گفت: يا علي إذا لم تسلم فاكتم يعني اگر اسلام نمي آوري دعوت مرا پنهان كن و آن را فاش نكن. (الحربي، ص 178)
    [4] . ابن سعد، ج1، ص 247 به نوشتة ابن سعد اين ماجرا در منزل ارقم اتفاق افتاد.
    [5] . برخي اين سوره را نخستين سوره نازل شده بر پيامبر مي دانند، ر.ك. سيوطي، الاتقان، ج1 ص 32
    [6] . عده اي حتي اعتقاد دارند كه اين سوره نخستين سوره نازل شده بر پيامبر است. ر.ك. طبرسي، ج5، ص 384 و طباطبايي، ج20، ص 79
    [7] . براي برداشتهايي تبليغي از سورة مدثر ر.ك. حمزه، صص 109-110
    [8] . درباره دلالت سوره عصر بر وجوب تبليغ دعوت ر.ك. علوان، صص 9-10
    [9] . به عنوان مثال به نوشته ابن هشام ابوبكر بعد از اسلام آوردن، اسلام خويش را آشكار كرد و مردم را به خدا و رسولش دعوت كرد. و كساني چون عثمان بن عفان و زبير بن عوام و عبدالرحمن بن عوف و طلحه بن عبيدالله به دست او اسلام آوردند. ر.ك. ابن هشام، ج1، صص 266-269؛ و سخن منقول از رسول اكرم درباره ابوبكر كه فرمود: “ما دعوت احداً الي الاسلام الا كانت فيه عنده كبوه….” (ابن هشام، ج1، ص 269) نيز به صورت تلويحي اشاره به علني بودن و گستردگي فعاليت تبليغي پيامبر از همان سالهاي نخست بعثت دارد.
    [10] . براي گردآوري خوبي از احاديث اهل سنت در اين زمينه ر.ك. الحربي، صص 191-196.
    [11] . براي بحثي ديگر دربارة حكمت شروع گسترده تر دعوت از نزديكان ر.ك. الحربي، صص 196-198
    [12] . مؤلف السيره الحلبيه بحثي بالنسبه مشبع در اين زمينه با عنوان “ استخفائه صلي الله عليه و آله و سلم و اصحابه في دار الارقم بن أبي الارقم رضي الله تعالي منهما….” آورده است؛ ابن كثير، ج3، ص 37؛ ابن حجر عسقلاني، ج1، ص 28
    [13] . براي بحثي در اين زمينه ر.ك. الحربي، صص 349-359؛ ابن اسحاق بخشهايي از سيره معروف خود را به مطالبي با عناوين زير اختصاص داده است: “عداوه المشركين” (صص 128-134)، “ما نال اصحاب رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم من البلاء و الجهد” (صص 135ـ140)، “من عذب في الله بمكه من المؤمنين” (صص 169ـ173)، “ما نال المسلمين من الاذي” (صص 173ـ175)، “محاوله المشركين لمنع النبي من تبليغ الدين” (صص 187ـ188)، “ما لقي النبي من أذي قومه” (صص 312-314). كاندهلوي نيز باب سوم كتاب حياه الصحابه را به “باب تحمل الشدائد في الله” اختصاص داده است و در اين باب از مطالبي چون “تحمله عليه السلام لشدائد في الدعوه” (صص 255ـ 273) و “تحمل الصحابه الشدائد في الدعوه” (صص 273ـ301)، “تحمل الجوع في الدعوه” (صص 301-323) و “تحمل شده العطش في الدعوه” (صص 324ـ 325) و مانند آن سخن گفته است. بخشهايي از اين شدائد به شكنجه ها و سختگيري هاي مشركان نسبت به تازه مسلمانان در مكه مربوط است.
    [14] . براي بحثي در اين زمينه ر.ك. حمزه، صص 130-132
    [15] . مؤلف السيره الحلبيه نمونه هاي زيادي را در اين زمينه ذكر كرده است، ر.ك. الحلبي الشافعي، ج1، ص 291 به بعد
    [16] . براي رعايت تناسب حجم مقاله با فصلنامه بحث مبسوط مربوط به كاركردهاي فرهنگي – ارتباطي قرآن از متن مقاله حذف شده است و اميد است در فرصتي ديگر در لباس مقاله اي مستقل ارائه شود.
