تكلّم‌ رسول‌ خدا با كشتگان‌ از قريش‌ در بدر۱

 

نوع اثر :     سيماي پيامبر

عنوان :       تكلّم‌ رسول‌ خدا با كشتگان‌ از قريش‌ در بدر۱

صاحب اثر : ---

                 

منبع :         پايگاه علوم و معارف اسلام

http://sacredzigoorat.persianblog.ir

 

 

     مرحوم‌ مجلسي‌ رضوان‌ الله‌ عليه‌ در «بحار الانوار» روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌:


     رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ أَنَّهُ وَقَفَ عَلَي‌ قَلِيبِ بَدْرٍ، فَقَالَ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ قُتِلُوا يَوْمَئِذٍ وَ قَدْ أُلْقُوا فِي‌ الْقَلِيبِ: لَقَدْ كُنْتُمْ جِيرَانَ سُو´ءٍ لِرَسُولِ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ، أَخْرَجْتُمُوهُ مِنْ مَنْزِلِهِ وَ طَرَدْتُمُوهُ، ثُمَّ اجْتَمَعْتُمْ عَلَيْهِ فَحَارَبْتُمُوهُ، فَقَدْ وَجَدْتُ مَا وَعَدَنِي‌ رَبِّي‌ حَقًّا.


     فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: يَا رَسُولَ اللَهِ: مَا خِطَابُكَ لِهَامٍ قَدْ صَدِيَتْ؟!
     فَقَالَ لَهُ: مَهْ يَابْنَ الْخَطَّابِ! فَوَاللَهِ مَا أَنْتَ بِأَسْمَعَ مِنْهُمْ، وَ مَا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ أَنْ تَأْخُذَهُمُ الْمَلَ´ئِكَةُ بِمَقَامِعِ الْحَدِيدِ إلاَّ أَنْ أُعْرِضَ بِوَجْهِي‌ هَكَذَا عَنْهُمْ. [169]


     «از رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ روايت‌ شده‌ است‌ كه‌: در جنگ‌ بدر چون‌ مشركين‌ مغلوب‌ و كشته‌ شدند و كشتگان‌ را در چاه‌ بدر انداختند، حضرت‌ بر دهانة‌ چاه‌ ايستاده‌ و به‌ كشتگان‌ خطاب‌ كردند: شما چه‌ بد همسايگان‌ و همجواراني‌ براي‌ رسول‌ خدا بوديد؛ او را از منزلش‌ كه‌ در مكّه‌ بود خارج‌ كرديد و طرد نموديد، و سپس‌ همه‌ با هم‌ اجتماع‌ نموده‌ و با او محاربه‌ و جنگ‌ نموديد؛ پس‌ حقّاً آنچه‌ را كه‌ خدا به‌ من‌ وعده‌ داده‌ است‌ ديدم‌ كه‌ حقّ است‌.
     عمر گفت‌: اي‌ رسول‌ خدا! خطاب‌ شما با سرهائي‌ كه‌ روح‌ از آنها رفته‌ است‌ چه‌ فائده‌ دارد؟!
     حضرت‌ فرمودند: ساكت‌ شو، اي‌ پسر خطّاب‌! سوگند بخدا كه‌ تو از آنها شنواتر نيستي‌! و بين‌ آنها و ملائكه‌اي‌ كه‌ با گرزهاي‌ آهنين‌ آنها را بگيرند هيچ‌ فاصله‌اي‌ نيست‌، مگر آنكه‌ من‌ صورت‌ خود را اينطور از آنها برگردانم‌.»
    
