امام علي(ع) و ابعاد تقرّب ايشان به پيامبراكرم(ص)2

عنوان :         امام علي(ع) و ابعاد تقرّب ايشان به پيامبراكرم(ص)2

 

صاحب اثر :      سيد محمّدابراهيم حسني

                    

منبع : خبرگزاري فارس

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

 

 

شاعر چه زيبا سرود:

 

    اي بارگهت قبله گه اهل نياز وي روضه حضرت تو خلوتگه راز
    اي ذات خداي را تو مرآت جلي وي نور مبين، كاشف سرّ ازلي
    در خانه كعبه زاده اي و زادگهت شد قبله مسلمين به هنگام نماز
    در مدح تو اين بس كه نبودي دوزخ لو اجتمع الناس علي حبّ علي
    محبوبيت حضرت علي(عليه السلام) نزد پيامبر(صلي الله عليه وآله)
    عشق و علاقه وافر رسول خدا(صلي الله عليه وآله) به علي(عليه السلام)، كه زبانزد عام و خاص و دوست و دشمن بود، ريشه در ايمان حضرت داشت و استوار بر مبنايي آسماني بود; چنان كه حضرت، خود را مأمور به محبّت بر حضرت علي(عليه السلام) در همه حال و نيز بيزاري و انزجار از دشمنانش مي دانست. از اين رو، در روز غديرِ حجة الوداع ذي حجه سال هشتم هجرت بنا به دستور الهي كه فرمود: (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَ إِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ...)(مائده: 67)، دست حضرت علي(عليه السلام) را در جمع دوستان و مخالفان بالا برد; چنان كه همه ديدند و اين ندا را از حضرتش شنيدند كه سه مرتبه فرمود: «مَن كُنتُ مولاهُ فهذا علي مولاه اللّهم والِ مَن والاه و عادِ مَن عاداهُ اللهمَّ انتَ تَعلمُ اِنّي اُحبّه فاحبَّ مَن اَحبّه و اَبغضِ مَن ابغضَهُ»;20 هر كه را من مولاي اويم پس از من، علي سرور و مولاي اوست. خداوندا! دوستانش را دوست بدار و دشمنانش را دشمن باش. پروردگارا! تو مي داني كه من او را دوست دارم، پس محبانش را دوست باش و مخالفانش را دشمن.
    زين سبب پيغمبر با اجتهاد نام خود، نام علي «مولا» نهاد
    گفت: هر كس را منم مولا و دوست ابن عمّ من علي مولاي اوست
    كيست مولا؟ آنكه آزادت كند بند رقّيت زپايت بركند
    اي گروه مؤمنان! شادي كنيد همچو سرو و سوسن آزادي كنيد.21
    عايشه از جمله دشمناني بود كه همواره در پي اختفاي اين وجه محبت هاي پيامبر(صلي الله عليه وآله) به حضرت علي(عليه السلام) و دشمني و مخالفت با او بود. اما با مشاهده ارادت هاي بي دريغ پيامبر(صلي الله عليه وآله)به حضرت علي(عليه السلام) در همه فرصت ها و موقعيت ها، گاهي زبان به اذعان مي گشود و مي گفت: من به خدا! نديدم مردي را كه پيغمبر بيش از علي دوستش داشته باشد.22
    از جمله روايات مستندي كه در خصوص محبوبيت والاي حضرت علي(عليه السلام)در نزد پيامبر اسلام وارد شده، مي توان به روايت مطوّل و معروف «الرأيه» كه به «يُحبّه لِلّهِ و رسوله»23ختم مي شود، اشاره نمود و نيز روايتي كه در آن حضرت علي(عليه السلام)را صاحب سرّ و لواي خود24 معرفي مي كند و بيان مي دارد كه اسرار نبوّت، حكمت و علوم لدّني اش را به او بخشيده و او را در جمع خمسه آل عبا جاي داده و فرموده است: «اَنَا مَدينةُ العلمِ و علي بابُها و مَن ارادَ العِلمَ فَارادها ببابِها.»25
    درست اين سخن گفت پيغمبر است كه من شهر علمم علي ام در است.
    و درست بر همين مبنا بود كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در ساعات و لحظات آخر عمر شريفش، فرمود: دوستم را بياوريد! همه اطرافيان و صحابه از دوستي ديرينه او با حضرت علي(عليه السلام)خبردار بودند، اما برخي به سبب اغراض سياسي، اوّلي و دومي را جداگانه به محضرش آوردند، اما حضرت از آن ها روي برگرداند و دوباره تأكيد فرمود: دوستم را بياوريد! آن گاه كه چاره اي نديدند، دوست واقعي حضرت، يعني حضرت علي(عليه السلام) را آوردند. چون حضرت علي(عليه السلام) به بالين حضرت رسيد، چشمانش را گشود; چنان كه روحش آرام گرفت و آن گاه علي(عليه السلام) را به آغوش خود چسبانيد تا به راحتي جان به جان آفرين تسليم كرد.
    مدحت كن و بستاي كسي را كه پيمبر بستود و ثنا كرد و بدو داد همه كار
    آن كيست بر اين حال كه بوده است و كه باشد جز شير خداوند جهان، حيدر كرّار؟
    اين دين هدي را به مثل دايره اي دان پيغمبر ما مركز و حيدر خط پرگار
    علم همه عالم به علي داد پيمبر چون ابر بهاري كه دهد سيل به گلزار.26
