برخوردهاى مسالمت‏آميز پيامبر(ص) با يهود۱

 

نوع اثر :     سيماي پيامبر

عنوان :       برخوردهاى مسالمت‏آميز پيامبر(ص) با يهود۱

صاحب اثر : مصطفى صادقى

                

منبع :         سايت بلاغ

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir


                    

 

 

   درباره صلح نامه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و يهود مدينه هر چه سخن گفته مى‏شود منحصر به پيمانى است كه به «موادعه يهود» شهرت يافته است. ليكن در اين مقاله قرار داد ديگرى كه تنها در كتاب «اعلام الورى‏» آمده‏است‏به عنوان پيمان اصلى ميان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و يهود معرفى مى‏گردد و دلايل و شواهدى بر درستى آن متن ارائه مى‏شود.
    هم‏چنين اين نتيجه به‏دست آمده كه پيمان‏نامه مشهور، مربوط به يهوديان انصار است و به علاوه، آن مجموعه‏اى از چند قرارداد است نه يك قرارداد.
    بخش دوم اين نوشتار به بررسى يكى از سريه‏هاى زمان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم پرداخته و چنين نتيجه‏گرفته‏است كه اين حركت‏برخلاف آن‏چه شهرت يافته سريه نيست، بلكه حركتى سياسى است كه از سوى رسول‏خداصلى الله عليه وآله به منظور صلح با يهود خيبر انجام شده‏است. هر چند پايان اين حركت‏به درگيرى كشيده‏شده‏است.


    مقدمه
    پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله پس از هجرت به مدينه، برخوردهاى گوناگونى با يهوديان اين شهر داشته كه از اين ميان، جنگ‏هاى آن‏حضرت با بنى‏قينقاع، بنى‏نضير، بنى قريظه و خيبر شهرت يافته است. هم‏چنين آن‏حضرت سريه‏هايى را براى كشتن برخى چهره‏هاى مفسد يهودى اعزام نموده‏اند، ليكن درباره برخوردهاى مسالمت‏آميز ميان رسول خدا و يهوديان كمتر سخن به ميان آمده‏است. در اين‏جا دو مورد مهم از اين برخوردها بررسى مى‏گردد: يكى انعقاد قرارداد صلح ميان آن حضرت و گروه‏هاى يهودى مدينه و ديگرى تلاش ايشان براى برقرارى صلح با يهود خيبر پيش از جنگ با خيبريان، هرچند اين تلاش به نتيجه نرسيده‏است.
    منابع اصلى اين تحقيق عبارت‏اند از دو كتاب «السيرة النبويه‏» و «المغازى‏». السيرة النبويه كه به سيره ابن هشام شهرت دارد در واقع سيره ابن‏اسحاق است كه عبدالملك بن هشام (متوفاى 213ق) آن را جمع‏آورى كرده و گاه از آن كاسته و گاه مطالبى را برآن افزوده‏است. محمدبن اسحاق (متوفاى 150ق) قديمى‏ترين سيره نويسى است كه روايات او در تاريخ اسلام جايگاه ويژه‏اى دارد.

 او كارهاى پراكنده پيش از خود را جمع كرده و سيره منظمى را به دست داده‏است. با وجود آن همه مطالبى كه اين مورخ درباره روابط پيامبرصلى الله عليه وآله و يهود آورده، از پيمان آن حضرت با سه گروه يهودى مدينه سخنى به ميان نياورده‏است، بلكه گزارش او از پيمان عمومى به گونه‏اى است كه مورخان بعدى، گروه‏هاى اصلى يهود را هم در اين قرار داد سهيم دانسته‏اند و به نظر مى‏رسد اين توهم ناشى از واژه‏هايى است كه ابن‏اسحاق در اين گزارش به‏كار برده‏است.
    درباره وثاقت ابن‏اسحاق اختلاف نظر فراوان است اما به نظر مى‏رسد پذيرش گزارش‏هاى او از سوى مورخان بعدى شاهدى بر وثاقت او باشد. گذشته از اين، در بررسى‏هاى تاريخى به آسانى نمى‏توان گفته‏هاى ابن اسحاق را كه با قراين و شواهدى قابل تاييد است، رد كرد، زيرا در اين صورت بيشتر اطلاعات تاريخى صدر اسلام با مشكل روبه‏رو خواهد شد، البته اين سخن بدان معنا نيست كه هر نقل مشكوكى را هم بپذيريم. در اين نوشتار هم‏چنين از اضافات ابن هشام استفاده‏هاى زيادى شده‏است.
    منبع ديگر (المغازى) از محمدبن عمر واقدى (متوفاى 207ق) است. او تنها مورخى است كه خبرهاى مربوط به همه جنگ‏ها و سريه‏هاى دوران رسول خدا را به تفصيل ثبت كرده‏است. قديمى بودن او و كارشناسى‏اش در زمينه جنگ‏ها و سريه‏ها اعتبار ويژه‏اى به اين كتاب بخشيده و ارائه جزئيات رويدادها آن را بر سيره ابن اسحاق برترى داده است.


