شيوه هاي فرهنگي ـ ارتباطي پيامبر (ص)در عهد مكي2

عنوان :             شيوه هاي فرهنگي ـ ارتباطي پيامبر (ص)در عهد مكي2

صاحب اثر : محسن الويري

                

منبع :         فصلنامه پژوهشي دانشگاه امام صادق(ع) شماره 21

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir


 

   با تكيه بر مطالب گفته شده اعتقاد به مخفي بودن ارتباطات و دعوت پيامبر(ص) در سه سال نخست با قرائن تاريخي سازگاري ندارد و به نظر مي رسد ويژگي اصلي دعوت در اين سالها را بايد محدود بودن آن دانست و نه مخفي بودن آن و مراد از اين محدوديت نيز تكيه پيامبر(ص) بر شيوه ارتباطي چهره به چهره است ، بدين معنا كه پيامبر(ص) صلي الله علي و آله و سلم تنها در پي فراخواندن وجذب افراد برگزيده به دين خود بود و براي بر هم زدن نظام اجتماعي حاكم بر مكه و برقراري نظامي نو،‏ تلاشي مستقيم به عمل نمي آورد و به سراغ شيوه ارتباطي گروهي يا ارتباط جمعي نرفت .
    
    مرحله گسترش دعوت
    دومين مرحله دعوت پيامبر(ص) مرحلة گسترش دعوت و روي آوردن پيامبر(ص) به شيوه ي ارتباط گروهي است كه معمولاً مرحلة علني شدن ناميده مي شود. ورود به اين مرحله، به معني كنار گذاشتن كامل روش ارتباطي فردي و چهره به چهره نبود. معروف است كه در آستانة گسترده تر شدن دعوت پيامبر(ص)، آية زير خطاب به پيامبر(ص) نازل شد: و أنذر عشيرتك الأقربين و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين (شعرا، 214 و 215). پيامبر(ص) اقرباي خويش را به منزل خود دعوت كرد و فرمود غذايي آماده كردند و پس از صرف غذا در جمع ميهمانان ـ كه حدوداً چهل نفر بودند ـ چنين گفت: اي فرزندان عبدالمطلب قسم به خدا من در ميان عربها جواني را نمي شناسم كه براي قومش چيزي بهتر از آنچه من براي شما آورده ام آورده باشد كه خير دنيا و آخرت شما در آن باشد و خداوند به من دستور داده است كه شما را به سوي آن بخوانم. سپس افزود كدام يك از شما مرا مدد مي رساند تا برادر و وصي و خليفة من باشد؟ همه روي برگرداندند و تنها اميرالمؤمنين علي عليه السلام به اين درخواست پاسخ مثبت داد.[10] شروع دعوت محدود پيامبر(ص) از اطرافيان نزديك و اعضاي خانوادة خود در آغاز رسالت و دعوت از اقوام و خويشان نزديك (عشيرتك الاقربين) در مرحله گسترده شدن دعوت داراي پيامدهاي مثبت فرهنگي ود و بدون ترديد در سهولت پذيرش دعوت پيامبر(ص) از سوي ديگران مؤثر واقع شد. اين روش تبليغ يعني دعوت در درون و سپس گستراندن آن در برون را كه موجب تسريع در گسترش دعوت مي شود مانند سنگي شمرده شده است كه به درون آب انداخته مي شود و موجب پديد آمدن حلقاتي موازي و دايره هاي متحدالمركزگرد خود مي شود (حمزه، 94-93).[11]
