خشم رسول الله صلي الله عليه و آله از بدگويي از علي عليه السلام۱

 

نوع اثر :      اهل بيت پيامبر

عنوان :        خشم رسول الله صلي الله عليه و آله از بدگويي از علي عليه السلام۱

صاحب اثر :   ---

                

منبع :          پايگاه علوم و معارف اسلام

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

 

   خشم رسول الله ازشكايت كننده ازاميرالمؤمنين


    فقال رسول الله: يا بريدة! احدثت نفاقا! ان على بن ابيطالب يحل له من الفى‏ء ما يحل لى، ان على بن ابيطالب خير الناس لك و لقومك! و خير من اخلف بعدى لكافة امتى! يا بريدة احذر ان تبغض عليا فيبغضك الله!
    «رسول الله فرمود: اى بريده! ايجاد نفاق كردى و نفاق آفريدى! براى على بن ابيطالب از فيى‏ء و غنيمت جنگى آن چه حلال است، كه بر من حلال است.على بن ابيطالب بهترين مردم است‏براى تو و براى اقوام تو، و بهترين كسى است كه من بعد از خودم براى جميع امت‏خودم خليفه قرار مى‏دهم! اى بريده بپرهيز از اينكه على را دشمن دارى، كه در اين صورت خداوند تو را دشمن خواهد داشت‏» !
    قال بريدة: فتمنيت ان الارض انشقت لى فسخت فيها، و قلت: اعوذ بالله من سخط الله و سخط رسوله، يا رسول الله! استغفر لى فلن ابغض عليا ابدا، و لا اقول فيه الا خيرا.فاستغفر له النبى.قال بريدة: فصار على احب خلق الله بعد رسوله الى [138].
    «بريدة مى‏گويد: من چنان پشيمان شدم كه آرزو مى‏كردم زمين براى من دهان باز كند، و در آن فرو روم، و گفتم: پناه مى‏برم به خدا از غضب خدا و از غضب رسول خدا! براى من از خداوند طلب آمرزش كن! هيچ گاه ديگر من على را دشمن نخواهم داشت، و درباره او سخن جز به خير و خوبى نخواهم گفت! پيامبر براى او استغفار كردند.بريده مى‏گويد: از آن پس على در نزد من محبوب‏ترين مخلوقات بعد از رسول خدا بود».اين داستان را بزرگان از اهل تاريخ و سير و حديث‏به الفاظ مختلف نقل كرده‏اند: ابن سعد در «طبقات‏» آورده است. [139] و ابن كثير چنين آورده است كه رسول خدا به بريده گفتند: اى بريده! آيا على را مبغوض دارى؟ ! گفتم: آرى، فرمود: او را مبغوض مدار! نصيب او در خمس بيش از اين مقدار است.
    و در روايت ديگر آورده است كه در ميان كنيزان يك كنيز يك كنيز بود كه از همه افضل بود، امير المؤمنين غنائم را تخميس كردند و تقسيم نمودند و آن كنيز را براى خود برداشتند.ما گفتيم: اى ابو الحسن اين چه كارى است؟ !
    امير المؤمنين گفت: مگر شما نديديد كه اين كنيز در ميان كنيزان ديگر بود و من قسمت كردم و خمس را با قرعه جدا كردم، و اين كنيز با قرعه در سهم خمس قرار گرفت، و سپس قرعه زدم و اين كنيز در سهم اهل بيت رسول الله قرار گرفت، و سپس قرعه زديم و اين كنيز در سهم آل على قرار گرفت، و در اين صورت حكم صحيح همين بوده است.
    بريده مى‏گويد: چون آن مرد (خالد بن وليد) نامه سعايت آميز نوشت و مرا بر تصديق مطالب آن گسيل داشت، من شروع كردم به خواندن نامه و مى‏گفتم: راست مى‏گويد.
    در اين حال رسول خدا دست مرا با نامه نگاه داشت و فرمود: آيا على را دشمن دارى! گفتم: آرى! فرمود: او را دشمن مدار و محبتت را درباره او زياد كن، سوگند به آن كسى كه نفس محمد در دست اوست، نصيب آل على در خمس، بهتر و شايسته‏تر از يك كنيز وصيفه[140] و زيباست.
    بريده مى‏گويد: از آن به بعد هيچ كس غير از رسول خدا، در نزد من محبوب‏تر از على نبود. [141]
    و شيخ مفيد اين قضيه را در «ارشاد» آورده است، و اضافه مى‏كند كه: چون‏بريده به در خانه رسول خدا رسيد عمر بن خطاب را ملاقات كرد، عمر از حال جنگ آنان سئوال كرد، و نيز پرسيد: تو چرا زودتر آمده‏اى! بريده گفت: به جهت‏سعايت و عيب‏هائى كه از على بن ابيطالب خدمت رسول خدا بيان كنم! و بريده براى عمر شرح حال كنيزك را گفت كه على آن را براى خود اختيار نمود.