    پس از اين دو منبع اصلى، كتاب‏هاى: الطبقات الكبرى، تاريخ الخليفه، الاموال، المحبر، انساب الاشراف، تاريخ يعقوبى، تاريخ طبرى، دلائل النبوه، اعلام الورى و ديگر منابع مربوط به سيره و مغازى مورد توجه بوده‏است. در اين ميان، كتاب الاموال و اعلام الورى در موضوع پيمان‏هاى پيامبر و يهود بيشتر مورد استفاده قرار گرفته است. ابوعبيد قاسم بن سلام (متوفاى 224 ق) مؤلف كتاب الاموال، دومين كسى است كه پس از ابن اسحاق متن كاملى از پيمان نامه مدينه ارائه كرده و به خاطر ذكر نام راويان، حتى برگزارش ابن اسحاق - كه به سند اين قرار داد اشاره نكرده‏است - برترى دارد. در عين حال يكى از مورخانى كه درباره ركت‏يهوديان معروف مدينه در اين پيمان، ابهام ايجاد مى‏كند ابوعبيد مى‏باشد كه سخن او منشا اشتباه برخى تاريخ‏نويسان شده‏است. علامه ابوعلى طبرسى (متوفاى 548 ق) صاحب تفسير مجمع البيان، نويسنده كتاب تاريخ اعلام الورى است. اين كتاب گرچه در تاريخ چهارده معصوم‏عليهم السلام است، بخش زيادى از آن به سيره پيامبر اختصاص دارد. از اين رو، منبع مهمى در موضوع پيمان با يهوديان اصلى مدينه (بنى قينقاع، بنى‏نضير و بنى قريظه) به شمار مى‏رود و بلكه منحصر به فرد است. البته دست دوم بودن اين منبع ضررى به اعتبار اين نقل نمى‏زند چون از منابع كهن بر درستى گزارش او شاهد آورده‏ايم.
    درباره بخش دوم اين نوشتار ذكر اين نكته لازم است كه همه مورخان سريه عبدالله بن رواحه را، براى كشتن اسيربن رزام، عنوان كرده‏اند اما با بررسى گزارش‏هاى مختلف به اين نتيجه دست‏يافته‏ايم كه اين حركت‏به منظور برقرارى صلح با خيبر بوده‏است ولى در هنگام بازگشت هيئت اعزامى، به درگيرى كشيده شده‏است.
    


    1) پيمان با يهود
    پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله پس از ورود به مدينه با گروه‏هاى زيادى پيمان بستند. آن‏چه مورد نظر ماست پيمان‏هايى است كه يهوديان مدينه در آن شركت داشته‏اند. با اين‏كه مورخان به مناسبت‏هاى مختلف به قراردادهاى پيامبرصلى الله عليه وآله با يهود اشاره كرده‏اند اما به متن آن‏ها چندان توجهى نشده‏است; مثلا هنگام گزارش جنگ‏هاى آن حضرت با سه گروه يهود مى‏گويند: پيامبر با آنان پيمانى داشت كه ناديده گرفتند (1) ولى مواد آن را بيان نكرده‏اند. تنها دو مورد از اين قراردادها به‏طور كامل ثبت‏شده كه يكى مربوط به همه گروه‏هاى مدينه است و به پيمان عمومى و موادعه يهود معروف شده و ديگرى مخصوص سه طايفه بنى‏نضير و بنى قريظه و بنى قينقاع است. در اين فصل مواد اين دو قرارداد و طرف‏هاى امضا كننده آن بررسى خواهد شد.
    
