زبانْ آگاهى پيامبر(ص) و امامان(ع)(۲)

    

عنوان :       زبانْ آگاهى پيامبر(ص) و امامان(ع)(۲)

صاحب اثر : حسن عرفان

                

منبع :         سايت بلاغ

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

 


    ابن فرقد گفت: من پيش امام صادق(ع) بودم غلامى غير عرب پيامى آورد كه آن را ناهنجار ادا مى كرد و نمى توانست درست تعبير كند، به گونه اى كه پنداشتم او واژه ها را آشكار نمى سازد.
    
    حضرت به او فرمود: چون عربى را نيك نمى دانى به هر زبانى كه مى خواهى سخن بگو؛ من زبان تركى را مى دانم [او به تركى سخن گفت] امام، پاسخ او را دادند وى شگفت زده رفت.
    
    
    دو: عن ابى هاشم الجعفرى قال: كنت بالمدينة حتّى مرّ بها «بغا» أيّام الواثق فى طلب الأعراب فقال ابوالحسن: اخرجوا بنا حتّى ننظر الى تعبية هذا التركى فخرجنا فوقفنا فمرّت بنا تعبيته فمرّ بنا تركى فكلَّمه ابوالحسن(ع) بالتركية فنزل عن فرسه فقبَّل حافِر دابته قال: فحلفت التركىّ وقلت له: ما قال لك الرّجل؟ قال: هذا نبىّ؟
    
    قلت: ليس هذا بنىّ. قال: دعانى باسمٍ سميت به فى صفرى فى بلاد الترك ما علمه احه إلاّ السّاعة.52
    
    ابوهاشم جعفرى گفت: من در مدينه بودم تا اين كه گذر «بغا» [يكى از فرماندهان ترك دوران بنى عبّاس] در زمان «الواثق» به مدينه افتاد. او درجستجوى اعراب بود. امام هادى(ع) فرمودند: ما را بيرون ببريد تا آرايش نظامى اين مرد ترك را بنگريم. بيرون آمديم و ايستاديم. سپاه او گذشت. يك مرد ترك به ما برخورد كرد.
    
    امام هادى(ع) به زبان تركى با او سخن گفتند. وى از اسب پايين آمد و سم اسب حضرت را بوسيد.
    
    من آن مرد ترك را سوگند دادم و گفتم: حضرت با تو چه گفت؟
    
    مرد ترك از من پرسيد: اين مرد، پيامبر است؟
    
    گفتم: نه
    
    گفت: مرا با نامى خواند كه هنگام خردسالى ام در ديار تركان به اين نام خوانده مى شدم و تاكنون هيچ كس آن را نمى دانست.
    
    
  به زبان صقلبى (سقلابى، صقلابى)
    
    اين واژه ها سه كار برد دارد:
    
     1 ـ به سرزمينى گفته مى شود كه در جوار خزر و بين بلغارستان و قسطنطنيه واقع شده است؛53
    
        2 ـ به مردمى كه در آن سرزمين زيست مى كنند؛ مثل مردم چك واسلواكى و يوگوسلاوى سابق؛54
        ح    3 ـ به زبانى كه مردم آن سرزمين با آن سخن مى گويند.55
    
http://Sacredzigoorat.persianblog.ir


    زبانْ آگاهى امامان(ع) در روايات
    اميرالمؤمنين، على(ع) فرمودند:
    
    انى لأسمع كل قوم الجبارين والمنافقين بلغاتهم؛24
    
    بى شك من پيامم را به گوش همه اقوام ستم گر و منافق، با زبان خودشان مى رسانم.
    
    در برخى از روايات يكى از نشانه هاى شناخت امام معصوم(ع) سخن گويى به همه زبان ها ذكر شده است:
    
    
    يك. عن ابى الجارود قـال: سألـت ابا جعفر الباقر(ع) بم يعـرف الامام؟ قـال: بخصال: اولها نص من الله تبارك و تعالى عليه ونصبه علَماً للناس حتى يكون عليهم حجة لان رسول الله(ص) نصب عليّاً وعرفه الناس باسمه وعينه وكذلك الأئمة(ع) ينصب الاول الثانى وان يسأل فيجيب وان يسكت عنه فيبدى ويخبر الناس بما يكون فى غد ويكلم الناس بكل لسان ولغة.25
    
    ابو جارود گفت: از امام باقر(ع) پرسيدم: امام به چه چيزى شناخته مى شود؟ فرمود: به خصلت هايى؛ خصلت نخست اين است كه بر امامت او بايد نصّى از جانب خداوند متعال باشد و خداوند او را به عنوان نشانه براى مردم بگمارد تا بر آنان حجت گردد. رسول خدا(ص)، على(ع) را به امامت برگماشت و او را با نام، به مردم معرفى كرد و مشخص ساخت. همين گونه امام اول، امام دوم را به امامت مى گمارد. [امام جلوتر، امام پس از خويش را] و امام بايد به پرسشى كه از او مى شود پاسخ دهد و هنگامى كه در محضر او سكوت مى شود آشكار سازد (يا خود آغاز كند) و مردم را از رويدادهايى كه در آينده روى مى دهد آگاه سازد و با مردم به هر زبان و لغتى سخن گويد.»
    