    عمر گفت: امض لما جئت له فانه سيغضب لابنته مما صنع على!
    «براى انجام ماموريت‏خودت به نزد رسول الله برو، و مطالب را بيان كن! رسول خدا حتما از اين كارى كه على انجام داده است، به جهت‏خاطر دخترش (كه زوجه على است) به غضب در خواهد آمد».
    بريده مى‏گويد: چون نامه خالد بن وليد را مى‏خواندم، و يكايك سعايت‏ها را درباره على مى‏شمردم، (علاوه بر آنكه ازاين عمل على عصبانى نشد، بلكه) از سعايت و بدگويى درباره على متغير شد، و رنگ چهره رسول الله برگشت، و مرا از خواندن بقيه نامه منع كرده، و چنين و چنان درباره على به من فرمود. [142]
    و شيخ طوسى در «امالى‏» پس از نقل مفصل اين واقعه گويد كه: بريده گفت: چون بر رسول خدا وارد شدم و نامه را به آن حضرت دادم، با دست چپ خود گرفت، و همانطور كه خداوند عز و جل مى‏فرمايد: پيغمبر چيزى را نمى‏خواند و نمى‏نوشت، من شروع كردم به بيان وقايع و عيب‏گوئى از على، و حال من چنين بود كه چون سخن مى‏گفتم، سر خود را تكان مى‏دادم، و پايين مى‏آوردم، من سخن خود را گفتم، و چون عيبگويى من تمام شد، سر خود را بالا آوردم، و ديدم رسول خدا چنان غضبناك شده است كه از شدت غضب هيچ گاه من او را به چنين غضبى نديده بودم مگر در روز بنى قريظه و بنى النضير.
    رسول خدا به من فرمود: يا بريدة ان عليا وليكم بعدى! فاحب عليا فانه يفعل ما يؤمر! «اى بريده على بن ابيطالب صاحب اختيار و مولاى شماست‏بعد از من! پس او را دوست‏بدار! او همان عملى را انجام مى‏دهد كه به او امر شده است‏» ! بريده گويد: من از نزد رسول خدا برخاستم، و هيچ كس روى زمين محبوب‏تر از على در نزد من نبود.
    عبد الله بن عطآء كه راوى اين روايت است مى‏گويد: من اين حديث را براى ابا حرث بن سويد بن غفلة بيان كردم، او به من گفت: عبد الله پسر بريده كه اين حديث را براى تو بيان كرده است‏بعضى از فقرات آن را كتمان كرده است.رسول خدا به بريده فرمود: انا فقت‏بعدى يا بريدة [143] «اى بريده آيا پس از من نفاق مى‏ورزى؟» ابن عساكر، در اين باره در تحت عنوان احاديث وارده در ولايت، به روايت‏بريده اسلمى بيست و پنج‏حديث از شماره 458 تا شماره 482 در «تاريخ دمشق‏» ، كتاب الامام امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام آورده است.
    در روايت اول كه شماره 458 مى‏باشد، با سند خود از سعيد بن جبير از ابن عباس از بريده نقل مى‏كند تا مى‏رسد به آنكه: فرايت وجه رسول الله صلى الله عليه [و آله] و سلم يتغير: فقال: يا بريدة الست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟ ! فقلت: بلى يا رسول الله! فقال: من كنت مولاه فعلى مولاه [144].
    «بريده مى‏گويد: ديدم كه رنگ صورت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دگرگون شد و فرمود: اى بريده! آيا ولايت من به مؤمنان، از ولايت آنان به خودشان بيشتر و قوى‏تر نيست؟ ! گفتم: آرى، اى رسول خدا! آنگاه فرمود: كسى كه من مولاى او هستم، على مولاى اوست‏».
http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 و در روايت دوم (459) با سند خود از سعيد بن جبير از ابن عباس از بريده مى‏آورد كه: قال رسول الله صلى الله عليه [و آله] و سلم: على مولى من كنت مولاه. [145]
    «رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: على صاحب اختيار و مولاى كسى است كه من صاحب اختيار او هستم‏».و در وايت‏سوم (460) با سند خود از سعيد بن جبير از ابن عباس از بريده كه قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: من كنت مولاه فعلى مولاه. [146]
