پيامبر(ص) و مديران جوان (2)

پيامبر(ص) و مديران جوان (2)

بر مسند قضاوت

نخستين بار كه رسول خدا تصميم به ‏انتخاب قاضى و اعزام آن گرفت ، آن را از ميان‏ جوانان برگزيد ، على‏عليه السلام و معاذ بن جبل از اولين‏ هاى اين مسند اند. (1)

آگاهى اصحاب از احكام شرعى تنها معيار گزينش نبود ، بلكه زيركى ، باهوشى و دقت نظر نيز از مولفه هاي مهم انتخاب قضات به ‏شمار مى‏رفت ، زيرا تمييز حق از باطل و سيطره بر خدعه و فريب‏ خطاكاران از عهده كسانى بر مى‏آيد كه غير از ‏آگاهى به حلال و حرام الهى ، از بينش، آگاهى ‏و زيركى خاص نيز برخوردار باشند. (2)

الف - اعزام على‏عليه السلام به يمن

تلاش رسول خدا اين بود كه وصى و جانشين پرتوان خود را همواره در كنار خويش داشته باشد ، اما در بحرانها و مشكلات مهم او را براى گره گشايى و مديريت‏ بحران اعزام ‏مى‏داشت كه از آن جمله مى‏توان به اعزام‏ اميرمومنان به يمن اشاره كرد.

در سال دهم هجرت ، با وجود حضور معاذ در يمن ، پيامبر (ص) ، على‏عليه السلام را به حكم قضاوت و داورى به آن خطه اعزام كرد. على ‏عليه السلام پيش از حركت ، در محضر پيامبر (ص) ، با فروتنى و تواضع‏ چنين گفت: « من جوانم و در طول عمرخود داورى ‏نكرده و بر مسند قضا ننشسته ‏ام.»

رسول خدا (ص) دست ‏بر سينه او نهاد و درباره ‏او دعا كرد و گفت: « بار الها! قلب على را هدايت ‏فرما و زبان او را از لغزش مصون بدار.» (3)

سپس اين توصيه را به قاضى جوان خود فرمود: «على! با كسى از در جنگ وارد مشو و كوشش كن در پرتو نيروى منطق و حسن‏ سلوك ، مردم را به راه راست هدايت نمايى ؛ به خدا سوگند ، اگر خدا كسى را به وسيله تو به ‏راه راست راهنمايى كند ، از آنچه خورشيد بر آن مى‏تابد ، بهتر و نيكوتر است.»

رسول خدا (ص) همچنين نامه‏اى را به اهل يمن ‏نوشت و به على ‏عليه السلام داد و فرمود: « آن را برملت ‏يمن بخوان.»

نماينده جوان پيامبر (ص) ، در مدت اقامت‏ خود در يمن ، داورى و قضاوتهاى حيرت‏ انگيزى‏ نمود (4) و آنگاه پس از آگاهى از حركت‏ حضرت محمد (ص) براى شركت در موسم‏ حج (حجة الوداع) طبق دستور آن حضرت‏ مبنى بر حضور در اين مناسك ، با سربازان‏ خود راهى مكه شد و ماموريت‏ خود را در آن ‏سرزمين به انجام رسانيد. (5)

ب - اعزام معاذ به يمن‏در سال دهم هجرت

 معاذ بن جبل  كه درميان اصحاب به فقاهت و آشنايى به احكام‏ قرآن شهره بود ، (6) از سوى پيامبر (ص) ماموريت ‏يافت كه براى داورى و قضاوت راهى سرزمين‏ يمن گردد. معاذ در آن وقت 28 ساله بود. (7)

رسول خدا پيش از اعزام معاذ ، با او به ‏گفتگو پرداخت و از او پرسيد:

- مدرك داورى تو در گشودن اختلاف چه‏ خواهد بود؟

- كتاب خدا ، قرآن.

- اگر در آن موضوع ، تصريحى در كتاب خدا نباشد ، از روى چه قضاوت مى‏كنى؟

- از روى قضاوتهاى رسول خدا ، زيرا من ‏تمام داوريهاى شما را در موضوعات گوناگون ‏ديده و ‏در خاطر ثبت كرده ‏ام ، اگر جريانى پيش ‏آيد كه موضوع آن با يكى از داوريهاى شما همانند باشد ، از داوريهاى شما استفاده ‏مى‏كنم و بر طبق آن قضاوت مى‏نمايم.

- اگر جريانى پيش آيد و درباره آن ‏تصريحى در كتاب خدا و قضاوتى از من‏ نباشد ، در اين صورت چه مى‏كنى؟

- اجتهاد و كوشش مى‏كنم و بر طبق قاعده ‏و عدل و انصاف داورى مى‏نمايم.

- شكر خدا را كه پيامبر خود را موفق نمود كه شخصى را براى داورى انتخاب كند كه‏ عمل وى مورد رضايت اوست. (8)

آنگاه رسول خدا او را با پاى پياده ، درحالى‏ كه معاذ بر مركب سوار بود ، بدرقه كرد (9) و توصيه‏ ها و سفارشات مهمى را به او گوشزد فرمود و در پايان چنين گفت: پس اى معاذ بدان!

« همانا محبوب ‏ترين شماها نزد من ، كسى ‏است كه مرا به همان حالى برخورد كند كه در آن از من جدا شده است.» (10)

معاذ بن جبل پس از ورود به يمن ، به ‏قضاوت و داورى بين مردم پرداخت و در کنار ‏آن ، ايشان را با دين اسلام ، قرائت و معارف ‏آشنا ساخت. (11)

مديريت‏ سياسى

در هنگام جنگ كه پيامبر(ص) فرماندهى ‏غزوات را به عهده داشت ، اداره شهر مدينه را به يكى از ياران خود مى‏سپرد و به دليل ‏اهميت نيروها ، همواره على‏ عليه السلام را همراه خود مى ساخت.

در سال نهم هجرت كه سپاه آماده نبرد « تبوك ‏» مى‏گشت ، رسول خدا (ص) عموزاده ‏جوان خود ، على‏عليه السلام را امير مدينه قرار داد ، زيرا حضرت از توطئه اعراب و بسيارى از مكيان كه با آن‏ها جنگ كرده بود ، با خبر بود و بيم داشت كه در نبودش به مدينه بتازند و با همدستى منافقان مدينه ، پيش آمد ناگوار و غير قابل جبرانى روى دهد. بدين جهت‏ على ‏عليه السلام را در مدينه جانشين خود ساخت. منافقان كه بغض و كينه على (ع ) را بر دل ‏داشتند ، از حضور حضرت به خشم آمدند ، زيرا اميرى اميرالمؤمنان ، زمينه توطئه ‏ايشان را بر هم مى‏زد ؛ از اين ‏رو به دشنام و بدگويى على (ع ) پرداختند و در شهر شايع كردند كه ‏رسول خدا از او افسرده خاطر شده و وى را به ‏جهت ‏بى اعتنايى در مدينه گماشته است!! امير مؤمنان براى خنثى ساختن اين توطئه ، به سرعت‏ خود را به سپاه رسول خدا رساند و ايشان را از ماجرا آگاه كرد. (12)

پيامبر اكرم ‏(ص) به على ‏عليه السلام فرمود:« برادرم ، به جاى خويش بازگرد ، كه مدينه را جز من يا تو كسى شايسته نيست و تويى ‏جانشين من در خاندان ، محل هجرت و عشيره من‏» (13)

سپس على ‏عليه السلام به مدينه بازگشت و در پرتو مديريت او ، توطئه ‏ها ناكام ماند.

رسول خدا (ص) در سال هشتم هجرت پس از پايان نبرد «حنين‏» و در آستانه برگزارى حج ، با انجام عمره تصميم به ترك سرزمين مكه و عزيمت ‏به مدينه گرفت. او اداره سياسى مكه‏ را به دست جوان تازه مسلمان و خردمند اين‏ شهر «عتاب ابن اسيد» سپرد (14) و براى اين‏فرماندار 21 ساله روزانه يك درهم حقوق‏ معين كرد. (15)

با انتخاب عتاب ، بسيارى از اصحاب لب به ‏اعتراض گشوده و از كوچكى سن او گله كردند ، پيامبر خدا در پاسخ ، ملاك مسؤوليت را فضيلت و شايستگى او دانست و فرمود: « هر بزرگى با فضيلت نيست ، بلكه‏ هر با فضيلتى بزرگ است.» (16)

فرماندار جوان مكه ، حج آن سال را سرپرستى كرد و در اجتماع بزرگ مردمى ‏چنين گفت: « پيامبر اكرم براى من حقوق‏ تعيين كرده است و من در سايه آن از هر نوع‏ هديه و كمك شما بى نيازم.» (17) چنان‏كه‏ نوشته ‏اند: پيامبر ، معاذ بن جبل را براى رسيدگى و پاسخگويى به ‏مسائل شرعى، بيان احكام دين و تعليم قرآن در مكه منصوب‏ كرد (18) تا مكمل عتاب ابن اسيد باشد.