    [17] . در اين زمينه ر.ك. رهبر. صص 366ـ 487؛ سيد محمد، صص 71-77
    [18] . نجيب، الأعلام في ضوء الاسلام، صص 140ـ 141 درباره اذان يكي از مستشرقان پيشينة آن را در يكي از عبادات مسيحيان يافته است و همو احتمال راه يافتن اذان از نماز عشاء رباني يهوديان را نيز منتفي نداسته است (مدخل
ADHAN در EI2). درباره اقامه نيز برخي از مستشرقان اعتقاد دارند كه مسلمانان آن را از آيين يهوديان الهام گرفته اند (مدخل IKAMA در EI2). اين نكته صرف نظر از بطلان ادعاي تأثيرپذيري دين اسلام از اديان پيشين و غفلت مستشرقان از وحدت منشأ اديان كه مي تواند به اشتراكاتي در آيين و آداب بينجامد نشان دهندة نوعي اشتراك در ميان اديان توحيدي در زمينه اين روش تبليغي است.
    [19] . ابن اسحاق، ص 215 با عنوان “قصه النبي صلي الله عليه لما عرض نفسه علي العرب”؛ ابن هشام، ج2، صص 64ـ71؛ كاندهلوي ذيل عناوين همچون “الدعوه للافراد و الاشخاص” (صص 45ـ64)، “الدعوه علي الجماعه” (صص 68ـ71)؛ “الدعوه علي الجامع” (صص 72ـ 73)، الدعوه في مراسم الحج و علي قبائل الاعراب” (صص 73ـ88) مطالبي را در اين زمينه مطرح ساخته است؛ حمزه، صص 75ـ81 با عنوان الاتصال الشخصي و الجمعي و اثره في نشر الدين و جمع كلمه المسلمين و نيز صص 122ـ124.
    [20] . “فاجمعوا فيه رايا واحدا و لاتختلفوا فيكذب بعضكم بعضا و يرد قولكم بعضه بعضاً” ابن هشام، 1، 288
    [21] . درباره خطبه در عصر پيامبر مي توانيد به منابع زير مراجعه نماييد: مدخل
KHUTBA در EI2؛ ضيايي، آيين سخنوري و نگرشي بر تاريخ آن
    [22] . درباره جايگاه معرفي اسوه و الگوي قرآني در دعوت پيامبر ر.ك. عبدالعزيز، ص 81 و بعد از آن و صص 109-122 و نيز براي بررسي بالنسبه جامعي در اين زمينه ر.ك. عباسي مقدم، نقش اسوه ها در تبليغ و تربيت؛ حمزه، صص 65ـ74
    [23] . براي بحثي بالنسبه تفصيل و تحليلي ر.ك،الحربي صص 378ـ388 وي هجرت به حبشه را نتيجة يك بررسي عميق و دقيق شمرده است. درباره پاسخ به پرسشهايي در زمينه هجرت به حبشه همچنين ر.ك. ابوخليل، صص 28ـ33.
    [24] . ابن هشام، ج2، ص 12 و براي اطلاع از ادامه ماجرا نيز به صفحات بعد همين منبع مراجعه كنيد.
    [25] . براي بحثي كوتاه درباره حكمت سبقت جستن محرومان و مستعفان براي پذيرش اسلام، ر.ك. الحربي، صص 189ـ191
    [26] . طبرسي، اعلام الوري، صص 45ـ46؛ الحاكم النيسابوري، ج2، 623ـ624 (وي متن نامه را نقل كرده ولي از نام و حمايت از جعفر در آن ذكري به ميان نيست) وبه نقل از آنها يوسفي غروي، موسوعه التاريخ الاسلامي، ص 567.
    [27] . براي بحثي درباره تربيت دعات و مبلغان در مرحله مكي.رك. الحربي، صص 399ـ410.