    «رسول خدا فرمود: كسى كه من مولاى او هستم، پس على مولاى اوست‏».
    و روايت چهارم (461) بعينها همين مضمون است‏ با سند ديگر. [147]
    و روايت پنجم (462) با سند خود از سعيد بن جبير از ابن عباس از بريده كه قال: قال رسول الله صلى الله عليه [و آله] و سلم: على بن ابيطالب مولى من كنت مولاه. [148]
    «رسول خدا فرمود: على بن ابيطالب پيشوا و صاحب اختيار كسى است كه من پيشوا و صاحب اختيار او هستم‏».
    و در روايت‏ ششم (463) با سند خود از سعيد بن جبير از ابن عباس از بريده آورده است كه قال: قال رسول الله صلى الله عليه [و آله] و سلم: من كنت وليه فعلي وليه. [149]
    «رسول خدا فرمود: هر كس كه من ولى او هستم، على ولى اوست‏».
    و در روايت (464) با سند ديگر خود از ابن عباس آورده است كه: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه. [150]
    «كسى كه من فرمانده و صاحب امر او هستم، پس على فرمانده و صاحب امر اوست‏».
    و در روايت (465) با سند خود از عبد الله بن عطآء، از عبد الله بن بريدة از پدرش آورده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: على بن ابيطالب مولى كل مؤمن و مؤمنة و هو وليكم بعدى. [151]
    «على بن ابيطالب صاحب اختيار هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنه‏اى است، و اوصاحب اختيار شماست‏بعد از من‏».
    و در روايت (466) با سند خود از اجلح، از عبد الله بن بريده، از پدرش، داستان جنگ خالد بن وليد و امير المؤمنين عليه السلام و ظهور مسلمانان را ذكر مى‏كند، و انتخاب امير المؤمنين يكى از كنيزان را براى خود بيان مى‏نمايد، مى‏گويد: خالد نامه‏اى براى رسول خدا نوشت و به همراهى من فرستاد، و مرا امر و سفارش كرد كه درباره على در نزد رسول خدا بدگويى و عيب گويى نمايم.
    من چون به نزد رسول خدا رسيدم، آثار گرفتگى و كراهت را در چهره او مشاهده كردم، و گفتم: اين مكان و موقعيت من، موقعيت كسى است كه از دست على به تو پناه آورده است، تو مرا با مردى (خالد) فرستادى، و امر كردى از او اطاعت كنم، و اينك آنچه را كه او فرستاده است، به تو ابلاغ مى‏نمايم!
    قال: يا بريدة! لا تقع فى على، على منى و انا منه، و هو وليكم بعدى. [152]
    «فرمود: اى بريده! درباره على زشتى مگوى! على از من است و من از على هستم، و او صاحب اختيار شماست پس از من‏» ! و در روايت (467) با سند خود از اجلح، از عبد الله بن بريده، (از پدرش) با روات ديگرى بعين آنچه را كه در روايت قبل آورديم، ذكر كرده است. [153]
    و در روايت (468) نيز با سند ديگر عين همين مضمون را آورده است. [154]
    و در روايت (469) با سند خود، از عبد الله بن عطآء، از عبد الله بن بريده، از پدرش آورده است كه پس از نقل مقدمات قضيه، بريده مى‏گويد: دشمنى و بغض من نسبت‏به على بن ابيطالب از بغض همه مردم بيشتر بود، و اين معنى را خالد از من دانسته بود.
    در اين حال مردى آمد و گفت: على بن ابيطالب از سهم خمس، جاريه‏اى را برداشته است.خالد گفت: اين چه كارى است؟ و سپس مرد ديگرى آمد، و پس از آن مرد ديگرى، و همينطور اخبار پشت‏سر هم مى‏آمد، خالد بن وليد مرا خواست و گفت: اى بريده! مى‏دانى كه على چكار كرده است؟ ! اينك اين نامه مرا بگير، و به نزد رسول الله ببر، و او را از اين موضوع مطلع گردان!
    من نامه را گرفتم، و حركت كردم، تا به مدينه رسيدم، و بر رسول خدا وارد شدم.
    رسول خدا نامه را به دست چپ گرفت، و همانطور كه خداوند عز و جل فرموده است، نمى‏نوشت و نمى‏خواند.و من مردى بودم كه چون به تكلم مى‏آمدم، سر خود را پائين مى‏آوردم، تا از مطلب و حاجت‏خود فارغ شوم.