    دو. امام صادق(ع) به يكى از غلامان غير عربشان گفتند: «تكلم بأى لسان شئت فانى
    
    116
    أفهم عنك؛26 به هر زبانى مى خواهى سخن بگو من مى فهم.» و به غلام ديگرى فرمودند: «تكلم بأى لسان شئت سوى العربية؛ 27 به هر زبانى كه مى خواهى غير از عربى سخن بگو.»
    
    
    سه. عمّار ساباطى روزى پس از اين كه امام صادق(ع) به زبان نبطى با او سخن گفتند، به حضرت عرض كرد: من هيچ نبطى را فصيح تر از شما در زبان نبطى نديدم. آن حضرت فرمودند: ما در همه زبان ها از ديگران، فصيح تريم.28
    
    
    چهار. شخصى از امام موسى بن جعفر(ع) پرسيد: امام با چه چيزهايى شناخته مى شود؟ امام(ع) در شمار چيزهايى كه در پاسخ گفتند اين بود كه: «ويكلّم الناس بكل لسان29؛ [يكى از راه هاى شناخت امام اين است كه] با هر زبانى با مردم سخن بگويد،»
    
    
    پنج. نصر بن مزاحم از امام رضا(ع) درباره اوصاف امام هفتم(ع) پرسيد، آن حضرت پاسخ دادند: «ان موسى بن جعفر عَمَّرَ برهة من الزمان فكان يكلم الانباط بلسانهم ويكلم اهل خراسان بالدّريّة واهل روم بالرومية ويكلّم العجم بالسنتهم؛30 موسى بن جعفر(ع) در برهه اى از زمان بزيست. او با نبطى ها به زبان خودشان و با مردم خراسان به زبان فارسى درى و با روميان به زبان رومى و با غير عرب به زبان هاى خودشان سخن مى گفت.»31
    
    
    شش. امام رضا(ع) در شمار دليل هاى كه براى امامت، بر شمردند فرمودند: وان
    
    117
    يكون عالماً بجميع اللغات حتى لايخفى عليه لسان واحد فيحاجّ كل قوم بلغتهم…؛ وامام بايد همه زبان ها را بداند تا هيچ زبانى بر او پوشيده نباشد و با هر جامعه اى به زبان خودشان احتجاج كند.»
    
    
    هفت. «فابتدأ عمرو بن هدّاب فقال: ان محمد بن الفضل الهاشمى ذكر عنك أشياء لا تقبلها القلوب. فقال الرضا(ع) وما تلك؟ قال: اخبرنا عنك انك تعرف كل ما أنزله الله وأنك تعرف كل لسان ولغة، فقال الرضا(ع): صدق محمد بن الفضل فأنا أخبرته بذلك فهلموا فاسألوا. قال: فإنا نختبرك قبل كل شيء بالالسن واللغات وهذا رومى وهذا هندى وفارسى وتركى فاحضرناهم فقال(ع): فليتكلموا بما احبوا اجب كل واحد منهم بلسانه ان شاء الله. فسأل كل واحد منهم مسألة بلسانه ولغته فأجابهم عما سألوا بالسنتهم ولغاتهم فتحيّر الناس وتعجبوا واقروا جميعاً بأنه افصح منهم بلغاتهم؛ 32
    
    عمرو بن هدّاب سخن گفتن آغاز كرد و خطاب به امام رضا(ع) گفت: محمّد بن فضل هاشمى درباره شما چيزهايى گفت كه دل ها باور نمى كند. امام رضا(ع) فرمودند: آن چيزها چه بود؟ گفت: به ما خبر داد كه شما هر چه را خدا فرو فرستاده مى دانيد و به همه زبان ها و لغت ها آگاهيد. امام رضا(ع) فرمودند: محمد بن فضل، راست گفته است. من به او چنين گفته ام. اكنون بياييد و بپرسيد. عمرو بن هدّاب گفت: ما نخست شما را با زبان ها و لغت ها آزمايش مى كنيم. افرادى از روميان، هنديان، فارسيان و ترك ها حاضر كرديم. امام رضا(ع) فرمودند: هرچه دوست دارند بگويند من هر كدام را به زبان او پاسخ مى دهم. ان شاء الله!
    