    
    تكلّم‌ أميرالمؤمنين‌ با كشتگان‌ جمل‌
     و از أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ روايت‌ شده‌ است‌ كه‌: چون‌ آن‌ حضرت‌ از قتال‌ اهل‌ جَمَل‌ در بصره‌ فارغ‌ شد، سوار شد و در ميان‌ صفوف‌ حركت‌ ميكرد و آنها را مي‌شكافت‌ تا آنكه‌ رسيد به‌ كَعب‌ بن‌ سورة‌. (كعب‌ قاضي‌ بصره‌ بود، و اين‌ ولايت‌ را به‌ او عمر بن‌ خطّاب‌ داده‌ بود. كعب‌ در ميان‌ اهل‌ بصره‌ در زمان‌ عمر و عثمان‌ به‌ قضاوت‌ باقي‌ بود؛ چون‌ فتنة‌ اهل‌ جمل‌ در بصره‌ عليه‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌السّلام‌ برپا شد، كعب‌ قرآني‌ بر گردن‌ خود حمايل‌ نمود و با تمام‌ فرزندان‌ و اهل‌ خود براي‌ جنگ‌ با آن‌ حضرت‌ خارج‌ شد؛ و همگي‌ آنها كشته‌ شدند.)
     چون‌ حضرت‌ بر جنازة‌ كعب‌ عبور فرمود و او در ميان‌ كشتگان‌ افتاده‌ بود، حضرت‌ در آنجا درنگ‌ كرد و فرمود: كعب‌ را بنشانيد، كعب‌ را بين‌ دو مرد نشاندند.
     حضرت‌ فرمود: اي‌ كعب‌ بن‌ سوره‌! قَدْ وَجَدْتَ مَا وَعَدَنِي‌ رَبِّي‌ حَقًّا، فَهَلْ وَجَدْتَ مَا وَعَدَكَ رَبُّكَ حَقًّا؟ «آنچه‌ را كه‌ پروردگار من‌ به‌ من‌ وعده‌ داد، يافتم‌ كه‌ تمامش‌ حقّ بود، آيا تو هم‌ وعيدهاي‌ پروردگارت‌ را به‌ حقّ يافتي‌؟» و سپس‌ فرمود: كعب‌ را بخوابانيد.
     و كمي‌ حضرت‌ حركت‌ كرد تا رسيد به‌ طَلحَة‌ بن‌ عبدالله‌ كه‌ آنهم‌ در ميان‌ كشتگان‌ افتاده‌ بود، حضرت‌ فرمود: او را بنشانيد، نشاندند و همان‌ خطاب‌ را عيناً به‌ طلحه‌ فرمود، و سپس‌ فرمود طلحه‌ را بخوابانيد.

http://sacredzigoorat.persianblog.ir


     يكي‌ از اصحاب‌ بدان‌ حضرت‌ گفت‌: اي‌ أميرالمؤمنين‌ در گفتار شما با اين‌ دو مرد كشته‌ ـ كه‌ كلامي‌ را نمي‌شنوند ـ چه‌ فائده‌اي‌ بود؟
     حضرت‌ فرمود: اي‌ مرد! سوگند به‌ خدا آنها كلام‌ مرا شنيدند، همانطوريكه‌ اهل‌ قَليب‌ (چاه‌ بدر) كلام‌ رسول‌ خدا صلّي
الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ را شنيدند. [170]


     و به‌ همين‌ دليل‌ در روايات‌ شيعه‌ و سنّي‌ زيارت‌ اهل‌ قبور به‌ الفاظ‌: السَّلاَمُ عَلَيْكَ و السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ و السَّلاَمُ عَلَي‌ أَهْلِ لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ وارد است‌.
     و از جملة‌ ادلّه‌ بر زندگي‌ در برزخ‌ قول‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ است‌:
     الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ، أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّيرَانِ. [171]


