عصمت پيامبر (ص) پيش از بعثت۲

نوع اثر :     سيماي پيامبر

عنوان :       عصمت پيامبر (ص) پيش از بعثت۲

صاحب اثر : ---

                 

منبع :    سايت بلاغ

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

 

 

  آيه سوم: «و كذلك او حينا اليك رَوحاً مِنْ امرنا ما كنت تدرى ما الكتاب ولا الايمان ولكن جعلناه نوراً نهدى به من نشاء من عبادنا وانك لتهدى الى صراط مستقيم» (شورى - 52).
    : «بر تو نيز بسان گذشتگان از پيامبران، روحى را به فرمان خود وحى كرديم و تو پيش از آن نمى‏دانستى كه كتاب و ايمان چيست؟ ولى آن نورى را قرار داديم كه هر كس از بندگان خود را بخواهيم با آن هدايت مى‏كنيم، تو نيز به راه راست هدايت مى‏نمايى».
    مخالفان عصمت جمله «ما كنت تدرى ما الكتاب ولا الايمان» را شاهد بر آن گرفته كه پيامبر (ص) پيش از وحى، فاقد ايمان بود، و در سايه وحى ايمان آورد، و حال فاقد ايمان، از نظر عصمت، روشن است .


    اين گونه افراد، پيشداورانى هستند كه قبلاً مدعا را مى‏سازند سپس به دنبال دليل آن مى‏روند وگرنه با اندكى دقت در مفاد آيه با توجه به آيات مشابه، مى‏توان به هدف آيه پى برد، و از جدال و ستيز با رجال وحى و آموزگاران الهى يعنى زبده‏ترين انسانهاى جهان، دست برداشت اينك قبلاً نكاتى را يادآور مى‏شويم:
    نكته اول: از «روح» كه به پيامبر وحى شده است همان قرآن است و اگر خدا قرآن را روح مى‏خواند براى اين است كه قرآن مايه حيات اخروى انسان است، همان طور كه روح در اين جهان مايه حيات دنيوى است و قرائن موجود در خود آيه و ما قبل آن، اين معنى را كاملاً تأييد مى‏كنند.


    زيرا مهم‏ترين محور بحث در سوره شورى همان مسأله «وحى الهى» است كه به صورت يك فيض معنوى از آغاز آفرينش انسان تا زمان پيامبر خاتم (ص)، جريان داشته است. 5
    گذشته براين، در آيه ما قبل، طرق سه گانه سخن گفتن خدا با پيامبران مطرح گرديده چنان كه مى‏فرمايد:
    «و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحياً او من وراء حجاب او يرسل رسولاً فيوحى باذنه مايشاء انه علىّ حكيم» (شورى - 51)
    : «در شأن خدا نيست كه با بشرى سخن بگويد مگر از طريق وحى (القاء به قلب) يا از پشت حجاب (همان گونه كه با موسى در طور سخن گفت) و يا رسولى (مانند جبرئيل) مى‏فرستد كه به اذن او (خدا) آنچه را بخواهد وحى مى‏كند او بلند مقام و حكيم است».
    علاوه بر اين آيه «وحى كردن روح را» بر پيامبر، بر وحى روح بر ساير پيامبران عطف مى‏كند و مى‏فرمايد: «و كذلك او حينا روحاً من امرنا»: يعنى همچنان كه بر پيامبران پيشين وحى كرديم بر تو نيز به فرمان خود وحى نموديم. از اينكه وضع پيامبر را بر وضع پيامبران پيشين عطف مى‏كند و مى‏فرمايد: بر تو نيز مانند گذشتگان «روحى» وحى كرديم، مى‏توان به خوبى حدس زد كه مقصود از «روح» سخن خدا و كلام او است؛ در پيامبر اسلام به صورت قرآن و در پيامبران ديگر به صورت صحف و تورات و انجيل و زبور.
    خلاصه با توجه به سه مطلب مى‏توان فهميد كه مقصود از روح، وحى الهى است .


