تحقيقي دربارة امي بودن پيامبر اسلام۱

 

نوع اثر :     زندگاني پيامبر

عنوان :       تحقيقي دربارة امي بودن پيامبر اسلام۱

صاحب اثر : محمد آصف عطايي

                

منبع :         نشريه اخوت

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir


 

 

اميين جمع امي، به معناي درس ناخوانده، مكتب نديده و بي‌سواد ذكر شده است. در آيات قرآن مجيد اين كلمه چهاربار به صورت جمع اميين و دو بار به صورت (=امي) و صفت براي پيامبر مقدس اسلام استعلام شده است. لذا در ابتدا لازم است قدري درباره واژه امي و مفهوم آن دقت و تأمل به عمل آيد.
    درباره واژه امي هم از نظر ريشه‌يابي و هم از نظر معني و مفهوم آن اختلاف نظر وجود دارد:
    1- عده گفته‌اند: امي منسوب به ام(مادر) است.
    2- عده ديگر عقيده دارند كه امي منسوب به ام‌القري (مكه) است
    3- دسته سوم اظهار داشته‌آند كه امي منسوب به امت است.
    اما خود واژه‌ ام گفته شده است از ريشه امم به معناي والده و اصل آن امه بوده است كه جمع آن براي انسان امهات و براي بهايم امات استعمال مي‌شود، در آيات شريفه قرآن مجيد هم بيش از سي مورد كلمه: ام، امهات، ام‌القري و ام‌الكتاب به كار رفته است كه:
    بيست و پنج مورد آن درباره مادر صلبي و حقيقي استعمال شده است. پنج بار به صورت مركب: ام القري و ام الكتاب به كار رفته است. يك بار به معناي جايگاه «و ام هاويه» به كار رفته است. يك بار در مورد زنان پيامبر (ص) آمده است كه به عنوان مادران مؤمنين معرفي شده‌اند.
    و يك بار هم به معناي مركز استعمال شده است آن جاي كه سخن از هلاكت دسته جمعي مطرح مي‌شود قرآن مي‌گويد:
    «و ما كان ربك مهلك القري حتي بيعث في امها رسولاً يتلوا عليهم آياتنا»
    يعني:
    «پروردگار تو هرگز شهرها و آبادي‌ها را هلاك نمي‌كرد، تا اين كه در كانون آنها پيامبري مبعوث كند كه آيات ما را بر آنان بخواند»
    در مقردات راغب اصفهاني ذيل واژه الام اين گونه مي‌خوانيم كه:
    «الام بازاء الاب و هي الوالده القربيه اللتي ولدته و البعيده اللتي ولدت من ولدته و لهذا قيل لحواء هي امنا و ان كان بيننا و بينها وسائط و يقال لكل ما كان اصلاً لوجود شي‌ء او تربيته او اصلاحه او مبدثه»
    يعني:
    «مادر در برابر پدر است و به كسي كه انسان را مستقيماً و بدون واسطه به دنيا مي‌آورد و يا به مادر بزرگ كه مادر انسان را به دنيا مي‌آورد گفته مي‌شود لذا حواء را مادر همه انسان‌ها مي‌گويند با اين كه بين او و بقيه انسان‌ها فاصله‌هاي زيادي قرار دارد در واقع به هر چيزي كه منشاء پيدايش و وجود و يا تربيت وا اصلاح چيزي ديگري شود، مادر اطلاق مي‌گردد.»
    با توجه به معناي كه اهل لغت براي كلمه ام ذكر كرده‌اند مي‌شود گفت كه : امي به كسي و يا چيزي گفته مي‌شود كه منسوب به اصل خود شود و اين اصل يك وقت مادر واقعي و صليبي انسان است. زماني اصل خلقت و سرشت انسان موردنظر قرار مي‌گيرد و گاهي هم جاي و مكان و مركز كه انسان در آن جا به دنيا آمده است در نظر گرفته مي‌شود لذا خليل گويد:
    «كل شي‌ء ضم اليه ساير مابليه بسمي اما»
    و اگر در سوره مباركه الزخرف مي‌خوانيم«وانه في ام الكتاب» «اي اللوح المحفوظ» براي اين است كه العلوم كلها منسوبه اليه و متولده منه و اگر به فاتحه الكتاب، ام الكتاب گفته مي‌شود براي اين است كه الكونها مبدأ الكتاب و اگر به مكه ام القوي اطلاق مي‌شود. لتذرام القري و من حولها براي روايت است كه ان الدنيا دحيث من تحتها يا براي اين است كه مكه مركزي است براي اطراف و اكناف آن، پس امي يعني كسي به اصل و ريشه خود نسب داده شود.
    مفهوم واژه امي
    مرحوم راغب اصفهاني در كتاب وزين مفردات خود براي واژه امي اين گونه تعريف مي‌آورد كه:«هو الذي لايكتب و الا بقوأمن كتاب» و عليه حمل»
    هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم
    مرحوم دهخدا در لغتنامه خود به نقل از غياث الغات مي‌گويد:
    «امي‌: كسي كه پدرش در ايام طفلي او بميرد و از تربيت پدر مرحود باشد و در كنف مادر و يا دايه پرورش يابد و از جهت علم نوشتن و خواندن او را حاصل نشود و مجازاً به معني هر آن كسي كه نوشتن و خواندن نداند اگر چه بيش پدر جوان شده باشد»
    و نيز از ناظم الطبا نقل مي‌كنند كه :
    «امي كسي است كه بر اصل خلقت خود بود و كتاب و حساب نياموخته باشد»
    پس امي يعني كسي كه خواندن و نوشتن را نياموخته باشد، آنگاه اگر منسوب به ام=مادر شود مهرباني مادر باعث شده است كه ان نزد معلم نرود و خواندن و نوشتن را فرا نگيرد و اگر منسوب به امت شود براي اين است كه بر اصل خلقت و سرشت اوليه خود باقي است و اگر منسوب به ام القوي باشد به لحاظ اين است كه اكثريت مردم درس نخوانده و استاد نديده است .
    پيامبر امي
    بعد از توضيحات كه درباره واژه امي و معني آن داده شد، بحث جنجالي كه همواره ذهن و ضمير محققان اسلامي و نويسندگان متون تاريخي را به خود معطوف داشته است مطرح مي‌گردد كه :آيا پيامبر اسلام كه قرآن او را به حيث يك فرد امي معرفي مي‌كند، قدرت و توانايي خواندن و نوشتن را داشته است يانه؟ در صورت كه جواب مثبت باشد آيا دليل متقن كه ثابت كند پيامبر اسلام كه خاتم پيامبران است، دين و شريعتش دين جاويد و جهاني است و نزول وحي بعد از نام خداوند، طبق قول مشهور با كلمه اقرء شروع مي‌شود خودش قدرت و توانايي خواندن و نوشتن را داشته است يا نه؟
    در جواب اين سؤال بين علما و دانشمندان اسلامي اختلاف نظر وجود دارد، ولي در اين كه: پيامبر گرامي اسلام هرگز مدرسه‌اي را نديده و نزد هيچ استادي زانو نزده است كمترين ترديدي وجود ندارد و اين مطلبي است كه حتي محققين غير مسلمان نيز به آن تصريح دارند من باب نمونه كارليل در كتاب الابطال خود مي‌گويد:
    «‌يك چيز را نبايد فراموش كنيم و آن اين كه: محمد هيچ استادي نياموخته است. صنعت خط تازه در ميان عرب پيدا شده بود و به عقيده‌اي من حقيقت اين است كه محمد با خط و خواندن آشنا نبود جز زندگي صحرا چيزي نياموخته بود»
    دانشمند معروف ويل دورانت نيز گويد:
    «ظاهراً هيچ كس در اين فكر نبود كه وي را نوشتن و خواندن آموزد در آن موقع نوشتن و خواندن به نظر عربان اهميتي نداشت به همين جهت در قبيله قريش بيش از هفده تن خواندن و نوشتن نمي‌دانستند معلوم نيست كه محمد شخصا چيزي نوشته باشد، معذلك معروف‌ترين و بليغ‌ترين كتاب زبان عربي به زبان وي جاري شد و دقايق امور را بهتر از مردم تعليم داده شناخت»
    جان ديون پورت نيز در كتاب خود مي‌نويسد:
    «درباره تحصيل و آموزش آن طوري كه در جهان معمول است همه معتقدند كه محمد تحصيل نكرده است و جز آنچه در ميان قبيله‌اش معمول رايج بوده چيزي را نياموخته است»
    از منظر عقل
    اصولا قبل از بعثت رسول گرامي آن طوري كه از كتب تاريخي استفاده مي‌شود در بين مردم حجاز، هنر و صنعت خواندن و نوشتن رواج نداشت، عده‌اي محدود و انگشت‌شماري بودند كه خواندن و نوشتن را مي‌دانستند و اين عده مشهور خاص و عام بوده و اسامي اين عده محدود را مورخين در كتب خود درج كرده‌اند، ولي هيچ محقق و مورخي اسم مبارك حضرت محمد را در رديف كساني كه هنر خواندن و نوشتن را وارد بوده‌اند ذكر نكرده است و اين خود قوي‌ترين دليل است بر اين كه آن حضرت قبل از بعثت نمي‌خوانده و نمي‌نوشته است چرا كه اگر او مي‌خواند و مي‌نوشت پژوهشگران كه كوچك‌ترين زواياي زندگي فردي و اجتماعي او را ثبت و ضبط كرده و سخني نگذارده‌اند قطعاً درباره خواندن و نوشتن او كتاب بلكه كتاب‌هاي را مي‌نوشتند و ذكر مي‌كردند و حال اين كه نكرده‌اند.

