جايگاه خاندان پيامبر (ص) در پيوند با پيامبر (ص)1

 

 

نوع اثر :     اهل بيت پيامبر

عنوان :       جايگاه خاندان پيامبر (ص) در پيوند با پيامبر (ص)1

                

منبع :         پايگاه حوزه

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir


 

 

فصل اول
    جايگاه خاندان پيامبر (ص) در پيوند با پيامبر (ص)
    تمام مسلمانان هم بر دوست داشتن خويشان و فرزندان صالح پيامبر (ص) و بزرگداشت آنان، اتفاق نظر دارند و هم در اعتقاد به قداست‏خويشاوندان او كه در زمان پيامبر (ص) مى‏زيستند.و معتقدند ميان آن كه مسلمانى،پيامبرش را دوست‏بدارد ولى خويشان و فرزندان محبوب او را دوست نداشته باشد،تناقض وجود دارد.
    در حقيقت‏بزرگان صحابه با دوستى خويشان شايسته پيامبر (ص) به خدا تقرب مى‏جستند، حتى با دوستان كسانى كه از خاندان ويژه آن حضرت هم نبودند.تاريخ زندگى خليفه دوم خود گواه است كه او در خشكسالى نماز باران مى‏خواند و پس از زارى به هنگام نيايش دست عباس بن عبد المطلب را مى‏گرفت و بلند مى‏كرد و مى‏گفت:«عموى پيامبرت را نزد تو شفيع آورده‏ايم تا خشكسالى را از ما بزدايى،و با باران رحمتت ما را سيراب فرمايى.»و آن قدر نيايش كردند تا باران همه جا را سيراب كرد و آسمان روزها[از ابرها]پوشيده شد (1) .
    خليفه هنگامى به چنين كارى دست زد كه بسيارى از اصحاب حاضر در نماز،هم در اسلام آوردن و هم در هجرت كردن بر عباس پيشى داشتند.زيرا كه عباس آخرين مهاجر پيش از فتح مكه بود.او هنگامى كه پيامبر (ص) در راه مكه بود،هجرت كرد،عباس نه از پيكارگران بدر،و نه از مبارزان نبرد احد است.بنابراين درباره فرزندان وخاندان ويژه پيامبر (ص) و كسى كه پيش از ديگران اسلام آورده بود،و بيش از همه آنها به پيامبر (ص) نزديكتر بود،و در دانش و آگاهى فزونتر و نبرد و فداكاريشان بيش از ديگران بود،چه تصورى داريد؟
    رهبران مذاهب چهارگانه،خاندان پيامبر را (ص) گرامى مى‏داشتند و با دوستى امامان (ع) از فرزندان وى،به پيامبر (ص) تقرب مى‏جستند.امام مالك و امام ابو حنيفه با همه بزرگيشان امام جعفر صادق (ع) را بزرگ مى‏داشتند و از او كسب علم مى‏كردند و جرعه‏نوش درياى دانش او بودند.
    اين موضعگيرى مثبت از سوى بزرگان اسلام در مقابل اعضاى خاندان فرخنده پيامبر (ص) برخاسته از تعاليم پيامبر (ص) و بلكه از قرآن مجيد است،و مورد تاكيد قرار گرفته است.چرا كه پيامبر (ص) به ما دستور داده است تا به هنگام درود فرستادن به او،نام خاندانش را نيز همراه با نام خجسته،وى بياوريم.اكنون كه انجام چنين كارى بر ما واجب است پس بايد آنان را دوست‏بداريم و نيز از ايشان كسب معارف كنيم،و در دلهايمان آنان را در مقامى پس از پيامبر (ص) و در جايگاهى نزديك به او جاى دهيم.
    