    با شروع مرحله دوم دعوت پيامبر(ص) و استفاده آن حضرت از شيوه ارتباط گروهي ، تعداد مسلمانان رو به فزوني نهاد و دشواري ها و مشكلاتي جديد كه نيازمند تدبير و چاره جويي بود رخ نمود. پيامبر(ص) و تازه مسلمانان كه براي نماز به دره هاي اطراف مكه مي رفتند وقتي با دشواري هاي بيشتري روبرو شدند تصميم گرفتند مكاني را در درون شهر براي عبادت برگزينند و پيامبر(ص) منزل ارقم ابن ابي ارقم را نزديك خانه كعبه و در پاي كوه صفا براي اين منظور برگزيد و در آن منزل علاوه بر خواندن نماز، دين و قرآن آموزش داده مي شد (ابن هشام، ج1، 263). مدت بقاي پيامبر(ص) و يارانش در اين منزل را تا رسيدن تعداد اسلام آورندگان به چهل نفر ذكر كرده اند (الحلبي الشافعي، ج1، 283).[12] برخي از نويسندگان معاصر نقش مهمي براي اين منزل در ايام گسترده شدن دعوت اسلام قائل شده اند و سكونت پيامبر(ص) در آن را نقطه عطفي در تبليغ اسلام در مكه و اسلام آوردن بسياري از مردم دانسته اند (آرنولد، 12). پيش از اين نيز پيامبر(ص) به ويژه در سه سال نخست دعوت از منزل خويش براي دعوت استفاده مي كرد. صرف نظر از خديجه و علي عليه السلام و زيد بن حارثه كه در منزل پيامبر(ص) اسلام آوردند صهيب بن سنان رومي و عمار بن ياسر نيز در منزل پيامبر(ص) اسلام آوردند. (ابن عبدالبر، ج1، 177)
    از مهم ترين ويژگي هاي اين مرحله از دعوت پيامبر(ص) درافتادن با نظام اجتماعي فاسد حاكم بر مكه بود كه در نتيجه مشركان نيز از ترس به خطر افتادن و از دست رفتن موقعيت ها و امتيازهاي اجتماعي خود رفته رفته به فكر مقابله با پيامبر(ص) و دعوت او افتادند. اخبار تكان دهنده اي دربارة آزار و شكنجة تازه مسلمانان از سوي مشركان قريش در اين دوره در دست است[13] (ابن سعد، ج3، ص 233). مشركان زره آهني بر اندام مسلمانان مي پوشانيدند و آنها را در اين وضعيت در آفتاب داع نگاه مي داشتند (الحاكم نيشابوري، ج3، 284). سميه مادر عمار زير شكنجه و با ضربة خنجر(حربه) ابوسفيان به شهادت رسيد (ابن سعد، ج3، ص 233). گفته شده است پاهاي وي را به دو شتر بستند و شتران را در دو مسير مختلف حركت دادند (حمزه، 126). بلال حبشي را افزون بر شكنجه هاي متعارف به جوانان مي سپردند و آنها او را در دره هاي اطراف مكه مي گرداندند و او همچنان اَحَد اَحَد مي گفت (الحاكم نيشابوري، ج3، 284)؛ ذهبي، ج1، 348؛ ابن سعد، ج3، 233) همچنين گفته اند شخص پيامبر(ص) نيز در اين مرحله مورد هجوم تبليغي و رواني مشركان قريش بود و اتهاماتي مانند سحر بودن قرآن (احقاف،7)، ساحر بودن پيامبر(ص) (يونس،2)، اضغاث احلام (انبياء.5) و شعر بودن قرآن (يس، 69)، شاعر بودن پيامبر(ص) (انبياء، 5)، جنون (صافات، 34)، و فراگيري تعاليم ديني از بشر و انكار جنبة وحياني دين (النحل، 103) و القاي شبهه در اين باره كه چرا قرآن بر شخص ديگري نازل نمي شود (زخرف، 31) در اين مرحله متوجه پيامبر(ص) شد. مشركان در اين مرحله براي رويارويي با پيامبر(ص) از روشهايي مانند تحقير، نيرنگ، ايجاد مانع در مسير ابلاغ دعوت پيامبر(ص)، شكنجه و محاصره رواني استفاده مي كردند (كحيل، ص 210-195).