     «قبر باغي‌ است‌ از باغهاي‌ بهشت‌ يا گودالي‌ است‌ از گودال‌هاي‌ آتش‌.»
     و عين‌ مضمون‌ اين‌ حديث‌ از حضرت‌ سيّد السّاجدين‌ عليه‌السّلام‌ نيز روايت‌ شده‌ است‌. [172]
     گرچه‌ انسان‌ پس‌ از مرگ‌ به‌ آن‌ بهشت‌ قيامتي‌ يا دوزخ‌ قيامتي‌ نرسيده‌ است‌، وليكن‌ مثال‌ و نمونه‌اي‌ از آنها كه‌ همان‌ باغي‌ از باغ‌هاي‌ جنان‌، و يا حفره‌اي‌ از حفرات‌ نيران‌ است‌ بر او ظاهر خواهد شد.
     دليل‌ ديگر بر حيات‌ برزخي‌، قول‌ رسول‌ خداست‌ كه‌ فرمود: مَنْ مَاتَ فَقَدْ قَامَتْ قِيَامَتُهُ. [173] «هر كس‌ بميرد قيامت‌ او بر پا شده‌ است‌.»
    
     و دليل‌ ديگر قول‌ رسول‌ خداست‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌:
     إنَّ أَوْلِيَآءَ اللَهِ لاَ يَمُوتُونَ، وَلَكِنْ يُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إلَي‌ دَارٍ.


     «اولياي‌ خدا نمي‌ميرند، وليكن‌ از خانه‌اي‌ به‌ خانة‌ دگر انتقال‌ مي‌يابند.»
     و تمام‌ اين‌ وجوه‌ را امام‌ فخر رازي‌ در تفسير خود، در ذيل‌ تفسير همين‌ آية‌ مباركه‌ در سورة‌ آل‌ عمران‌: بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (آيات‌ 170 تا 172 ) بيان‌ ميكند.


     و نيز شيخ‌ طبرسي‌ در تفسير «مجمع‌ البيان‌» در ذيل‌ اين‌ آيه‌ فرموده‌ است‌:
    
از رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ روايت‌ شده‌ است‌ كه‌: چون‌ جعفر بن‌ أبي‌طالب‌ در جنگ‌ موته‌ شهيد شد، رسول‌ خدا فرمود: من‌ جعفر را ديدم‌ كه‌ با دو بال‌ با فرشتگان‌ الهي‌ در بهشت‌ در پرواز بود.
     اگر به‌ مجرّد مردن‌، روح‌ برزخي‌ و صورت‌ برزخي‌ هم‌ از بين‌ برود، پس‌ دو بال‌ داشتن‌ و طيران‌ با ملائكه‌ در بهشت‌ معني‌ ندارد.
     علاوه‌ بر آنچه‌ ذكر شد، إن‌شاءالله‌ تعالي‌ باز هم‌ در مباحث‌ آتيه‌، آيات‌ و رواياتي‌ كه‌ دلالت‌ بر ثواب‌ و عذاب‌ برزخي‌ دارد مي‌آوريم‌ تا هيچ‌ جاي‌ شبهه‌اي‌ به‌ جاي‌ نماند.
    