    البته خداوند بزرگ به ما امر فرموده است تا بر پيامبرش درود فرستيم و در كتاب حكيمش فرموده است:
    «همانا خداوند و فرشتگانش بر پيامبر (ص) درود مى‏فرستند.اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد شما هم درود و سلام مخصوص بر او بفرستيد.» (سوره احزاب آيه 57) پس از نزول اين آيه مسلمانان راجع به چگونگى درود فرستادن بر پيامبر،از آن حضرت پرسيدند.حضرت به آنان تعليم داد چه چيزى را بگويند تا اين واجب قرآنى را ادا كرده باشند بخارى،مسلم،ترمذى،ابن ماجه و نسايى از كعب بن عجره نقل كرده‏اند كه او و جمعى ديگر از پيامبر خدا (ص) درخواست كردند به آنان بياموزد كه هنگام درود فرستادن به او چه بگويند،پيامبر (ص) در جواب فرمود:«بگوئيد:بار خدايا بر محمد و خاندان محمد درود فرست چنان كه بر خاندان ابراهيم درود فرستادى،براستى كه توستوده بزرگوارى،خداوندا!بر محمد و خاندانش مبارك گردان چنان كه بر خاندان ابراهيم مبارك گردانيدى،همانا تو ستوده بزرگوارى‏» (2) .
    بخارى از ابو سعيد خدرى روايت كرده است كه پيامبر-در حالى كه به درخواست كنندگان تعليم مى‏داد كه چگونه بر او درود فرستند،فرمود:«بگوييد:بار خدايا بر محمد (ص) بنده و فرستاده‏ات درود فرست چنان كه بر خاندان ابراهيم درود فرستادى.و بر محمد و بر خاندان محمد مبارك گردان چنان كه بر خاندان ابراهيم مبارك گردانيدى‏» (3) .
    مسلم از ابو مسعود انصارى روايت كرده است كه پيامبر در مجلس سعد بن عباده در حالى كه به او تعليم مى‏داد كه چگونه بر او درود فرستد،فرمود:«بگوييد:بر محمد و خاندان محمد درود فرست،همان گونه كه بر خاندان ابراهيم درود فرستادى،و بر محمد و بر آل محمد مبارك گردان چنان كه بر خاندان ابراهيم در ميان جهانيان بركت دادى،براستى تو ستوده بزرگوارى‏» (4) .
    نسايى از طلحه به دو طريق نقل كرده است كه كسانى از پيامبر خواستند تا چگونگى درود فرستادن بر او را به آنان بياموزد،پيامبر در حال آموزش فرمود:«بگوييد:بار خدايا بر محمد و بر خاندان محمد درود فرست چنان كه بر ابراهيم و خاندان ابراهيم درود فرستادى،براستى كه تو ستوده بزرگوارى،و بر محمد و بر خاندان او بركت ده همان گونه كه بر ابراهيم و خاندان ابراهيم بركت دادى همانا تو ستوده و بزرگوارى‏» (5) .
    ابن ماجه از عبد الله بن مسعود روايت كرده است كه پيوسته او به مسلمانان مى‏آموخت كه‏موقع درود بر پيامبر بگويند:«...خداوندا!بر محمد و بر خاندان محمد درود فرست چنان كه بر ابراهيم و بر خاندان ابراهيم درود فرستادى كه تو ستوده بزرگوارى.بار خدايا!بر محمد و آل محمد مبارك گردان چنان كه بر ابراهيم و خاندان ابراهيم مبارك گردانيدى براستى كه تو ستوده بزرگوارى‏» (6) .
    اين احاديث گواهى مى‏دهند كه پيامبر مسلمانان را مامور كرده است تا هر گاه بر او درود مى‏فرستند بر خاندان او هم درود فرستند،و اين كه درود فرستادن بر آنان متمم درود بر اوست.چه اين درود فرستادن بر وى به هنگام اداى نمازهاى يوميه و يا خارج از نماز باشد.و مسلمانان،پيوسته در نمازهاى يوميه‏شان بر خاندان پيامبر درود مى‏فرستاده‏اند چنان كه بر خود پيامبر درود مى‏فرستاده‏اند.
    هنگامى كه پيامبر (ص) به پيروان خود دستور مى‏دهد تا بر خاندان او درود فرستند چنان كه بر خود او درود مى‏فرستند.در حقيقت اين دستور را از جانب خداى بزرگ صادر مى‏كند، چه او پيامبرى است كه از روى هوا سخن نمى‏گويد،بويژه آنگاه كه به مسلمانان امور دينى‏شان را مى‏آموزد.
    زمانى كه خدا و رسولش مسلمانان را مامور مى‏كنند تا بر خاندان محمد درود فرستند همان گونه كه بر شخص محمد (ص) درود مى‏فرستند، (و چه بسا كه مسلمانان به هنگام سخن گفتن يا خطبه خواندن و يا نوشتن،صلوات مى‏فرستند.) به اين خاندان شرافت‏بخشيده و منزلت ايشان را از مقام همه مسلمانان بالاتر برده است و در رتبه‏اى بعد از رتبه پيامبر و نزديكترين افراد به او در ارج و مقام قرار داده است.
    