    [28] . براي بحثي در اين زمينه ر.ك. حمزه، ص 105
    [29] . براي بحثي دربارة نتايج دعوت مكي از نظر تربيت نيرو ر.ك. الحربي. صص 439ـ 445
    [30] . براي اطلاع از مفاد اين پيمانها ر.ك. ابن هشام، ج2، ص 75 و ص 84.
    [31] . ثم ان الاسلام جعل يفشو بمكه في قبايل قريش في الرجال و النسا. ابن هشام، ج1، ص 315.
    [32] . ابن هشام، ج2، صص 72ـ73: “فلما قدموا المدينه الي قومهم ذكروا لهم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و دعوهم الي الاسلام حتي فشا فيهم، فلم تبق دار من دور الانصار الا و فيها ذكر من رسول الله صلي الله عليه و (آله) و سلم؛ طبري، ج2، ص 87.
    [33] . طبري، ج2، ص 95: ثم انه جاء رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم من المدينه سبعون نقيباً روؤس الذين اسلموا فوافوه بالحج فبايعوه بالعقبه.
    
    منابع:
    1. آرنولد، سر توماس، تاريخ گسترش اسلام، ترجمه: ابوالفضل عزتي. تهران: دانشگاه. تهران، 1358 ش.
    2. آل فقيه، الشيخ محمد جواد. عمار بن ياسر. بيروت: دارالتعارف للمطبوعات. 1412 ق./ 1992م.
    3. آل نواب، عبدالرب نواب الدين. الدعوه الي الله تعالي: دراسه مستوحاه من سوره النمل. بيروت: الدار الشاميه، دمشق: دار القلم، ط1، 1410ق./ 1990م.
    4. ابن اسحاق بن يسار، محمد. سيره ابن اسحاق المسماه بكتاب المبتدأ و المبعث و المغازي. تحقيق و تعليق محمد حميدالله. قونيه: اداره النشر و التوزيع. 1401ق./ 1981م.
    5. ابن حجر العسقلاني، شهاب الدين ابوالفضل احمد بن علي. الاصابه في تمييز الصحابه. بيروت: دار احياء التراث العربي (افست از نسخة چاپ مراكش در سال 1328 ق.)
    6. ابن سعد، الطبقات الكبري. 8 جلد. بيروت: دار احياء التراث العربي. 1452ق./ 1985م.
    7. ابن عبدالبر، يوسف بن عبدالله. الاستيعاب في معرفه الاصحاب (في هامش الاصابه في تمييز الصحابه) بيروت: دار احياء التراث العربي (افست از روي نسخه چاپ مراكش در سال 1328 ق.)
    8. ابن القيم الجوزي، زاد المعارف في هدي خير العباد. راجعه و قدم له: طه عبدالرؤوف، القاهره: مصطفي الحلبي، 1390.
    9. اين قيم الجوزيه، شمس الدين محمد بن ابي بكر بن ايوب الزرعي الدمشقي، التبيان في اقسام القرآن. بيروت: عالم الكتب، بي تا.
    10. ابن كثير، ابوالفداء، البدايه و النهايه. بيروت: مكتبه المعارف؛ ارياض: مكتبه النصر، ط1، 1966 م.
    11. ابن منظور افريقي، العلامه محمد بن مكرم. لسان العرب. نسقه و علق عليه و وضع فهارسه: علي شيري. بيروت: دار احياء التراث العربي، ط1، 1988م./ 1408 ق.
    12. ابن هشام. السيره النبويه، ج1 و 2. حققها و ضبطها و شرحها و وضع فهارسها: مصطفي السقا، ابراهيم الانباري، عبدالحفيظ شلبي. بيروت: دار احياء التراث العربي، بي تا
    13. ابوخليل، شوقي. الهجره: حدث غيرمجري التاريخ. ]دمشق[: دار الفكر، بي تا
    14. ابوزهره، محمد. خاتم پيامبران، 3 ج. ترجمه: حسين صابري. مشهد: آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1373 ش.