    و پيوسته سر خود را پائين مى‏آوردم و تكلم مى‏كردم، و آنچه را كه بايد، درباره على عيب‏گويى كردم.و سپس سر خود را بلند كردم، و ديدم كه رسول خدا در غضب آمده است، چنان غضبى كه در غير روز بنى قريظه و بنى النضير از آن حضرت نديده بودم.رسول خدا نظرى به من نموده گفت: يا بريدة ان عليا وليكم بعدى، فاحب عليا فانه يفعل ما يؤمر. [155]
    «اى بريده! على پيشواى شماست‏بعد از من! على را دوست‏بدار! كارى را كه او انجام مى‏دهد، طبق آن امرى است كه به او شده است‏» !
    و عبد الله بن عطا گويد: چون اين حديث را براى حرث بن سويد بن غفله خواندم، گفت: عبد الله بن بريده بعضى از اين حديث را از تو كتمان كرده است، و آن اينكه رسول الله به او گفته بود: انا فقت‏بعدى يا بريدة!
    «اى بريده آيا پس از من نفاق مى‏ورزى؟» و در روايت (470) و (471) و (473) و (474) و (475) و (476) و (477) آورده است، كه بريده گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: من كنت وليه فعلى وليه[156] . «هر كس كه من مولاى او هستم، على مولاى اوست‏».و در روايت (472) آورده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است: من كنت ولية فان عليا وليه. [157]
    و در روايت (478) از بريده آورده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
    من كنت مولاه فعلى مولاه (وليه - خ). [158]
    «هر كس كه من پيشوا و آقا و صاحب اختيار او هستم، على پيشوا و آقا و صاحب اختيار اوست‏».
    و در روايت (479) آورده است كه رسول خدا به بريده گفت: آيا على را مبغوض دارى؟ بريده مى‏گويد: گفتم: آرى! رسول خدا گفت: او را مبغوض مدار! و بار ديگر نفسى كشيده و گفت: او را محبوب بدار، چون سهميه على از خمس، بيش از اين مقدار بوده است.
    و در حديث (480) نظير همين مضمون را با سند ديگر آورده است.
    و در حديث (481) با سند خود از عمرو بن عطيه، از عبد الله بن بريده، از پدرش - بريده - روايت را آورده است تا اينجا كه بريده مى‏گويد: چون به نزد رسول خدا آمدم، او مشغول شستن سر خود بود، من آنچه را كه مى‏خواستم درباره على به او گفتم، و ما هر وقت در نزد رسول الله مى‏نشستيم، چشمان خود را به او نمى‏دوختيم، رسول الله فرمود: اى بريده آرام بگير! و دست از اين گفتارت بدار!
    من سر خود را بلند كردم، و ديدم كه چهره آن حضرت متغير شده است، و چون اين حال را نگريستم، گفتم: اعوذ بالله من غضب الله و غضب رسوله! قال بريدة: و الله لا ابغضه ابدا بعد الذى رايت من رسول الله ( صلى الله عليه و آله و سلم). [159])
    «من پناه مى‏برم به خدا از غضب خدا، و از غضب رسول خدا! سوگند به خدا كه من هيچ گاه ديگر على را مبغوض نمى‏دارم پس از آن حالتى كه در رسول خدا مشاهده كردم‏».و در حديث (482) آورده است كه رسول خدا فرمود: فلا تبغضه و ان كنت تحبه فازد دله حبا، فو الذى نفس محمد بيده لنصيب آل على فى الخمس افضل من وصيفة.
    قال: فما كان من الناس احد بعد قول رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم احب الى من على. [160]
    «اى بريده! او را مبغوض مدار! و اگر اين چنين هستى كه او را دوست مى‏دارى، پس دوستى خود را زياده گردان! سوگند به آن خدائى كه جان محمد در دست اوست، نصيب و بهره آل على در خمس افضل است از يك كنيزك جوانى!
    بريده گويد: بعد از اين گفتار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كسى نزد من از على عليه السلام محبوبتر نبود».


 

ادامه دارد...

جواد اکبری

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٥