    آيا اين بزرگداشت‏به خاطر خويشاوندى بود؟
    گاهى تصور مى‏شود كه بزرگداشت‏خاندان پيامبر-با درود فرستادن بر ايشان-تنها به سبب خويشاوندى آنان با پيامبر است،در صورتى كه مطلب از اين قرار باشد،تمايزايشان از ديگران و بزرگداشت آنان تا اين اندازه،اعلان يك اصل برترى قبيله‏اى و امتيازى خواهد بود كه با روح اسلام منافات دارد و شمارى از اصول اسلامى را نقض مى‏كند.
    از جمله اصولى كه بر مبناى اين ادعا برترى قبيله‏اى نقض مى‏شود،اصلى است كه مى‏گويد تمام مردم در پيشگاه خداوند برابرند،براستى از جمله مهمترين هدفهاى رسالت اسلامى نابود كردن حكومت اشرافى و از بين بردن فاصله‏هاى ميان مردم و دستيابى به جامعه‏اى يكپارچه و عارى از فاصله‏هاى طبقاتى بوده است.و قرآن چنين اعلام مى‏كند:«اى مردم ما شما را از مرد و زن آفريديم،و شعبه شعبه و قبيله قبيله قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد براستى كه ارجمندترين شما در پيشگاه خدا پرهيزگارترين شماست.» (سوره حجرات آيه 12) . پيامبر روز غلبه بر مشركين مكه را روز آغاز برابرى اعلام كرد و فرمود:«اى توده قبيله قريش! خداوند،خودبينى زمان جاهليت و فخر فروشى به پدران را از شما گرفته است،همه مردم از آدم و آدم از خاك است‏».«براستى كه گرامى‏ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست‏» (7) .
    و از جمله اصول،اين است كه خداوند نه كسى از بندگانش را به خاطر كارى كه خويشاوند او-چه خوب و چه بد-انجام داده است،پاداش مى‏دهد و نه مجازات مى‏كند.و قرآن به شرح زير اعلام مى‏فرمايد:«اى مردم از پروردگارتان بپرهيزيد،و هم بترسيد از روزى كه هيچ پدرى فرزند خود را حمايت نكند و هيچ فرزندى از پدر خود پشتيبانى نكند،براستى كه وعده خدا حق است پس زندگانى دنيا شما را نفريبد و فريب دهنده‏اى شما را به خدا مغرور نسازد» (8) .و در آيه ديگر است:«هيچ كسى بار گناه ديگرى را به دوش نمى‏كشد،هر چند گرانبارى خواستار حمل آن باشد،چيزى از آن حمل نشود اگر چه خويشاوند باشد...» (9) .
    از جمله اصولى كه با انديشه برترى جويى قبيله‏اى تناقض دارد،اين است كه خداوند كسى را به خاطر عمل فوق طاقت و بالاتر از حد توان و اختيارش،نه مجازات مى‏كند و نه پاداش مى‏دهد.انتساب فرد به خانواده امرى غير اختيارى است.از اين رو،منطقى و صحيح است كه با اعتقاد به عدالت‏خداوند،معتقد باشيم كه او هيچ كس را به خاطر انتساب به خانواده معينى،بر ديگران برترى نمى‏دهد.براستى كه اسلام در مقابل هر نوع برترى فردى،نژادى، قومى و يا قبيله‏اى ايستادگى مى‏كند،چرا كه اين گونه برترى‏ها به مثابه پاداش يا كيفر بر عمل فراتر از توان شخص است.
    انتساب شخص به يك خانواده،فاميل و يا شخص ساخته خود آن شخص نيست.هيچ يك از ما پيش از ولادت،خانواده،فاميل و يا شخصيت‏خود را انتخاب نكرده‏ايم،بلكه با همان وابستگيها به دنيا آمده‏ايم.بنابراين عقل نمى‏پذيرد كه خداوند كسى را صرفا به سبب انتسابش به خانواده معينى گرامى بدارد و يا خوار بشمارد.چرا كه همه مردم در پيشگاه خداوند يكسانند، و او تمايزى ميان آفريدگان نمى‏گذارد مگر به دليل كار خوب و يا بدى كه به اختيار خود انجام مى‏دهند.بر اين اساس است كه پرهيزگار را شرافت مى‏بخشد و نسبت‏به بندگان گنهكار و بدكار خود او را برترى مى‏دهد.اگر اين اصول صحيح باشد-كه بى‏ترديد صحيح است-پس جمع بين آنها و ميان بزرگداشت‏خاندان پيامبر (ص) و برترى دادن آنان بر ديگران و الزام مسلمانان بر درود فرستادن به ايشان آن هم فقط به خاطر انتسابشان به پيامبر (ص) ،مشكل خواهد بود،تناقضى وجود ندارد.
    