    الف - پيمان عمومى
    يكى از اقدامات رسول خداصلى الله عليه وآله در آغاز هجرت، انعقاد قراردادى ميان مهاجرين و انصار بود كه در آن از يهود هم فراوان ياد شده‏است. با وجود اهميت فراوانى كه تاريخ‏نويسان متاخر براى اين پيمان‏نامه قائل‏اند و آن را از شاه كارهاى دولت مدينه مى‏دانند، مورخان اوليه چندان اهميتى به آن نداده و به نقل آن همت نگماشته‏اند. تنها ابن هشام متن آن را از ابن‏اسحاق روايت كرده و ابوعبيد - معاصر ابن هشام - هم در كتاب الاموال آن را آورده است.

 (2) اما متاسفانه مورخانى همچون ابن سعد، ابن خياط، بلاذرى، يعقوبى، طبرى و مسعودى اشاره‏اى به آن نكرده‏اند. گر چه روايت ابن اسحاق و ابوعبيد با قدمتى كه دارند براى ما ارزشمند است ليكن تعدد روايات و برداشت‏هاى سيره‏نويسان بعدى نيز مى‏توانست در تحليل جزئيات قرارداد بيشتر راهگشا باشد.
    متن اين پيمان كه ابن هشام آن را قبل از داستان برادرى مهاجرين و انصار آورده، طولانى است. در اين‏جا به بخش‏هايى از آن كه مورد نظر است توجه مى‏كنيم:
    
    ابن اسحاق مى‏گويد:
    رسول خداصلى الله عليه وآله بين مهاجرين و انصار نوشته‏اى امضا كرد و در آن با يهود پيمان بست. آنان را بر دين و اموالشان تثبيت كرد و به سود و زيان آنان شرايطى مقرر فرمود. متن پيمان چنين است: بسم‏الله‏الرحمن الرحيم اين نوشته‏اى است از محمد پيامبرصلى الله عليه وآله بين مسلمانان قريش و يثرب و كسانى كه به ايشان ملحق شوند و به همراهشان جهاد كنند. آنان ملتى واحد را تشكيل مى‏دهند. مهاجرين در پرداخت ديه و فديه بر آداب پيش از اسلام باقى‏اند و به نيكى و عدالت آن را مى‏دهند. بنى‏عوف، بنى‏ساعده، بنى حارث، بنى جشم، بنى نجار، بنى‏عمروبن‏عوف، بنى نبيت و بنى اوس هم بر رسوم پيش از اسلام باقى‏اند. .. هر يهودى از ما پيروى كند يارى مى‏شود و با ديگر مسلمانان مساوى است، بر او ستم نمى‏شود و دشمنش يارى نمى‏گردد... يهود هنگام جنگ همراه مسلمانان هزينه جنگى را مى‏پردازند.
    يهود بنى‏عوف و بندگانشان با مسلمانان در حكم يك ملت‏اند. يهوديان دين خود را دارند و مسلمانان دين خود را، اما هر كه ستم كند خود و خانواده‏اش را به هلاكت‏خواهد انداخت. براى يهوديان بنى نجار، بنى حارث، بنى ساعده، بنى جشم، بنى اوس، بنى ثعلبه، جفنه بنى‏ثعلبه و بنى شطيبه همان حقوق بنى‏عوف ثابت است. نزديكان ايشان هم از اين مزايا برخوردارند. كسى بدون اجازه محمدصلى الله عليه وآله از اين مجموعه بيرون نمى‏رود. از قصاص جراحتى كوچك هم گذشت نخواهد شد. هر كه ديگرى را ترور كند خود و خانواده‏اش را در معرض ترور قرار داده مگر اين‏كه به او ستم شده باشد. يهوديان و مسلمانان هزينه جنگ را به سهم خود مى‏پردازند... قريش و دوستانشان پناه داده نمى‏شوند. اگر كسى به مدينه حمله كرد همه دفاع خواهند كرد. يهود اوس و موالى‏شان نيز از اين حقوق برخوردارند.
    اين قرارداد همان‏گونه كه پيداست ميان مهاجرين و قبايل مسلمان و يهودى انصار بسته شده‏است. يهوديانى كه نامشان در اين پيمان آمده شهرتى ندارند و در گزارش‏هاى تاريخى توجه چندانى به آن‏ها نشده‏است. (3) گويا اين يهوديان همان كسانى‏اند كه يعقوبى درباره آنان مى‏گويد: «گروهى از اوس و خزرج به خاطر همسايگى با يهود، آيين يهود را برگزيدند» (4) و به متهودين (يهودى شده‏ها) يا يهود انصار شهرت دارند. اين گروه‏ها به جهت اوس يا خزرجى بودنشان كمترين تنش‏ها را با مسلمانان داشته‏اند (5) و به نظر مى‏رسد كم‏كم اسلام آورده و ارتباطى با يهوديان اصيل نداشته‏اند. علت معروف شدن اين پيمان به موادعه يهود هم، شركت اين گروه از يهود انصار، در آن است. اما نام‏گذارى اين قرارداد به موادعه يهود چندان درست نيست چون طرف‏هاى اصلى آن مهاجران مكه و انصار مسلمان مدينه هستند. در ابتداى متن و در گزارش منابع ديگر نيز تنها همين گروه به عنوان طرف قرارداد مطرح هستند و هيچ اشاره‏اى به يهود نشده‏است. (6) به همين دليل برخى محققان براين باورند كه اين پيمان مجموعه‏اى از چند قرارداد است كه ابن‏اسحاق و ديگران آن را در كنار هم و به عنوان يك پيمان نامه آورده‏اند. (7) تكرار برخى مواد متن نيز چنين مطلبى را تاييد مى‏كند.


