فضايل رسول الله(ص)۲

 

نوع اثر :     سيماي پيامبر

عنوان :       فضايل رسول الله(ص)۲

صاحب اثر : ---

                 

منبع :    كتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه(س) ـشماره: 688

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

                                     


    فضيلت پنجاهم;
       حوض كوثر از مخصوصات آن حضرت است. خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: (انا اعطيناك الكوثر...)(30)
    
    
    فضيلت پنجاه و يكم;
       مقام محمود از براى ذات آن حضرت[ است].خداوند مى فرمايد: (عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا)(31)
    
    
    فضيلت پنجاه و دوم;
       درچه[درجه] وسيله اوراست; فرموده: ((سلوالله لى الوسيله.))(32)
    
    عرض كردند: وسيله چيست؟ فرمودند: اعلإ درچه[ درجه] بهشت است.
    
    
    فضيلت پنجاه و سوم;
       در تاريكى چنان ديدى كه در روشنائى.
    
    فضيلت پنجاه و چهارم;
       شئامت كه از افعال شيطان است, از براى آن حضرت نبود.
        
    فضيلت پنجاه و پنجم;
       مكس[مگس] در بدن مباركش نمى نشست.
        
    فضيلت پنجاه و ششم;
       خلق مباركش از تمام بشر بهتر بود. خدا مى فرمايد: (و انك لعلى خلق عظيم. )(33)
        
    فضيلت پنجاه و هفتم;
       در خلقت و تناسب اعضإ از خلق, اولين و آخرين بود.
    
    فضيلت پنجاه و هشتم;
       در صحف و كتب انبيإ مژده ظهور آن حضرت وارد شده, و اهل سير آن را به ساير گويند.
    
       فضيلت پنجاه و نهم;
        معجزات پيغمبران تمام از براى آن حضرت بود.
    
        فضيلت شصتم;
       خداوند عز اسمه مى فرمايد: اگر نه محمد بودى آدم و بهشت و دوزخ را نيافريدم. به تحقيق كه از عرش, عرش را ايجاد كردم بى قرار و مضطرب بود; بر آن نوشتم لا اله الا الله محمد رسول الله قرار گرفت.
    
    مروى است كه از حضرت مقدس سوال كردند كه: يا رسول الله! افضليت و شرافت درجه فضل و كمال در حسن و جمال شما راست يا حضرت يوسف را؟ حضرت فرمودند: ((هو اصبح منى و انا اصلح منه.))
    
    به نام يوسف قرعه حسن و جمال آمده كه فتنه عالميان شنود. علم و فضل و كمال وخوش خوئى را به ما ارزانى داشتند كه تا رحمت عالميان گشتم (و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين.)(34) كه جبرئيل امين از سدره المنتهى در رسيد و عرضه داشت: يا رحمه للعالمين! در آسمان, يوسف و نور تو را قرعه زدند, حسن جمال يوسف(ع) را رسيد اما بها و نور شرف و قوت و شجاعت و فر هيبت و غرو همت و زهد و عبادت و حوض و شفاعت و مسئلت و اجابت و قبول و دعوت قرآن و قبله و امانت و ديانت و فراست و ايمان و فضل و احسان و رضاى و صبر و قناعت و شكر و حمد و ذكر و جزإ وافى و كإس اروى و لوإ حمد و حوض مورد مقام محمود و محضر شهود و دار سلام و دلداران كرام و رفعت انام و حسب شريف ويست معروف و شجره مباركه و شجره راسخه و علو درجات و زبان فصيح و كلام مليح و دل حضور و تن صبور و كرم ظاهر و شرف فاخر و كف بذل جود و صف ركوع و سجود و اقسام شريعت و اعلام طريقت و احكام حقيقت و بلد محرم و مسجد معظم و حج و احرام و زمزم و نماز بيتوته و زكوه مفروضه و روزه رمضان و خواندن قرآن و جمع و جماعت و تهليل و تمجيد و علم و وقار و شفاعت و استغفار و بزرگى و مهترى و مهر و مهر انگشترى و سرورى برهمه انبيإ و صد هزار هزار چندين تو را دادند يارسول الله!
    