    و به حق كسي جز حضرت علي(عليه السلام) شايسته خلافت و وصايت و امانت رسول خدا(صلي الله عليه وآله) نبود; چنان كه اين حكم الهي بر آن رقم خورد: (وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ)(واقعه: 10 و 11) و درست به همين دليل است كه خداوند اعلام و ابلاغ حكم وحي را مبني بر خلافت و ولايت حضرت علي(عليه السلام)لازمه و تتمه رسالت پيامبر(صلي الله عليه وآله)مي داند و به او مي فرمايد: اگر چنين نكني، رسالت خود را به انجام نرسانده اي و او خود به درستي پشتيبان و حامي ولايت و تكيه گاه دوستداران و مواليان حضرت است: (وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ.)(مائده: 67) از اين رو، پيامبر(صلي الله عليه وآله)حضرت علي(عليه السلام) را به عنوان خليفه و دست پرورده و تربيت يافته مكتب نبوّت و ولي و وصي و بلكه مكمّل رسالت خود به مردم معرفي و اعلام مي دارد: براي هر پيامبري وصي و جانشيني شايسته است و چنين كسي براي من همانا علي است و لاغير. پس سخن او را بشنويد و از او فرمان بريد.27
    روزي كه شد از جام ولا مستْ محمّد از شوق علي داد دل از دست محمّد
    آن روز كه با پرتو خورشيد ولايت ره را به شب از چار طرف بست محمّد
    از مژده «اكملت لكم دينكم» آن روز شد شاد و زهر بندِ غمي رست محمّد
    صحراي غدير است زيارتگه دل ها آنجا كه شد از جام طرب مست محمّد
    تا بر همه ابلاغ شود حكم خداوند بر عرشه منبر شد و بنشست محمّد
    تا جلوه حق را به تماشا بنشيند بگرفت علي را به سر دست محمّد
    با دست علي بود كه بت هاي حرم را از پاي درافكنده و بشكست محمّد
    هر بند كه بر پاي بشر بود زرافشان بگشود زهم يكسر و بگسست محمّد.28
    امام علي(عليه السلام); امين و نماينده پيامبر(صلي الله عليه وآله) و وصي پس از او
    از جمله افتخارات امام علي(عليه السلام) اين بود كه در صدر اسلام در بسياري از امور مهم از جمله تبليغ دين، جنگ، حل اختلافات قبيله اي، اخذ ماليات و قضاوت به ياري پيامبر مي شتافت و بلكه به نمايندگي از سوي آن حضرت، به بلاد گوناگون و ميان قبايل و طوايف اعزام مي شد.
    اين همكاري ها و جان نثاري ها در امور گوناگون از عهده كسي جز حضرت علي(عليه السلام) برنمي آمد و در واقع، پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)با كمبود ياران جان بر كفي همچون علي(عليه السلام) مواجه بود. بنابراين، بارها پس از تشكيل حكومتش در مدينه، به معضلات زيادي از سوي مردم و اقوام و ملل و كارشكني هاي مخالفان دچار شد تا جايي كه براي رفع اين تناقضات و عدم همكاري قاطبه مردم، آيه «اخوّت» نازل شد: (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ.)(حجرات: 10) بدين روي، پيامبر به دستور الهي، اقدام به «عقد اخوّت» بين مردمان و گسترش اين امر تا حد ايجاد يك فرهنگ در سطح جامعه كرد و از ميان آن همه صحابه و ياران و نزديكان، حضرت علي(عليه السلام) را به برادري خود برگزيد و عقد اخوّت را جاري كرد.
    در ماجراي «حلف الفضول»، بنابر نقل معتبر محمّدبن سعد هنگامي كه پيامبر در ميان اصحاب خود قرار گرفت، دست خود را بر شانه علي گذاشت و فرمود: «انتَ اخي ارثني وارثك.»29
    حضرت در امر خطير تبليغ، جان فشاني ها نمود و در عرصه هاي گوناگون، به جاي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) وارد شد و به راستي، كسي در اين زمينه موفق تر و كوشاتر از حضرت علي(عليه السلام) براي پيامبر(صلي الله عليه وآله) نبود; چنان كه در سال دهم هجري، كه رسول خدا خالدبن وليد را براي تبليغ دين به يمن فرستاد، او نتوانست اين تكليف سنگين را به انجام برساند و شأن نمايندگي از ناحيه پيامبر(صلي الله عليه وآله) را حفظ كند و از اين رو، از ميانه راه برگشت ـ و يا مجبور به بازگشت شد ـ و در هر مسئوليتي كه پيامبر به او مي داد، طفره مي رفت و از توفيق انجام آن بازمي ماند و شانه خالي مي كرد. اما حضرت علي(عليه السلام) را براي اتمام حجّت بر مردم، به يمن فرستاد و نامه اي بدو داد تا براي مردم آنجا قرائت كند و او نيز با اشتياق و توان بالا، به اين كار تن داد و توانست اغلب مردم يمن را مسلمان كند و بازگردد.
    رسول خدا(صلي الله عليه وآله) قرائت سوره برائت بر كفّار را بلافاصله پس از نزول آن، به حضرت علي(عليه السلام) واگذار نمود و او را سوار بر ناقه خود كرد و عمامه خويش را بر سرش بست و او را عازم مكّه نمود و در حق وي دعا كرد. بايد اذعان داشت كه بي ترديد چنين اقدامي آن هم در دل كفّار و منافقان و مشركان و براي اولين بار، با آن خطاب هاي تند قرآني، كاري بس دشوار و مستلزم شجاعت و ايثار بود كه به حق، كسي جز حضرت علي(عليه السلام) را ياراي اين كار بزرگ نبود.
    علاوه بر اين، حضرت از جانب رسول اكرم(صلي الله عليه وآله) به ميان علما و صاحب اديان مثل حواريّون مسيحي مي رفت و به مسائل مطرح شده و تناقضات فكري آن ها پاسخ مي گفت و دين مبين و اكمل اسلام را با منطقي صحيح و عالمانه بر ايشان عرضه مي نمود. جمع كردن اقوام و عشيره پس از نزول آيه «انذار» و دعوت ابولهب و ابوجهل براي پذيرش دين مبين اسلام در اولين قدم نيز كاري بود بس بزرگ كه به ياري حضرت علي(عليه السلام)صورت پذيرفت.