    1- محور اساسى بحث در سوره، مسأله وحى است .
    2- آيه ما قبل، طرق سخن گفتن خدا را با بشر، توضيح مى‏دهد.
    3- آيه مورد بحث گفتار خود را با جمله «و كذلك» آغاز مى‏كند و وضع پيامبر را با وضع پيامبران پيشين يكسان معرفى مى‏كند. در اين صورت به طور اطمينان مى‏توان گفت: «روحى» كه به پيامبر وحى شده است همان قرآن و معجزه جاودان او است .
    در برخى از روايات «روحا» به «روح القدس» تفسير شده است ولى اين تفسير با ظاهر آيه مطابق نيست زيرا آيه مى‏گويد: «ما به تو روحى را وحى كرديم» و روح، در آيه به حكم اينكه مفعول «اوحينا» است چيزى است كه وحى شده است در حالى كه روح القدس وحى كننده و پيام رسان نه وحى شده 6.
    جمله: «ما كنت» و يا «ماكان» در زبان عرب غالباً درجايى به كار مى‏روند كه گوينده بخواهد امكان و توان، و يا شأن و شايستگى را از چيزى نفى كند و قرآن نيز اين نوع جمله‏ها رادر همين مقوله به كار برده است كه نمونه‏هايى را يادآور مى‏شويم:
    الف: «و ما كان لنفس ان تموت الا باذن الله» (آل عمران - 145).
    : «ممكن نيست نفسى بميرد مگر به اذن خدا».
    ب: «ما كان لنبى ان يَغُلّ» «آل عمران 161).
    : «در شأن پيامبر نيست كه خيانت ورزد».
    ج: «و ما كان للمشركين ان يعمروا مساجد الله» (توبه - 17).
    : «بر مشركان نيست كه مسجدهاى خدا را تعمير كنند».
    د: «ما كنت قاطعة امراً حتى تشهدون» (النمل - 32).
    : «بر من شايسته نيست كه بدون حضور شما (در چنين امر خطيرى) تصميم بگيرم.
    با توجه به اين اصل، معنى جمله «ما كنت تدرى ما الكتاب ولا ايمان» اين است كه اگر ما به تو وحى نمى‏كرديم در تو اى پيامبر، امكان آگاهى از كتاب، و دست‏يابى برايمان نبود.
    
    نكته سوم: ظاهر آيه اين است كه پيامبر پيش از وحى قرآن، نسبت به كتاب و ايمان، فاقد درايت و آگاهى بود و پس از نزول آن، بر علم و آگاهى دست يافت اكنون بايد ديد آن كدام نوع آگاهى از كتاب و ايمان است كه فقط در گروه نزول وحى است و شأن پيامبر و هيچ انسانى نيست كه بدون كمك وحى بر آن دست يابد و آگاهى از آن فقط و فقط در گروه نزول وحى امكان‏پذير مى‏باشد. دراين جا دو احتمال وجود دارد:
    الف: آگاهى مربوط به اصل نزول كتاب و اصل ايمان به خداى يكتا.
    ب: آگاهى مربوط به مضامين و محتويات قرآن اعم از عقايد، معارف، قصص و داستان، احكام و وظايف، و ايمان به مطالب گسترده آن.
    احتمال نخست چيزى نيست كه آگاهى از آن در گروه نزول وحى بر پيامبر باشد، زيرا اهل كتاب از نبوت و رسالت او آگاه بودند و شخص پيامبر نبوت و رسالت خود را ازنياكانش شنيده بود و خدا و يكتايى او چيزى نيست كه عقل بر آن حاكم نباشدو حنيفان زمان پيامبر بدون اينكه وحى بر آنها نازل شود، همگى موحد بودند، طبعاً مقصود همان قسم دوم است كه هيچ انسانى بدون اتكاء به وحى نمى‏تواند از چنين اصول و معارف احكام و وظايف حتى قصص و سرگذشت صحيح پيامبران مطلع گردد و آگاه باشد، و بر آنها ايمان بياورد.
    شكى نيست كه پيامبر گرامى پيش ازنزول وحى از تفاصيل معارف الهى و سنن تشريعى آگاه نبود و او در سايه وحى الهى از آنها آگاه شد و بر آن ايمان آورد و اين غير از اين است كه بگوييم كه پيامبر از هيچ چيز حتى از ايمان به خدا و يكتايى او آگاه نبود.
    شما مى‏توانيد مفاد آيه مورد بحث را هم در مورد «ما كنت تدرى ما الكتاب» و هم در مورد «ولا الايمان» به كمك دو آيه ديگر به دست بياوريد.
    الف: «تلك مِن انباء الغيب نوحيها اليك ما كنت تعلمها انت ولا قومك من قبل هذا فاصبر ان العاقبة للمتقين» (هود - 49).
    : «اين (سرگذشت پيامبران) از خبرهاى غيبى است كه به تو وحى مى‏كنيم تو و نه قوم تو قبلاً از آن آگاه نبوديد، بردبار باش، سرانجام از آن پرهيزگاران است .
    جمله «ما كنت تعلمها» در اين آيه معادل جمله «ما كنت تدرى ما الكتاب» در آيه مورد بحث است و مقصود از هر دو، آگاهى از تفاصيل مضامين كتاب الهى است.
    ب: «آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤمنون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله لانفرق بين احد من رسله و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانك ربنا واليك المصير»(بقره /285).
    «پيامبر به آنچه كه از پروردگار وى به او نازل شده، ايمان آورد، و همچنين افراد با ايمان همگى به خدا و فرشتگان و كتابها و پيامبران او ايمان آوردند، (مى‏گويند) ما ميان پيامبران او (از اين نظر كه همگى از جانب خدإ؛ّّ آمده‏اند) فرق نمى‏گذاريم، مى‏گويند شنيديم و اطاعت نموديم خدايا ما را ببخش و بازگشت به سوى تو است».
    شكى نيست ايمانى كه پيامبر با آن در جمله (آمن الرسول) توصيف شده است، ايمان پس از نزول وحى است، ولى متعلق آن، ايمان به اصل كتاب و يا ايمان به وجود خدا نيست، بلكه متعلق آن ايمان به چيزى است كه بر او نازل شده است «بما انزل» و آنچه بر او نازل شده همان اصول و معارف و قصص و سرگذشت و احكام و وظايف است، و يك چنين ايمان، پس از نزول وحى، به پيامبر دست داده است، زيرا ايمان متفرع به علم و آگاهى است، و چون چنين آگاهى بعد از نزول وحى بوده طبعاً ايمان هم پس از آن بوده است .