فراگيرى زبان بيگانه

يهوديان و مسيحيان ، بخشى از شبه جزيره عربستان را تشكيل‏ مى‏دادند ، اين گروه با گويش عربى ‏و سريانى در اطراف عربستان ‏سكونت داشتند و با ظهور اسلام ، تلاش و تكاپوى يهوديان ‏به خصوص يهوديان مدينه و خيبر ، پر مخاطره و تهديد آميز بود ، لذا آشنايى با زبان آنان ، واقعيتى ‏انكار ناپذير بود. به دستور رسول‏ خدا (ص) ، جوان پرشور مسلمان ، زيد بن ‏ثابت ‏به فراگيرى خط يهوديان (زبان عبرى) پرداخت تا به خواندن مكاتبات آنان تسلط يابد. همچنين پيامبر (ص) به او توصيه ‏فرمود كه زبان سريانيه را فراگيرد ، او اين گويش رايج عيسويان را درمدت 17روز فراگرفت. (19)

پى نوشتها:

1 - التراتيب الاداريه، كتانى، ج 1، ص‏259.

2 - همان، ص 258.

3 - سنن ابن ماجه محمد بن يزيدقزوينى، ج 1، ص 726.

4 - بحار الانوار، ج 21، ص 360.

5 - همان، ص 385.

6 - تهذيب الكمال، ج 28، ص‏109.

7 - اسدالغابه، ج 5، ص 194.

8 - تاريخ مدينه دمشق، ج 58، ص‏412.

9 - سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 281.

10- تحف العقول، ص 25 و 26.

11- التراتيب الاداريه، ج 1، ص 258.

12- السيره النبويه، ج 4، ص 163;امتاع الاسماع، ج 1 ص 328.

13- الارشاد، ج 1، ص 156.

14- عتاب بن اسيد در دوران فتح مكه‏ مسلمان شد و در ايام خلافت ابوبكردرگذشت. (مستدركات علم الرجال، نمازى، ج 5، ص 202)

15- التراتيب الاداريه، ج 1، ص 261.

16- اسدالغابه، ج 3 ص 556.

17- السيره النبويه، ج 2، ص 500.

18- سيراعلام‏النبلاء، ج 3، ص 289.

19- همان، ج 4، صص 75 - 74.

Javad Akbari

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٥

پيامبر (ص) و مديران جوان (1)

پيامبر (ص) و مديران جوان (1)

 

در ساختار ادارى حكومت نبوى، «كارآمدى‏» ، «فضيلت‏» و «شايستگى‏» از اصول ‏محورى تعيين مسؤوليت ‏ها به شمار مى ‏رفت‏ و «جوانان‏» كه در ميان ساير اقشار ، گرايش ‏بيشترى به آيين اسلام داشتند ، و از روى ‏آورندگان نخست دين محمدى بودند ، بيشترين امتياز را در تصدى مسؤوليت هاى ‏ادارى ، دفاعى ، داورى و فرهنگى داشتند و درعرصه هاى مختلف ، ديدگاهها و نظريات‏ مشورتى ايشان مورد پسند و پذيرش ‏پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله قرار مى‏گرفت.

در اين بخش ، گونه ‏هاى مختلف حضور و كاركردهاى نمادين جوانان را در حوزه‏ هاى ‏گوناگون بررسى و مرور مى‏كنيم:

عرصه مشاوره

مشورت در نگاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، جايگاه  ‏ويژه داشت ، بدان‏ نحو كه ايشان هيچ ‏پشتيبانى را قابل اعتماد تر از مشورت ‏نمى‏دانست. (1) و هماره رعايت اين اصل را به ‏ياران و پيروان خويش توصيه مى‏فرمود :

« استعينوا على‏اموركم بالمشاوره‏ » (2)

در كارهايتان از مشاوره استفاده كنيد.

رسول اكرم ‏صلى الله عليه و آله هفت‏ سال سوم زندگى را - كه‏ بستر شكل‏ گيرى دوران جوانى است- عصر مشورت و وزارت جوان دانسته (3)  و بر همين اساس به آنان‏ شخصيت داده ، در صحنه هاى مختلف ، ديدگاههاى ايشان را جويا مى‏شد. اين عنايت ‏و توجه ويژه ، سبب شيفتگى و ارادت جوانان ‏به رسول خدا صلى الله عليه و آله شده بود .

در سال سوم هجرت ، كه قريش با سه هزارمرد جنگى آهنگ جنگ با مسلمانان را نواخت و زمينه نبرد «احد» را فراهم آورد. (4) پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه و آله پس از آگاهى از تصميم ‏قريش ، مقابله با هجوم مشركان را تدارك ديد. او خوش نداشت كه جنگجويان مسلمان در بيرون شهر مدينه با دشمن رو به رو شوند و برخورد با مشركان قريش را در مدينه ترجيح ‏مى‏داد. از اين رو ، نظر خود را با اصحاب در ميان گذارد و آنان را به مشورت فرا خواند. بزرگان مهاجر و انصار نيز ديدگاه پيامبر را پسنديد و با ايشان هم‏ عقيده شدند. اماجوانان (فتيان احداث) كه بسيارى از آنان به ‏دليل كوچكى در نبرد «بدر» شركت نكرده‏ بودند ، به شوق شهادت با اين راى مخالفت ‏كرده و گفتند:

« اى رسول خدا! ما را در مقابل دشمن ببر تا گمان نكنند كه ترسيده‏ ايم و از ناتوانى و زبونى‏در شهر مانده‏ ايم.» (5)

عبد الله بن ابى ‏در اعتراض به نظر جوانان ، گفت:

«اى رسول خدا! در مدينه بمان و در مقابل دشمن مرو ، که به خدا قسم ، ما تاكنون از مدينه‏ در مقابل دشمن نرفته‏ ايم جز اين كه ‏شكست‏ خورده ‏ايم و دشمن تاكنون‏ در مقابل ما به مدينه نيامده است جز اين كه پيروز شده ‏ايم. پس دست از ايشان بدار ، تا اگر بمانند ، در بدترين زندان مانده باشند و اگر بر سر ما بتازند ، مردان‏ ما رو به رويشان بجنگند و زنان و كودكان از بالاى بامها سنگبارانشان ‏كنند و اگر هم بازگردند ، چنان كه آمده‏ اند ، نا اميد برگردند.» (6)

در نتيجه اصرار جوانان ، رسول خدا صلى الله عليه و آله‏ نظر آنان را مقدم داشت و تصميم بر حركت ‏گرفت ، داخل خانه شد و سلاح پوشيد آماده‏ حركت ‏بيرون آمد و در پاسخ ياران جوان كه بر اثر توبيخ صحابى بزرگ; سعدبن معاذ و اسيدبن حضير از اصرار خويش معذرت خواستند ، چنين فرمود:

« پيامبرى را سزاوار نيست كه لباس جنگ‏ بپوشد و بى آن كه جنگ كند ، آن را از تن درآورد. اكنون بنگريد كه آنچه دستور مى‏دهم ، انجام دهيد و به نام خدا رهسپار شويد كه اگر شكيبا باشيد ، پيروز خواهيد شد.» (7)

نيكويى مشاوره و پسنديدگى آن در هنگام جنگ احد ، به خصوص شخصيت دادن به‏ جوانان و درنگ و توجه به نظرات آنان ، نزول ‏اين آيات را در پى ‏داشت: 

« به (بركت) رحمت الهى در برابر آنان نرم و (مهربان) شدى ؛ و اگر خشن و سنگدل بودى ، از اطراف تو ، پراكنده مى‏شدند. پس آن‏ها را ببخش و براى آن‏ها آمرزش بطلب ؛ و در كارها ، با آنان مشورت كن ، اما هنگامى كه تصميم ‏گرفتى ، (قاطع باش و) بر خدا توكل كن ، زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد.» ( آل عمران/159)

كاروانسالارى مهاجران

به ترغيب پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله در سال پنجم‏ بعثت ، به منظور در امان ماندن از آزار و فشارقريش كاروان يكصد و يك نفره ی مهاجران به‏ حبشه عزيمت كرد و از سوى حضرت ، سرپرستى آن به جوان رشيد اسلام ، جعفر بن‏ ابى ‏طالب‏ عليه السلام سپرده شد.

عملكرد و نقش جعفر در محفل بزرگ‏ نجاشى ، و معرفى زيباى دين اسلام و قرائت ‏آياتى از سوره مريم ، در اقامت مسلمانان در حبشه بسيار مؤثر بود و ايشان را از بازگشت ‏نجات داد. (8)

پيام آورى دين

در سال دوازدهم بعثت گروهى از مردم يثرب ، با رسول خدا صلى الله عليه و آله ديدار كرده و به دين اسلام گرويدند. در پى‏ بازگشت اين گروه ، پيامبر صلى الله عليه و آله ، جوان خوش ‏سيماى مسلمان ، مصعب بن‏ عمير را همراهشان ساخت تا در ابلاغ پيام ‏دين در ميان آنها تلاش كند و به آنان‏ قرآن بياموزد.