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir 

    از نظر قرآن
    قرآن كريم در سوره اعراف آيه 157 و 158 پيامبر اسلام را به عنوان نبي امي معرفي مي‌كند و مي‌گويد:
    اللذين يتبعون الرسول انبي الامي
    يعني « همان‌ها كه از فرستاده (خدا) پيامبر امي پيروي مي‌كنند»
    «فآمنوا بالله و رسوله النبي الامي اللذي يؤمن بالله و كلماته و اتبعوه لعلك تهدون»
    يعني
    ايمان بياوريد به خدا و فرستاده‌اش، آن پيامبر درس نخوانده‌اي كه به خدا و كلماتش ايمان دارد و از او پيروي كنيد تا هدايت يابيد.
    از اين دو آيه چيزي به دست نمي‌آيد تا مفهوم امي را روشن سازد ولي در سوره عنكبوت آيه 48 اين قضيه را تا حدي روشن كرده است كه:
    و ما كنت نتلوا من قبله من كتاب ولاتخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون
    يعني
    «تو پيش از نزول وحي كتابي نمي‌خواندي و با دست نمي‌نوشتي و اگر غير از آن بود اهل باطل در كار تو شك نموده و تو را تكذيب مي‌كردند و مي‌گفتند: در اثر خواندن و نوشتن چنين چيزي را آورده است»
    عده از اين آيه شريفه استفاده كرده گفته‌اند: پيامبر گرامي اسلام با تصريح خود قرآن، قدرت خواندن و نوشتن را نداشته است، ولي نكته‌اي كه بايد دقت شود اين است كه :
    اولاً بر فرض اينكه آيه فوق دلالت داشته باشد بر اين كه آن حضرت قدرت خواندن و نوشتن را نداشته است. مربوط به دوره‌اي قبل از بعثت است نه بعد از آن لذا سيد مرتضي در بيان آيه شريفه گفته است:
    «ظاهراً آلايه يقتضي نفي الكتابه و القراءه بما قبل النبوه دون ما بعدها و لان التعليل في الايه يقتضي اختصاص النفي بما قبل النبوه لانهم انما برتابون في نبوته لو كان بتحسنها قبل النبوه فاما بعدها فلاتعلق له بالربيه»
    يعني:
    « ظاهراً آيه نفي خواندن و نوشتن قبل از بعثت را مي‌رساند، ما راجع به بعد از بعثت ساكت است. چون علت كه در آيه شريفه براي نفي خواندن و نوشتن ذكر شده است. اختصاص به دوره قبل از پيامبري حضرت رسول(ص) دارد. زيرا اگر آن حضرت قبل از آن كه رداي رسالت و پيامبري بر قامت موزونش داده شود مي‌خواند و مي‌نوشت در آن صورت دشمنان او بهانه‌گيري نموده و آن حضرت را تكذيب مي‌كردند. ولي بعد از بعثت، تمسك به چنين عصاي شكسته جايگاه و ارزشي نخوهد داشت».
    ثانياً اگر قدري جرئت كرده و ترس و وحشت را از خود دور كنيم.خواهيم گفت كه آيه‌اي شريفه سوره عنكبوت، قدرت و توانايي خواندن و نوشتن را نفي نمي‌كند. بلكه خواندن و نوشتن را نفي مي‌كند بين نكردن و نتوانستن فوق روشن است. آيه مي‌گويد: تو قبل از آن كه مبعوث به رسالت شوي، نمي‌خواندي و با دست خود نمي‌نوشتي، اما اين كه قدرت خواندن و نوشتن را نداشتي، آيه شريفه علي الظاهر دلالت بر آن ندارد. البته اين در حد يك نظريه و احتمال است كه بايد دقت و تأمل بيشتري روي آن صورت گيرد.