 
    بحث‌ حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ با زنديق‌ دربارة‌ بقاء نفس‌
     شيخ‌ طبرسي‌ در «احتجاج‌» ضمن‌ حديث‌ طويلي‌ كه‌ يكي‌ از زَنادِقة‌ روزگار سؤالاتي‌ از حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ ميكند آورده‌ است‌ كه‌:
آن‌ زنديق‌ به‌ حضرت‌ گفت‌:
     به‌ من‌ بگو: نور چراغ‌ در وقتي‌ كه‌ خاموش‌ گردد كجا ميرود؟
     حضرت‌ فرمود: نورش‌ ميرود و ديگر بر نمي‌گردد.
     زنديق‌ گفت‌: اگر اين‌ حرف‌ را قبول‌ داري‌، پس‌ چرا دربارة‌ انسان‌ انكار ميكني‌؟ چون‌ انسان‌ هم‌ همينطور است‌؛ هنگاميكه‌ بميرد و روحش‌ از بدن‌ مفارقت‌ نمايد، ديگر ابداً به‌ بدن‌ بازگشت‌ نمي‌نمايد؛ همچنانكه‌ نور چراغ‌ در وقت‌ خاموشي‌ باز نمي‌گردد!
     حضرت‌ فرمود: در اين‌ قياس‌ دچار اشتباه‌ شده‌اي‌؛ چون‌ آتش‌ در اجسام‌ مختفي‌ است‌، ولي‌ خود اجسام‌ مانند سنگ‌ و آهن‌ به‌وجود خود قيام‌ دارد، وقتيكه‌ يكي‌ از اينها به‌ ديگري‌ زده‌ شود از بين‌ آن‌ دو، آتشي‌ ساطع‌ ميگردد و از آن‌ آتش‌ براي‌ روشن‌ شدن‌ چراغ‌ اقتباس‌ ميشود كه‌ آن‌ چراغ‌ داراي‌ نور است‌، پس‌ آتش‌ در ذات‌ اجسام‌ ثابت‌ است‌ ولي‌ نور موجودي‌ است‌ توليد شده‌، و از بين‌ رونده‌ است‌.
     امّا روح‌ چنين‌ نيست‌؛ روح‌ موجودي‌ است‌ لطيف‌ كه‌ در قالب‌ و لباس‌ موجودي‌ كثيف‌ و ثقيل‌ درآمده‌ است‌؛ و اين‌ حكم‌ چراغي‌ را كه‌ تو ذكر كردي‌ ندارد.
     آن‌ پروردگاري‌ كه‌ جنين‌ را در رَحم‌ مادر از آبي‌ صاف‌ مي‌آفريند و در اين‌ آب‌ اجزاء مختلفي‌ را همچون‌ عروق‌ و اعصاب‌ و دندان‌ و مو و استخوان‌ و غيرها تركيب‌ ميكند، او اين‌ انسان‌ را بعد از مرگ‌ زنده‌ و بعد از فناء بازگشت‌ ميدهد.
     زنديق‌ گفت‌: پس‌ جاي‌ استقرار روح‌ بعد از مردن‌ كجاست‌؟
     حضرت‌ فرمود: در باطن‌ زمين‌، كه‌ منظور همان‌ ملكوت‌ زمين‌ است‌، تا يَوم‌ الوَقتِ المَعلوم‌ كه‌ روز بازپسين‌ است‌.
     زنديق‌ گفت‌: كسي‌ را كه‌ بر دار بياويزند و بكشند و بر دار بماند، روحش‌ كجاست‌؟
     حضرت‌ فرمود: در دست‌ آن‌ فرشتة‌ قبض‌ روحي‌ كه‌ روح‌ او را ميگيرد تا به‌ باطن‌ زمين‌ كه‌ همان‌ ملكوت‌ است‌ برساند...
     زنديق‌ گفت‌: آيا روح‌ هم‌ مانند بدن‌، پس‌ از آنكه‌ از قالب‌ بدن‌ بيرون‌ آيد متلاشي‌ ميگردد يا آنكه‌ او باقيست‌؟
     حضرت‌ فرمود: روح‌ باقيست‌ تا روزي‌ كه‌ در صور دميده‌ شود؛ در آن‌ هنگام‌ تمام‌ اشياء باطل‌ ميگردند و هيچ‌ حسّ و محسوسي‌ باقي‌ نخواهد ماند، و سپس‌ تمام‌ موجودات‌ بازگشت‌ مي‌كنند همانطور كه‌ خداي‌ مدبّرِ آنها، از اوّل‌، وجودشان‌ را آفريد و اين‌ مدّت‌ چهارصد سال‌ به‌ طول‌ مي‌انجامد و اين‌ مدّت‌ بين‌ نفخ‌ صور اوّل‌ و نفخ‌ صور دوّم‌ خواهد بود.[174]
    