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir


    در اين زمينه، حضرت زخم هاي كاري نيز برمي داشت و از ناحيه برخي جهّال و كفّار به جاي پيامبر(صلي الله عليه وآله) سنگ هم مي خورد، اما از انجام مسئوليت و مأموريتش طفره نمي رفت و دم برنمي آورد و حتي نزد پيامبر آن ها را بر زبان هم جاري نمي ساخت و تا تحقق مسئوليت خود لحظه اي از پاي نمي نشست، و چه بسيار كه در راه تبليغ در كنار پيامبر(صلي الله عليه وآله)ياور جان بركف و جان نثار و سپر بلايش بود; چنان كه نقل شده است، در «شعب ابي طالب»، كه قبيله بني هاشم سه سال در محاصره مشركان قريش (مكّه) بودند، حضرت علي(عليه السلام) در حالي كه دشمن ديده بان گذاشته بود، مخفيانه خود را به پيامبر(صلي الله عليه وآله)مي رساند و براي پيامبر و مسلمانان آذوقه مي برد. آن وقت، 18 تا 20 سال بيشتر سن نداشت.30
    ابن ابي الحديد معتزلي به نقل از امالي محمدبن حبيب مي نويسد: ابوطالب بر جان پيامبر مي ترسيد; بسا شب هنگام كه نزد بستر او مي رفت و او را بلند مي كرد و علي را به جايش مي خواباند و در عين حال، علي(عليه السلام) را دل داري مي داد و بر اين كار تشويق مي كرد. علي بن ابي طالب خطاب به پدرش مي گفت: آيا مرا دل داري مي دهي؟ من دوست دارم ياري ام را نسبت به پيامبر(صلي الله عليه وآله) ببيني و بداني كه من پيوسته و در هر حال، برادر محمّدم. من احمد را، كه در كودكي و جواني از سوي خدا ستوده شده است، براي رضاي او ياري مي كنم.31
    أتأمرني بالصبرِ في نصرِ احمد فواللّهِ ما قلتُ الذي قلتَ جازعاً
    ولكنّني احببتُ اَن ترَ نُصرتي لِتعلمَ اَنّي لم ازل لكَ طائعاً
    و سعيي لوجهِ للّهِ في نصرِ احمد نبي الهدي المحمودِ طفلا و يافعاً32
    ترجمه: آيا مرا به صبر درباره پيامبر فرامي خواني. به خدا قسم كه گفتن من از سر بي تابي نبود! من همواره فرمانبردار توام، اما ياور پيامبر. من از كودكي يار پيامبر بودم و دوست دارم ياري ام را ببيني.
    پس از خلاصي مسلمانان از «شعب ابي طالب» (پس از سه سال محاصره اقتصادي) خديجه و ابوطالب در فاصله كمي از يكديگر رحلت كردند و حضرت علي(عليه السلام) تنهايي و غم خواري پيامبر را جبران مي نمود و به ياري ايشان مي شتافت. همان سال پيامبر(صلي الله عليه وآله)راهي طائف شد تا به ادامه رسالت خود، يعني تبليغ دين، بپردازد. حضرت علي(عليه السلام) نيز در كنار او بود. مردم طائف زير بار نرفتند و جسورانه عليه پيامبر(صلي الله عليه وآله)شوريدند و از هر طرف سنگ پرتاب مي كردند، اما حضرت علي(عليه السلام)خود را سپر پيامبر ساخت و سنگ ها را به جان خريد و طبق نقل، سر مباركش چند بار مجروح گشت.33
    