كاركرد مصعب در يثرب بسيار مثبت‏ بود ، او با قرائت قرآن و تبيين ديدگاههاى خاتم‏ الانبياء ، دل مردم به خصوص جوانان را به ‏سمت اسلام كشاند و بر تعداد مسلمانان‏ افزود. مصعب امام جماعت يثرب بود و نخستين نماز جمعه را در آن شهر اقامه كرد و سرانجام زمينه ی هجرت رسول خدا صلى الله عليه و آله را به اين شهر فراهم ساخت. (9)

حضرت محمد صلى الله عليه و آله در راستاى نشر و تبليغ ‏دين ، افرادى را در مناطق مى‏گماشت ، ازجمله پس از نبرد حـُنين و انجام عمره که معاذبن‏ جبل را به عنوان مامور تعليم قرآن ، بيان‏ احكام و تبليغ آيين اسلام در شهر مكه‏ منصوب كرد. (10)

«معاذ بن جبل‏» كه در سن هيجده سالگى ‏مسلمان شده بود ، در نخستين نبرد مسلمانان با مشركان (جنگ بدر) - كه بيست ‏بهار از عمرش مى‏گذشت- شركت كرد. او هماره در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله حضورى چشمگير داشت. معاذ در هنگام تصدى ترويج دين در شهر مكه حدوداً 26 ساله بود. (11)

همچنين رسول خدا صلى الله عليه و آله در سال دهم‏ هجرت ، يارهفده ی ساله خود ، عمرو بن حزم رابه نجران فرستاد تا بنوحارث بن كعب را با دين اسلام آشنا كند و آنان را قرآن ‏بياموزد. (12)  

پرچمدارى جنگ

علمدارى در ميدان جنگ ، جايگاه والايى‏ داشت و همواره قهرمانان و دليران نامور سپاه ، ‏اين سمت را عهده دار مى‏شدند.

پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه و آله در تمام غزوات ، پرچم را به‏ دست ‏سردار جوان سپاه ، على ‏عليه السلام ‏مى‏سپرد. (13)

گويند: در جنگ احد دست راست على ‏عليه السلام ‏آسيب مى‏بيند و پرچم از دست او مى‏افتد ، پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مى‏دهد كه پرچم را به‏ دست چپ على بسپارند و سپس اين جمله را فرمود:

على علمدار من در دنيا و آخرت است. (14)

فرماندهى نبرد

غير از غزواتى كه پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه و آله خود فرماندهى سپاه را به عهده داشت ، سريه‏ ها را اصحاب منصوب از ناحيه ی  پيامبر صلى الله عليه و آله ‏فرماندهى مى‏كردند . رسول خدا صلى الله عليه و آله ‏فرماندهى بيشتر سريه‏ ها را از ميان جوانان ‏نامى بر مى‏گزيد ، كه گاه اعتراض پيشكسوتان‏ و ريش سفيدان را نيز به دنبال داشت !

رسول اكرم‏ صلى الله عليه و آله در سال هشتم هجرت ، سريه ی موته را براى نبرد با روميان فراهم آورد و دو جوان دلير ، جعفربن ابى‏طالب و زيد بن‏ حارثه را فرمانده ی اول و دوم سپاه قرار داد. (15)

در اقدامى ديگر ، حضرت محمد صلى الله عليه و آله درسال دهم هجرت ، فرماندهى سپاه اسلام را به‏ «اسامه بن زيد» سپرد و با دست مبارك خويش ‏پرچمى براى اسامه بست و به او چنين فرمود :

« به نام خدا و در راه خدا نبرد كن ، با دشمنان خدا پيكار نما ، سحرگاهان بر اهالى‏ «انبا» (16) حمله ببر و اين مسافت را آن‏ چنان ‏سريع طى كن كه پيش از آن كه خبر حركت تو به آن ‏جا برسد ، خود و سربازانت به آن‏جارسيده باشيد.» (17)

انتصاب اسامه، آن جوان هيجده ساله (18) ، اعتراض بسيارى از ياران را در پى‏ داشت ، آنان با زبان طعن و گلايه سخنانى ‏گفتند كه همگى نشان از فقدان روحيه ی تسليم‏ بود ، محور گفتار ياران اين بود كه پيامبر جوان ‏نو رس و كم سنى را بر بزرگانى از صحابه ‏فرمانده قرار داده است. (19) رسول خدا صلى الله عليه و آله درپاسخ به اعتراض‏ هاى اصحاب چنين فرمود:

« اگر از فرماندهى او گله داريد ، همانا پيشتر نيز ، از انتصاب پدرش گله داشتيد ، ليكن‏ اين دو سزاوار و شايسته اين مقام بوده و هستند.» (20)

« قيس بن سعد » جوان شجاع يثرب و فرزند صحابى ِ نامى ، سعد بن عباده نيز در عصر شكوفايى اسلام ، خوش درخشيد ، او گاه ازسوى رسول اكرم‏ صلى الله عليه و آله مأمور گرفتن صدقات از قبايل مى‏ گشت. همچنين در سال هشتم‏ هجرت ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله او را به ناحيه يمن ‏فرستاد و دستور داد كه بر «صداء» (21) حمله‏ برد. قيس با چهارصد نفر از مسلمانان در ناحيه «قنات‏»  اردو زد. پيش از حمله قيس ، جمعى از صداء نزد حضرت محمد صلى الله عليه و آله آمده و تعهد كردند كه قوم خود را به اطاعت از مسلمانان وا دارند. رسول خداصلى الله عليه و آله نيز سپاه‏ قيس را به مدينه بازگردانيد و پس از آن ، اسلام بين اهل صداء رواج يافت. (22)

ادامه دارد ...

پى‏نوشتها:

1 - لامظاهرة اوثق من المشاورة (ر.ك: المحاسن،برقى، ج 2، ص 435.)

2 - پيام پيامبر، خرمشاهى و انصارى، ص 816.

3 - الحكم الزاهرة، عليرضاصابرى يزدى، ج 2، ص‏356.

4- طبقات الكبرى، ابن سعد، ج 2، ص 37.

5 – السيرة ‏النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 63.

6- المصنف، عبدالرزاق، ج 5، ص 364.

7 - ترجمه تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 406; تاريخ‏ تحليلى پيامبر اسلام، ص 309.

8 - اعلام الورى، ج 1، ص 116.

9 – اسد الغابه، ج 4، ص 143; بحارالانوار، ج 19،ص‏10.

10 - سيره ابن هشام، ج 4، ص 143.

11 - تهذيب الكمال، مزى، ج 28، ص 112-107.

12 – الاستيعاب ، قرطبى ، ج 2، ص 257.

13 - الصحيح فى‏ سيرة النبى، ج 6، ص 116.

14 - تاريخ الخمسين، ج 1، ص 434.

15 - اعلام الورى، ج 1، ص 212.

16 - «انباء» جزيى از خاك « تلقاء» است كه درنزديك موته در سوريه واقع است.

17 - فروغ ابديت، جعفر سبحانى، ج 2، ص 485.

18 – اسد الغابة، ج 2، ص 96.

19 - طبقات الكبرى، ج 2، ص 120.

20 - صحيح البخارى، ص 736.

21 - معجم البلدان،ج‏3، ص 397.

22 - السيرة الحلبية، ج 3، ص 337.

 

 

 

Javad Akbari

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٥

پيامبر اسلام و مبارزه با خرافات

پيامبر اسلام و مبارزه با خرافات
 

داستانى است كه در كتب حديث ما آمده است و حتى اهل تسنن هم نقل كرده‏اند. رسول اكرم(ص) پسرى از ماريه قبطيه دارد به نام ابراهيم بن رسول الله. اين پسر كه مورد علاقه رسول اكرم است در هجده ماهگى از دنيا مى‏رود. رسول اكرم كه كانون عاطفه بود قهرا متاثر مى‏شود و حتى اشك مى‏ريزد و مى‏فرمايد: دل مى‏سوزد و اشك مى‏ريزد،اى ابراهيم ما به خاطر تو محزونيم ولى هرگز چيزى بر خلاف رضاى پروردگار نمى‏گوييم. تمام مسلمين، ناراحت و متاثر به خاطر اين كه غبارى از حزن بر دل مبارك پيغمبراكرم نشسته است. همان روز تصادفا خورشيد منكسف مى‏شود و مى‏گيرد. مسلمين شك نكردند كه گرفتن خورشيد،هماهنگى عالم بالا به خاطر پيغمبر بود، يعنى خورشيد گرفت‏ براى اين كه فرزند پيغمبر از دنيا رفته است. (1)

اين مطلب در ميان مردم مدينه پيچيد و زن و مرد يك زبان شدند كه ديدى! خورشيد به خاطر حزنى كه عارض پيغمبراكرم شد گرفت، در حالى كه پيغمبر به مردم نگفته - العياذ بالله- كه گرفتن خورشيد به خاطر اين بوده است. اين امر سبب شد كه عقيده و ايمان مردم به پيغمبر اضافه شود، و مردم هم در اين گونه مسائل بيش از اين فكر نمى‏كنند.

ولى پيغمبر چه مى‏كند؟ پيغمبر نمى‏خواهد از نقاط ضعف مردم براى هدايت مردم استفاده كند، مى‏خواهد از نقاط قوت مردم استفاده كند. پيغمبر نمى‏خواهد از جهالت و نادانى مردم به نفع اسلام استفاده كند، مى‏خواهد از علم و معرفت مردم استفاده كند. پيغمبر نمى‏خواهد از ناآگاهى و غفلت مردم استفاده كند، مى‏خواهد از بيدارى مردم استفاده كند، چون قرآن به او دستور داده:«ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن‏.» (2) وسايلى ذكر كرده است. [پيغمبر نفرمود] عوام چنين حرفى از روى جهالتشان گفته‏اند،«خذ الغايات و اترك المبادى‏» (3)، بالاخره نتيجه خوب از اين گرفته‏اند، ما هم كه به آنها نگفتيم، ما در اينجا سكوت مى‏كنيم. سكوت هم نكرد. آمد بالاى منبر صحبت كرد، خاطر مردم را راحت كرد، گفت: اين كه خورشيد گرفت ‏به خاطر بچه من نبود.