    به هر حال عنوان «موادعه يهود» و شركت گروه‏هاى يهودى انصار در اين پيمان نامه، بسيارى را به اشتباه انداخته و موجب شده‏است گمان كنند سه طايفه معروف يهود - كه گفته مى‏شود يهود اصلى حجازند (8) - نيز در اين قرارداد شركت داشته‏اند. علت چنين تصورى اين است كه اولا، برخى مورخان هنگام نقل اين قرارداد از آن سه طايفه نام برده‏اند. (9) ثانيا، همه مورخان هنگام بيان جنگ‏هاى پيامبرصلى الله عليه وآله با اين سه گروه يهودى، گفته‏اند: «آنان هنگام ورود رسول خدا به مدينه با او پيمان بسته بودند» و چون متن ديگرى غير از اين پيمان به موادعه يهود شهرت ندارد، بلافاصله تصور مى‏شود كه مراد از پيمان با سه گروه يهود، همين پيمان عمومى است. ليكن اين مطلب درست نيست و اين سه گروه در اين قرار داد دخالتى ندارند بلكه آنان پيمانى مخصوص دارند كه بعدا از آن سخن خواهيم گفت. البته ممكن است انعقاد هر دو معاهده در يك زمان انجام شده باشد اما به هر حال در پيمان عمومى كه عنوان موادعه يهود به خود گرفته حرفى از آنان نيست، زيرا اين سه طايفه از يهوديان سرشناس مدينه بودند و اگر در اين پيمان شركت داشتند حتما نام آنان برده مى‏شد. چگونه ممكن است از هشت گروه يهودى غير معروف در اين پيمان نام برده شود اما به يكى از سه گروه معروف اشاره هم نشود؟! پس بايد گفت پيمان با سه طايفه، غير از اين قرارداد است.

                                                                                                                     
    به علاوه مواد اين پيمان با آن‏چه مورخين درباره آن سه گروه مى‏گويند، مطابقت ندارد. آنان مى‏گويند سه طايفه با پيامبرصلى الله عليه وآله قرار داشتند كه بى‏طرفى خود را حفظ كرده و حتى به نفع مسلمانان وارد جنگ نشوند (10) اما در اين پيمان يهود موظف شدند در جنگ‏ها همراه مسلمانان شركت كرده و بخشى از هزينه آن را تامين كنند. (11) در گزارش‏هاى تاريخى هم درباره شركت اين سه طايفه در جنگ‏ها مطلبى به چشم نمى‏خورد و تاريخ نيز هيچ گاه آنان را به خاطر كناره‏گيرى از جنگ سرزنش يا متهم به پيمان‏شكنى نكرده‏است. پيداست چنين تعهدى (كه مسلمانان را يارى كنند) نسبت‏به رسول خدا نداشته‏اند و آن‏چه هست مربوط به يهوديان اوس و خزرج است.