    استجازة من النبي لحرب
    هل يدفعُ الدرعُ الحصينُ منيةً يوماً اذا حضرت لوقتِ مماتِ
    انّي لأَعلَمُ اَنّ كلَّ مُجمَع يوماً يؤولُ لفُرقة و شتاتِ
    يا ايُّها الداعي النذير و مَن بِه كَشف الالهُ رواكد الظلماتِ
    أطلقْ فديتكَ لابنِ عمِّكَ امره وَارْمِ لهداتكَ عنه بالجمراتِ
    فالموتُ حقٌّ و المنيّة شربةٌ تأتي اليه فبادر الزكواتِ.34
    ترجمه: اگر هنگام مرگ فرا رسد، آيا زره استوار مرگ را باز مي دارد؟ نيك مي دانم كه هر انجمني روزي به جدايي و پراكندگي انجامد. پس اي خواننده، بيم دهنده و آنكه خدا تاريكي ها را بر او گشوده! فدايت گردم! پسرعم خود را رها كن (از او دل بكن) و دشمنانت را از او به پرتاب سنگ بازدار! مرگ حق است و مردن هم جامي است كه وي روزي نوشد، پس او بايد به كاري شتافت كه جان را پاس دارد.
    علاوه بر اين، در موسم حج سال سيزده هجري، كه گروهي از مسلمانان مدينه به مكّه آمدند و گرد پيامبر جمع شدند، كفّار قريش از فرصت بهره جستند و سلاح به دست گرفتند و به اجتماع ايشان حمله بردند. در اين هنگام، حضرت حمزه و علي(عليهما السلام)دست به شمشير بردند و مهاجمان را وادار به گريز و فرار از محل ساختند.35
    ماجراي «ليلة المبيت»، به عنوان تهديد بزرگ شورشيان عليه پيامبر در تاريخ ثبت شده است. جوانان قبايل قريش قرار گذاشتند شبانه بر پيامبر حمله كنند و او را در بسترش به قتل برسانند. جبرئيل اين خبر را به پيامبر رساند و پيامبر(صلي الله عليه وآله)حضرت علي(عليه السلام)را جاي خود خوابانيد، حضرت علي(عليه السلام)پرسيد: آيا شما به سلامت خواهيد بود؟ پيامبر فرمود: آري، آن گاه حضرت علي(عليه السلام) لبخند رضايتي بر لب نشاند و در جايش خوابيد.36
    بدون ترديد، هيچ كس جز او توان چنين كاري نداشت كه در مقابل حمله قريش بر او، به گمان آنكه محمّد است، آنچنان استوار شجاع بايستد و به آن ها پاسخ بگويد و آن ها را از محل دور و حتي تهديد نمايد و با برخي از آن ها به دفاع از خود و استنكاف از دادن نشاني رسول خدا بپردازد. بنابر نقل روايات، در همان شب، جبرئيل و ميكائيل به اذن خدا فرود آمدند و به ياري حضرت علي(عليه السلام)شتافتند و سنگ ها از او دفع مي نمودند و او را بر اين جان نثاري تحسين مي كردند و مي گفتند: «به به از اين ايثارگري! اي پسر ابوطالب! چه كسي مانند توست؟ خداوند به وسيله تو بر فرشتگان هفت آسمان مباهات مي كند.»37 و همان لحظه اين آيه، كه به تصريح بيشتر علماي اهل سنّت و تمام علماي شيعي در خصوص امام علي(عليه السلام)است، نازل شد: (وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ)(بقره:207); و بعضي مردانند (حضرت علي(عليه السلام)) كه از جان خود در راه رضاي خدا مي گذرند و خداوند دوستدار چنين بندگاني است.
    در شعري حضرت مي فرمايد: شب را در حالي كه مراقب دشمنان بودم، در آنجا خفتم و نتوانستند مرا از تصميم خود بازدارند و با عزم جزم، آماده كشته شدن و گرفتاري بودم.38

 

 

 

 

 

 

 

ادامه دارد...

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٥