مردى كه حتى از سكوتش سوء استفاده نمى‏كند، اين گونه بايد باشد، چرا؟

براى اين كه اولا اسلام احتياج به چنين چيزهايى ندارد. بگذار كسانى بروند از خوابهاى دروغ، از جعلها و از اين جور سكوتها استفاده كنند كه دينشان منطق ندارد، برهان و دليل ندارد و آثار حقانيت دينشان روشن و نمايان نيست. اسلام نيازى به اين جور چيزها ندارد. ثانيا همان كسى هم كه از اين وسايل استفاده مى‏كند، در نهايت امر اشتباه مى‏كند. مثل معروف:" همگان را هميشه نمى‏توان در جهالت نگاه داشت"، يعنى بعضى از مردم را هميشه مى‏شود در جهالت نگاه داشت، همه مردم را هم در يك زمان مى‏شود در جهالت و بى‏ خبرى نگه داشت، ولى همگان را براى هميشه نمى‏شود در جهالت نگه داشت. گذشته از اين كه خدا اجازه نمى‏دهد [و به عبارت ديگر] اگر اين اصل هم در كار نبود، پيغمبرى كه مى‏خواهد دينش تا ابد باقى بماند آيا نمى‏داند كه صد سال ديگر، دويست ‏سال ديگر،هزار سال ديگر مردم مى‏آيند جور ديگرى قضاوت مى‏كنند؟! و بالاتر همين كه خدا به او اجازه نمى‏دهد.

پى‏نوشت ها:

1- البته اين مطلب فى حد ذاته مانعى ندارد. به خاطر پيغمبر ممكن است دنيا زير و رو بشود. اينها مساله مهمى نيست.

2- نحل/125.[به راه پروردگارت با حكمت(دلايل عقلى) و اندرز نيكو دعوت كن و با بهترين روش با آنان به بحث و مجادله پرداز.]

3-[به هدفها بپرداز و وسايل را رها كن.]

`مجموعه آثار، جلد 16، ص 108،استاد شهيد مرتضى مطهرى.

 

Javad Akbari

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٥

تسبيح عرشيان و فرشيان

                                 تسبيح عرشيان و فرشيان

«اِنَّ اللهَ و مَلائكتهُ يُصلونَ عَلی النبی يا اَيها الذينَ آمنُوا صَلوُّا عليهِ و سَلَّمِوُا تَسليما»  (احزاب 56)

« خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مي فرستند. اي كساني كه ايمان آورده ايد ، بر او درود فرستيد و به فرمانش به خوبي گردن نهيد.»

                                

مقام پيامبر صلي الله عليه و آله آن قدر والا است كه آفريدگار عالم هستي و تمام فرشتگاني كه تدبير اين جهان به فرمان حق بر عهده آنها گذارده شده ، بر او درود مي فرستند.

او گوهر گرانقدر عالم آفرينش است ، و اگر به لطف الهي در دسترس شما قرار گرفته مبادا ارزانش بشمريد ، مبادا ارج و مقام او را در پيشگاه پروردگار و درنزد فرشتگان آسمان فراموش كنيد ، او يك انسان است و از ميان شما برخاسته ولي نه يك انسان عادي ، كسي است كه جهاني در وجودش خلاصه شده است.

صلاة : صلاة در اصل به معناى توجه خاص است و صلاة خدا بر پيامبرش به معناى توجه خاص و قرين رحمتش به پيامبر است و چون در اينجا صلاة مقيد نيست لذا انعطاف كامل و مطلق خداوند را نسبت ‏به پيامبرش مى رساند.

ملاحظه مى كنيد ، قبل از اينكه خداوند از مؤمنين بخواهد كه بر پيامبرش درود بفرستند ، خود و فرشتگانش بر او درود و صلوات مى فرستند و صلوات مؤمنين نيز ، نوعي توجه از جانب ايشان به وسيله ي درخواست رحمت‏ براى آن حضرت است .

صافى از على بن ابراهيم قمى نقل مى كند : « صلوات خدا بر پيامبر ، پاك كردن ستودن آن حضرت است  و از سوى مردم ، دعا كردن و طلب رحمت‏ براى اوست و اقرار نمودن به فضل و مقام والايش ، تصديق فرمانش ، اطاعت‏ بى چون و چرا از اوامرش و اجتناب و دورى جستن از نواهيش... و سلام بر او يعنى تسليم به ولايت او و هرآنچه آورده است.» 

يا سيد الانام درود جناب تو                     ورد زبان ماست مه و سال و صبح و شام

نزديك تو چه فرستيم ما زدور                   دردست ما همين صلوات است والسلام

و همانا اين درود فرستادن خداوند بر پيامبرش به مراتب بالاتر و فضيلتش افزون تر است از شرافت آدم كه ملائك را فرمان به سجده اش داد ، زيرا در آنجا خداوند نمى تواند شريك آنان در آن فعل باشد ولى در اينجا خداوند همراه فرشتگان و تمام مؤمنان بر پيامبر صلوات و درود مى فرستند .

اين چه عظمت و مقامى است كه خداوند ، خود ، قبل از ملائكه و بندگانش بر اين انسان كامل صلوات فرستد و آنگاه تمام فرشتگان و مردم را دستور اكيد دهد كه بر او صلوات بفرستيد و سلام و تعظيم كنيد و در برابر فرمانش گردن نهيد .

به جامه خانه ي دين ، خلعت درود و سلام       چو گشت دوخته بر قامت تو آمد راست

نشان حرمت صَلُّوا عليه بر نامت                     نوشته اند و چنين منصبى شريف، توراست

آرى ! او انساني عادى نيست ، هرچند از ميان شما مردم برخاسته. از ياد نبريد كه خداوند تمام جهان هستى را به خاطر وجود مقدسش آفريده است كه در حديث قدسى خطاب به او فرمايد : " لولاك لما خلقت الافلاك"‏

تو اصل وجود آمدى از نخست              دگر هرچه موجود شد فرع تست

ندانم كدامين سخن گويمت                 كه والاترى زآنچه من گويمت

تو را عِزَّ «لولاك‏» تمكين بس است        ثناى تو طه و ياسين ، بس است

 

يصلون : چرا واژه «يصلون‏» آورده است ؟ اين كلمه ، مضارع است و معناى پيوستگي و تداوم  دارد ، معلوم مى شود همواره خدا و فرشتگان بر او درود و رحمت مى‏فرستند.

سلموا : سلموا ممكن است‏ به دو معنى بيايد : اول - تسليم در برابر فرمان ها و اوامر پيامبر چنانكه در آيه اى ديگر فرموده است:  " ثم لا يجدوا في انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما"

- و آنگاه مؤمنان از قضاوت و داورى تو هرگز در دل خود ناراحت نشوند و كاملا تسليم فرمانت ‏باشند .

امام صادق عليه السلام در پاسخ ابو بصير كه پرسيد معناى تسليم در اين آيه چيست ، مى فرمايد : " هو التسليم له في الامور"

يعنى كاملا در برابر او سر تسليم فرود آورند و اطاعتش كنند .(1)

دوم - به معناى سلام فرستادن بر پيامبر و گفتن «السلامُ عليك‏» به آن حضرت است كه معنايش دعا براى سلامتى او در پيشگاه رب الارباب است .

ابوحمزه ثمالى از كعب - كه يكى از اصحاب رسول ‏الله (ص) است - نقل مى كند كه : « هنگامي كه آيه صلوات نازل شد ، از پيامبر پرسيدم: اين را فهميديم كه بايد بر تو سلام بدهيم ، اما چگونه بر شما صلوات بفرستيم؟ پيامبر فرمود بگوييد: " اللهم صل علي محمد و آل محمد كما صليت علي ابراهيم و انك حميد مجيد و بارك علي محمد و آل محمد كما باركت علي ابراهيم و ال ابراهيم انك حميد مجيد" (2)

ابن حجر در كتاب صواعق نقل مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : " لا تصلوا علي الصلاة البتراء"

 - بر من صلوات ناقص نفرستيد . عرض كردند : صلوات ناقص چيست ؟ فرمود :

" تقولون اللهم صل علي محمد و تمسكون، بل قولوا اللهم صل علي محمد و آل محمد" 

: اينكه تنها بگوئيد صلوات بر محمد و ساكت‏ شويد و ادامه ندهيد ، بلكه بايد بگوئيد :

" اللهم صلي علي محمد و آل محمد".(3)

عايشه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم نقل مى كند كه فرمود : " لايقبل صلاة الا بطهور و بالصلاة علي"(4)

« نمازبدون طهارت و درود بر من قبول نخواهد شد. و لذا در تشهد و سلام نماز ، نه تنها شيعيان بلكه عموم اهل سنت نيز بر پيامبر و آلش صلوات مى فرستند هرچند برخى مانند ابو حنيفه آن را سنت دانسته و واجب نمى دانند ولى قطعا شافعى آن را در نماز، واجب  مى داند چه خود در بيت ‏شعر معروفش مى گويد :

" يا اهل بيت رسول الله حبكم

فرض من الله في القرآن انزله

كفاكم من عظيم القدر انكم

من لم يصل عليكم لا صلاة له"

اى اهل بيت پيامبر ! محبت ‏شما از سوى خداوند در قرآن واجب شده و در عظمت مقام شما همين بس كه هر كس در نماز واجب يوميه اش بر شما صلوات نفرستد ، نمازش باطل خواهد بود .