    براى توضيح موهوم بودن اين تناقض يادآور مى‏شويم،كه اين شبهه مبتنى بر دو مقدمه است:
    (1) بزرگداشت‏خاندان محمد (ص) با الزام مسلمانان به درود فرستادن بر ايشان به هنگام صلوات بر او،به اين مطلب برمى‏گردد كه-آنان خويشاوندان حضرت محمد (ص) هستند و انتساب به او دارند-و دليل ديگرى براى اين بزرگداشت جز همان خويشاوندى وجود ندارد.
    (2) ديگر اين كه بزرگداشت آنان به اين دليل با اصول سه‏گانه‏اى كه قبلا گفته شد- (برابرى مردم در پيشگاه خدا،به هيچ كسى ثواب و عقاب به خاطر عمل خويشاوندى از خويشاوندان داده نمى‏شود كسى را نسبت‏به آنچه فوق قدرت او و خارج از اختيارش هست،ثواب و عقاب نمى‏دهند.) -منافات دارد.

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir 

   مقدمه دوم صحيح است و ترديدى در آن وجود ندارد،اما مقدمه اول به دور از صحت است، زيرا ما معتقديم خويشاوندى هيچ كس به پيامبر (ص) او را از كيفر الهى در امان نمى‏دارد. خداوند بهشت را براى هر كس كه فرمان او را ببرد-از هر نژاد-آفريده است،و جهنم را براى هر آن كس كه او را نافرمانى كند;هر چند كه از فرزندان پيامبر (ص) باشد.قرآن مشتمل بر سوره‏اى است كه در نكوهش ابو لهب نازل شده است در صورتى كه او عموى پيامبر است: «بريده باد دستهاى ابو لهب،ثروت و هر آنچه به دست آورده است،عذاب را از او دفع نكند، بزودى در آتش فروزان در آيد،و همسرش هيزم كش است،در حالى كه به گردنش ريسمانى از ليف خرماست‏» (10) .
    