 
    تشييع‌ رسول‌ خدا از سعد بن‌ معاذ
     در كتاب‌ «أمالي‌» شيخ‌ طوسي‌، با إسناد خود از شيخ‌ أبو عبدالله‌ حسين‌ بن‌ أبي‌ عبدالله‌ غضائري‌ از شيخ‌ صدوق‌، و نيز مرحوم‌ صدوق‌ در كتاب‌ «علل‌ الشّرآئع‌» از أبوالحسن‌ بن‌ إبراهيم‌ الهَمْدانيّ از جعفر بن‌ يوسف‌ الازْديّ از عليّ بن‌ نوح‌ حنّاط‌ از عَمْرو بن‌ يَسَع‌ از عبدالله‌ بن‌ سنان‌ از حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السّلام‌ روايت‌ كرده‌اند كه‌: به‌ خدمت‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ آمده‌ و گفتند كه‌: سَعْد ابن‌ مُعاذ رحلت‌ نموده‌ است‌.
     رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ با جماعتي‌ از اصحاب‌ بطرف‌ منزل‌ سعد حركت‌ كردند، و در حاليكه‌ تكيه‌ به‌ در داده‌ بودند امر نمودند تا سعد را غسل‌ دهند، و غسل‌ به‌ پايان‌ رسيد.
     و سپس‌ سعد را حنوط‌ نموده‌ و كفن‌ كرده‌ و حمل‌ نمودند بسوي‌ قبرستان‌ بقيع‌، در حاليكه‌ رسول‌ خدا بدون‌ كفش‌، پاي‌ برهنه‌ و بدون‌ ردا بدنبال‌ جنازه‌ تشييع‌ مي‌نمود، و گاهي‌ طرف‌ راست‌ تابوت‌ را مي‌گرفت‌ و گاهي‌ جانب‌ چپ‌ را تا آنكه‌ جنازة‌ سعد را كنار قبر پائين‌ آوردند.
     رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ خود در قبر پائين‌ رفت‌ و براي‌ سعد، لَحْد معيّن‌ كرد و او را در لَحْد گذارد و خشت‌ها را يكي‌ پهلوي‌ ديگري‌ مي‌چيد و ميفرمود: به‌ من‌ سنگ‌ بدهيد، به‌ من‌ خاك‌ مرطوب‌ بدهيد، و با آن‌ خاكها خُلل‌ و فُرج‌ ميان‌ خشت‌ها را مسدود مينمود.
     رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ چون‌ از قبر فارغ‌ شد و خاك‌ بر روي‌ آن‌ انباشت‌ و روي‌ قبر را تسويه‌ نمود فرمود:


     إنِّي‌ لاَعْلَمُ أَنَّهُ سَيَبْلَي‌ وَ يَصِلُ الْبِلَي‌ إلَيْهِ، وَلَكِنَّ اللَهَ يُحِبُّ عَبْدًا إذَا عَمِلَ عَمَلاً أَحْكَمَهُ.
     «حقّاً من‌ مي‌دانم‌ كه‌ بزودي‌ خواهد پوسيد و كهنگي‌ و اندراس‌ به‌ اين‌ قبر خواهد رسيد، وليكن‌ پروردگار دوست‌ دارد كه‌ بنده‌ كاري‌ را كه‌ انجام‌ ميدهد، در آن‌ محكم‌ كاري‌ كند و مُتْقَن‌ و استوار نمايد.»
     چون‌ از تسوية‌ قبر فارغ‌ شده‌ و خاك‌ بروي‌ آن‌ ريختند، مادر سَعد گفت‌: گوارا باد بر تو اي‌ سعد در اين‌ بهشتي‌ كه‌ داخل‌ ميشوي‌!
     رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ فرمود: اي‌ مادر سعد! بطور جزم‌ بر خدا حكمي‌ نكن‌؛ اينك‌ سعد را فشار قبر گرفت‌!

 

ادامه دارد...

 

 

جواد اکبری

http://sacredzigoorat.persianblog.ir

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٥