در خاتمه ، روايت ‏بسيار جالبى را از معصوم (ع) ، نقل مى كنيم كه در تفسير برهان آمده و آن حضرت مى‏فرمايد :

« ما في الميزان شيء اثقل من الصلاة علي محمد و ال محمد و ان الرجل لتوضع اعماله في ميزانه فيميل به فيخرج صلي الله عليه و آله و سلم الصلاة عليه فيضعها في ميزانه  فترحج "‏»

همانا چيزى در ميزان اعمال بندگان (در روز قيامت) سنگين تر از صلوات بر محمد و آل محمد نيست و چه بسا انسانى كه اعمالش را در كفه ترازو مى گذارند ، پس پائين مى رود ، آنگاه رسول خدا مى آيد و صلوات هائى را كه او بر حضرتش فرستاده است مى آورد و در كفه ي ترازو مى گذارد ، پس اعمال آن شخص سنگين تر از وزنه ي ترازو مى شود .

اميد آن كه با خلوص و معرفت ، بر آن حضرت و اهل بيت گرامي ايشان صلوات بفرستيم . و به راستي با اعمال صحيح و الهي خود عشق و ارادت خويش را به ايشان ابراز نمائيم.

پي نوشتها:

1- تفسير مجمع البيان، ذيل آيه ي مورد بحث.

2- همان.

3- صواعق ، ص 144.

4- تفسير نمونه، 17، ص 420.

5- الغدير، علامه اميني، ج7، ص 7.

Javad Akbari

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٥

عطر صلوات

عطر صلوات

صلوات سبب شفاعت پيامبران

حضرت زهراعليها السلام فرمودند: پدرم رسول خدا صلى‏الله‏ عليه ‏و آله بر من وارد شد در حالى كه مهياى خواب بودم. حضرت فرمودند: اى فاطمه نخواب مگر بعد از آن كه چهار عمل را به جاى آورى. اول اين كه: ختم قرآن كنى، دوم آن كه: پيامبران را شفيعان خود گردانى ، سوم اين كه ، مؤمنين را از خود خشنود گردانى ، چهارم آن كه: حج و عمره كنى. حضرت اين را فرموده و اقامه نماز كردند ، من صبر كردم تا نماز پدرم تمام شد. سپس پرسيدم يا رسول ‏الله، مرا به چهار چيزى امر فرموديد كه در اين مدت زمان،  قدرت انجام آنها را ندارم.

پدرم تبسمي كرده ، فرمودند: هرگاه سه مرتبه سوره «اخلاص‏» را بخوانى گويا ختم قرآن كرده ‏اى، و هرگاه صلوات بفرستى بر من و پيامبران پيش از من ، همه ما شفيعان تو خواهيم بود و هرگاه براى مؤمنين استغفار كنى پس تمامى ايشان از تو خشنود مى‏شوند ، و هر گاه بگويى «سبحان‏ الله و الحمدلله و الله‏ اكبر» مثل اين است كه حج و عمره انجام داده باشى.

بوى عطر

مرحوم آخوند ملاعلى همدانى رحمة ‏الله‏ عليه ، حكايت نموده ‏اند كه: روزى پيرمردى جهت‏ حساب خمس و زكوة نزد من آمد ، متوجه شدم كه از آن پيرمرد بوى عطر عجيبى به مشامم مى‏رسد كه تا به حال نظير آن را استشمام نكرده ‏ام. از او پرسيدم از چه عطرى استفاده مى‏كنى؟ گفت:  اين بوى خوش ، قصه‏ اى دارد كه تاكنون آن را براى احدى نقل نكرده ‏ام. قصه اين است كه شبى در عالم خواب پيامبر خدا صلى ‏الله ‏عليه‏ و آله را زيارت نمودم ، در حالى كه آن حضرت نشسته بودند و حدود ده يا بيست نفر اطراف ايشان حضور داشتند و من هم در آن مجلس بودم.

حضرت فرمودند: كداميك از شما بر من زياد صلوات مى‏فرستيد ؟ مى‏خواستم بگويم كه من زياد صلوات مى‏فرستم ، اما ساكت‏ شدم. بار دوم پرسيدند: باز هم كسى پاسخ نگفت . براى بار سوم حضرت فرمودند: كدام يك از شما بر من زياد صلوات مى‏فرستد؟ مى‏خواستم بگويم من ، كه با خود فكر كردم شايد ديگران بيشتر از من صلوات مى‏فرستند. پس آنگاه پيامبر اكرم ، صلى ‏الله‏ عليه ‏و آله،  بلند شده و خطاب به من فرمودند: شما بر من زياد صلوات مى‏فرستى ، و مرا بوسيد ؛  از آن پس اين بوي عطر از من استشمام مي گردد.

صدقه زبان

پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله فرمودند: اى مردم ، با اطاعت ‏خدا به خدا نزديك شويد تا اين كه خداوند شما را به خير برساند... و از اموال خودتان در حقوق لازمه انفاق كنيد. در اين حال ، مردم بلند شده و عرض كردند اى رسول خدا بدن ما ضعيف است و مال و منالى هم نداريم كه بذل و بخشش كنيم، پس چه كنيم؟

حضرت فرمودند: صدقات قلبى و زبانى بدهيد. باز مردم سؤال نمودند : چگونه صدقه بدهيم؟ حضرت فرمودند: صدقات قلبى ، اين است كه محبت‏ خدا و محمد رسول خدا و على ولى خدا  و همه كسانى كه براى قيام در راه دين خداوند انتخاب شده ‏اند ( ائمه معصومين ، عليهم‏السلام،) و محبت‏ پيروان آنها و كسانى را كه از دوستداران شيعيان هستند در دلتان ايجاد كنيد. اما صدقات زبان ، اين است كه مشغول به ذكر خداوند باشيد و صلوات بر محمد و آلش بفرستيد ، زيرا خداوند شما را به واسطه ي اين اعمال به بهترين درجات مى‏رساند.

صلوات و رنج ‏شيطان

روزى پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و آله از راهى عبور مى‏كرد. در راه شيطان را ديد كه خيلى ضعيف و لاغر شده است. از او پرسيد: چرا به اين روز افتاده ‏اى؟ گفت: يا رسول ‏الله از دست امت تو رنج مى‏برم و در زحمت‏ بسيار هستم . پيامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه كرده ‏اند ؟  گفت: يا رسول ‏الله امت ‏شما شش خصلت دارند كه من طاقت ديدن و تحمل اين خصايص را ندارم . اول اين كه هر وقت ‏به هم مى‏ رسند سلام مى‏كنند. دوم اين كه با هم مصافحه ( دست دادن)  مى ‏كنند. سوم آن كه ، هر كارى را كه مى‏ خواهند انجام دهند ان‏ شاء الله مى ‏گويند ، چهارم از اين خصلتها آن است كه استغفار از گناهان مى ‏كنند ، پنجم اين كه تا نام شما را مى‏  شنوند صلوات مى‏فرستند و ششم آن كه ابتداى هر كارى « بسم الله الرحمن الرحيم‏» مى‏ گويند.

عاجزترين مردم

پيامبر خدا فرمودند: دوست داريد شما را به بخيل‏ ترين ، كسل ‏ترين ، عاجزترين ، دزدترين و جفاكارترين مردم راهنمايى كنم ؟ بخيل‏ترين مردم كسى است كه هنگام ملاقات با مسلمانى به او سلام نمى‏كند ، كسل‏ترين مردم كسى است كه در عين صحت و سلامتى و فراغت ‏خاطر ، خداى خود را حمد و ستايش نمى‏ كند ، دزدترين مردم كسى است كه از نمازش مى‏ دزدد ، جفاكارترين مردم كسى است كه نام مرا بشنود و صلوات بر من نفرستد و عاجزترين مردم كسى است كه قدرت و توانايى دعا كردن را ندارد.

منبع:

برگرفته از كتاب حكايتهاى شنيدنى از فضائل و آثار صلوات

  

نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٥

گزيده اي از فرمايشات رسول اكرم (ص) در مورد وحدت

گزيده اي از فرمايشات رسول اكرم (ص) در مورد وحدت

 

پيامبر اكرم ، از بعثت تا رحلت همواره در آموزش ها و تعاليم خود و در عمل ، در جهت نفي تفرقه و اختلاف ، تحكيم پايه هاي وحدت ، همبستگي ، اخوت و همدلي ميان مسلمين و حتي تفاهم با غير مسلمين غير معارض از اهل كتاب و... گام نهاده است.