    سومين مرحلة دعوت پيامبر(ص) در پي اين فشارها شكل گرفت و ماجراي هجرت گروهي از مسلمانان به حبشه در سال ششم بعثت پيش آمد. هجرت حدود 83 نفر از مسلمانان به حبشه با صلاحديد و توصيه پيامبر(ص) نقشي بسيار مهم در تثبيت دعوت اسلامي ايفا كرد. مشركان مكه كه نگران پيامدهاي هجرت مسلمانان بودند با اعزام نمايندگان خود دست به تبليغ عليه مسلمانان نزد پادشاه حبشه زدند ولي جعفر بن ابي طالب نيز در مقابل به ايراد خطبه اي مهم و روشن كننده پرداخت كه از نظر تبليغي قابل توجه است و در جايي ديگر بايد مورد بررسي بيشتر قرار گيرد.[14]
    قريش در پي ناكام ماندن در مواجهه با هجرت به حبشه، بر سخت گيري هاي خود در داخل مكه عليه مسلمانان افزودند و پيماني براي تحريم مسلمانان در تمامي روابط مهم اجتماعي منعقد ساختند و به خصوص پس از رحلت ابوطالب و خديجه در سال دهم بعثت بر شدت آزار خود نسبت به شخص پيامبر(ص) افزودند[15] تا آنجا كه حضرتش فرمود: “ما نالت مني قريش شيئ اكرهه حتي مات ابوطالب ثم شرعوا” (ابن كثير، ج3، 134) مثلاً يك بار هنگامي كه (ص) در كنار كعبه مشغول نماز و در سجده بود عقبه بن أبي معيط شكمبة گوسفند يا شتري را آورد و آن را بر كمر پيامبر(ص) نهاد و دوستانش از شدت خنده به اين سو و آن سو مي رفتند و كسي از دوستداران پيامبر(ص) جرأت نمي كرد آن را از پشت ايشان بردارد تا اين كه موضوع را به فاطمه دختر پيامبر(ص) اطلاع دادند و ايشان شكمبه را از دوش پيامبر(ص) برداشت و عاملان اين عمل زشت را نفرين كرد (ابن اسحاق، 192؛ بخاري، ج15، 78). همو در نوبتي ديگر در كنار خانة خدا رداي پيامبر(ص) را دور گردن حضرت پيچيد و سخت فشرد و ابوبكر سر رسيد و مانع شد (بخاري، ج15، 78) و ديگر بار براي خودشيريني و بنا به تقاضاي أبي بن خلف آب دهان به صورت پيامبر(ص) افكند. ابوجهل نيز گاه به هنگامي كه پيامبر(ص) در كنار خانة خدا به سجده مي رفت پا بر پشت گردن حضرت مي گذاشت (ابن اسحاق، 213). گفته شده است كه غير از ابوجهل و ابولهب و عقبه بن أبي معيط كه به ايذاء و آزار پيامبر(ص) مي پرداختند (الحربي، 349-331) افراد زير نيز كه همساية پيامبر(ص) بودند در زمرة آزاردهندگان پيامبر(ص) بودند: حكم بن أبي العاص، عدي بن الحمراء، العاصي بن وائل، أخنس بن شريف، وليد بن مغيره، نضر بن حارث و ابن أصداء هذلي (الحربي، 343). پيامبر(ص) گاه از بدي همسايگان خود به درگاه خداوند شكايت مي برد. (ابن سعد، ج1، ص 201).
    پيامبر(ص) اين مرحله دشوار دعوت را نيز با تقويت انسجام دروني مسلمانان و انتقال و گرد هم آوردن آنها در شعب ابي طالب پشت سر گذاشت.
    مرحله چهارم دعوت پيامبر(ص) پس از خروج از شعب ابي طالب شكل گرفت. پيامبر(ص) در اين مرحله با تلاش مضاعف براي پراكندن دعوت اسلامي و تماس گسترده با زائران خانة خدا و عرضة دعوت خويش برآنها و جستجو براي يافتن پايگاهي خارج مكه، سرانجام توانست مركزيت دعوت اسلامي را به خارج از مرزهاي مكه يعني يثرب منتقل نمايد و مرحله اي كاملاً نو در اين منطقه كه در اقدامي نمادين و تبليغي مدينه النبي نام گرفته بود آغاز شد.
    