    عارفى لطيفه گفته است: اگرچه جمال يوسف(ع) پرده برداشتند, زنان مصر دست ها ببريدند اما هنوز از جمال محمدى(ص) پرده برنداشتند كه هزار مردان مرد زنارها بريدند. اگر امروز در صفت ناقصان عقول پرده از جمال يوسف برداشتند, دست ها بريدند; فردا را در صف رجال الله پرده از جمال محمدى(ص) برداشتند مى شود صدهزار هزار كرور. بلكه تمام عاصيان امت از دوزخ بگذرند چنانچه وارد است كه در آن شب, قرب و كرامت آن سلطان اقليم رسالت خطاب مستطاب رب الارباب جل جلاله به جبرئيل در رسيد كه: اى جبرئيل! محمد(ص) را در هفتاد هزار پرده عزت ستورى گردانيده ايم امشب يك پرده از آن پرده ها را بردار تا نظاره كيان عالم بالا حسن و جمال محمدى را(ص) نظاره كنند. چون جبرئيل به امر رب جليل يك پرده از هفتاد هزار پرده از جمال با كمال محمد(ص) برداشت, نورى پديد آمد كه در پرتو آن نور, نه عرش را نور ماند و نه كرسى را و نه آفتاب و نه ماه را و نه ستاره و نه كروبيان عالم قدس را. بعد خطاب آيد كه: اى محمد! تا چند غم امت خورى! امشب يك پرده از هفتاد هزار پرده از جمال تو برداشتيم; نور, قمر, آفتاب, عرش, كرسى, لوح, قلم, ممسه را مضمحل, نابود و ناچيز كرد; فردا كه در عرصات قيامت كه اين هفتاد هزار پرده پرداريم اگر معاصى و ذلات و هفوات امتت در جنب آن ناچيز گردد چه عجب ((الحمدلله الذى جعلنى من امه محمد صلى الله عليه و آله.))(35)
    
    
    فضيلت شصت و يكم;
    
    در ولادت حضرت نبوت مآب ـ صلى الله عليه و آله ـ و بعضى از علامات و معجزات درحين ولادت, از احاديث و اخبار; چون يك ماه از حمل آمنه, والده آن حضرت گذشت, آسمان و زمين و نباتات و جمادات يكديگر را بشارت مى دادند. و چون دو ماه از حمل آن حضرت گذشت, ملكى از آسمان و زمين ندا داد كه: صلوات فرستيد بر محمد و آله, او استغفار كند بر امت او. چون سه ماه گذشت,[ ... ] از سفر شام مراجعت مى كرد چون نزديك به مكه معظمه رسيد, ناقه او از براى سجده سر برزمين نهاد]...] . به تندى برآمد, ناگاه هاتفى ندا در داد كه: مگر نمى بينى جمله افرش را كه سجده شكرانه كنند براى پيغمبر(ص) كه به وجود مىآمد؟ و چون چهار ماه گذشت, زاهدى از طايفه روانه مكه شد; در راه طفلى را ديد كه به رو درافتاده هرچند او را برداشت باز به سجده درافتاده; هاتفى ندا زد كه: دست از او بردار كه به سجده شكر در افتاده از براى مولود پيغمبر برگزيده. چون پنج ماه برگذشت, همان زاهد به خانه خويش مراجعت كرد. خانه خويش را ديده كه زلزله در افتاده است واز سكون بازمانده و بر محراب آن نقش شده است كه: اى اهل صوامع! ايمان آريد به خدا و رسول او محمد(ص) كه نزديك شد ظهور آن حضرت. زاهد از ديدن اين كلمات با بركات, ايمان آورد.