سيره ي عملي پيامبر (ص) در رابطه با وحدت مسلمين از همان ابتدا و به عنوان اولين گام ، در اعلام شعار توحيد متجلي گرديد ، كه طي آن با شكسته شدن علل و عوامل تفرقه و مرزهاي كاذب ، مسلمين با وحدت در معبود و اتحاد در عقيده ، بناي يك جامعه ي اسلامي و نظام سياسي جديد به نام" امت" را مي گذاشتند ، آن هم در ميان اعراب باديه كه به نفاق و دوروئي معروف بودند. اما اسلام و پيامبر آن ، قبايل عرب را تحت لواي خود گرد آورده  و به دلهايشان الفت بخشيدند . تعصبهاي جاهليت را از ميان بردند و كينه هاي ريشه گرفته در روزگاران قديم در ميان آنها محو شد . همه مطيع فرمان پيغمبر و دستور قرآن شدند ، و بدين طريق يك دولت نيرومند مركزي و مليتي مبتني برهمكيشي و اسلاميت به نام "امت" در عربستان به وجود آمد.

گام بسيار مهم ديگري كه پيامبر اكرم در جهت وحدت امت برداشت ، متحد كردن مسلمانان مهاجر و انصار ، تحت لواي اسلام بود كه به نوعي يهوديان وغير آنها ، از هم پيمانان و امثال آن را ، تحت پوشش مي گرفت كه البته به واسطه پيمانهايي بود كه پيامبر با آنها مي بست. صحيفه و مكتوب يا منشور اين پيمان ها ، مسلمانان را هر چه بيشتر به هم نزديك كرد و روابط ديني ، پايه هاي ديني - عقيدتي و تشكل ها و تجمع هاي مردم را تنظيم و تحكيم كرد و طي آن اعلام شد كه مسلمانان امت واحده ، متحد و مستقل عليه دشمنان و مستكبرين هستند.

همچنين عقد پيمان برادري و اخوت ميان مهاجرين و انصار و بين قبائل انصار ، ابتكاري بي سابقه و انقلابي بود كه دشمنان اسلام بالاخص يهود و منافقان را نا اميد و اختلافات ميان دو جناح عمده اهل مدينه را ريشه كن نمود. از طرفي ديگر وصلت پيغمبر با قبائل مختلف و افراد تازه مسلمان آنها و يا افراد سرشناس مخالف كه عمدتاً دردوران مدني بود ، آن قبائل را با اسلام خويشاوند مي نمود كه اين خود گامي مهم در راه ايجاد وحدت قبائل افراد كينه توز بود.

مطالب فوق نمونه هايي از سيره عملي حضرت رسول اكرم (ص) است ولي در سخنان گهربار آن پيامبر نيز نمونه هاي شايان ذكري در بحث وحدت يافت مي شود كه گزيده اي از آنها را تقديم حضورتان مي نماييم ، اميد كه همواره عامل به گفتار و رفتار ايشان باشيم.

فرمان به وحدت

« اسمعوا و اطيعوا لمن ولاه الله الامر فانه نظام الاسلام» (1)

ازحاكمان الهي اطاعت كنيد و گوش به فرمان باشيد، زيرا اطاعت از رهبري مايه وحدت امت اسلام است.

محور وحدت

... فانتم" اهل بيت" اهل الله عزوجل الذين بهم تمت النعمة و اجتمعت الفرقة و ائتلفت الكلمة.(2)

شما اهل بيت ، اهل خدا هستيد كه به بركت شما نعمت كامل گشته ، پراكندگي برطرف شده و اتحاد كلمه پديد آمده است.

محصول تفرقه

تفرقه و نفاق دو اثر دارد ، يكي آن دسته از نتايج كه شامل حال فرد مي شود و ديگري نتايج و آثار اجتماعي است كه دامنگير همه افراد جامعه مي شود. روايات ذيل به هر دو دسته مي پردازد.

1- مرگ جاهلي

من فارق الجماعة مات ميتة جاهلي.(3)

هر كس از گروه مسلمانان جدا شود بر مرگ جاهليت بميرد.

2- پيامد اختلاف

ما اختلف اُمة بَعدَ نَبيها الا ظَهَرَ اهلُ باطلهاعلي اهلِ حـَقها.(4)

هيچ امتي پس از پيامبر اختلاف نكردند مگر آنكه گروه باطل بر گروه حق چيره شد.

3- اختلاف ، موجب گسستن از اسلام

من فارق الجماعة شبرأ خلع الله ربقة الاسلام من عنقه.(5)

هر كس يك وجب از جامعه مسلمين دور شود خداوند رشته مسلماني را از گردن او باز مي كند كه اين دوري باعث بيرون آمدن از حوزه اسلام وديانت است.

4- اختلاف موجب هلاكت

لاتختلفوا فان من كان قبلكم اختلفوا فهلكوا.(6)

اختلاف نكنيد( در ميانتان تفرقه نباشد) . آنان كه قبل از شما بودند اختلاف كردند و هلاك شدند.

5- اختلاف سبب عذاب الهي

والفرقة عذاب(7)

و تفرقه موجب عذاب است.

فضيلت در چيست؟

يكي از عوامل تفرقه و جدايي در ميان انسانها ، قوميت پرستي يا ناسيوناليسم است.

حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله و سلم در سال هشتم هجرت ، پس از شكست مشركان ، در پاسخ به آنهائي كه حسب ونسب را يگانه ملاك و معيار ارزشها و فضيلت ها مي دانستند ، با اشاره به ريشه و منشأ واحد انسانها، ملاك و معيار را تقوي خوانده و فرمود:

« اي مردم ، شاهد غايبي ابلاغ مي كند كه خداوند تبارك و تعالي با اسلام آوردن شما سستي جاهليت و تفاخر قومي و عشيره اي شما را از بين برد ، اي مردم همانا كه شما از( حضرت) آدم هستيد و آدم از گل است همانا بهترين شما نزد خدا با تقواترين شماست.» (8)

همچنين پيامبراكرم (ص) در حجة الوداع خطاب به مسلمين ، با تكرار اين معنا و اينكه هيچ عربي را بر عجمي و سفيدي را بر سرخي و برعكس، برتري و فضيلتي نيست الا به تقوي، فرمود:

« اي مردم خداي شما يكي است ، پدر همه شما يكي است( حضرت آدم ) آدم از خاك به وجود آمده ؛ برترين و گرامي ترين شما نزد خدا ، با تقواترين شما است. هيچ برتري براي عرب بر عجم نيست بلكه برتريت به ميزان تقوي است .»

پيامبر اسلام در بيان اينكه اسلام خاص عرب و نژاد خاصي  نيست ورسالتش عمومي و جهاني هست، با اشاره به بلال و صهيب و سلمان، اولي را اولين ميوه حبشه و دومي را اولين ميوه رومي و سومي را اولين پارسي نژاد كه به دين خدا گرويده، خواند وامت اسلامي را فراتر ازاين مرزهاي ملي و نژادي دانست. بدين وسيله پيامبر اتحاد و همبستگي را بين مردم ايجاد مي نمود.

پيامبر با اين سخنان به مردم مي فهماند كه اصالت انسانها به مظروف است نه به ظرف ؛ پس مهم نيست از چه قبيله اي و نژادي هستند.

عوامل وحدت

پس از آنكه به ارزش وحدت و همبستگي پي برديم ، بايد بدانيم كه چه اموري باعث ايجاد اتحاد و يكي شدن مي شود.

حضرت رسول اكرم مي فرمايد:

- المسلمون اخوة لافضل لاحد علي احدٍ الا بالتقوي.(9)

مسلمانان با هم برادرند و هيچكس بر ديگري برتري ندارد جز به تقوي.

- المومنون اخوة تتكافي دماؤهم و هم يد علي من سواهم . (10)

مؤمنان با هم برادرند و خونشان برابر است و در برابر دشمن يك قدرتند.

وقتي كه بين مسلمانان هيچ تفاوتي نيست وتفاوت آنها فقط بر اساس ميزان پرهيزكاري آنها مي باشد ، اين برابري و برادري خود عاملي براي ايجاد وحدت بين آنها مي شود.

- المسلم اخو المسلم و من كان في حاجة اخيه كان الله في حاجتة.

مسلمان برادر مسلمان است و كسي كه نياز برادرش را برآورده كند خداوند نياز او را برآورده مي كند.

- لايومن احدكم حتي يجب لاخيه ما يحب لنفسه.

هيچ يك از شما داراي ايمان كامل نيست  مگر اينكه آنچه را براي خود دوست دارد براي برادر ديني اش نيز دوست داشته باشد.

حذر كن از كينه توزي

- لاتباغضوا و لا تحاسدوا و لاتدابروا و كونوا عبادالله اخوانا و لايحل لمسلم ان يهجر اخاه فوق ثلاثة ايام.(11)

نسبت به يكديگر بغض و حسد نداشته باشيد و بر همديگر پشت نكنيد ، بلكه بنده خدا و برادر ديني باشيد و براي هيچ مسلماني جايز نيست كه بيش از سه روز متوالي برادر ديني اش را به قصد كينه و عداوت ترك نمايد.