 
    برخى با بيان احتمالاتى درباره شركت اين سه طايفه در پيمان عمومى گويند: «احتمال دارد آن‏ها هم جزء پيمان باشند، چون ياد از بستگان اوس و غيره، ضمنا ياد از يهود هم‏پيمان آن‏ها هم هست‏». (12) اما اين سخن درست‏به نظر نمى‏رسد چون اولا، انعقاد پيمان با اوس و خزرج هيچ گاه مستلزم قرارداد با هم‏پيمانان آنان نيست. ثانيا، ياد از يهود انصار در پيمان نامه نشان مى‏دهد كه يهوديان اصلى - بنى‏قينقاع و بنى‏نضير و بنى قريظه - بايد مورد توجه بيشترى قرار مى‏گرفتند و اگر همراه هم‏پيمانان اوس و خزرجى خود در پيمان شركت داشتند حتما نام آنان نيز برده مى‏شد.
    علامه جعفر مرتضى در اين باره مى‏گويد: «روشن است كه مقصود از يهود در اين قرارداد بنى‏قينقاع و بنى‏نضير و بنى قريظه نيستند بلكه يهوديانى هستند كه جزء قبايل انصار بودند». (13) هيكل هم مى‏گويد: «در امضاى اين عهدنامه يهود سه‏گانه شركت نداشتند و پس از مدتى بين آنان و پيامبر قراردادى بسته شد.»(14)
    
    ب - پيمان با سه گروه معروف يهود
    متن اين قرارداد را كه رسول خداصلى الله عليه وآله با سه طايفه بنى‏نضير، بنى‏قريظه و بنى قينقاع امضا كرده مرحوم طبرسى در اعلام‏الورى از على‏بن ابراهيم نقل كرده‏است. متاسفانه اين متن هم مورد بى‏توجهى همه مورخان قرار گرفته و هيچ كس قبل و بعد از طبرسى آن را نياورده است. (15) جاى شگفتى است چنين پيمان مهمى - كه به سرنوشت‏سه‏گروه يهودى به‏خصوص بنى‏قريظه مربوط است - اين‏گونه از دسترس يا توجه منابع تاريخى و روايى دور بماند و تنها در قرن ششم و براى يكبار متن آن ثبت‏شود. به هر حال اين مهم‏ترين پيمانى است كه در موضوع يهود مدينه با آن سرو كار داريم و به جهت اهميت و ضرورت آن در مباحث آينده، متن آن را از نظر مى‏گذرانيم:


    على بن ابراهيم نقل مى‏كند يهود بنى‏قريظه و بنى نضير و بنى قينقاع نزد پياميرصلى الله عليه وآله آمده گفتند: مردم را به چه مى‏خوانى؟ فرمود: به گواهى دادن به توحيد و رسالت‏خودم. من كسى هستم كه نامم را در تورات مى‏يابيد و علمايتان گفته‏اند از مكه ظهور مى‏كنم و به اين سنگلاخ (مدينه) كوچ مى‏كنم... يهوديان گفتند آن‏چه گفتى شنيديم. اكنون آمده‏ايم با تو صلح كنيم كه به سود يا زيان تو نباشيم و كسى را عليه تو يارى نكنيم و متعرض يارانت نشويم. تو هم متعرض ما و دوستانمان نشوى، تا ببينيم كار تو و قومت‏به كجا مى‏انجامد. پيامبر پذيرفت و ميان آنان قراردادى نوشته شد كه يهود نبايد عليه پيامبرصلى الله عليه وآله يا يكى از يارانش با زبان، دست، اسلحه، مركب (نه در پنهانى و نه آشكارا، نه در شب و نه روز) اقدامى انجامد دهد و خداوند بر اين پيمان گواه است. پس اگر يهود اين تعهدات را ناديده بگيرد رسول‏خدا مى‏تواند خون ايشان را بريزد، زن و فرزندانشان را اسير و اموالشان را غنيمت‏بگيرد. آن‏گاه براى هر قبيله از اين يهوديان نسخه‏اى جداگانه تنظيم شد. مسئول پيمان بنى‏نضير حيى‏بن‏اخطب، مسئول پيمان بنى قريظه كعب بن اسد و مسئول پيمان بنى قينقاع مخيريق بود. (16)
    اين قرارداد نسبت‏به آن‏چه به پيمان‏عمومى شهرت يافته از صراحت و انسجام بيشترى برخوردار است، زيرا طرف‏هاى آن به خوبى روشن است و پيداست در يك زمان براى هر سه طايفه بسته شده‏است. ولى مشكل اين متن اين‏است كه منحصر به نقل طبرسى است و در هيچ منبع ديگرى نيامده‏است. گذشته از اين‏كه قدمت كتاب و راوى (على‏بن‏ابراهيم) به اندازه مورخان دست اول سير نيست. اما آن‏چه مشكل را حل مى‏كند گزارش‏ها و شواهدى است كه در منابع دست اول بر تاييد مواد اين پيمان وجود دارد; اين شواهد عبارت‏اند از:
    1- در بسيارى از منابع وقتى سخن از پيمان‏شكنى سه طايفه يهودى به ميان آمده تصريح شده‏است كه آنان هنگام ورود رسول خدا به مدينه، پيمانى را با آن حضرت امضا كردند. (17) از طرفى گفتيم پيمان عمومى به هيچ رو متوجه اين سه طايفه نيست و قرارداد ديگرى هم درباره يهود وجود ندارد تا سخن مورخين را راجع به آن بدانيم.
    2- در برخى منابع آمده است‏يهود با پيامبر قرار داشتند به سود و زيان او قدمى بر ندارند (18) و اين مطلب در اين پيمان‏نامه وجود دارد.
    3- مورخين مى‏گويند حيى‏بن اخطب و كعب بن اسد با رسول خدا و مسئول پيمان بنى‏نضير و بنى قريظه طرف قرارداد بودند. (19) اين مطلب نيز در اين قرارداد بيان شده‏است.
    4- در منابع آمده‏است پيامبرصلى الله عليه وآله پس از پيمان‏شكنى بنى‏قينقاع و بنى‏نضير قصد كشتن آنان را داشت ولى از آنان گذشت. (20) درباره قتل عام بنى‏قريظه پس از پيمان‏شكنى‏شان هم مورخان مى‏گويند: «مردانشان كشته و زنان و فرزندانشان اسير شدند». (21) وقتى هم محاصره بنى‏نضير و بنى‏قريظه شدت گرفت‏يهوديان گفتند: «اگر تسليم محمدصلى الله عليه وآله نشويم مردانمان كشته و زن و بچه‏ما اسير خواهند شد» (22) و اين‏ها كلماتى است كه تنها در اين پيمان‏نامه وجود دارد.
    5- مفسرين در شان نزول آيات دوازده و سيزده سوره آل‏عمران مى‏گويند: چون مسلمانان در جنگ بدر پيروز شدند، يهود گفتند اين همان پيامبرصلى الله عليه وآله موعود است اما وقتى در نبرد احد شكست‏خوردند يهود شك كرده گفتند او پيامبر نيست و بناى ناسازگارى و پيمان‏شكنى گذاشتند. (23) اين مطلب با آن‏چه در عهدنامه آمده كه يهوديان گفتند، صلح مى‏كنيم تا ببينيم كار تو و قومت‏به كجا مى‏انجامد، متناسب است. گويا يهود با آن همه اطلاعاتى كه از پيامبرصلى الله عليه وآله داشتند باز هم منتظر حوادث آينده بودند و گمان مى‏كردند پيامبرصلى الله عليه وآله بايد هميشه پيروز باشد و اگر چنين نشد با او مقابله كنند. از اين رو پس از جنگ احد، بنى‏نضير عهد خود را شكسته با رسول خدا وارد جنگ شدند.


 

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

Javad Akbari

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٥