چون ماه ششم منقضى شد, اهل مدينه طيبه به قانون خويش كه هرسال عيد مى كردند, در عيدگاه خودشان حاضر مى شدند و درختى داشتند كه در اين روز نزد آن درخت اجماع مى كردند و آن درخت را ستايش و پرستش مى كردند و خوش مى نواختند در اين روز. چون نزد درخت مجتمع شدند, آوازى از آن درخت برآمد كه: (جإالحق و ذهق الباطل ان الباطل كان زهوقا)(36) مردم از آن صدا به هم برآمده, به سراى خويش شتافتند. در ماه هفتم سواد بن قارب نزد عبدالمطلب آمد, گفت كه: ديشب در ميان خواب و بيدارى ديدم كه درهاى آسمان گشوده و ملائك پى در پى در زمين نزول مى كردند و مى گفتند: زينت كند[ كنيد] زمين را كه نزديك شد ظهور محمد(ص) كه رسول خداست به سوى كافه خلق. چون ماه هشتم برآمد, ماهى طموسا نام داشت در بحراعظم; بر دم خويش بايستاد, ملكى او را گفت كه: اى ماهى, چه مى شود تو را كه بحر را متاطم ساخته؟ گفت: پروردگار من آن گاه كه مرا آفريد, فرمود كه: چون محمد(ص) ظهور كرد, امت او را دعا كن.

 پس از براى دعا كردن به حركت آمدم. و در ماه نهم ده هزار ملك از آسمان فرود آمدند; هر يك قنديلى از نور به دست داشتند كه بر آن نوشته بود: لااله الا الله محمد رسول الله. و به دور مكه معظمه چهار صف زدند و مى گفتند: اين نور محمد است. بالجمله حضرت به ظاهر متولد شد و بر خلاف همه مولود, از پا فرود آمد و به طرف كعبه معظمه به سجده در افتاد. نورى از فرق مباركش ساطع گشت كه آسمان و زمين روشن شد; قصرهاى شام و يمن و فارس مشاهده افتاد كه مانند آتش افروخته درخشان بود. مرغان هوا به دور كعبه جمع شدند و كوه ها به جانب كعبه مشرف شدند و اصنام و اوثان شكسته, به رو در افتادند. بت پرستان جمع آمد[ند] آن بسا بزرگ را به چندين دفعه نصيب كردند, قرار نگرفت, به رو در افتاد, درهم شكسته. در اين هنگام ابر سفيدى نمايان گرديد, آن حضرت را فرو گرفت ندائى در رسيد كه: ((طوفوابمحمد شرق الارض و غربها و البحار لتعرفوه باسمه و نعته و صورته))(37) يعنى; بگردانيد محمد(ص) را به مشرق و مغرب و درياها تا همه خلق, او را به نام و صفت و صورت بشناسند. مروى است كه بعد از سه روز عبدالمطلب, محمد را در آغوش گرفت به خانه مكه در آورد و چون به درخانه رسيد, آن حضرت معجز بيان فرمود: ((بسم الله و بالله)) كعبه معظمه به سخن در آمد و در جواب گفت: السلام عليك يا محمد! هاتفى آواز داد كه: (جإ الحق و زهق الباطل)
    
    از جمله علامات و شرافت آن شب با بركت و ميمنت, اين كه سير ابليس لعين و تمام شياطين از عروج به فلك منقع[ منقطع] شد و كاهنان از همراه او جدا و دور افتادند و خبارء غيب موقوف شد و كردار سحره علم قيافه محو شد و در همان شب چهارده كنگره از ايوان كسرى افتاد و طاق ايوان شكافته شد و هم در آن شب آتشكده فارس كه دو هزار سال قبل از آن روشن بود, خاموش شد. شهب و ثواقب و آثار عجيب و غريب در آسمان پديدار بود.
    