- اياكم و الظن فإن الظن اكذب الحديث و لاتحسسوا و لا تجسسوا و لا تناجشوا و لاتباغضو ولا تدابروا و كونوا عبادالله اخوانا.(12)

از ظن و گمان پرهيز كن زيرا" ظن" دروغترين سخن است . به دنبال عيب جويي و جاسوسي يكديگر نباشيد و بر سر بيع معامله ي يكديگر مكر و حيله ننمائيد. نسبت به يكديگر حسد نبريد و با يكديگر بغض و كينه نداشته باشيد به يكديگر پشت نكنيد، بندگان خدا و برادران ديني يكديگر باشيد.

تعاون و همكاري

- المؤمن من اهل الايمان بمنزلة الرأس من الجسد يألم. المؤمن لأهل الايمان كما يألم الجسد لما في الراس.(13)

مؤمن نسبت به اهل ايمان چون سرنسبت به تن است، مؤمن از رنج مومنان رنجور شود چنانكه تن از رنج سر رنجور گردد.

- المؤمن للمؤمن كالبنيان المرصوص يشد بعضه بعضاً.(14)

مؤمن نسبت به مؤمن مانند بنايي محكم است كه اجزاي آن يكديگر را استحكام مي بخشد.

نتيجه اتحاد و همبستگي

- الجماعة رحمة و الفرقة عذاب.(15)

جماعت( وحدت) مايه رحمت وتفرقه موجب عذاب است.

- يدالله علي الجماعة.(16)

دست خدا بر سر جماعت است.

همچنين مي فرمايد:

- از رسول اكرم در مورد جماعت امتش پرسيدند، فرمود: جماعت امت من اهل حقند اگر چه كم باشند.(17)

از پيامبر اكرم پرسيده شد: جماعت امتت چه كساني هستند؟ فرمود: كساني كه بر حقند ، اگر چه ده نفر باشند.(18)

پي نوشتها:

1- امالي شيخ مفيد، 1، ص14، مجلس2، ح2.

2- اصول كافي، ج1، ص 446.

3- نهج الفصاحه،ج2855.

4- كنز العمال، ج 929.

5- اصول كافي، ج1، ص4! 4- نهج الفصاحه، ج 2769.

6- كنز العمال ، ج 894- امالي، شيخ طوسي، ص 297.

7- نهج الفصاحه، ج 1323.

8- وافي، ج9، ص 18.

9- كنز العمال، ج1، ص 149، نهج الفصاحه، ج 3112.

10- الكافي، ج1، ص 404.

11- لؤلؤ و مرجان، ج 1658.

12- همان، ج 1658.

13- نهج الفصاحه، ج 3106.

14- صحيح مسلم، ج 4، ص 1999، نهج الفصاحه، ج3103.

15- نهج الفصاحه، ج 1323.

16- نهج الفصاحه، ج 3211.

17- اصول كافي، ج 2، ص 260.

18- اصول كافي، ج 2، ص 260.

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٥

مهر احمدى

مهر احمدى

« لَقَدْ کانَ لَکُم فِی رَسوُلِ اللهِ اُسوةٌ حَسَنَة » (1)

 

ساليان و قرون متمادى است كه دانشمندان و انديشمندان عالم در پاسخ به اين سؤال كه محمد (ص) كيست و

 چه شخصيتى داشته است ؛ كتاب‏ها و مقالاتى نوشته ‏اند و به قدر توان و فهم خويش مطالبى را بيان كرده ‏اند ، به طورى كه اگر بخواهيم آثارى را كه در خصوص آن پيامبر عظيم الهى به زبان‏هاى مختلف تاليف شده است جمع

‏آورى كنيم ، موسوعه ‏ى بسيار عظيمى خواهد شد كه از نظر كمى و كيفى بى ‏نظير است . به نظر شما رمز

 

عظمت و ماندگارى شخصيت ِ فردى كه به مكتب نرفت و خط ننوشت و مسأله ‏آموز صد مدرس شد ، چيست؟

 پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله به دست پروردگار عالميان پرورش يافت و در مدت رسالت و پيامبرى به پيروزى‏هاى بزرگى دست ‏يافت كه بخشى از آن عبارتند از:

- لغو امتياز خواهى و برترى ‏جويى سفيد بر سياه. 

 - مبارزه با نظام قبيلگى و قوم محورى. 

 - رهانيدن ستمديدگان از دست ظلم ستمگران و طاغوت‏.

- تثبيت و احياى حقوق از دست رفته‏ ى زنان.

 - فراخوانى مردم به كسب علم و دانش و دورى از فساد و فحشا.

 - پى ريزى پايه و شالوده‏ ی حكومت‏ بر اساس عقل ، منطق و درايت ‏به جاى احساس و عاطفه. 

 

و در يك كلام ، او توانست مردمان خشن ، بى‏عاطفه و بى احساس شبه جزيره ی عربستان را پس از قرن‏ها

فلاكت و بدبختى به عزت و سربلندى و نام ‏آورى برساند و گستره‏ ی حكومت اسلامى را از آن

سرزمين خشك و سوزان تا عمق آفريقا و اروپاى سر سبز و پردامنه امتداد بخشد .

 

ما در اين نوشتار به اختصار ، تنها به يكى از ابعاد شخصيتى ِ پيامبراسلام ، يعنى اخلاق اجتماعى آن حضرت در

كلام بزرگ مربى او ، حضرت رب العالمين مى‏پردازيم ، چه اين كه حضرتش فرمود: « انا اديبُ الله و على

اديبى...» (2) من تربيت‏ يافته‏ خداى متعال هستم و على به دست من تربيت‏ شده است. در ادامه نيز اخلاق اجتماعى آن حضرت را در احاديث ‏شيعه و سنى بررسى مى‏كنيم.

خداوند متعال در سوره‏ ی مباركه ی آل عمران ، آيه 159 چنين مى‏فرمايد :

 

« فيما رَحمة مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فَظّا غَليظَ القَلبِ لا نَفَضُّوا مِن

 

حَولِکَ فَاعْفُ عَنهُم وَ اسْتَغفِرْ لَهُم وَشاوِرهُم فِي الاَمرِ فَاذا عَزَمْتَ

 

 فَتَوَکَلْ عَلي اللهِ اِنَّ اللهَ يُحِبُ المُتَوکِلينَ.

 

در آيه فوق رمز جذب و گرايش مردم نسبت به پيامبرصلى ‏الله عليه و آله ، نرم ‏خويى ، خوش‏رويى و ملايمت آن حضرت در رفتار با مردم شمرده شده است و تأكيد مى‏كند كه : " اگر چنين نبودی ، مردم از اطراف تو پراكنده مى‏شدند و اين موهبتى الهى است."

 

براى آشنايى بيشتر با خلق و خوى عظيم رسول خدا صلى الله عليه و آله ، به سراغ جمعى از صحابه ‏ى آن حضرت مى‏رويم و از آنان مى‏خواهيم برايمان از خصوصيات رسول خدا صلى الله عليه و آله سخن بگويند :

 

 پيامبر صلى الله عليه و آله با همراهان

 انس بن مالك ، كه ده سال به خدمتگزارى رسول خدا صلى الله عليه و آله پرداخت ،

مى‏گويد: در اين مدت براى كارهايى كه انجام مى‏دادم حتى

نمى‏گفتند: چرا اين كار را كرده‏ اى؟ و اگر كارى را ترك مى‏كردم و انجام

نمى‏دادم ، نمى‏گفتند: چرا انجام نداده ‏اى؟ ايشان در اين مدت به من حتى «اف‏» نگفتند (3) ( كلمه ‏اى كه حكايت از اعتراض و ناراحتى داشته باشد ، از ايشان شنيده نشد.)

 

 

انس مى‏گويد: غذاى آن حضرت يك جرعه شير براى افطار و يك جرعه براى سحر بود و چه بسا تنها يك جرعه براى افطار و سحر ميل مى‏نمودند.

 

يك شب براى افطار آن حضرت شير آماده كرده بودم ولى با تأخير حضرت مواجه شدم. گمان كردم حضرت به منزل

يكى از صحابه رفته و افطارى خورده است ؛ از اين رو شير را نوشيدم.

 

حضرت پس از عشا از مسجد آمدند ، من بلافاصله از يكى از صحابه‏ ی حضرت پرسيدم: آيا پيامبر افطارى خورده

اند؟ گفت: خير. پيامبر صلى الله عليه و آله بى آن كه چيزى بگويد و اعتراضى كنند شب را بدون غذا و افطار به

صبح رساندند و تا به حال حتى سؤالى در آن مورد نپرسيده ، بلكه يادآورى هم نكردند. (4)

همكارى در كارهاى گروهى

 يكى از ويژگى‏هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، تواضع و فروتنى بود تا جايى كه در

جمع اصحاب بدون هيچ امتيازخواهى به همكارى و هميارى مى‏پرداخت.