    تمام بنى هاشم از خاندان پيامبر (ص) نيستند
    چيزى كه لازم است‏به طور واضح فهميده شود اين است كه كلمه‏«آل محمد (ص) »شامل همه منسوبان به پيامبر نمى‏شود،چه،آن كلمه بيشتر هاشميان و نيز فرومايگان از نسل حضرت محمد را در بر نمى‏گيرد.اگر چنان بود،نوعى تمايز قبيله‏اى شمرده مى‏شد،زيرا كه بسيارى از افراد منتسب به پيامبر،در خط او گام برنداشتند،و آن گونه كه خواست پيامبر بود به اسلام خدمت نكردند.اگر همگى از اين امتياز برخوردار بودند و لازم بود به هنگام درود بر پيامبر آنان نيز بزرگ داشته شوند،خود نوعى دعوت به طبقاتى كردن جامعه و اعتقاد داشتن به امتيازهاى قبيله‏اى است.و اين مطلب با اصل قرآنى-كه اعلان مى‏كند:برترى در گرو تقواست-متناقض است و اسلام به‏خودى خود دچار تناقض نيست.حقيقت اين است كه مقصود از كلمه‏«آل محمد (ص) »افراد مشخصى از خويشاوندان پيامبر است كه خداوند به دليل دارا بودن فضيلتى آنان را برگزيده است.اين افراد كسانى هستند كه خداوند آنان را نه به سبب قرابتشان با پيامبر،بلكه از آن جهت كه ايشان در بالاترين مراتب فضيلت قرار دارند، برگزيده است.آنان به شيوه صحيح اسلامى زندگى كردند و از كتاب خدا و سيره پيامبرش اطاعت كردند و در رفتار و گفتار از اين دو جدا نشدند.
    
    برترى دادن پيامبر (ص) به آنان،دليل برترى آنان است.
    هنگامى كه پيامبر (ص) به ما فرمان مى‏دهد تا هر گاه بر او درود مى‏فرستيم بر خاندانش نيز درود فرستيم در حقيقت‏بدان وسيله از برترى آنان بر ديگران از نظر علم و عمل و فضيلت،به ما خبر مى‏دهد.اين مطلبى است كه آنان را شايسته چنين بزرگداشتى جاودانه و بى‏مانند، مى‏سازد.براستى كه خداوند عادلتر از آن است كه بنده‏اى را بيهوده و بدون شايستگى رافت‏بخشد.
    آرى،هنگامى كه خداوند بزرگ اعلان مى‏فرمايد كه معيار بزرگى همان تقواست و بلافاصله ما را به گراميداشت اشخاص معينى دستور مى‏دهد،به اين نتيجه مى‏رسيم كه آن افراد-از آن جهت كه پرهيزگارترند-از ديگران والاتر و برترند.به اين ترتيب هيچ گونه تناقضى ميان اصول ياد شده اسلامى و گراميداشت‏خاندان پيامبر (ص) ،نمى‏يابيم،بلكه به هماهنگى كاملى برخورد مى‏كنيم.
    
    تاريخ زندگى آنان گواه بر بلندى مقام آنهاست
    اگر ما از بزرگداشت‏خاندان پيامبر-به دليل درود فرستادن بر ايشان-چنين نتيجه گيرى مى‏كنيم كه آنان سزاوار چنين بزرگداشتى هستند،در حقيقت تاريخ زندگى ايشان است كه اين نتيجه گيرى را تاييد مى‏كند.البته هم اكنون من در صدد نيستم كه راجع به تعيين افراد خاندان پيامبر بحث كنم،بلكه آن را به فصل آينده واگذاشته‏ام،اكنون به اين بسنده مى‏كنيم كه بگويم،تمام مسلمانان اتفاق نظر دارند بر اين كه على بن‏ابى طالب و همسرش فاطمه زهرا و دو فرزندش حسن و حسين از خاندان حضرت محمدند و تاريخ زندگى آنان نيز اين برداشت ما را تاييد مى‏كند و هم شايستگى ايشان را به اين گراميداشت‏به ثبوت مى‏رساند.خوانندگان تاريخ اسلام به آسانى مى‏توانند دريابند كه على بن ابى طالب،سرور مجاهدان،قهرمان اسلام، داناترين اصحاب پيامبر،علاقه‏مندترين و پايبندترين فرد به قرآن و اصول آن و مطيعترين فرد به تعليمات پيامبر (ص) بوده است.
    پارسايى او از جنبه‏هاى مادى زندگى مانند مقام،قدرت و ثروت-بطور قطع-بى‏نظير بوده است.زيرا او مردى بود كه در انتخاب اسوه‏هاى برتر،هر جا كه برخوردى ميان آنها و ارزشهاى مادى مى‏ديد،ترديد به خود راه نمى‏داد.
    ژرفا و گستردگى دانش او،حيرت آور است،مضامين‏«نهج البلاغه‏»گواه صحت اين حديث است كه از پيامبر خدا (ص) نقل كرده‏اند كه:«من شهر علمم و على (ع) دروازه آن;پس هر كس آهنگ آن شهر كند،بايد از دروازه آن وارد شود» (11) .
    تاريخ زندگى سه تن ديگر از خاندان محمد (ص) يعنى فاطمه زهرا و دو فرزندش حسن و حسين (ع) ،خود دليل روشنى است‏بر اين كه ايشان،در بالاترين مراتب تقوا قرار داشتند،و آنان اسوه‏هاى زندگى صحيح اسلامى بودند.
    