    آن گاه هر يك از آنان مسئله اى را به زبان خود پرسيد و امام رضا(ع) پاسخ او را به همان زبان مى دادند. مردم، حيرت زده شدند و تعجب كردند و همه اعتراف كردند: آن حضرت از همه آنان در زبانشان فصيح تر است.»
    
    
    هشت. و در سلام منقول از امام جواد(ع) نسبت به پدر گران قدرشان آمده است:
    
    118
    السلام على قمر الأقمار، المتكلم مع كل لغة بلسانهم، القائل لشيعته ما كان الله ليولّى اماماً على امة حتى يعرفه بلغاتهم؛ 33
    
    سلام بر ماه ماهان، آن كس كه با اهل هر زبانى به زبان خودشان سخن گفت. آن كه به شيعيانش گفت: خداوند [متعال] بر هيچ امتى، امامى نمى گمارد مگر اين كه او را به زبان آنان آشنا مى سازد.»
    


    حجت خدا بايد زبان آگاه باشد
    بنگريد: يك. عن الهروى قال: كان الرضا(ع) يكلّم الناس بلغاتهم وكان والله افصح الناس واعلمهم بكل لسان ولغة. فقلت له يوما: يابن رسول الله، انى لأعجب من معرفتك بهذه اللغات على اختلافها. فقال: يا أبا الصلت، انا حجة الله على خلقه وما كان ليتخذ حجة على قوم وهو لايعرف لغاتهم؛34
    
    ابا صلت هروى گفت: امام رضا(ع) با مردم به زبان هاى آن ها سخن مى گفتند. به خدا سوگند آن حضرت فصيح ترين و داناترين مردم به هر زبان و لغتى بود. روزى به آن حضرت گفتم: اى پسر رسول خدا! من از آگاهى شما به اين زبان هاى گوناگون در شگفتم.
    
    حضرت فرمود: اى ابا صلت! من حجت خدا بر مردمم و خداوند، حجتى كه زبان آنان را نداند بر جامعه اى نمى گمارد.
    
    دو. روى عن ابى حمزة، نصير الخادم، قال: سمعت أبا محمد(ع) غير مرة يكلّم غلمانه وغيرهم بلغاتهم وفيهم روم وترك وصقالبة، فتعجبت من ذلك وقلت هذا ولد بالمدنية ولم يظهر لأحد حتى قضى أبوالحسن ولا رآه احد فكيف هذا؟ احدث بهذا نفسى. فاقبل على وقال: ان الله بيّن حجته من بَيْن سائر خلقه واعطاه معرفة كل شيء فهو يعرف
    
    119
    اللغات والأنساب والحوادث ولولا ذلك لم يكن بين الحجة والمحجوج فرق؛ 35
    
    از ابوحمزه، نصير خادم، روايت شده است كه گفت: من مكرر مى شنيدم كه امام عسكرى(ع) با غلامان و غير غلامانشان كه رومى يا ترك يا از صقالبه بودند به زبان آنها سخن مى گفتند. از اين رو من شگفت زده بودم، با خود مى گفتم: اين حضرت (امام عسكرى ـ ع ـ) در مدينه به دنيا آمد و تا هنگام مرگ امام هادى(ع) بر كسى آشكار نگشت و كسى او را نديد پس چگونه با اين زبان ها آشناست؟
    
    امام عسكرى(ع) روى به من كرد و فرمود: بى شك، خداوند حجّتش را از ميان مردم، مشخص كرده است و به او شناخت هر چيزى را عطا كرده و او زبان ها، نسب ها و رويدادها را مى داند و اگر چنين نبود بين حجّت و آن كس كه حجّت نيست (حجّت براى او آمده است) فرقى وجود نداشت.»
    
    توضيح:
    «ابا محمد» كنيه امام حسن عسكرى(ع) است.
    
    «ابوالحسن» كنيه پنج تن از امامان(ع) است و در اين روايت مقصود از «ابوالحسن» حضرت امام هادى(ع) هستند.
    
    واژه «صقالبه» در روايات، بسيار به كار رفته است.
    
    اين كلمه، جمع «صَقْلَبْ»، «صَقْلاب»، «صَقْلَبى» و «صَقْلابى» است.
    
    دهخدا به نقل از دائرة المعارف اسلامى فرانسه آورده است:
    
    «اين كلمه، بدون شك مأخوذ از كلمه يونانى اسكلابنوى، اسكلابوى مى باشد.»

 

ادامه دارد...

 

جواد اكبري

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٥