ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (2)

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (2)

ره آورد بعثت

ويژگي هاي اسلام

- اسلام؛ نورهدايت

 

ره آورد بعثت

بعد از اين كه به اوضاع و احوال عصر جاهليت پرداختيم و نيز به فلسفه بعثت انبياء واقف گشتيم، حال بايد ببينيم كه اين برانگيختن انبياء چه نتايجي را به همراه داشته است. گروهي به رسالت و دعوت او كافر شده و سزاوار جنگيدن، كشتن و شكنجه جاويد شدند. گروهي نيز در ظاهر اسلام را قبول نموده ولي در دل اسلام را نپذيرفته و منافق شدند. با اسلام ظاهري خون آنها محفوظ شده و احكام اسلامي در مورد مسلمانان در اين دنيا در مورد آنان جاري شد. ولي در آخرت به جهت نفاق در پائين ترين طبقات جهنم جاويد هستند.

و گروهي در ظاهر و باطن مسلمان شده و هم كار خوب و هم كارهاي بد انجام دادند. اين دسته ممكن است بدون رفتن به جهنم به بهشت بروند.

گروهي هم علاوه بر داشتن صفات گروه فوق عمل صالح انجام داده و كارهاي خير زيادي انجام دادند. پروردگار به اين دسته بهشت هايي كه در آن نهرهايي جريان دارد، وعده داده است. اينان هيچ عذاب و مجازات هايي نمي بينند. خداوند گناهان آنها را بخشيده و بدي هايشان را به چند برابر خوبي تبديل مي كند.

و عده اي علاوه بر داشتن خصوصيات دسته قبل به منظور نزديكي به خداي متعال به تزكيه نفس از اخلاق رذيله و آراستن آن به اخلاق عالي پرداخته كه خدا نيز آنها را به خود نزديك و مقام ارجمندي به آنها عنايت مي كند.

و گروهي علاوه بر داشتن خصوصيات دسته قبل، با فكر و ذكر و تلاش بسيار زياد پروردگارشان را شناخته و آنگاه خالص از هرگونه شركي، او را يكتا دانسته، او را دوست داشته و با بذل هر چه غير اوست به او نزديك شدند و مشتاق ديدار او گرديدند. خداوند نيز آنان را به خوبي قبول و به خود نزديك و تمامي حجاب ها را از آنها برداشت. جمال خود را به آنان نشان داد و آنان نيز با ديده و قلب بدون هرگونه حجابي آن را ديدند، آنان را به پيامبر(ص) و آل او(ع) ملحق نموده و در جايگاه صدق در كنار آنان و در نزد پادشاه مقتدر جاي داد. آنانند سبقت گيرندگان و نزديك شدگان، دوستان پيامبران و شهدا.(19)

حضرت علي عليه السلام در باب نتايج بعثت انبياء عليهم السلام سخناني را فرموده اند كه به آنها مي پردازيم.

" فانظروا إلي مواقع نعم الله عليهم حين بعث اليهم رسولاً فعقد بملته طاعتهم ... ولا تقرع لهم صفاة."؛ حال به نعمت هاي بزرگ الهي كه به هنگامه بعثت پيامبراسلام(ص) بر آنان فرو ريخت بنگريد، كه چگونه اطاعت آنان را با دين خود پيوند داد و با دعوتش آنها را به وحدت رساند! چگونه نعمت هاي الهي بال هاي كرامت خود را بر آنان گستراند، و جويبارهاي آسايش و رفاه برايشان روان ساخت! و تمام بركات آيين حق، آنها را در برگرفت!

در ميان نعمت ها غرق گشتند، و در خرمي زندگاني شادمان شدند، امور اجتماعي آنان در سايه قدرت حكومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزتي پايدار آرام گرفتند، و به حكومتي پايدار رسيدند. آنگاه آنان حاكم و زمامدار جهان شدند، و سلاطين روي زمين گرديدند، و فرمانرواي كساني شدند كه در گذشته حاكم بودند، و قوانين الهي را براي كساني اجرا مي كردند كه مجريان احكام بودند، و در گذشته كسي قدرت در هم شكستن نيروي آنان را نداشت، و هيچ كس خيال مبارزه با آنان را در سر نمي پروراند.(20)

در خطبه اي ديگر مي فرمايد:

" و قد بلغتم من كرامة تعالي لكم منزلة... ولا لكم عليه إمرة."؛ مردم! از سرنعمت بعثت پيامبر و لطف خداوند بزرگ به مقامي رسيده ايد كه حتي كنيزان شما را گرامي مي دارند، و به همسايگان شما محبت مي كنند، كساني براي شما احترام قائلند كه شما از آنها برتري نداشته و بر آنها حقي نداريد.(21)

امام علي عليه السلام در فرازي ديگر در مورد دلجويي پيامبراكرم (ص) مي فرمايد:

" فان الله سبحانه بعث محمداً(ص) و ليس احد من العرب... حتي أخرج الحق من خاصرنه."؛ پس از ستايش پروردگار، همانا خداوند سبحان، حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم را مبعوث فرمود، در روزگاراني كه عرب كتابي نخوانده و ادعاي وحي و پيامبري نداشت. پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم با يارانش به مبارزه با مخالفان پرداخت تا آنان را به سرمنزل نجات كشاند، و پيش از آن كه مرگشان فرا رسد آنان را به رستگاري رساند. با خستگان مدارا كرد، و شكسته حالان را زيربال گرفت تا همه را به راه راست هدايت فرمود، جز آنان كه راه گمراهي پيمودند. و در آنها خيري نبود. همه را نجات داد، و در جايگاه مناسب رستگاري، استقرارشان بخشيد، تا آن كه آسياب زندگي آنان به چرخش درآمد، و نيزه شان تيز شد. به خدا سوگند! من در دنباله آن سپاه بودم، تا باطل شكست خورد و عقب نشست، و همه رهبري اسلام را فرمانبردار شدند، در اين راه هرگز ناتوان نشدم، و نترسيدم، و خيانت نكردم، و سستي در من راه نيافت. به خدا سوگند! درون باطل را مي شكافم تا حق را از پهلويش بيرون كشم.(22)

حضرت در خطبه اي ديگر اين نكته را متذكر مي شوند كه پيامبراكرم صلوات الله عليه در زماني ظهور نمودند كه هيچ پيامبر ديگري حضور نداشته است.

" أرسله علي حين فترة من الرسل، و طول هجعة من الأمم، و انتفاض من المبرم... ذلك القرآن فاستنطقوه."؛ خداوند پيامبر(ص) را هنگامي فرستاد كه پيامبران حضور نداشتند، و امت ها در خواب غفلت بودند، و رشته هاي دوستي و انسانيت از هم گسسته بود. پس پيامبر(ص) به ميان خلق آمد در حالي كه كتاب هاي پيامبران پيشين را تصديق كرد، و با " نوري" هدايتگر انسانها شد كه همه بايد از آن اطاعت نمايند، و آن، نور قرآن كريم است.(23)

ويژگي هاي اسلام

" ثم ان هذا الإسلام دين الله الذي اصطفاه لنفسه... وضعوه مواضعه."؛ همانا اين اسلام، دين خداوندي است كه آن را براي خود برگزيد، و با ديده عنايت پروراند، و بهترين آفريدگان خود را مخصوص ابلاغ آن قرار داد. پايه هاي اسلام را بر محبت خويش استوار كرد، و اديان و مذاهب گذشته را با عزت آن، خوار كرد، و با سربلند كردن آن، ديگر ملت ها را بي مقدار كرد، و با محترم داشتن آن، دشمنان را خوار گردانيد، و با ياري كردن آن دشمنان سرسخت را شكست داد، و با نيرومند ساختن آن اركان گمراهي را در هم كوبيد، و تشنگان را از چشمه زلال آن سيراب كرد، و آبگيره هاي اسلام را پرآب كرد.

خداوند اسلام را به گونه اي استحكام بخشيد كه پيوندهايش نگسلد، و حلقه هايش از هم جدا نشود، و ستون هايش خراب نگردد، در پايه هايش زوال راه نيابد، درخت وجودش از ريشه كنده نشود، زمانش پايان نگيرد، قوانينش كهنگي نپذيرد، شاخه هايش قطع نگردد، راه هايش تنگ و خراب نشود، و پيمودن راهش دشوار نباشد، تيرگي در روشنايي آن داخل نشود، و راه راست آن كجي نيابد، ستونهايش خم نشود، و گذرگاهش بدون دشواري پيمودني باشد، در چراغ اسلام خاموشي، و در شيريني آن تلخي راه نيابد.