    15. الالوري، آدم عبدالله. تاريخ الدعوه الاسلاميه: من الامس الي اليوم. بيروت: دار مكتبه الحياه، بي تا
    16. بخاري، ابو عبدالله. صحيح البخاري بشرح الكرماني، ج15. بيروت: دار احياء التراث العربي، 1401 ق./ 1981 م.
    17. البستاني، محمود. دراسات فنيه في قصص القرآن. مشهد: بنياد پژوهشهاي اسلامي، ط1، 1408 ق.
    18. بلاذري، احمد بن يحيي. انساب الاشراف، ج1. تحقيق: محمد حميدالله. بي جا: معهد المخطوطات بجامعه الدول العربيه بالاشتراك مع دار المعارف بمصر، بي تا
    19. الجندي، انور. آفاق جديده للدعوه الاسلاميه في عالم الغرب. بيروت: موسسه ارساله، ط3، 1407 ق./ 1987 م.
    20. الحاكم النيشابوري، الحافظ ابوعبدالله. المستدرك علي الصحيحين ( و بذيله التخليص للحافظ الذهبي). حلب: مكتب المطبوعات الاسلاميه؛ بيروت:‍محمد امين، دمج، بي تا
    21. الحربي، علي بن جابر. منهج الدعوه النبويه في المرحله المكيه. القاهره: الزهراء للاعلام العربي، ط1، 1406 ق. 1986 م.
    22. الحلبي الشافعي، علي بن برهان الدين. انسان العيون في سيره الامين المأمون (معروف به السيره الحلبيه) و بهامشها السيره النبويه و الآثار المحمديه للسيد احمد زيني دحلان. بيروت: المكتبه الاسلاميه، بي تا
    23. حمزه، عبداللطيف. الاعلام في صدر الاسلام. القاهره: دار الفكر العربي1978،م.
    24. خندان، محسن. تبليغ اسلامي و دانش ارتباطات اجتماعي. تهران: سازمان تبليغات اسلامي، چ1، 1374.
    25. الراغب اصفهاني، ابوالقاسم حسين بن محمد. المفردات في غريب القرآن. تحقيق و ضبط: محمد سيد كيلاني. تهران: كتابفروشي مرتضوي، چ2، 1362 ش.
    26. الذهبي، شمس الدين محمد بن احمد بن عثمان. سير اعلام النبلاء، ج3. تحقيق: ابوسعيد عمر بن غرامه العمروي. بيروت: دارالفكر. ط1، 1417 ق./ 1997 م
    27. رهبر، محمدتقي. پژوهشي در تبليغ. تهران: مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چ1، 1371
    28. سابق، السيد. دعوه الاسلام. بيروت: دار الكتاب العربي، 1405 ق./ 1985م.
    29. السيوطي، جلال الدين عبدالرحمن. الجامع الصغير. (مختصر شرح الجامع الصغير للمناوي علي يد مصطفي محمد عماره)، 2 ج. القاهره: دار احياء الكتب العربيه، ط1، 1373 ق./ 1954م.
    30. سيد محمد، محمد. المسؤوليه الاعلاميه في الاسلام. قاهره: مكتبه الخانجي؛ الرياض: دار الرفاعي، ط1، 1403 ق./ 1983م.
    31. شلبي، رؤوف، الدعوه الاسلاميه. القاهره: مجمع البحوث العلميه، ص 1394
    32. الشوكاني، محمد بن علي. فتح القدير الجامع بين فني الروايه و الدرايه من علم التفسير، ج4. بي جا: دارالفكر، بي تا.
    33. ضيايي، علي اكبر. آيين سخنوري و نگرشي بر تاريخ آن. تهران: اميركبير، چ1، 1373 ش.
    34. طباطبائي، سيد محمد حسين. الميزان في تفسير القرآن. ج20. م: جماعه المدرسين.
    35. طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج5. قم: مكتبه آيه الله العظمي مرعشي نجفي، ط1، 14
    36. الطبرسي، ابوعلي فضل بن حسن. اعلام الوري باعلام الهدي. صححه و علق عليه: علي اكبر الغفاري. بيروت: دارالمعرفه، ق./ 1879م.