 

در كتاب ارزشمند مكارم الاخلاق چنين نقل شده است كه : روزى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به همراه كاروان در سفر بودند ، پيامبر فرمود: « گوسفندى براى غذا آماده شود.» يكى از صحابه گفت: ذبح آن با من ،

ديگرى گفت :  پوست كردن و سلاخى آن نيز با من ، ديگرى گفت: پختن آن هم با من ، پيامبر صلى الله عليه و

آله فرمود: « جمع آورى هيزم و چوب نيز به عهده من ‏» ، اصحاب گفتند: يا رسول ‏الله ، با بودن ما شما زحمت نكشيد. فرمود: « مى‏دانم شما كارها را انجام مى‏دهيد وليكن من دوست ندارم كه بر شما امتيازى داشته باشم و خداوند نيز از امتياز داشتن بنده ‏اش در ميان اصحاب خود خشنود نيست‏ » . آن گاه برخاست و به جمع ‏آورى

هيزم پرداخت. (5)

 

 رفاقت و دوستى با ياران

 در كتاب شريف كافى حديثی ‏بسيار جالب و خواندنى ، در موضوع رفاقت رسول خدا صلى الله عليه و آله با صحابه نقل شده كه متن آن چنين است:

 

« رسول خدا صلى الله عليه و آله براى انجام غسل از منزل خارج شده

و به سوى چاه رفتند . حذيفة بن‏ يمان با پارچه‏اى حايل ايجاد كرد تا

پيامبر غسل كرد. آن گاه حذيفه براى غسل نشست ، پيامبر صلى الله

عليه و آله پارچه‏ اى را برداشت تا براى او حايلى درست كند. حذيفه ابا كرد و گفت: پدر و مادرم به فدايت اى رسول خدا ، اين كار را نكنيد.

پيامبر صلى الله عليه و آله نپذيرفت و پارچه را نگه داشت تا حذيفه

غسل كرد و فرمود: « هر گاه دو نفر با هم دوست ‏شدند ، محبوب‏ترين

آن‏ها نزد خداوند كسى است كه با دوستش بيشتر رفاقت و همكارى كند.» (6)

 

پيامبر عظيم الشان اسلام در مجالست‏ با دوستان ، هيچ گاه خود را برتر و بالاتر از ديگران نمى‏دانست و د

ر جمعى كه ايشان حضور داشت ، اگر شخص غريبى وارد مى‏شد و پيامبر را نمى‏شناخت‏ بايد سؤال مى‏كرد كه: كدامتان رسول خدا هستيد چون آن قدر بى‏آلايش و خاكى بود كه از محل جلوس و شكل لباس وى ، كسى

نمى‏توانست ايشان را بشناسد و همواره به اصحاب و ياران با التفات مى‏نگريست. به اين داستان توجه كنيد.  

 

روزى اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد خانه ‏ى پيامبر شدند ، به قدرى ازدحام شد كه ديگر در خانه جا نبود. جريربن عبدالله ( يكى از اصحاب) آمد ولى به دليل ازدحام ، خارج از منزل نشست. پيامبر با ديدن او لباس

خود را (عباى خود را) برداشت ، پيچيده  و براى وى فرستاد و فرمود: روى اين لباس بنشين. جرير بن عبدالله ( ك

ه تحت تاثير مهرورزى پيامبر قرار گرفته بود ) لباس را برداشت ، بوسيد و بر ديدگان خود گذاشت. (7)

 

برای مبارزه با تملـّق و چاپلوسى و تعارفات بى‏ فايده و پرضرر ، مناسب است ‏سيره ی عملى پيامبر اكرم را

اسوه و الگوى خويش قرار دهيم . انس بن مالك مى‏گويد : محبوب‏ ترين فرد نزد اصحاب ، رسول خدا صلى الله

عليه و آله بود ولى با اين حال وقتى پيامبر را مى‏ديدند از جا بلند نمى‏شدند ، زيرا پيامبر اين كار را دوست نداشت. (8)

 

رسول خدا صلى الله عليه و آله به همه‏ اهل مجلس به طور يكسان التفات مى‏نمود ؛ تا كسى گمان نكند كه ديگرى نزد پيامبر گرامى‏ تر است و لحظات خود را ميان آنها تقسيم مى‏كرد. (9)

 

او با ياران خود مى‏نشست ، گفت وگو مى‏كرد ، فرزندانشان را مورد تفقد قرار مى‏داد و بر دامن خود مى‏نشاند. (10)

 

در سلام كردن از همه پيشى مى‏گرفت و در مصافحه ، هميشه دست ‏خود را زودتر جلو مى‏برد ، اصحاب خود را با بهترين اسمشان صدا مى‏كرد و سخن كسى را قطع نمى‏ نمود. (11)

 

 اوج مهر ورزى رسول خدا صلى الله عليه و آله

 عفو و گذشت ، از زيباترين خصايص انسانى است و انسان هر قدر با فضيلت‏ تر باشد ميزان عفو ، گذشت و پرهيز

از انتقام‏ جويى نيز در او بيشتر خواهد بود .  زندگى رسول خدا آن هم در ميان اعراب ِ تندخو ، خشن و احساسى

، سرشار از مهر و مهرورزى بود . براى آشنايى بيشتر به داستان زير توجه كنيد :

 هبار بن اسود كسى است كه همزمان با خارج شدن زينب عليها سلام (دختر پيامبر) از مكه به او حمله مى‏كند

که در اثر اين حمله ، وى پس از مدتى بيمارى و تحمل رنج وفات مى يابد. همو (هبار) وقتى مسلمان شد نزد

پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله آمد و گفت : اى رسول خدا، ما اهل شرك بوديم كه خدا به وسيله‏ ی تو ما را هدايت كرد و به واسطه‏ ی تو ما را از هلاكت رهانيد . از نادانى من و از آن چه به تو رسيده ( وفات دخترت زينب )

در گذر من به كار زشت و گناه خود اعتراف مى‏كنم. پيامبر كه غم بزرگى بر دل داشت‏ با مهرورزى تمام فرمود: « همانا خداوند ، به تو احسان كرد و به سوى اسلام هدايتت نمود ، اسلام گذشته‏ ها را ناديده مى‏گيرد و پاك

 

مى‏كند... » (12) آيا اين نوع گذشت و بخشش جز از قلب مالامال از رحمت و

 

شفقت صادر مى‏شود.

 

حلم و بردبارى رسول خدا

 

رسول خدا صلى الله عليه و آله ، چند دينار به مردى يهودى بدهكار بود. مرد يهودى

نزد پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) آمد و گفت: طلب مرا بده . پيامبر

فرمود: « در حال حاضر چيزى ندارم كه پرداخت كنم.»

 يهودى گفت: من تو را رها نمى‏كنم و از تو جدا نمى‏شوم تا طلبم را بگيرم!

 پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: « در اين صورت من هم با تو مى‏نشينم.» رسول خدا با او نشست تا در همان

 

مكان نماز ظهر و عصر ، مغرب و عشا و نماز صبح روز بعد را اقامه نمود. در اين ميان اصحاب ، آن مرد را

تهديد مى‏كردند و وعده و وعيد مى‏دادند.

 پيامبر به اصحاب خود نگاه كرد و فرمود: «با او چه مى‏كنيد؟ !» گفتند:

اى رسول خدا ، يهودى شما را زنداني كند؟ ! فرمود: « خداوند مرا

مبعوث نكرده تا به ديگران ظلم روا دارم‏» . زمان هم چنان مى‏گذشت و

كانون حلم و بردبارى هرگز عصبانى نمى‏شد تا خورشيد تابيدن گرفت و

روز آشكار شد. ناگهان مرد يهودى گفت: اشهد ان لااله الاالله و اشهد

ان محمدا عبده و رسوله! !

 

مرد يهودى مال خود را در راه خدا تقسيم كرد و گفت: رفتار من با تو براى آن بود كه ببينم صفاتى كه در تورات

برايت آمده در وجود تو متبلور هست‏ يا خير. زيرا در تورات خوانده بودم: محمد بن عبدالله، در مكه متولد مى‏شود و به مدينه هجرت مى‏كند ، او تندخو ، خشن و اهل داد و فرياد  فحاشى نيست.» (14)

 

راستى رسول خدا چگونه اين سعه‏ ی صدر و بسط وجه را در وجود خود نهادينه كرده بود؟ اميد كه با پيروی از

سيره ی ارزشمند آن پيامبر بزرگ ، در عمل بتوانيم زينت‏ بخش دين مبين اسلام باشيم و ديگران را با رفتار خود ،

به سوى دين و آيين محمدى صلى الله عليه و آله دعوت نماييم . 

 

پى‏نوشت‏ها:

 

1. احزاب / 21.

 

2. مكارم الاخلاق، ج 1، ص 51/ بحار الانوار، ج 16، ص 210.

 

3. دلايل النبوة، ج 1، ص 312 به نقل از «محمد فى القرآن‏» ، ص 74، سيد رضا صدر.

 

4. مكارم الاخلاق، ج 1، ص 78، ح 123.

 

5. همان، ج 1، ص 536، ح 187.

 

6. كافى، ج 2، ص 491.

 

7. همان.

 

8. همان، ج 1، ص 47/ بحار، ج 16، ص 299.

 

9. روضة الكافى، ص 161.

 

10. بحار الانوار، ج 16، صص 148- 153.

 

11. بحارالانوار، ج 16، ص 194.

 

12. مستدرك، ج 8، ص 273.  

 

13. مجمع البيان، ج 3، ص 169.      

 

14. معانى الاخبار، ج 1، ص 160.

 

 

Javad Akbari      

 

http://Sacredzigoorat.persianblog.ir

  

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٥