اسلام ستون هاي استواري است كه خداوند( پايه هاي) آن را در دل حق برقرار، و اساس و پايه آن را ثابت كرد، اسلام چشمه ساري است كه آب آن در فوران، چراغي است كه شعله هاي آن فروزان، و نشانه هميشه استواري است كه روندگان راه حق با آن هدايت شوند؛ پرچمي است كه براي راهنمايي پويندگان راه خدا نصب گرديده، و آبشخوري است كه وارد شوندگان آن سيراب مي شوند. خداوند نهايت خشنودي خود را در اسلام قرار داده، و بزرگ ترين ستون هاي دينش، و بلندترين قله اطاعت او در اسلام جاي گرفته است، اسلام در پيشگاه خداوند، داراي ستون هايي مطمئن، بنايي بلند، راهنمايي هميشه روشن، شعله اي روشني بخش، برهاني نيرومند، و نشانه اي بلند پايه است، كه در افتادن با آن ممكن نيست! پس اسلام را بزرگ بشماريد، از آن پيروي كنيد، حق آن را اداء نماييد، و در جايگاه شايسته خويش قرار دهيد.(24)

اميرالمومنين عليه السلام در توصيف اسلام مي فرمايد:

" و بين حججه، من ظاهر علم، و باطن حكم. لا تفني غرائبه... فيه شفاء المستشفي، و كفاية المكتفي."؛ اسلام ظاهرش علم، و باطنش حكمت است. نوآوري هاي آن پايان نگيرد و شگفتي هايش تمام نمي شود.

در اسلام بركات و خيرات چونان سرزمين هاي پرگياه در اول بهاران فراوان است، و چراغهاي روشني بخش تاريكي ها فراوان دارد، كه دَرِ نيكي ها جز با كليدهاي اسلام باز نشود، و تاريكي ها را جز با چراغ هاي آن روشنايي نمي توان بخشيد. مرزهايش محفوظ، و چراگاه هايش را خود نگهبان است هر درمان خواهي را درمان، و هر بي نيازي طلبي را كافي است.(25)

- اسلام؛ نورهدايت

"الحمدالله الذي شرع الإسلام فسهل شرائعه لمن ورده ... والجنه سبقته."؛ ستايش خداوندي را سزاست كه راه اسلام را گشود، و راه نوشيدن آب زلالش را بر تشنگان آسان فرمود. ستون هاي اسلام را در برابر ستيزه جويان استوار كرد و آن را پناهگاه أمني براي پناه برندگان، و مايه آرامش براي وارد شوندگان قرار داد.

اسلام، حجت و برهان براي گويندگان، و گواه روشن براي دفاع كنندگان، و نور هدايتگر براي روشني خواهان، و مايه فهميدن براي خردمندان، و عقل و درك براي تدبيركنندگان، و نشانه گويا براي جويندگان حق، و روشن بيني براي صاحبان عزم و اراده، پند پذيري براي عبرت گيرندگان، عامل نجات و رستگاري براي تصديق كنندگان، و آرامش دهنده تكيه كنندگان، راحت و آسايش توكل كنندگان، و سپري نگهدارنده براي استقامت دارندگان است.

اسلام روشن ترين راه ها است، جاده هايش درخشان، نشانه هاي آن در بلندترين جايگاه، چراغ هايش پرفروغ و سوزان، ميدان مسابقه آن پاكيزه براي پاكان، سرانجام مسابقه هاي آن روشن و بي پايان، مسابقه دهندگان آن پيشي گيرنده و چابك سوارانند.

برنامه اين مسابقه، تصديق كردن به حق، راهنمايان آن، اعمال صالح، پايان آن، مرگ، ميدان مسابقه، دنيا، مركز گردآمدن مسابقه دهندگان، قيامت، و جايزه آن بهشت است.(26)      

پي  نوشت ها:

19. المراقبات، ص161.

20. خطبه 192، ص397.

21. خطبه 106، ص197.

22. خطبه 104، ص 193.

23. خطبه 158، ص 295.

24. خطبه 198، ص 417.

25. خطبه 152، ص 281.

26. خطبه 106، ص197.

Akbari62@gmail.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٥