    بنابراين متعلق ايمان در جمله «و لا الايمان» با متعلق ايمان در آيه «آمن الرسول» يكى است و آن عبارت است از ايمان «بما انزل اليه من ربه»: «آنچه از خدا بر او نازل شده است» ؛ ولى علت اينكه در آيه مورد بحث ايمان نفى شده و در آيه ديگر اثبات شده است اين است كه در آيه مورد بحث موضوع سخن حال پيامبر پيش از بعثت است و در آيه ديگر موضوع بحث حال او پس از بعثت است .
    با توجه به اين قرائن و توضيحات هر نوع انديشه ناروا درباره پيامبر (ص) نسبت به قبل از بعثت كاملاً منفى است و بزرگان از مفسران اجمال گفتار ما را در كتابهاى خود آورده‏اند شما مى‏توانيد به مدارك ياد شده در زير مراجعه فرماييد: 7
    آيه چهارم: «قل لوشاء الله ماتلوته عليكم ولا ادريكم به فقد لبثت فيكم عمراً من قبله افلا تعقلون» (يونس /16)
    : «بگو اگر خدا مى‏خواست من قرآن را بر شما تلاوت نمى‏كردم و از آن آگاهتان نمى‏نمودم من مدتها در ميان شما پيش از آن زندگى كرده‏ام، چرا نمى‏انديشيد؟!
    هدف آيه باتوجه به ما قبل آن كاملاً روشن مى‏گردد، در آيه ما قبل دو پيشنهاد از جانب مشركان مطرح شده و اين آيه پاسخ از پيشنهاد نخست آنها است اينك آيه ما قبل:
    «و اذا تتلى عليهم آياتنا بينات قال الذين لا يرجون لقائنا انت بقران غير هذا او بد له قل ما يكون لى ان ابدله من تلقاء نفسى ان اتبع الا ما يوحى الى انى اخاف ان عصيت ربى عذاب يوم عظيم» (يونس /15).
    : «هر موقع آيات روشن پيامبر بر آنها تلاوت مى‏شود، كسانى كه به لقاء ما (روز رستاخيز) اميد ندارند مى‏گويند قرآنى غير اين بياور، و يا آن را عوض كن؛ بگو من حق ندارم آن را از پيش خود تبديل كنم، من از آنچه كه بر من وحى مى‏شود، پيروى مى‏نمايم من اگر مخالفت پروردگارم را بكنم از عذاب روز بزرگ مى‏ترسم.
    در اين آيه كافران كه نبوت و آسمانى بودن كتاب او را منكر بودند دو پيشنهاد به پيامبر كردند.