    37. طبري، محمد بن جرير. تاريخ الامم و الملوك، ج2. بيروت: موسسه الاعلمي للمطبوعات. بي تا
    38. طبري، ابوجعفرمحمد بن جرير. جامع البيان في تفسير القرآن. ج18. بيروت: دارالمعرفه، 1407ق./ 1987م.
    39. عباسي مقدم، مصطفي. نقش اسوه ها در تبليغ و تربيت. تهران: مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چ1، 1371 ش.
    40. عبدالعزيز، جمعه امين. الدعوه: قواعد و اصول. الاسكندريه: دارالدعوه، ط2، 1409ق./ 1989م.
    41. عزتي، ابوالفضل. مقدمه اي بر تاريخ و علل و فلسفة نشر اسلام. ]تبريز[: انجمن علمي ـ مذهبي دانشگاه آذرآبادگان، 1354 ش.
    42. علوان، عبدالله ناصح. وجوب تبليغ الدعوه: فضل الدعوه و الدعاه. القاهره و بيروت: دارالسلام، ط2، 1406ق./ 1986م.
    43. عماره، مصطفي محمد. مختصر شرح الجامع الصغير للمناوي، 2 ج. القاهره: دار احياء الكتب العربيه، ط1، 1373ق./ 1954م.
    44. لوش، احمد احمد. الدعوه الاسلاميه: اصولها و وسائلها. القاهره: دار الكتاب المصري، ط2، 1407ق./ 1987م
    45. فارسي، جلال الدين. پيامبري و انقلاب. قم: اميد، بي تا
    46. الفخر الرازي، التفسير الكبير. بيروت: دار احياء التراث العربي، ط3، بي تا
    47. فضل الله، سيد محمدحسين. گامهايي در راه تبليغ. ترجمه: احمد بهشتي. تهران: مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1367 ش.
    48. فضل الله، سيدمحمد حسين. خطوات علي طريق الاسلام. بيروت: دار التعارف للمطبوعات، 1402 ق
    49. الكاندهلوي، محمد يوسف. اياه الصحابه. بي جا: دار الفكر، ط1، 1394ق./ 1974م.
    50. كحيل، عبدالوهاب. نگرشي بر جنگ رواني در صدر اسلام. ترجمه: محمد تقي رهبر. تهران: بنياد بعثت، چ1، 1374 ش.
    51. المدخلي، ربيع بن هادي. منهج الانبياء في الدعوه الي اللعه فيه الحكمه و العقل. الكويت: الدار السلفيه، ط1، 1406ق./ 1986م.
    52. المصري، جميل عبدالله. تاريخ الدعوه الاسلاميه في زمن الرسول (ص) و الخلفاء الراشدين. المدينه المنوره: مكتبه الدار، ط1، 1407 ق./ 1987م.
    53. المصري، محمد امين. سبيل الدعوه الاسلاميه. كويت: دارالارقم، ط1، 1، ق/ 1980 م.
    54. مولانا، حميد. اهداف و مقاصد تبليغ از نقطه نظر (ديدگاه) اسلامي در جهت يك تئوري (فرضيه) در مورد ارتباطات و اخلاق. تهران: هفتمين كنفرانس انديشة اسلامي، 1367 ش.
    55. الواحدي النيسابوري ابوالحسن علي بن احمد. اسباب النزول. قم: الشريف الرضي، 1368 ش. (افست)
    56. ونسنك، ارنت يان. المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوي، 8ج. استانبول: دارالدعوه، 1988 م.
    57. اليوسفي الغروي، محمد هادي. موسوعه التاريخ الاسلامي، العصر النبوي، العهد المكي، ج1، قم: مجمع الفكر الاسلامي، ط1، 1417 ق.
    58.
The Oxford Encyclopedia of Modern Islamic World. Editor in chief: John L.Eposito. Newyork; Oxford: Oxford Univrsity Press, 1995.
    59.
The Encyclopdia Of Islam, New Edition. Leiden: Brill, 1986-1997

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٥