    شهادت پيامبر (ص) بر فضيلت آنان
    بر فضيلت اين چهار تن دليلى مهمتر از گواهيهاى پيامبر درباره ايشان وجود ندارد،كه آنان را در بالاترين مراتب عظمت و فضيلت قرار مى‏دهد.زيد بن ارقم از رسول خدا روايت كرده است كه به على،فاطمه،حسن و حسين فرمود:«با هر كسى كه با شما در صلح و سازش باشد در صلحم و با هر كه با شما در ستيز باشد در ستيزم‏» (12) .معقول نيست كه پيامبر با هر كه محارب با على،فاطمه،حسن و حسين است در جنگ باشد مگروقتى كه هر يك از آنان ملازم با حق و از آن جدايى ناپذير باشند.پيامبر بزرگتر از آن است كه با دشمنان اين چهار تن دشمنى كند در حالى كه آن دشمنان بر حق باشند.
    حبشى بن جناده نقل كرده است كه او خود از رسول خدا شنيد كه مى‏فرمود:«على از من است و من از او،و بجز على كسى حقى را از طرف من ادا نمى‏كند» (13) .
    طبيعى است كه مقصود پيامبر (ص) آن نبوده است كه على را-به خاطر خويشاوندى با خود-بر ديگران امتياز بخشد.عباس عموى پيامبر (ص) بوده است،ديگر هاشميان و در ميان آنان جعفر بن ابى طالب،همان خويشاوندى را با پيامبر (ص) داشتند كه على (ع) داشت.اگر خويشاوندى سبب امتياز بود،بايد هر كدام از آنها شايسته اداى حق از جانب رسول خدا (ص) مى‏بودند،در صورتى كه او خود فرموده است:«جز على،كسى از جانب من حقى را ادا نمى‏كند. »و آن نيست جز آن كه على (ع) براى اداى حق از سوى پيامبر (ص) و مشابهت‏با او،واجد استعدادهاى طبيعى بوده كه ديگر مسلمانان از آنها بى‏بهره بوده‏اند.در حديث است كه سعد بن ابى وقاص هنگامى كه معاويه مقام على (ع) را نكوهش مى‏كرد-به او گفت:آيا اين حرف را درباره مردى مى‏گويى كه از پيامبر خدا (ص) درباره او شنيدم،كه مى‏گفت:«هر كسى را كه من سرور اويم،پس على سرور اوست.»و شنيدم به او مى‏فرمود:«تو نسبت‏به من به منزله هارونى نسبت‏به موسى،جز اين كه پس از من هيچ پيامبرى نخواهد آمد» (14) .
    رسول خدا،منزلتى به على بخشيده كه به هيچ كس ديگر نداده است،در عبارت اول او را صاحب اختيار هر مرد و زن مسلمان قرار داده است چه آن كه قرآن به صراحت مى‏گويد: پيامبر از خود مؤمنان بر ايشان سزاوارتر است و اين عبارت پيامبر (ص) همان جايگاه را به على اعطا مى‏كند پس او صاحب اختيار تمام كسانى است كه رسول خدا صاحب اختيار آنهاست.


 

ادامه دارد...

جواد اکبری

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٥