    1- قرآنى جز اين (با همان فصاحت و بلاغت) بياور.
    2- برخى از آيات قرآن مربوط به نكوهش بتان را تغيير بده.
    اتفاقاً پاسخ هر دو پيشنهاد در ضمن هر دو آيه آمده است و ماهيت جوابها مختلف و گوناگون است. در انتقاد از پيشنهاد دوم، سخن از امكان و عدم امكان آن به ميان نيامده فقط يادآور مى‏شود كه من تابع و پيرو وحى الهى هستم و حق دگرگون كردن آن را ندارم و از هر نوع مخالفت ومعصيت و سرپيچى از وحى، مى‏ترسم زيرا مخالفت، در روز قيامت كيفر به دنبال دارد: «قل ما يكون لى ان ابدله تلقاء نفسى...».
    در حالى كه در انتقاد از پيشنهاد نخست مسأله ممكن نبودن آن را يادآور مى‏شود و مى‏فرمايد:
    قرآن ساخته و پرداخته من نيست و مرا يا راى تنظيم و تدوين و انشاء آيات و سور آن نيست كه تا يكى را ببرم و ديگرى بياورم هر چه هست از آن خدا است و او همين را در اختيار من نهاده است و به فرمان او آن را بر شما مى‏خوانم و آموزش مى‏دهم و اگر او نمى‏خواست، نه، مى‏خواندم و نه، مى‏آموختم.


    گواه اين سخن كه قرآن چكيده فكر و انديشه من نيست اين است كه سالهاى دراز در ميان شما بودم و با شما زندگى كرده‏ام و در اين مدت، سخنى مشابه آيات و صور آن از من نشنيده‏ايد و اگر از من بود لااقل در اين مدت سخنى شبيه قرآن از من مى‏شنيديد، چرا نمى‏فهميد؟!
    در نتيجه، اين آيه مانند آيه قبلى فقط ناظر به اين است كه قرآن از جانب خدا است و او به من آموخته است و من تا قبل از نزول وحى از آن آگاه نبودم. و اين حقيقتى است كه همه مسلمانان بر آن اعتقاد دارند و اين مطلب با ايمان و توحيد رسول گرامى قبل از بعثت منافاتى ندارد و مسلماً وضع پيامبر پس از نزول وحى با وضع او قبل از نزول آن فرق داشته است، و آن، اطلاع تفصيلى از اصول و احكام و معارف و سنن و قصص و سرگذشتها بوده است .
    آيه پنجم: «و ما كنت ترجوا ان يلقى اليك الكتاب الا رحمة من ربك فلا تكونن ظهيراً للكافرين (قصص /86).
    : «تو هرگز اميد آن نداشتى كه كتاب بر تو نازل گردد مگر از طريق رحمت پروردگارت (به پاس اين نعمت) پشتيبان كافران مباش».
    در آغاز آيه، اميدوارى پيامبر را بر نزول كتاب بر او نفى مى‏كند، ولى در ذيل، استثنايى به صورت «الارحمة من ربك» وارد شده كه بايد درباره آن دقت كرد و مفهوم آن را به دست آورد و ذيل آيه توان آن را دارد كه ثابت كند كه رسول گرامى قبل از بعثت به نوعى اميد به القاء كتاب بر خود داشت؛ و به عبارت ديگر، از يك نظر فاقد اميد بود، ولى از طريق ديگر به نزول آن اميد داشت. اينك توضيح جمله .
    در مورد اين استثنا سه احتمال وجود دارد كه استوارترين آنها احتمال سوم است
    1- لفظ «الا» در جمله «الا رحمة من ربك» به معنى استثنا نيست كه از جمله قبل، چيزى را «منها» كند، بلكه به معنى «لكن» است كه در مقام استدراك از گفتار قبل به كار مى‏رود، و معنى جمله چنين است: تو اميد نداشتى كه كتاب برتو القاء گردد ليكن با اين نوميدى رحمت پروردگار ايجاب كرد كه چنين نعمتى شامل تو شود. اين نظر از «قراء» كه از ادباى زبان عربى است نقل شده است. 8