    ابزارها و روشهاي فرهنگي ـ ارتباطي پيامبر(ص)
    با نگاهي به فعاليت هاي فرهنگي ـ ارتباطي پيامبر(ص) در مكه به آساني مي توان دريافت كه آن حضرت از ابزارهاي و روشهايي متفاوت و متعدد براي نشر دعوت اسلامي بهره مي جست. در اين بخش از مقاله مهم ترين اين روش ها و ابزارها به اختصار مورد بررسي قرار مي گيرد.
    1. قرآن كريم: نقش تبليغي قرآن را از چند نظر مي توان مورد توجه قرار داد. قرآن مصدر و منشأ و غايت تبليغ ديني به حساب مي آيد ولي صرف نظر از جنبة محتوايي آيات نازل شده در مكه،‏ از نظر كاركردهاي فرهنگي - ارتباطي نيز آيات مكي قرآن را حداقل از سه جنبه مي توان مورد توجه قرار داد: يكي از نظر تأثير جاذبه هاي لفظي و زيبايي هاي بياني قرآن در جذب مخاطبان‏، ديگري از نظر روش معرفي و تبيين دين جديد و سوم از نظر روش برخورد با دشمنان و معاندان و گزافه گويي هاي آنها. [16]
    2. ابداع نهادها و نمادهاي جديد ارتباطي : از جمله مسايل مهم و شايان توجه در روش تبليغ پيامبر(ص) وضع شعائر ديني و ابتكار نهادها و نمادهايي بود كه تا آن زمان رواج نداشت و نقشي مؤثر و مهم در يادآوري معارف ديني و يا تبليغ و يا فراخوان براي انجام يك آيين ديني داشت. از جمله مسجد، نماز، اذان، اقامه و منبر.[17] مراد از جنبه تبليغي داشتن اذان و اقامه اين است كه با توجه به اين كه يكي از مهم ترين روشهاي تبليغ، القاء از طريق تكرار است در اين دو شعار ديني كه هر روز پنج بار تكرار مي شود بسياري از معارف و تعاليم ديني به صورت كوتاه و موجز مورد تأكيد قرار مي گيرد.[18] به ويژه كه مستحب است مؤمنان به هنگام شنيدن فرازهاي اذان و اقامه آن را تكرار كنند. نكته مهم درباره ابزارها و روشهاي ارتباطي پيامبر(ص) اين است كه آن حضرت با ايجاد تحول در برخي ابزارها و روشهاي موجود آنها را در خدمت اهداف ديني قرار داد. نمونه اين ابزارها مراسم حج و خطبه و شعر و قصه است.
    3. معرفي منطقي و استدلالي دين جديد: يكي ديگر از روشهاي پيامبر(ص) براي تبليغ دين‏ پيش گرفتن روش بحث منطقي در برخورد با مخاطبان بود. به عنوان مثال وقتي قريش از حصين درخواست كردند كه با پيامبر(ص) صحبت كند تا آن حضرت از بتهاي آنها به بدي ياد نكند، وي به نزد پيامبر(ص) آمد و خطاب به ايشان گفت: چه مي گوييد؟ چرا بتهاي ما را به بدي ياد مي كني؟ پيامبر(ص) در پاسخ فرمود: اي حصين چند خدا را مي پرستي؟ وي گفت: هفت خدا را در زمين و يك خدا را در آسمان. حضرت پرسيد: وقتي زياني متوجه تو مي شود كدام يك را مي خواني؟ حصين گفت: خدايي را كه آسمان است. حضرت فرمود: اگر اموال تو از بين برود كدام يك را مي خواني؟ گفت: خدايي را كه در آسمان است. حضرت فرمود: هموست كه دعاي تو را اجابت مي كند و حال آن كه تو براي او شريك قائل مي شوي.. اي حصين اسلام بياور تا در امان باشي و حصين نيز اسلام آورد (الحلبي الشافعي. ج1، 455). نمونه هايي ديگر از اين گفت وگوها را مثلاً با عتبه بن ربيعه (ابن هشام، ج1، 314-313) به نمايندگي از قريش و يا با ابوطالب كه حامل پيام هاي قريش بود در منابع مي توان يافت.