    نكته: بدان كه هريك از پيغمبران را خلوت خانه اى بود كه در آن خلوت از نفس خود رسته و به حق پيوسته; بودند از آن جمله, حضرت موسى(ع) را خلوت گاه طور بود كه ظاهرش به مطالعه ((انظر الى جبل))(38), باطنش به مشاهده انوار خلوت گاه. حضرت عيسى(ع[ (در] فلك چهارم بود; چشمش با ملائكه همراز, جانش به عالم قدس به حق تعالى دمساز (بل رفعه الله اليه)(39) خلوت گاه حضرت ابراهيم(ع) درون آتش, بود ظاهرش به آتش مشغول و سرش به حضرت جل و علا مكاشف و به اين كلمه متكلم: (انى داهب الى ربى سيهدين.)(40)

 اما خلوت خانه رسالت ـ صلى الله عليه و آله ـ آن بود كه چون خواستند از ماسوى خلاصش سازند و سرش تمامى از غير خود باز دارند, به مقام قرب به اين كنايه فرمودند كه: (دنى فتدلى فكان قاب قوسين او ادنا)(41), آن بود كه نفس نفيس آن حضرت(ص) به ذات مقدس مشغول شد و در آن فرا نفسى برآورد كه ((التحيات لله و الصلوات و الطيبات)).(42) چون عرض تحيت فرمود, به تشريف سلام از حضرت ملك علام مشرف گشت و به خلعت بركت و رحمت مخصوص شد كه ((السلام عليك ايها النبى و رحمه الله و بركاته.))(43) خطاب آمد كه: يا محمد! بنشين و خاموش باش. همه پيغمبران را ايستادن بود تو را نشستن. نشستن آن ها را گفتن بود تو را شدن. همه گفتن, ماشنيديم اكنون تو بشنو, ما بگوييم همه كس راز خود با حبيب خود گفتند من راز خود با تو مى گويم: ((فااوحى الى عبده ما اوحى))(44)
    
    بياور بزم او از مايكى رمزى ز من بشنو
    
    و ز آن اسرار ما اوحى عجب طور سخن بشنو
    
    جوابى مى رسد هردم بگوش من از آن عالم
    
    كه من رازتو بشنيدم تواكنون رازمن بشنو
    
    فى شهر جمادى الاولى سيزد هم, تمام شده است. ...
    
    

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

جواد اكبري


    منابع تصحيح:
    
    1
. بحارالانوار, ج 16, ص 406, ح 1. (لولاك لما خلقت الافلاك.)
       2. آل عمران / 81.
      3. بقره / 25.
       4. هود / 48.
       5. همان / 76.
       6. اعراف / 144.
       7. ص / 26.
       8. مريم / 7.
       9. همان / 12.
       10. مائده / 110.
       11. انفال / 64.
       12. مائده / 41 و 67.
       13. احزاب / 14.
       14. نور / 63.
       15. بلد / 1.
       16. حجر / 72.
       17. يس / 3ـ1.
       18. نجم / 1.
       19. بحارالانوار, ج 8, ص 27, ح 1.
       20. انبيإ / 107.
       21. فتح / 1.
       22. بحارالانوار, ج 16, ص 325, ح 19... اسماعيل واصطفى من كنانه واصطفى من كنانه قريشا واصطفى من قريش بنى هاشم واصطفانى من بنى هاشم.
       23. آل عمران / 110.
       24. بحارالانوار, ج 2, ص 225, ح 3.
       25. همان, ج 7, ص 130, ح 1 وج 8, ص 22, ح 15 البته اكثرالنبيين و...
       26. حجرات / 2.
   
    27. بحارالانوار, ج 16, ص 326, ح 22. (انا اول شافع و اول مشفع)
       28. بحارالانوار, ج 16, ص 402, ح 1.
       29. بحارالانوار, ج 39, ص 230, ح 7.
       30. كوثر / 1.
       31. اسرإ / 79.
       32. با اين عبارت: اذا سالتم الله فإسالوا الى الوسيله, (بحارالانوار, ج 7, ص 326, ح 2.
       33. قلم / 4.
       34. انبيإ / 107.
       35. مستدرك الوسائل, ج 5, ص 393 و بحارالانوار, ج 83, ص 282.
       36. اسرإ / 81.
   
    37. روضه الواعظين, ج 1, ص 68 و بحارالانوار, ج 65, ص 273.
       38. اعراف / 143.
       39. نسإ / 158.
       40. صافات / 99.
       41. نجم / 9
       42. بحارالانوار, ج 84, ص 208, ح 3.
       43. در پايان همه نمازها.
       44. نجم / 10.

 

 

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٥