    در اين فرض چيزى از جمله پيشين استثنا و به اصطلاح «منها» نشده است و جمله قبل به حالت نفى مطلق باقى مانده است و آن اينكه پيامبر هيچ نوع اميدى به نزول كتاب نداشت؛و در حقيقت مفاد آيه مثل اين است كه فردى به يك نفر كمك مادى كند در مقام توضيح كار خود بگويد من به فلانى بدهكار نبودم، ليكن به خاطر پيوند خويشاوندى به وى كمك كردم .
    البته يك چنين تفسير با امكان حمل «الا» بر «استثنا»، نه «استدراك» بر خلاف ظاهر است و در سخنان افراد بليغ وجود آن كاملاً نادر مى‏باشد.
    2- لفظ «الا رحمة» به معنى استثنا و خارج كردن چيزى از جمله پيشين است، نه به معنى استدراك، ولى جمله‏اى كه «الا رحمة» متوجه آن مى‏باشد و از آن استثنا مى‏كند از مفاد آيه استفاده مى‏شود و در تقدير است گويا خدا چنين مى‏فرمايد: «و ما القى عليك الكتاب بسبب من الاسبباب الارحمة» قرآن به هيچ جهتى بر تو فرود نيامد، مگر از جهت رحمت حق و اين نظريه را زمخشرى در كشاف نقل كرده است.
    ناگفته پيدا است كه تقدير جمله برخلاف قاعده است و تا ضرورتى ايجاب نكند، نبايد سراغ آن رفت .
    3- لفظ «الا رحمة» استثنا از جمله موجود در خود آيه است. و معنى آيه اين است: تو اميدى به نزول قرآن برخود نداشتى، مگر از يك طريق و آن اينكه رحمت و كرم حق شامل حال تو گردد و چنين افتخارى نصيب حال تو شود.
    و به ديگر سخن، اميد به نزول قرآن به دو صورت متصور بود:
    الف: پيامبر از طريق مجارى عادى به نزول آن بر خود اميدوار شود، كه آيه وجود چنين اميد را نفى مى‏كند زيرا هيچ نوع جريان عادى بر نزول آن گواهى نمى‏داد.
    ب: فضل و كرم خدا شامل حال پاك‏ترين بنده او شود و او را با چنين نعمت بپوشاند، اميد از اين طريق منفى نبود و پيامبر مطمئن بود كه روزى رحمت حق شامل او مى‏گردد و كتاب هدايت را در اختيار او مى‏گذارد.
    تفسير سوم، كاملاً با ظاهر آيه تطبيق مى‏كند و با آنچه كه از زندگانى پيامبر قبل از بعثت آگاهى داريم سازگار مى‏باشد و در ميان مفسران، فخررازى به صورت روشن اين نظر را بيان كرده و از سخنان مرحوم علامه طباطبائى 9 نيز به گونه‏اى استفاده مى‏شود.
    گروه پيشداوران بدون دقت در مفاد اين آيات، آنها را دستاويز خود قرار داده‏اند.
    
    --------------------------------------------------------------------------------
    پى نوشتها: "
    1- نهج البلاغه عبده خطبه 187.
    2- لسان العرب ج 11، ص 392، بحارالانوار ج 16، ص 137.
    3- بحارالانوار، ج 16، ص 142.
    4- عيون الاثر، ج 1، ص 103.
    5- البته مقصود «وحى تشريعى» است كه مايه‏هاى نبوت را تشكيل مى‏دهد نه هر وحى، و ما تفصيل آن را در كتاب «مفاهيم القرآن»، ج 3، ص 244 - 259 آورده‏ايم .
    6- و به اصطلاح، روح القدس مُوحى است نه موحا و برخى از رواياتى كه روح را به «روح القدس» تفسير كرده‏اند بايد به نوعى توجيه شوند.
    7- تفسير كشاف، ج 3، ص 88 - .89 مجمع البيان، ج 5، ص 37، تفسير رازى، ج 27، ص 190، روح البيان، ج 8، ص 347 روح المعانى، ج 25، ص .58 الميزان، ج 18، ص 80.
    9- مجمع الييان، ج 4، ص .269 و تفسير رازى، ج 6، ص .498 در اين فرض مفاد جمله چنين است «وليكن رحمة من ربك القى اليك (يا) لكن ربك رحمتك و انعم به عليك».
    10- تفسير فخر رازى، ج 6، ص 486، و الميزان، ج 1، ص 91.
 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

Javad Akbari

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٥