    4. بهره گيري از ايام حج و تماس با تازه واردان به مكه و عرضة دعوت بر قبايل مختلف: در همان سالهاي نخست گسترده شدن دعوت، پيامبر(ص) از موسم حج براي نشر دعوت خويش بهره مي جست. ابن هشام گزارشي بالنسبه مبسوط از اين روش ارتباطي پيامبر(ص) كه نهايتاً به هجرت آن حضرت نيز انجاميد ارايه داده است.[19] دعوت وليد بن مغيره از قريش براي وحدت موضع در قبال پيامبر(ص) در ايام حج[20] نشان دهنده نگراني قريش از بهره برداري هاي پيامبر(ص) از ايام حج است. پيامبر(ص) افراد سرشناسي را كه داراي نفوذ در ميان قوم خود بودند وقتي به مكه مي آمدند شناسايي و با آنها ارتباط برقرار مي كرد. تماس با سويد بن صامت و انس بن رافع ملقب به ابوحسي و اياس بن معاذ از اين جمله است (فارسي، 382 و ابوخليل، 42). از ربيعه بن عباد نقل شده است كه من نوجواني بودم كه همراه پدرم در مني بودم و پيامبر(ص) را ديدم كه به محل اسكان قبائل عرب مي رفت و خطاب به آنها مي گفت يا بني فلان من فرستادة خدا به سوي شما هستم شما را به عبادت خدا و شرك نورزيدن به او و به كنار نهادن هر آنچه غير از او مي پرستيد مي خوانم و از شما مي خواهم كه به من ايمان بياوريد و از من حمايت كنيد تا آن چه را بدان برانگيحته شده ام تبيين نمايم (ابن سعد، ج1، 200 و ابن كثير، ج3، 141-138). پيامبر(ص) در ايام حج به ويژه به محله هاي عكاظ، مجنه، ذوالمجاز، مني و شهر مكه براي ابلاغ دعوت خويش مي رفت (فارس، 371 و طبرسي، ج2، 84). تماس با زائران شهر يثرب نيز كه به انعقاد پيمان عقبة اولي و ثانيه و سرانجام هجرت مسلمانان و پيامبر(ص) به شهر يثرب منجر شد در ايام حج و از طريق عرضة دعوت پيامبر(ص) بر قبائل مختلف صورت گرفت.
    5. خطابه: ظاهراً پيامبر(ص) در ايام حضور در مكه از اين روش كمتر استفاده مي كردند. شايد مهم ترين خطبة آن حضرت در مكه، سخنراني در آغاز مرحلة گسترده تر كردن دعوت بر بالاي كوه صفا باشد كه با صداي بلند قريش را فراخواند. قريشيان گفتند محمد بر بالاي كوه صفا فرياد مي زند و به سوي او آمدند تا ببينند چه شده است. وقتي قريش گرد پيامبر(ص) آمدند حضرت از آنها پرسيد آيا تاكنون شنيده ايد من دروغ بگويم؟ حاضران يكصدا گفتند نه از تو جز راستي چيزي نديده ايم. حضرتش پرسيد اگر به شما خبر بدهم كه سپاهي پشت اين كوه است آيا مرا تصديق مي كنيد؟ همگي گفتند: آري ما به تو گمان بد نمي بريم و تاكنون از تو دروغي نشنيده ايم. در اين لحظه پيامبر(ص) تمام توان خود را جمع كرد و به آنها گفت: پس بدانيد كه من هشدار دهندة به يك عذاب شديد هستم، سپس تمام توان خود را جمع كرد و با فرياد بلند گفت: اي بني عبدالمطلب، اي بني عبدمناف، اي بني زهره، اي بني تميم، اي بني مخزوم، اي بني اسد همانا خداوند به من دستور داده است كه عشيره و خاندان نزديك خود را انذار دهم و من مالك چيزي براي دنيا و آخرت شما نيستم جز اينكه بگوييد لااله الاالله. سپس آنها را به ترك بت پرستي و دوري از فواحش و ايمان به خداوند و پيمودن راه خير دعوت كرد. نقل ديگري از اين ماجرا اين اجتماع را در منزل پيامبر(ص) و همراه با صرف غذا مي داند (طبري، ج2. 64-61). پيامبر(ص) پس از هجرت به مدينه و پيش از استقرار در اين شهر به ايراد خطبه در نماز جمعه پرداخت.[21]
    6. بر پا داشتن شعائر ديني به صورت آشكار: رفتار ديگري كه كاركرد تبليغي و ارتباطي مهمي داشت اقامه نماز از سوي پيامبر(ص) به صورت آشكار در كنار كعبه بود. برخي از ياران پيامبر(ص) نيز در بيرون منزل خود به صورت آشكار و با صداي بلند به نماز و دعا و گريه مي پرداختند و كودكان و زنان براي تماشاي آن گرد مي آمدند و سران قريش نگران تاثيرپذيري تماشا كنندگان بودند (ابن هشام، ج2، 13).


ادامه دارد...

جواد اکبری

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٥