    عده ديگر از جريان آغاز وحي استنباط كرده‌اند، كه آن حضرت قبل از آن كه روح و روانش با نور وحي نوارني‌تر شود. قدرت خواندن و نوشتن را نداشته است لذا در صحيح بخاري مي‌خوانيم كه:
    «فجاء‌ه الملك فقال اقراء. قال: ما انا بقاري فاخذني فخطني حتي بلغ مني الجهد. ثم ارسلني فقال: اقرأ، قلت ما نا بقاري. فاخذني فخطنيالثانيه حتي بلغ مني الجهد. ثم ارسلني فقال: اقرأ. فقلت ما انا بقاري فاخذني فخطني الثاثه ثم ارسلني فقال: اقرأ باسم ربك ... فرجح رسول الله»
    حضرت آيت الله سبحاني ترجمه‌اي فارسي متن بالا را اين گونه مي‌آورد:
    « ... تا اين كه در روز مخصوص فرشته‌اي با لوح فرود آمد و آن را در برابر او گرفت و به او گفت: اقرء يعني: بخوان او از آنجا كه امي و درس نخوانده بود، پاسخ داد كه من توانائي خواندن ندارم، فرشته وحي او را سخت فشرد. سپس درخواست خواندن كرد و همان جواب را شنيد، فرشته بار ديگر او را سخت فشار داد. اين عمل سه بار تكرار شد و پس از فشار سوم ناگهان در خود احساس كرد مي‌تواند لوح كه در دست فرشته است بخواند در اين موقع آيات را كه در حقيقت ديباچه كتاب سعادت بشر به شمار مي‌رود خواند».
    آنچه از اين متن به دست مي‌آيد. خيالي روشن است خود پيامبر مقدس اسلام تصريح كرده‌اند كه قدرت و توانايي خواندن و نوشتن را نداشته است. اما با توجه به اين كه جبرئيل امين فقط مأمور رساندن پيام خداوند است سؤال كه در ذهن و ضمير انسان به وجود مي‌آيد اين است كه تكرار دستور اقرأ آيا از سوي جبرئيل بوده است يا كلام خداوند؟ كلام خداوند يقيناٌ نيست زيرا اگر خداوند مي‌بود لابد در ابتداء سوره علق، چهار بار، كلمه‌ي اقرء تكرار مي‌شد و حال اين كه احدي چنين ادعاي نكرده‌اند.
    از سوي ديگر جريان آغاز وحي را ابن هشام با جملات و تعبيرات ديگري نقل مي‌كند و مي‌گويد:
    « قال رسول الله(ص) فجاءني جبرئيل و انا ناثم بنمط من ديباج فيه كتاب فقال: اقرء قال: قبت ما اقرء؟ قال: فغتني به حتي ظننت انه الموت، ثم ارسلني قال: اقرء قال: قلت ماذا اقرء باسم ربك ... قال: فقراتها ثم انتهي فانصرف عني و هيبت من نومي»
    يعني
    « پيامبر(ص) مي‌گويد: خوابيده بودم كه جبرئيل همراه با كتاب و يا لوحي نزد من آمد و گفت: بخوان، گفتم: ما اقرأ؟
    چه بخوانم؟(نمي‌توانم خواندن) جبرئيل سخت مرا فشار داد در حدي كه گمان كردم حالت مرگ فرا رسيده است دوباره به من گفت بخوان. گفتم: چه بخوانم؟ باز همان حالت اوليه تكرار شد. بار سوم به من گفت: بخوان، گفتم: چه چيزي را بخوانم؟ گفت: بخوان به نام پروردگارت ... و من خواندم ...»


ادامه دارد...

جواد اکبری

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٥